close
تبلیغات در اینترنت
روانشناسی

فرامادرانه

انشارات خورشید خانم



برای آشنایی بیشتر روی کتاب ها کلیک کنید.

http://s5.picofile.com/file/8120817918/skar.jpg

http://s5.picofile.com/file/8120817876/sakoochooloo.jpg

http://s5.picofile.com/file/8120817976/sdsh.jpg

تربیت با عشق

امروز مهمان یازده ساله‌ای داشتم. پسری دوست داشتنی به نام علی. با خود فکر کردم به جای این که درباره موضوع این مقاله فکر کنم، از علی بپرسم که چه مسائل و مشکلاتی دارد یا چه مسائلی دارد که دوست دارد آنها را حل کند. در نتیجه باب یک گفتگوی کوتاه را با علی باز کردم و پرسیدم علی‌جان از مدرسه راضی هستی؟ از همکلاسی‌هایت خوشت می‌آید؟ آیا در مدرسه مسئله یا مشکلی داری؟ علی بعد از کمی خجالت کشیدن به من گفت از رفتار نا شایسته هم کلاسی‌های خود خیلی ناراحت است. او گفت، بچه‌ها در کلاس مرتب همدیگر را مسخره می‌کنند. اما صحبت‌های علی به همین نکات ختم نشد. بلکه مسائل دیگری هم مطرح شدند که می‌خواهم آنها را در این شماره با شما در میان بگذارم. پس با من همراه شوید.

تمسخر همکلاسی‌ها
متاسفانه دست انداختن یا سر به سر گذاشتن که به شکل حاد خود (به صورت مسخره کردن) بروز می‌کند، رفتار ناشایستی است که برخی از دانش‌آموزان به آن دچارند. رفتار نادرستی که روانشناسان آن را نوعی اختلال رفتاری می‌دانند. روانشناسان معتقدند که دلیل بروز این رفتار، اعتماد به‌نفس پایین یا نداشتن اعتماد به نفس است. چرا که چنین فردی سعی دارد برای رفع کمبود‌های خود، با این رفتار دیگران را متوجه خود و به اصطلاح جلب توجه کند. این رفتار نه تنها جو کلاس و حتی مدرسه را متشنج می‌کند و باعث عصبانیت، نگرانی و ناراحتی همکلاسی‌ها و اولیای مدرسه می‌شود، بلکه کودک مورد تمسخر را نیز دچار تنش خواهدکرد. به عقیده روانشناسان، کودک سعی دارد تا با این رفتار کمبود‌هایی چون: اعتماد به نفس پایین، پایین بودن میزان تاثیر کلام خود بر دیگران و کمبود محبوبیت میان جمع را جبران کند و در تصور خود، جایگاه خود را میان جمع، خواه دوستان و آموزگاران و یا حتی والدین، بالا ببرد و تثبیت کند. تردیدی نیست که ادامه این رفتار، نه تنها کودک را به فردی خود محور، زورگو، بی‌هویت، عصبی، پرخاشگر و… تبدیل می‌کند بلکه دیگران را نیز آزار می‌دهد و اجتماع کوچک کلاس و مدرسه را متشنج می‌کند. روانشناسان معتقدند اعتماد به نفس عامل اکتسابی است که از بدو تولد پایه‌های آن در وجود هر یک از انسانها گذاشته شده و با مرور زمان میزان و کیفیت آن گسترده‌تر و عمیق‌تر می‌شود. متاسفانه در بسیاری از خانواده‌هایی که فرهنگ سنتی دارند، مهم‌ترین مساله برای والدین حرف شنوی و تسلیم بودن و بله گفتن فرزندان است، در نتیجه این‌ها با ایجاد برخی فشارها و محدودیت‌های غیر ضروری و مشکل‌آفرین که عمدتا هم به سرکوب فرزندشان منجر می‌شود، مانع رشد اعتماد به نفس در کودکان‌شان شده و همین کمبود تا بزرگسالی آن کودکان امتداد می‌یابد و در بزرگسالی هم باعث عدم خودباوری و اتکای به نفس در می‌شود. پس اگر به عنوان مادر یا پدر شاهد این هستید که فرزندتان دیگران را مسخره می‌کند حتما به فکر روش‌هایی برای افزایش اعتماد به نفس او باشید.


چند روش ساده عملی برای بالا بردن اعتماد به نفس در کودکان


به کودک خود ارزش دهید
کودکان برای شاد بودن، بیش از هر چیزی به گفتگو با ما نیاز دارند.
زمانی که فرزندتان می‌خواهد با شما صحبت کند، اگر آب دست‌تان است زمین بگذارید و سر تا پا گوش شوید و تا زمانی که صحبت‌های او تمام نشده است، صحبت نکنید و در ضمن نخواهید در آن زمان نقش معلم را ایفا کنید و اشتباهات او را اصلاح کنید. با این کار او درمی یابد که چقدر برای او ارزش و احترام قایل هستید.

محبت عمیق خود را پنهان نکنید
هر زمان که احساس خوبی نسبت به فرزندتان پیدا می‌کنید، آن را به صورت عملی و زبانی و از صمیم قلب ابراز کنید. گفتار و رفتار محبت‌آمیز اولا باعث می‌شود تا کودک از حس و نظر شما در مورد خودش مطلع و مطمئن شود و ثانیا رفتار شما الگویی زنده برای فرزندتان است.

با ذره‌بین خوبی‌ها را پیدا کنید
در تشویق و تحسین کردن و توجه به کودک دست و دل باز باشید. نگران نباشید این عمل شما منجر به لوس شدن کودک نمی‌شود. در واقع بچه‌هایی که چنین کمبودی را حس می‌کنند، گرایش به لوس شدن دارند. به جای اینکه فرزندتان را سرزنش کنید، سعی کنید تا حد ممکن اشتباهات او را با محبت به او گوشزد کنید و برعکس با ذره بین به دنبال پیدا کردن رفتار و صفات خوب او باشید و از آنها در جمع تعریف کنید.

مراقب سخن گفتن خود باشید
از هر نوع طعنه زدن، دست انداختن و انگ زدن و نسبت دادن صفات نامناسب به فرزندانتان پرهیز کنید. در برخی موارد لازم است تا رفتار نامناسب و نه شخصیت کودک مورد انتقاد قرار گیرد ولی هرگز سرزنش خود را با تحقیر و تمسخر و زیر سوال بردن همراه نکنید. کلماتی همچون دست‌وپا چلفتی، تنبل، هپلو، خنگ و … مثل تیری زهرآگین بر حرمت نفس کودک است. (اغلب کودک تا شش سالگی درکی از شوخی ندارد).

کودک را در تصمیمات ساده شریک کنید
در تصمیم‌گیری‌هایی که به نحوی کودکان نیز دخیل هستند، نظر او را جویا شوید و سعی کنید تصمیمات بدون ضرر کودک را اجرا نمایید. بدین ترتیب هم عزت نفس کودکتان افزایش می‌یابد و هم نیروی تفکر او رشد می‌کند.

اشتباه غول ترسناک نیست!
ویبچر می‌گوید نمی‌توانید به کودکی بیاموزید که از خود مواظبت کند، مگر آنکه او را آزاد بگذارید تا برای مواظبت از خود بکوشد؛ ممکن است اشتباه کند، ولی دانایی او از میان همین اشتباهات سرچشمه می‌گیرد. خوب است گاهی مادر و پدر‌ها در بازی‌هایی که با فرزندانشان می‌کنند ببازند و در عمل به آنها نشان دهند که شکست آخر خط نیست. گاهی نیز به عمد اشتباه کنید و به فرزندتان نشان دهید بزرگترها نیز ممکن است اشتباه کنند ولی باید مسئولیت اشتباه خود را بپذیرند و سعی در اصلاح آن داشته باشند.

ابراز وجود در کودکان
زمانی که کودک در حالتی گیر می‌کند (کسی او را مسخره می‌کند و یا تحت فشار قرار می‌گیرد) که احساس ناامیدی و ناتوانی به او دست می‌دهد چگونه باید رفتار کند؟
اگر فرزند ما در چنین شرایطی قرار گرفت باید به او بیاموزیم که خجالت را کنار بگذارد و به شخص مسخره کننده و زورگو بگوید که محکم است و اجازه نمی‌دهد کسی او را با تمسخر تحت فشار قرار دهد فرزندان ما باید بتوانند ابراز وجود کرده و دل و جرأت داشته ‌باشند و بتوانند از حق خود و خواسته خود دفاع کنند و نگذارند حقشان ضایع گردد و یا مجبور به کاری شوند که تمایلی به آن ندارند. کودکانی که در این زمینه مشکل دارند، بازیچه خواسته‌های دیگران می‌شوند و دائماً احساس ناراحتی از وضعیت موجود دارند و خود را سرزنش می‌کنند. راه حل این کار سرزنش کردن خود نیست. روش‌هایی را باید یاد بگیرند تا برای همیشه از این مشکلات دور شوند و این رفتار برای کودک در خانواده شکل می‌گیرد.


تفاوت قائل شدن بین فرزندان-تفاوت قائل شدن بین شاگردان
تفاوت قائل شدن بین فرزندان از مهم‌ترین عوامل مسائل روانشناختی کودکان است، فرق گذاشتن به هر صورتی که باشد، یعنی در زمینه مسائل مادی یا معنوی مانند محبت، منجر به عواقب ناگواری خواهد شد. زیرا باعث می‌گردد که فرزندی که مورد بی‌مهری واقع می‌شود، نسبت به دیگری حسادت بورزد و کینه‌ توز شود و گوشه‌ نشین و کم‌رو گردد، بترسد و گریه کند و تفکر انتقام‌جویانه را در خود پرورش دهد. دچار کابو‌س‌های شبانه و حمله‌های عصبی شود و در خود احساس نقص و خود کم‌بینی نماید. کودکان اغلب در محیط آموزشی نیز در معرض چنین بی‌مهری‌هایی قرار می‌گیرند و تفاوت قائل شدن متاسفانه از آموزگاران و مربیان هم سر می‌زند که البته این‌گونه بی‌عدالتی‌ها در محیط آموزشی نیز محصول هولناک خود را به وجود می‌آورد. کودکان سرخورده، پرخاشگر و ناآرام پرورش یافته مربیانی هستند که در دوران تربیت، بین آنها تفاوت ناعادلانه قائل شده‌اند. اغلب پدرها و مادران و مربیانی که این‌گونه رفتار می‌کنند عموماً از تاثیرات و نتایج آن بی‌خبرند و معمولا خود به خود و از عدم آگاهی، رفتارهای متفاوت برای کودکان از آنها سر می‌زند. بنا براین لازم است در امور تربیتی هر چه بیشتر آگاه باشیم و هوشیاری را به رابطه خود با کودک بیفزاییم، دقت در تربیت کودک ما را متوجه نقایص کارمان کرده و نتایج مطلوب‌تری به بار می‌آورد. حتی بزرگان دینی ما نیز به عدالت میان فرزندان توصیه می‌کنند. حضرت پیامبر اکرم (ص) فرمودند: در بخشش و دادن هدایا، مساوات را در بین فرزندانتان رعایت کنید. همچنین مردی در خدمت رسول خدا (ص) بود که پسرش آمد، او را بوسید و بر زانویش نهاد و دخترش آمد، او را در مقابل خود نشاند. پیامبر(ص) فرمود: «چرا بین این دو مساوات را رعایت نمی‌کنی».

تبیه بزرگ برای اشتبا‌هات کوچک
یکی دیگر از مواردی که علی یازده ساله مطرح کرد این بود که هر گاه یک اشتباه کوچک مرتکب می‌شود تنبیهی که برای او اجرا می‌شود بزرگتر از اشتباه اوست. در تربیت فرزند، زیاد سختگیر نباش. باغبان، درخت جوان را که هنوز خوب ریشه ندوانیده، به شدت تکان نمی‌دهد. تنبیه و ملامت باید همراه با لطف و محبت باشد که کودک ضمن آن احساس نکند که محبت والدین را از دست داده است. به یاد بسپارید که محبت و نوازش‌های والدین در تربیت کودک و رشد شخصیت او و جلوگیری از انحراف‌ها، دروغ‌گویی و… نقش معجزه‌ را دارد. روش تنبیه، روشی بسیار مهم در تربیت است که ظرافت و دقت خاص خود را می‌طلبد و حتما باید در راستای تربیت و اصلاح کودک و یا هر فرد دیگر باشد، بدون اینکه به شخصیت انسانی و کرامت فرد، آسیبی برسد. اما متاسفانه برخی مادر و پدر‌ها برای تخلیه ناراحتی‌ها و هیجانات خودشان است که فرزند را تنبیه می‌کنند. وقتی کودک‌تان مرتکب اشتباهی می‌شود تا جایی که امکان دارد اشتباه او را با زبان خوش به او یادآوری کرده و روش اصلاح آن را به او بیاموزید. هر زمان که کودک را تنبیه می‌کنید از خود بپرسید که آیا تنبیه تناسب با اشتباه و خطای کودک دارد؟ و اگر دارد آیا هیچ راه موثرتری برای اصلاح رفتار کودک وجود نداشت؟ متاسفانه اگر کودک بطور دائم با سرزنش و توبیخ روبرو باشد، محکوم کردن دیگران و خصوصا والدین و اطرافیان را یاد گرفته و تا آخر عمر ادامه خواهد داد. برای حسن ختام مطلب یک دستورالعمل مهم را هم می‌گویم: همیشه اول عشق بورز، بعد تربیت کن و آموزش بده.


فایده رفتن کودکان به مهد کودک

Image result for ‫عکس کودک‬‎                                                                                                                                              

بسیاری از مادران و پدران با شنیدن اسم مهدکودک یاد والدین کارمند می‌افتند و تصور می‌کنند مهدکودک جایی است که می‌توانند فرزندشان را برای چند ساعت به افرادی بسپارند و خودشان به کارشان برسند. اما در یک کلام باید گفت مهدکودک صرفا جایی نیست که سرپرستی کودک‌تان را بپذیرد بلکه جایی است برای آموزش و اجتماعی شدن او. در گفتگو با روان‌شناسان خانواده کوشیده‌ایم در این خصوص اطلاعات بیشتری کسب کنیم...

 



شما سپردن کودکان به مهدکودک را تایید می‌کنید یا خیر؟


بهتر است کودکان تا پایان 2 سالگی در محیط خانواده و نزد والدین خود باشند. احساس امنیت روانی اولیه و وابستگی‌های عاطفی باید به صورت صحیح و طبیعی در خانواده شکل بگیرد. از این سن به بعد کودکان به تجربه‌های اجتماعی نیز نیاز دارند. ارتباط با همسالان و آموختن بسیاری از مفاهیم را می‌توان از طریق اجتماع و همسالان برای فرزندان مهیا کرد. رشد اجتماعی کودک، نحوه ارتباط با دیگران و یادگیری زبان و درک مفاهیم کلامی و غیرکلامی در یک مهدکودک خوب که از معیارهای لازم برای رشد اجتماعی و کلامی کودکان برخوردار باشد، ضروری به نظر می‌رسد.

 

دریک مهد کودک برنامه کودکان از نظم و انضباط خاصی برخوردار می‌شود. برنامه خواب و خوراک آنها به طور منظم از قاعده خاصی پیروی می‌کند. همچنین آموزش بسیاری از مطالب که ممکن است مادر، در منزل به صورت پراکنده یا به طور غیرعلمی به فرزندش بیاموزد، در مهدکودک به صورت منظم و روش‌مند در جمع و به صورت گروهی آموخته می‌شود. به طور کلی کودک در این مرحله برای سال‌های آینده که باید ساعت‌های بیشتری را از خانه دور باشد، آماده می‌شود.

 


خیلی وقت‌ها، بچه‌ها تمایلی به مهد کودک ندارند؛ دراین مواقع چه کار کنیم؟


بله؛ همه کودکان در روزهای اول، رفتن به مهد را به خوبی نمی‌پذیرند و بی‌تابی‌ها و اضطراب‌های زیادی از خود نشان می‌دهند اما اگر مربیان تعلیم‌دیده و مجرب در مهد باشند و همکاری درستی بین والدین و مربیان به وجود ‌آید، محیط مهدکودک می‌تواند از جذابیت خاصی برای کودک برخوردار باشد.

 

روش‌هایی که برای علاقه‌مند کردن کودکان به مهد به کار گرفته می‌شود باید علمی، تخصصی و خالی از هر گونه تهدید و ترس باشد. مربیان نیز باید با توجه به معیارهای خاصی انتخاب شوند. مربیان باید از ویژگی‌های خاصی برخوردار باشند تا بتوانند به عنوان جایگزین مادر، امنیت و آرامش لازم را به کودک بدهند زیرا کودکان هم مانند بزرگسالان شخصیت، رفتار و منش‌های متفاوتی دارند بنابراین مهد مکانی است که باید بتواند رفتارهای درست کودکان را تشویق و رفتارهای نادرست آنها را اصلاح کند و در جهت رشد طبیعی و هنجار کودکان در زمینه‌های جسمی، ذهنی، عاطفی و اجتماعی قدم بردارد.

 

 


به نظر شما ضرورت دارد که کودکان به مهد کودک یا‌ آمادگی بروند؟


به دلیل جدا شدن کودک از مادر و خانواده، باید با توجه به سن کودک چنین تصمیمی گرفته شود، یعنی باید ببینیم که چه کودکی را با چه سنی می‌خواهیم به مهدکودک بفرستیم. بهتر است که کودکان تا دو یا سه سالگی در محیط خانواده و در کنار مادر به سر ببرند زیرا که دراین صورت امنیت خاطر و پیوندهای عاطفی که برای شکل‌گیری شخصیت بسیار مهم است می‌تواند به خوبی رشد کند اما اگر شرایط مادر به گونه‌ای است که نمی‌تواند از فرزندش در کنار خود و در خانه نگهداری کند، می‌تواند بعد از دو سالگی فرزندش را به مهدکودک بفرستد. دراینجا باید به شرایط مهدکودک توجه کرد که کدام مهدکودک و با چه ویژگی‌هایی برای فرزند ما مناسب است.

 


یعنی درباره مهدکودک فرزندمان تحقیق جدی کنیم؟


البته؛ در مهد کودک، مربیان وظیفه بسیار مهمی به عهده دارند زیرا نقش جانشین مادر را برای کودک ایفا می‌کنند و با توجه به این تعریف، مربی باید بتواند اضطراب کودک را تخفیف بدهد و به او امنیت بدهد و او را کنترل کند.

 

بنابراین لازم است درباره شخصیت و نحوه رفتار مربیان و اینکه تا چه حدی قادر هستند نقش جایگزین مادر را ایفا کنند، تحقیق کنیم. خلاصه اینکه اگر مهد کودکی دارای ویژگی‌های لازم باشد و تنها از کودک نگهداری نکند بلکه به نیازهای او نیز توجه داشته باشد و رشد کودک و شرایط فردی او را در نظر بگیرد و درباره برنامه خواب، بازی، تغذیه، استراحت کافی و فعالیت‌هایی که مناسب سن کودک باشد، تدابیر لازم اندیشیده باشد و محیط امنی برای کودکان ایجاد کند، می‌توان پیشنهاد کرد که والدین حتما فرزندشان را به چنین مهدکودکی بسپارند.

 

 

چرا باید فرزندمان را به مهدکودک بفرستیم؟ این کار چه اهمیتی دارد؟


کودکانی که به مهدکودک می‌روند زمینه رشد اجتماعی‌شان فراهم می‌شود و در تعاملات اجتماعی شکل می‌گیرند. بسیاری از رفتارهایی که کودکان درخانه نیاموخته‌اند، در جای دیگری به نام مهدکودک می‌آموزند. رفتارهای منفی یا رفتارهایی که چندان مثبت یا جامعه‌پسند نیستند، در مهدکودک کم‌رنگ می‌شوند.

 

به این ترتیب کودکان مجموعه‌ای از رفتارها و اطلاعات مفیدی را در مهدکودک می‌آموزند و از طرف دیگر رفتارهای بدی که آموخته‌اند در مهدکودک با روش‌های خاصی که وجود دارد، تعدیل می‌شود. رشد کلامی در مهد کودک اهمیت زیادی دارد. تحقیقات نشان می‌دهد کودکانی که به مهد کودک رفته‌اند، در مقایسه با کودکانی که به مهد نرفته‌اند، از واژه‌های بیشتری استفاده می‌‌کنند و نحوه ارتباط‌شان با دیگران راحت‌تر است، بنابراین یک مهدکودک خوب با معیارهای بهداشتی و تربیتی‌ قابل قبول تاثیر زیادی در رشد روانی کودک دارد.

 

مهد کودک به چه دردی می خورد؟


والدین کودکانی که به مهدکودک می‌روند باید چه نکاتی را رعایت کنند؟


والدین این کودکان باید فرزندشان را به موقع از مهدکودک تحویل بگیرند. اگر کودکی مدتی را در مهد چشم به راه آمدن والدین بماند، دچار نوعی هیجان می‌شود که برایش آزاردهنده ‌است و شاید به این فکر بیفتد که فراموش‌اش کرده‌اند و دیگر دنبالش نخواهند آمد. این نگرانی کودک اهمیت زیادی دارد و باید از بروز آن جلوگیری کرد. بنابراین باید کودک را به موقع به مهد بسپاریم و به موقع او را تحویل بگیریم.

 

تمام کودکان در ابتدای رفتن به مهد کودک قدری اظهار ناراحتی می‌کنند و نگران هستند و حتی گاهی به شدت گریه می‌کنند. در چنین صورتی با کمک مربیان و روش‌های صحیح رفتار درمانی می‌توان این کودکان را آماده کرد و آنها را راضی کرد که چند ساعتی از مادر خود دور باشند. رفتن کودکان به آمادگی نیز بسیار مهم و در مراحل رشد کودک بسیار موثر است و او را برای ورود به دبستان آماده می‌سازد. کودکانی که دوره آمادگی را گذرانده‌اند برای ورود به دبستان بسیار مهیاتر هستند و آموزش‌های رسمی و غیررسمی که برایشان در نظر گرفته شده به رشد اجتماعی و مهارت‌های حرکتی آنها کمک بسیار زیادی خواهد کرد.

 

 

 

به کودکانی که دوره آمادگی را می‌گذرانند و سوالات زیادی درباره مدرسه می‌پرسند چه توضیحاتی بدهیم؟


این کودکان هنگام صحبت با مادرشان اغلب دوست دارند بدانند که مدرسه چگونه جایی است و چه عواملی و عناصری در آنجا وجود دارد، به ویژه اگر خواهر یا برادری داشته باشند که به مدرسه می‌رود و شاهد رفت و آمد خواهر یا برادر بزرگ‌ترشان به مدرسه باشند. در پاسخ به این کنجکاوی، والدین معمولا مدرسه را به طور اغراق‌آمیزی عالی و محلی برای تفریح و بازی و دوست‌یابی و در عین حال درس خواندن و سواد آموزی توصیف می‌کنند. گر چه همه این موارد کم و بیش درباره مدرسه صدق می‌کند اما غیر از اینها چیزهای دیگری هم وجود دارد که باید کودکانمان را در مورد آنها هم آماده کنیم.

 

 

چه‌طور؟ می‌توانید مثال بزنید؟


مثلا کودک 7 ساله‌ای که برای اولین بار به مدرسه می‌رود، در بدو ورود همان تصوراتی را در ذهن دارد که مادر برای او قبلا شرح داده است، یعنی مدرسه را مکانی بسیار خوب و دوست‌داشتنی می‌داند که همه درآن شاد و خوشحال هستند. اما در اولین روز ورود به مدرسه می‌بیند که مثلا دو تا کودک هم‌سن و سال خودش در گوشه‌ای ایستاده‌اند و گریه می‌کنند و مادرشان را می‌خواهند یا ممکن است که اولیای مدرسه با صدای بلند صحبت کنند تا صدایشان به گوش همه برسد.

 

فرزند ما قبلا اینها را یاد نگرفته و به او گفته نشده است که چنین مواردی هم در مدرسه وجود دارد. فرزند ما تصور بسیار مطلوبی از مدرسه در ذهن خود داشته است اما حالا با مواردی مواجه می‌شود که از نظر او چندان مطلوب نیست و حتی زننده هم هست یا در مورد فضا، جا‌سالن‌ها، کلاس‌، دست‌شویی، محل آبخوری بچه‌ها و ازدحام‌ها تصور دیگری دارد زیرا هیچ یک را قبلا ندیده است. این تصورات با واقعیت‌ها متفاوت و برای کودک ناراحت کننده است.

 

 


در این موارد، وظیفه والدین چیست؟


توصیه می‌شود که برای آماده‌سازی کودکان قبل از ورود رسمی به محیط مدرسه، دقیقا آنچه را در مدرسه می‌گذرد برای آنها شرح دهیم. خیلی خوب است که یک روز قبل از شروع سال تحصیلی دانش‌آموزان سال اول به همان مدرسه‌ای که ثبت نام کرده‌اند بروند و بتوانند همراه مادر خود از محل مدرسه، کلاس‌ها، دست‌شویی‌ها وحیاط مدرسه دیدن کنند و محیطی را که قرار است به آن قدم بگذارند از نزدیک ببینند و حتی با آموزگاران خود آشنا شوند.

 

 

 


نظریه های هربارت در باب تعلیم و تربیت


جان دیویی معتقد است ، هربارت اولین کسی بوده که تعلیم و تربیت را از صورت امری اتفاقی و بدون نقشه بصورت منظم در آورد ، هربارت برای تعلیم روشی مطرح ساخت که پشتوانه اش روان شناسی تداعی گرایانه بود، او معتقد بود که آموزش فکری باید پیوند تنگاتنگی با آموزش اخلاقی داشته باشد و به هدف واقعی و اصولی آموزش و پرورش ،که همانا رشد دادن شخصیت باشد کمک می کند.

 

 

کودک

 

 

او معتقد است تربیت یعنی رشد منش فرد، هربارت بر هدف اخلاقی آموزش و پرورش و رابطه آن با تعلیم تأکید دارد، به نظر او اخلاقیات آغاز و انجام تربیت اند اخلاق محک تربیت است واین بدین معنی است که عقل نظری مقدمه عقل عملی و دانش سرآغاز عمل است.

 

 

هربارت یاد آوری کرد که کودکان برای یادگیری بهتر باید در وضعیتی قرار داده شوند که آماده یادگیری شوند و مطلب مورد تعلیم باید متناسب مرحله رشدکودک باشد.

 

 

او می گوید : علی رغم سخت گیری هایی که در راهنمایی به کار می برید ، کودکان را به وضعی که آن را دوست دارند و موجب آزادی و اطمینان ایشان می شود این بزرگترین تقاضا در عالم تربیت است، به نظر هربارت تعلیم باید محسوس ، مداوم ترقی دهنده و مربوط به زندگی باشد، در نظریات هربارت و پیروان او سه مفهوم اهمیت خاصی دارد :

 

1- سابقه ذهنی

 

2- تمرکز

 

3- علاقه

 

 

اول : سابقه ذهنی :


فرآیندی که هربارتی ها روشهای آموزشی خود را به آن استوار ساختند فرآیند درک ما سبق بود

 

 

درک ما سبق : تماس ما با جهان پیرامون با دریافت از راه حواس مانند بساوایی ، بنیایی و شنوایی برقرار می گردد. درک ساده با معانی از پیش موجود در ذهن ما تلاقی می کند، هنگامی که با معانی متشابه می آمیزد می تواند در ذهن بماند وضوح پیدا کند، وبطور مناسب با طیفی از معانی دیگر در ذهن پیوند یابد ، این سطح دوم فرآیند همگون سازی ، درک ما سبق نام دارد،

 

 

هربارت معتقد است : آموزگار نباید صرفاً انتقال دهنده دانش باشد ، او باید جریان درک ما سبق را بیدار باش دهد ، تحریک کند ، ورهنمون گردد او باید تعلیمات خود را با تجربه شاگرد پیوند دهد هربارت روش خاصی برای تدریس به معلمان پیشنهاد کرد که شامل چهار مرحله بود، بعدها پیروانش مرحله دیگری برآن افزودند :

 

 

آموزش به کودک

 

 

1- مرحله آماده سازی ( Preparation ) در این مرحله معلم می کوشد افکار و معلومات قبلی دانش آموزان را که با افکار یا درس تازه بستگی دارند به یادشان بیاورد وآنها را مرتب و منظم کند

 

 

2- مرحله عرضه کردن L: ( Presentation ) درس به کمک تصویرها به دانش آموزان عرضه می شود که تا حد امکان محسوس شود

 

 

3- هضم یا همخوانی : ( Asscimilation ) بعداز عرضه داشتن افکار یا درس تازه ، معلم باید میان مطالب قبلی و موضوعی تازه ارتباط واقعی بوجود آورد

 

 

4- تعمیم یاتنظیم (‌ Systematieation) در این مرحله معلم فکر کلی مورد نظرش را بصورت واحد مرتب در آورد تعمیم می دهد و معلومات دانش آموز با همدیگر در آمیخته بصورت واحد کل در می آیند و نظام دار می شوند

 

 

5.اجرا یا کار برد : ( Application) دانش باید به کار رود و بخشی از رندگی روزمره شود ، دانش آموز یاد می گیرد که از آموخته هایش در چه مواردی از زندگی می تواند استفاده کند

 

 

 

دوم تمرکــز :

 

این مفهوم به برنامه درسی در نظریه هربارت مربوط می شود هربارتی ها نوعی برنامه درسی پیشنهاد کردند که در آن یک یا گروهی درس، محور برنامه را تشکیل می دادند و دروس دیگر ، حول آن تابع و مرتبط با آن شکل می گرفتند اصطلاح تمرکز بعدها در بیان پیروان هربارت جای خود را به همیشگی داد

 


سوم علاقــــه :

 

علاقه از دید هربارت عامل محرک در تعلیم و حلقه اتصال کار تعلیم با رفتار اخلاقی بود هربارت می گفت : یکی از اهداف اصلی آموزش و پرورش بار آوردن افرادی با علایق فراوان است هربارتی ها می گویند : علاقه مفهومی است که در آن عاطفه با یک مفهوم فکری در می آمیزد هربارت از شش گونه علاقه نام می برد:

 

 

 

 

آنهایی که از دانش نتیجه می شوند : 1- تجربی 2- نظری 3- زیبا شناسی

 

آنهایی که ازمراوده اجتماعی ناشی می شوند: 4- همدلانه 5- اجتماعی 6- مذهبی



طبق نظریه او هدف تعلیم و تربیت را می توان نه پدید آوردن دانشی پر جانبه بلکه ایجاد علاقه ای پر جانبه دانست انسان با علایق فراوان کسی است که به طیف وسیعی از فعالیت ها حساسیت نشان می دهد تربیت به نظر جان دیویی هدفی خارجی ندارد ، بلکه عبارت از نوسازی دائمی تجربه است ولی به نظر هربارت تربیت هدفی اخلاقی دارد که باید با تجربه تاریخی و نورآرزوهای روحی عمیق بشر مشخص می شود" هربارت ایمان داشت که تربیت سر انجام علم می شود و بزرگی اودر همین ایمان نهفته است.








کودک نقاش و اتاقی شاد



اولین تفریح کاغذ ـ مدادی کودکان است. آنها نخستین بار با دیدن کار و فعالیت نوشتاری والدینشان یاد می‌گیرندکه مداد را به دست گرفته و روی صفحه کاغذ اشکالی را بکشند. در ابتدای راه آنها مداد را به شکلی ناپخته در دست گرفته و خطوطی را با کمترین دقت و ظرافت می‌کشند.

 

کشیدن این خطوط هر چند شکل و تصویر خاصی ندارد ولی به عضلات دست کودک کمک کرده و آن را تقویت می‌کند. در سال‌های بعد عضلات دستش قوی‌تر شده و با الگوبرداری از بزرگسالان مداد را به شکل صحیح‌تری در دست می‌گیرد. سپس خطوط را به شکل دایره‌‌وار بر صفحه می‌کشد. حدود سن ۵ سالگی تصاویر کمی کامل‌تر شده و کودک حال قادر است آدمک بکشد.

 

او چیزی شبیه انسان می‌کشد ولی تصویر پخته نیست بدن و شکل را ناکامل می‌کشد. در پایان سن ۶ سالگی و آغاز سن دبستان تصاویر کامل‌تر شده و آنها با جزئیات بیشتری نقاشی می‌کنند. آنها حالا مناظر و یا صحنه‌ای از خانه و خانواده‌شان را نقاشی می‌کنند. بنابراین اگر از همان ابتدای کودکی نقاشی و تصاویری که کودکان ترسیم می‌کنند مورد تشویق قرار گیرد احساس خوبی خواهند داشت و در نتیجه در جهت ارتقای تصاویر کشیده شده تلاش بیشتری خواهند کرد.

 

تحقیقات نشان داده دختران بیشتر از پسران نقاشی می‌کنند این علاقه‌مندی آنها نباید در مهدکودک یا مدرسه منحصر شود بلکه خانه و خانواده مهمترین رکن پرورش استعدادهای کودکان است. خانواده‌هایی که کودکانشان به نقاشی علاقه دارند بهتر است محیط خانه را پذیرای هنرکودکانه آنها کنند.

 

یک اتاق شاد با زمینه‌ای از رنگ‌های شاد که به علاقه کودک انتخاب می‌شوند در ادامه استعداد کودک اثرگذار است. خصوصاً آنکه دیوار جلوی میز نقاشی او تصویر یک نقاشی شاد باشد. استفاده از طیف گسترده ترکیب رنگ‌ها به خلاقیت کودک در رنگ‌آمیزی کمک می‌کند. رنگین کمان برای این موضوع بهترین گزینه است.



برخورد درست با کودکان در رابطه با طلاق

 

عوامل استرس زای متعدد،عدم توانایی برای مدارا با موقعیت های مختلف،مشکلات و بیماری های روانپزشکی معمولاً عمده ترین دلایل طلاق هیستند.


آنچه از نظر یک درمانگر و روانپزشک کودک و نوجوان برای مداخله اهمیت دارد این است که:


* بچه ها باید مراقبت شوند.

*نباید بچه ها قربانی اختلاف والدین شوند و به عنوان گره یا وسیله ای جهت رسیدن به اهداف واالدین استفاده شوند.



مسائل و مشکلات پس از طلاق:


معمولآ پس از طلاق شرایطی پیش می آید که باید به نحوی با آنها مدارا شود.عمده ترین مواردیکه شخص پس از طلاق مجبور به مدیریت آنهاست شامل موارد زیر است:


* فراهم نمودن مقدمات، شرایط و امکانات یک زندگی جداگانه و جدید.

* مدیریت روش های تربیت فرزندان و مدارا با نیازها و حالات هیجانی آنها.

* مدیریت موارد ناگهانی و اورژانسی

* شرایط انتقال کودک بین والدین

* توزیع مجدد امکانات اقتصادی.

* مدارا با مسائل اجتماعی و فرهنگی.


معمولاً ماه های اولیه طلاق زمان سختی است.زمان احساسات و رفتارهای هیجانی شدیدو غیرمنطقی نسبت به طرف مقابل. ممکن است والدین آنقدر درگیر شرایط سخت پس از طلاق و مدیریت مسائل و مشکلات آن باشند که نقش و مهارت های والدی آنها کاهش یابد.آنها در روش های تربیتی خود ناهماهنگ و غیرقابل پیش بینی می شوند و کمتر می توانند تربیت صحیح را اعمال کنند. نزاع والدین ممکن است فرزندان را مضطرب کند و فکر کنند که باید جانب یکی را بگیرند و ارتباطشان را با والدین طرف مقابل قطع کنند.گ

 

اه نیز برخی از استرس ها و ناراحتی ها در خانواده وجود داشته که پس از طلاق وقتی یکی از والدین خانه را ترک می کند،کاهش می یابد. مثل پرخاشگری،الکلیسم،آزار عاطفی و هیجانی.مسئله دیگر این است که والدین و فرزندان مجبورند با فشارهای اجتماعی و فرهنگی مدارا کنند.در مورد مسائلی که به طور تأخیری در پدیده طلاق دیده می شود می توان به مواردی چون ازدواج مجدد یکی از والدین یا هر دو اشاره کرد که کودک مجبور است با این قضیه تطابق برقرار کند. به نظر می رسد والدین نباید در انجام این تصمیم عجله کنند و اجازه دهند کودک مرحله به مرحله تطابق لازم را برقرار کنند.

 

تاثیر طلاق روی کودکان:


طلاق می تواند طیف گسترده ای از حالات هیجانی،فکری و رفتاری را در کودکان ایجاد کند که به عوامل مختلف بستگی دارد.از جمله:سرشت،ذات و شخصیت کودک،میزان آسیب پذیری یا مقاومت و تاب آوری او،وجود یا عدم وجود بیماری روانپزشکی،سن کودک،شرایط زندگی خانوادگی قبل از طلاق،نحوه برخورد والدین با پدیده طلاق و دخالت ندادن فرزندان در روابط خودشان،چگونگی شرایط و فرآیند طلاق ( مثل حضور در دادگاههای متعدد، نزاع و درگیریهای متعدد بین خانواده ها و انتقام جویی و...)، وجود سیستم های حمایتی و برقرار شدن هرچه سریعتر شرایط زندگی عادی کودک پس از طلاق و...


نیمی از بچه های طلاق ارتباطشان با یکی از والدین قطع می شود و از حمایت و علاقه و توجه او محروم می شوند.

 


نگرش کودکان نسبت به طلاق والدین:


عده ای از بچه ها طیفی از احساسات منفی را نسبت به یکی از والدین یا هر دوی آنها دارند. احساسات شدید حتی ممکن است تا سال ها طول بکشد.ممکن است آنها احساس کنند که حداقل توسط یکی از والدین طرد شده اند و دیگر مورد توجه و علاقه نیستند.ممکن است آنها نسبت به والدین خود خشم و عصبانیت داشته باشند.معمولاً درک بچه ها،استدلال و احساس آنها به سن آنها نیز بستگی دارد.در برخورد با نوجوانان باید مواظب باشیم که آنها را در موقعیتی قرار ندهیم که بخواهند ما را حمایت کنند، نباید به بچه ها تکیه کنیم.


گاه بچه ها عصبانی هستند و تمایل دارند از یکی جانبداری کنند.باید به آنها گفته شود که دعوای والدین به آنها ارتباطی ندارد و نباید خودشان را درگیر ماجرا کنند.


لازم است به آنها این اطمینان خاطر را بدهیم که هم مادر را خواهند داشت و هم پدر را.تماس مکرر و منظم از طرف هر دو والد بهترین راه حل است.هم در دختران و هم در پسران نیاز به پدر در دوره نوجوانی افزایش می یابد و احساس طرد شدن توسط پدر در این سن روی رشد نرمال نوجوان تأثیر می گذارد.

 


شرایطی که کودکان پس از طلاق تجربه می کنند ممکن است موارد زیر باشد:


* ترس از جدایی و ترک شدن توسط والدین و اضطراب این که چه کسی از آنها مراقبت خواهد کرد و چه کسی آنها را ترک خواهد کرد.



* نگرانی راجع به اینکه آیا والدین باقیمانده قادر است به تنهایی همه چیز را مدیریت کند.



* اضطراب شدید که ممکن است روی تکالیف نرمال رشدی تأثیر بگذارد.


وابستگی والدین باقیمانده نسبت به کودک که ممکن است منجر به محدود کردن کودک از ارتباطات لازم متناسب با رشد و وابستگی و اضطراب در کودک گردد. احساس شوک و بهت،تأسف و حسرت عمیق،عده کمی نیز ممکن است احساس آسودگی و فراغت داشته باشند.


مسئولیت گرفتن زیاد بچه ها که ممکن است فکر کنند که حالا باید نیاز روانی یا فیزیکی پدر یا مادر را برآورده کنند؛که این موضوع ممکن است آنها را از پاسخ دهی به نیازهای نرمال رشدی باز بدارد. شاهد خشونت و جنگ بین والدین بودن که روی روابط آینده آنها با جنس مخالف و رشد روانی انهاتأثیر می گذارد. خشم شدید نسبت به والدین،ترس از این که باید محبت و وفاداریشان بین دو والد تقسیم شود. احساس گناه راجع به این که آنها در جدایی و طلاق والدین نقش داشته اند و شاید می توانستند جلوی آن را بگیرند.


در نوجوانی افسردگی،پرخاشگری،اشتغال ذهنی با خودکشی،خشم شدید،اشتغال ذهنی با اخلاقیات،قضاوت کردن،مقصر را مشخص کردن،اضطراب راجع به آینده،ترس از این که ازدواج خودش نیز مثل والدینش با شکست روبرو شود؛ دیده می شود.

 

پسران بیش از دختران در طلاق آسیب می بینند:


در حوزه ارتباط اجتماعی،مشکلات شخصی و مسائل روانی،هم در مراحل ابتدایی و هم در درازمدت. دختران به خصوص قبل از نوجوانی تطابق بهتری با مسئله طلاق برقرار می کنند. والدین باید به فرزندانشان بگویند: ما قصد داریم طلاق بگیریم و از هم جدا شویم.این به آن معناست که ما نمی خواهیم با یکدیگر زندگی کنیم.اما همیشه والدین تو هستیم،هر دوی ما تو را دوست داریم.تو مجبور نیستی بین ما یکی را انتخاب کنی.تو عامل و باعث طلاق ما نیستی و نمی‌توانی هم از آن جلوگیری کنی.بعداً هر زمان که خواستی می توانیم مجدد راجع به آن صحبت کنیم، راجع به احساسات تو، تغییراتی که رخ داده و...


تو همچنین می‌توانی آن را به دوستانت بگویی یا به هر کس دیگری که فکر می کنی گفتن آن به تو آرامش می‌دهد.هیچ کودکی دوست ندارد در مقام قضاوت قرار گیرد.در نیتجه نباید از بچه ها نظر خواست و از آنها پرسید:فکر می کنی تقصیر کیه؟من بیشتر تقصیر دارم یا پدرت؟بچه های کوچک تر و ناتوان تر از آن هستند که قدرت انتخاب را به آنها واگذار کنیم.این کار بار سنگینی از تصمیم گیری و مسئولیت را به دوش آنها تحمیل می کند. والدین نبایداز کودک بپرسند:من نمی‌دانم تو خودت انتخاب کن با من می‌خواهی زندگی کنی یا با پدرت؟


هنگام طلاق باید احساس مسئولیت بچه ها را از آنها گرفت.نباید آنها این حس را داشته باشند که باید کاری بکنند،باید نجات دهنده باشند و باید یکی را انتخاب کنند.باید والدین به آنها بگویند که این موضوعی است بین من و پدرت،بین من و مادرت و به تو ارتباطی ندارد.ما خودمان آن را حل خواهیم کرد.لازم است کودکان جزئیات شرایط زندگی روزمرۀ بعدی خود را بدانند و اطلاعات لازم به آنها داده شود:فعلاً ما چند ماه در منزل مادر بزرگ زندگی می کنیم و تو به مدرسه قبلی خودت می روی و .....


کودک باید بداند که هر کجا زندگی کند و با هر کسی زندگی کند ارتباطش با طرف دیگر قطع نخواهد شد و با هر دو نفر ارتباط خواهد داشت.ممکن است همسرمان برای ما همسر مهربان و خوبی نبوده ولی این دلیل نمی شود که پدر یا مادر خوبی نباشد.صحبت کردن راجع به خاطرات منفی و بدی که از او و خانواده‌اش داریم،کمکی به فرزندمان نخواهد کرد.صحبت ما راجع به والدین دیگر ممکن است حاوی اطلاعات باشد ولی نباید احساسی،قضاوت گونه و دلالت بر بد بودن او باشد:روز پنجشنبه تو را نزد پدرت می برم.جمعه ساعت 7 شب می آیم دنبالت.فکر نکنم تو بیشتر از این بتوانی آنجا بمانی چون ظاهراً پدرت عازم سفر است.


خلاصه کلام در زندگی روزمره کودکان،زمان های بسیاری است که آنها تحت تآثیر سوء استرسهای مختلف هستند،آنچه مهم است سیستم حمایتی پیرامون آنهاست.بچه ها در زمان بحران باید بتوانند از بزرگترها حمایت دریافت کنند.در زمان طلاق نیز حمایت خود را از آنان دریغ نکنیم و آنها را چون وسیله ای برای رسیدن به اهدافمان استفاده نکنیم.



منبع:seemorgh.com



چه کودکانی افسرده هستند؟

کودکان افسرده

متأسفانه نارسایی های خلقی کودکان به گونه ای است که نه تنها شما از پس تشخیص این عارضه برنمی آیید، بلکه بر اساس نتایج به دست آمده از برخی مطالعات، 83٪ پزشکان کودکان نیز از این توان تشخیص محروم هستند علتش این است که کودکان با یکدیگر تفاوت دارند و در عین حال در مقاطع سنی گوناگون رفتارهای متفاوتی می کنند. به هر شکل، از نشانه های کلی افسردگی می توان به غم و اندوه کودک، بی قراری، حساسیت، سرکشی، بی تابی، سردرد و شکم درد و شب ادراری بازگشتی در کودکان شش ساله اشاره کرد.

مطلب در خور توجه دیگر در این رابطه این است که در بسیاری از موارد، اختلال های بی توجهی و بیش فعالی به ویژه در پسران دلالت بر افسردگی ناآشکار دارد که باید کم و کیف این مسئله را اشخاص متخصص بررسی کنند؛ چه در غیر این صورت، نادیده گرفتن این زمینه ها و کیفیات بسترساز در آینده برای کودک مشکل ساز می شود. به هر صورت، به نظر ما در صورد ذهن مشغولی کافی والدین، افسردگی کودکان را به سادگی می توان تشخیص داد مشروط بر آنکه درباره ی نشانه ها و علایم افسردگی کودک هیچ دلیل پزشکی عضوی و جسمی وجود نداشته باشد.

نشانه های افسردگی کودک


* آیا کودک احساسات خود را آشکار می کند؟


*  آیا کودک دیگر مثل گذشته از فعالیت ها و بازی هایش لذت نمی برد؟


*  آیا از مقدار انرژی کودک کاسته شده و کودک غمگین به نظر می آید؟


*  آیا کودک از نداشتن عزت نفس رنج می برد و احساس می کند که ارزش و اهمیتی ندارد؟


*  آیا کودک درگیر احساس گناه و ناامیدی است؟

 دیگر نشانه های اختلال افسردگی کودک به قرار زیر است:


*  آیا کودک از مشکل تمرکز حواس و نداشتن قدرت تصمیم گیری رنج می برد؟


*  آیا کودک از مسائلی چون سردرد، شکم درد، بی تحرکی و نداشتن انرژی، مشکلات   خواب محورانه و تغییرات وزنی و اشتهایی رنج می برد؟


*  آیا کودک به سادگی گریه می کند و بی قرار و بی تاب است؟


*  آیا کودک بدخلق و به شدت حساس است؟


*  آیا کودک تمایل به گوشه گیری و در خود فرو رفتن دارد؟


* آیا کودک ویژگی هایی چون گرایش به بازی هایی درباره ی مرگ و خود کشی دارد و از مهارت دوست یابی و سازگاری با آنها محروم است؟

منبع: کتاب رازهای خوش بینی کودکان


چگونه کودکان به کتاب خواندن علاقه مند می شوند؟



چگونه کودکان را به خواندن کتاب علاقه مند کنیم؟

زمانی خواندن یک کتاب برای کودک خوشایند و لذت بخش است که موجودات خیالی داستان به پرواز در آیند، قطارها به صورت واقعی حرکت کنند و صدا بدهند و خرگوش ها در زیر نورماه به خواب بروند. هنگامی که برای کودک خود کتاب می خوانید، فرصت پیدا می کنید تا با صداهای موجودات و شخصیت های داستانی سخن بگویید، تخیلی رفتار کنید و حتی مانند یک کودک باشید. به عبارت دیگر از شخصیت واقعی خود خارج شده و مانند شخصیت های داستانی رفتار کنید. شما تصمیم می گیرید که چقدر هیجان زده باشید، شادی کنید، یا غمگین و حتی عصبانی شوید. چقدر باید روی یک شخصیت تأکید کنید و چه اندازه لازم است که بر هیجان قصه بیفزایید، به این ترتیب نتیجه کار منحصر به فرد خواهد بود.

کودک در سنین خیلی پایین ( شیرخوارگی ) که درکی از معانی واژه ها ندارد و تفاوت ظریف موجود بین آنها را نمی فهمد، از شنیدن صداهای متنوع شما و دیدن احساسات و عواطف شما لذت می برد. ادای عبارت های داستان توسط شما حاوی علایم و نشانه های محرمانه است که فقط شما و فرزندتان مفهوم آن ها را درک می کنید.

چگونه برای فرزند خود کتاب می خوانید؟ با صدای آهسته، با لحنی گرم و دلنشین، با شور و حرارت یا ... ؟ به هر شیوه ای  که برای کودک خود کتاب بخوانید، می توانید بیش از پیش به او نزدیک شده و از کنار یکدیگر بودن لذت ببرید. وقتی که کودک از سنین پایین با کتابخوانی آشنا شود، همراهی شما به او کمک می کند که به تدریج مهارت های فردی خود را گسترش داده و تکامل بخشد. ارزشمندترین دستاورد نیز علاقه مند شدن به کتاب است.

انتخاب کردن کتاب برای کودکان

به دنبال کتاب هایی بگردید که داستان های خوب و متنوعی دارند، کتاب ها ی مصور و کتاب هایی که شما نیز از مطالعه آنها لذت می برید و کتاب هایی که با خلق و خوی کودک شما سازگار است.

برای انتخاب کتاب مرحله زندگی کودک خود را در نظر بگیرید و ببینید در چه دوره تکاملی قراردارد. نخستین دوره کودکی، دوره ای است که بچه ها مهارت های سرگرم کننده متعددی را فرا می گیرند و با شرایط تازه ای روبه رو می شوند. برای کودکان مختلف و مناسبت های گوناگون، کتاب های متنوعی موجود است، تقریباً درباره هر موضوعی کتاب وجود دارد.

به دنیا آمدن فرزند دوم، نگهداری از کودک، دوست یابی، دوستان واقعی و غیر واقعی، به مدرسه رفتن، اخلاق های خوب، اخلاق های بد، عواطف و احساسات، همکاری کردن، به دکتر رفتن، به دندانپزشکی رفتن، تنها بودن با خواهر یا برادر خود، خوابیدن و حتی مراسم مذهبی.

آیا تا به حال پس از خواندن عبارتی از یک کتاب به فکر نیفتاده اید که: این موضوع همان چیزی است که می خواهم با کودکم در میان بگذارم؟  خواندن کتاب کودکان، به بزرگسالان (والدین) کمک می کند تا بتوانند آنچه در ذهن خود دارند، بیان کنند. چیزهایی که گاه والدین نمی توانند برای ادای آن واژه ای بیابند.

 کتابی را برای فرزند خود انتخاب کنید که:

 هر دو از خواندن آن لذت می برید و به موضوع آن علاقه مندید.

  با خواندن آن، کودک شما دانستنی هایی درباره جهان پیرامون خود می آموزد.

 به شما کمک می کند که آنچه در ذهن خود دارید، بیان کنید.

به کودک کمک می کند تا احساس خوب و مثبتی از خود داشته باشد و به قابلیت های تازه خود پی ببرد.

 به کودک کمک کند که بداند در دنیای اطراف او کودکان دیگری هم هستند که شرایط  و احساسات مشابهی با او دارند.

 به کودک کمک کند تا مفاهیم و معانی ارزش ها، سنت ها، خانواده، جامعه و ... را درک کند.

 در سنین شیرخوارگی، کودک از خواندن چه نوع کتاب هایی لذت می برد؟

 کودک از بدو تولد از شنیدن صدای کتاب خواندن شما لذت می برد، برای او شنیدن صدای گرم و دلنشین شما لذت بخش ترین چیز در دنیاست. تا زمانی که کودک با حوصله به سخنان شما گوش می دهد کتابخوانی را ادامه دهید.

 قبل از خواب، هنگامی که کودک با شیئی بازی می کند و آن را روی زمین می غلتاند زمان مناسبی برای گوش کردن به کتاب خوانی شماست.

 به کودک امکان آشنا شدن با کتاب به شیوه خودش را بدهید. در این سن،  کودک دوست دارد اشیا را بجَود، پاره کند، روی آنها بنشیند یا بایستد. بنابراین از کتاب های نرم و مقاوم استفاده کنید.

 کتاب هایی که در هر صفحه، یک تصویر کامل و مشخص دارند.

 کتاب هایی که داستان بسیار کوتاه و درباره موضوع هایی آشنا و مملوس با زندگی کودک دارند.

در دوره نوپایی، مناسب ترین کتاب ها برای کودکان کدامند؟

 داستان های کوتاه در باره موضوع های مختلف و متنوع.

 کتاب های کارتی (هرصفحه از کتاب یک کارت جداگانه است) و داستان هایی که از زندگی روزمره کودک سرچشمه گرفته اند.

 کتاب هایی که اشعار موزون دارند و بچه ها می توانند آنها را تکرارکنند.

 کتاب هایی که مضمون واحدی دارند. به طور مثال درباره شکل های هندسی، رنگ ها یا حروف الفبا نوشته شده اند.

 کتاب های مورد علاقه کودکان پیش دبستانی کدامند؟

 کتاب هایی که داستان بلند و کمی پیچیده تر دارند.

 کتاب هایی که اشعار موزونی دارند و درباره زندگی روزمره کودکان نوشته شده اند و برای گسترش دنیای آنها و افزایش دانسته هایشان سودمندند.

 لطیفه، قصه های بلند، قصه های محلی و سنتی که ترسناک نباشند

نویسنده : مهرعلی گراوند

منبع:بیتوته


راهی برای یک زندگی متعادل و بادوام

به رفاقت‌های ساده‌ بین خودتان و دوستان‌تان نگاه کنید. فکر می‌کنید چه چیزی شما را به رفاقت‌هایتان پایبند می‌کند؟! حتی در یک رفاقت ساده هم نیاز به وجوه مشترک است، چه برسد به ازدواج و زندگی مشترک!

اشتراک داشتن اولین و مهم ترین شرط یک رابطه پایدار و متعادل است. آدم هایی که تفاوت های زیادی با هم دارند مدت ها طول می کشد که به نقطه ای مشترک برسند و بتوانند روحیات، عقاید، جهت گیری ها و افکار هم را تحمل کنند. بنابراین، اگر در دوره آشنایی به وجود شباهت ها توجه نداشته باشید، در ادامه به مشکل خواهید خورد.

یکی از مهم‌ترین مواردی که باید به آن دقت کنید، طرز فکر یکسان است. این‌که آدمی نسبت به مسائل مختلف زندگی چه‌جوری نگاه می‌کند خیلی مهم است، چون افکارش به اعمالش تبدیل می‌شود و طرز فکر آدم ارتباط مستقیمی با سبک زندگی‌اش دارد.

جهان‌بینی شما کل زندگی شما را تشکیل می‌دهد. این‌که نگاه شما نسبت به دنیا و اتفاقاتی که در آن می‌افتد چه باشد و درباره‌ آن‌ها چه طور فکر ‌کنید، سبب واکنش‌های شما می‌شود و این واکنش‌ها زندگی شما را می‌سازد. به واکنش‌های فرد مقابل‌تان دقت کنید. در برابر اتفاقات مختلف چه واکنشی نشان می‌دهد؟ این می‌تواند طرز فکر او و جهان‌بینی او را به شما نشان دهد.

این‌که آدمی فهم و درکش نسبت به مسائل مختلف فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، اعتقادی و مذهبی و... مثل شما باشد، یعنی طرز فکرش در تمام این موارد با شما یکسان است. مثلا درباره‌ پول، درباره تفریح و سرگرمی، درباره روابط اجتماعی و... همان‌جوری فکر می‌کند که شما فکر می‌کنید، در نتیجه واکنش‌های‌تان هم نه دقیقا مثل هم، اما در یک راستا می‌شود! بنابراین زندگی راحت‌تر و متعادل‌تری می‌توانید با هم داشته باشید.

بعضی از آدم‌ها جهان‌بینی شان اسلامی است، یعنی خدا و دستورات اسلام محور زندگی‌شان است. بعضی‌ها جهان‌بینی خاص خودشان را دارند، بسته به نوع آدمش، زندگی حول محور یک چیزی می‌چرخد مثلا بعضی‌ها زندگی‌شان حول محور لذت می‌چرخد و آدم‌های لذت طلبی هستند، یعنی کاری را در صورتی انجام می‌دهند که در آن لذت باشد.

بعضی‌های دیگر زندگی‌شان حول محور منفعت‌طلبی می‌چرخد، یعنی کاری را انجام می‌دهند که به نفع‌شان باشد و .... خلاصه که بروید و حساب‌تان را باخودتان صاف کنید که زندگی‌تان حول محور چه چیزی می‌چرخد؟ بعد بروید آدمی را پیدا کنید که محور زندگی‌اش مثل خودتان باشد، تا بتوانید در کنار هم به خوبی زندگی کنید! یاحق...

یادتان باشد، یک ‌سری از موارد باید قبل از ازدواج مشترک و یکسان باشد، ولی بعضی چیزها را هم بعد از ازدواج می‌توان با کسی شریک شد. برای شما چه چیزهایی ارزش‌مند است که فکر می‌کنید اگر در آن با فرد مقابل‌تان مشترک باشید، زندگی متعادل‌تری دارید؟ آنها را فهرست کنید و بنویسید دلیل اهمیت شان برای شما چیست و از صفر تا 100 چه نمره ای از اهمیت را به آن می دهید. حالا آنها را به ترتیب نمره، مرتب کنید تا متوجه شوید که معیارهای اصلی شما کدام اند و در چه مواردی انتظار تشابه، اشتراک و تناسب را دارید و در چه مواردی می توانید اختلاف نظر را تحمل کنید.
منبع: خراسان


چگونه با فرزندانمان صمیمی تر باشیم؟

با افزایش سن ازدواج، کاملا طبیعی است که اختلاف سنی پدران و مادران و نیز فرزندان بیشتر و بیشتر شود و گاهی به بیش از سی و پنج سال هم برسد. وجود این میزان اختلاف سنی منجر به اختلاف در نوع گفتار، کردار و حتی دیدگاه والدین و فرزندان می شود.


اما اگر به نکاتی که در ذیل اشاره می شود، توجه کنیم بهتر می توانیم همپای کودکان خود باشیم.

عشق ورزیدن
می توانید با کودکتان رابطه خوبی برقرار کنید، به شرط آن که اجازه بدهید عشق و محبت شما را نسبت به خودش احساس کند. محبت قلبی به تنهایی، برای ارضای خواسته های درونی کودک کافی نیست.


او به عشق و محبتی نیازمند است که آثارش در رفتار و گفتار پدر و مادر نمودار باشد. بچه ها از نوازش، بوسه و تبسم و حتی از آهنگ محبت آمیز سخنان شما احساس آرامش می کنند و اعتماد به نفسشان تقویت می شود و درمی یابند که در زندگی، افرادی هستند که بدون هیچ گونه انتظاری، عاشقانه آنها را دوست دارند و از آنها حمایت می کنند، اینجاست که به خودشان می قبولانند با وجود این افراد هیچ گاه تنها نخواهند ماند.


وقتی به فرزندتان اظهار محبت می کنید او به شما و محیط خانه علاقه مند می شود و کمتر پیش می آید، جذب دوستان ناباب و مواد مخدر شود و به لحاظ روحی و جسمی نیز فرد سالم تری خواهد بود. پس همیشه به فرزندتان محبت کنید و بگویید که دوستش دارید و عاشقش هستید، اما باید بدانید که اظهار محبت وسیله تربیت است و نباید مانع تربیت شود.


بنابراین والدین باید حساب عشق به فرزند را از تربیت جدا کنند، او را صمیمانه دوست بدارند ولی عیوب و رفتار نادرستش را با روشی عاقلانه اصلاح کنند، زیرا فرزند شما همیشه کودک باقی نمی ماند.

کشف علایق مشترک خود و فرزندان
ممکن است شما به دلیل اختلاف سنی که با فرزندتان دارید، برای برقراری ارتباط خوب و صمیمانه با او، مشکلاتی داشته باشید. در این مواقع بهتر است به دنبال نقاط مشترک بین خود و فرزندتان باشید. مثلا شاید هر دوی شما وقت تان را برای خواندن کتاب، ورزش یا دوچرخه سواری صرف کنید. بنابراین سعی کنید علایق مشترک خود و فرزندتان را بیابید و با استفاده از وجود این علایق، رابطه دوستانه ای میان خودتان ایجاد کنید.


گام دیگر این است که بدانید فرزندتان چگونه وقتش را می گذراند و مشغول انجام چه نوع کار و فعالیت هایی است. زمانی را هر چند کوتاه به او اختصاص بدهید و در کارها و فعالیت هایی که دوست دارد، شرکت کنید. حتی می توانید دست فرزندتان را بگیرید، به پارک بروید و همپای او روی چمن های سرسبز بدوید، گل های رنگارنگ را نوازش کنید، بلند بلند بخندید و آواز بخوانید و درباره موضوعات مختلف با هم صحبت کنید و از این که در کنار یکدیگر هستید لذت ببرید. این نکته حائز اهمیت است. اگر چند تا بچه دارید برای هر کدام از آنها زمانی را جداگانه اختصاص بدهید.

صبور بودن
اگر یک روز سخت و پرمشغله را پشت سر گذاشته اید، لطفا تلافی آن را سر بچه ها در نیاورید. همه ما در زندگی روزهای سخت و پرکار داریم، ولی باید آرامش خود را حفظ و راهی برای کاهش خستگی روزانه پیدا کنیم.


سعی کنید وقتی کنار افراد خانواده بویژه کودکان هستید، شاد و پرانرژی باشید، زیرا بچه ها پدر و مادر شاد و پرانرژی می خواهند، نه پدر و مادر خسته و عصبی.


این نکته مهم است، زمانی که فرزندتان با شما صحبت می کند مدام کلام او را قطع نکنید، چراکه احساس می کند تمایلی به شنیدن حرف هایش ندارید، لذا از حرف زدن با شما دلسرد می شود. همیشه سعی کنید صبور باشید و به حرف فرزندتان بدقت گوش کنید، زیرا این گونه به او می فهمانید، آن قدر برایش ارزش و احترام قائلید که حاضرید تمام حرف هایش را بشنوید. با این روش می توانید متوجه مشکلات ریز و درشت فرزندتان بشوید و بموقع به او کمک کنید. به اهداف و احساساتش احترام بگذارید و همیشه به او بگویید چقدر دوستش دارید.

بازی کردن
کودک بازی کردن با پدر و مادرش را دوست دارد و همین را یکی از دلایل محبت می داند. در ضمن بر اثر همین بازی هاست که علایق ذاتی کودک و اخلاق و رفتار اجتماعی و فردی او شکل می گیرد. به این ترتیب یک راه درست برای تقویت روابط بین شما و فرزندتان این است که با او بازی کنید و قاه قاه بخندید. اجازه ندهید مدام با رایانه بازی کند.


بازی های زمان کودکی خودتان را به او یاد بدهید. زمان بیشتری را با فرزندتان سپری کنید. او به وجود شما در کنار خود احتیاج دارد.


حتی می توانید بازی هایی را انتخاب کنید که تک تک افراد خانواده بتوانند در آن شرکت کنند، مثل بازی اسم فامیل یا منچ ... گاهی اوقات با هم به پارک محل بروید، سوار تاب شوید، از پله های سُرسُره، بالا بروید و با هم سر بخورید و کلی خوش بگذرانید. وقتی در کنار فرزندتان هستید با تمام وجود کنارش باشید تا او هم وجود شما را در کنار خود احساس کند و شاد باشد.

نظم و قانون حاکم بر خانواده
بهتر است بچه ها در خانه ای بزرگ شوند که قانون داشته باشد. خانه ای که در آن نظم و قانون نباشد، بچه ها آزادانه هر کاری را که دوست داشته باشند انجام می دهند، مثلا تا هر ساعتی که بخواهند پای رایانه می نشینند و بازی می کنند یا تا نیمه های شب تلویزیون تماشا می کنند و... .


اگر می خواهید رابطه خوبی با فرزندتان داشته باشید، باید قوانین خاصی تعیین و این قوانین را به طور ثابت اجرا کنید. برای مثال، ساعات خاصی را برای دیدن برنامه های تلویزیون یا بازی های رایانه ای تعیین کنید یا انجام بعضی کارهای خانه را بر عهده فرزندتان بگذارید، البته کارهایی که در حد توانش باشد.


ممکن است ابتدا کمی خسته شود و غر بزند، اما بعد متوجه می شود شما به او اعتماد کرده اید که انجام برخی از کارها را به او سپرده اید. در نتیجه خوشحال می شود و احساس مسئولیت می کند و در آینده نیز فرد مسئولیت پذیری می شود.


این نکته مهم است که اگر گاهی فرزندتان نتوانست کارها را در حد عالی انجام بدهد، او را تنبیه نکنید، سرش غر نزنید و نگویید تو از عهده هیچ کاری برنمی آیی، زیرا اعتماد به نفسش را از دست می دهد، بنابراین فرصت دیگری به او بدهید و کمکش کنید تا کارش را درست و دقیق انجام بدهد.

منبع: jamejamonline.ir


5 آدمی که همین امروز باید از دستشان راحت شوید!

اگر با بسیاری از دوستانتان با وجود خصلت های بدشان کنار می آیید و سعی می کنید بیشتر تاثیر گذارباشید تا تاثیرپذیر ، شما را تحسین می کنیم اما برخی از افراد هستند که باید حتما رابطه تان را با آنها قطع کنید .

1- آدم منفی باف
"بله، ولی من فکر می کنم این آدم هیچ وقت به درد تو نمی خورد."
هیچ وقت پیش نمی آید زمانی که شما به این افراد زنگ می زنید تا اخبار جالبی را با آنها در میان بگذارید آنها حس خوبی را به شما منتقل کنند. آدم های منفی باف مانند مسکن هایی هستند که روز خوب شما را به جهنم تبدیل می کنند. آنها لیوان را نیمه خالی و ترک خورده می بینند. وقتی اوضاع خوب است آنها غر می زنند؛ وقتی اوضاع بد است، شما نیاز پیدا می کنید که گوشی روی گوش هایتان بگذارید چون آنها بیشتر وغ وغ می کنند. آدم های منفی باف فکر می کنند که چیزها را همان طور که هست به زبان می آورند و واقعیت را می گویند، اما در حقیقت آن ها فقط افسردگی و منفی گرایی را منتقل می کنند.

چرا شما باید آدم های منفی باف را از خود دور کنید: این مهم است که شما افرادی را در کنار خود داشته باشید که شما را حمایت و تشویق کنند. این به آن معنا نیست که میان افرادی باشید که فقط به شما "بله" می گویند؛ بلکه معنی اش این است که نسبت به آنهایی که همیشه منفی هستند و هیچ وقت به خاطر شما خوشحال نمی شوند، محتاط باشید.
 
2-حلال مشکلات
"می دانی که من همیشه می توانم به تو کمک کنم"
این شخصی است که شما همیشه نزد او می روید چون همیشه می تواند شما را از مخمصه نجات دهد. شما هیچ وقت نیاز پیدا نمی کنید که نگران شوید چون می دانید که مشکل شما هر چه باشد او به شما کمک خواهد کرد. شاید شما این را به پای این بزنید که او دوست خوب شماست، اما در واقع او کسی است که همیشه کارها را برای شما انجام می دهد.

چرا شما باید این چنین کسی را از خود دور کنید: آیا وقتی کنار این فرد باشید او به شما اجازه می دهد که به عنوان یک فرد رشد کنید؟ یا مانعی است برای شکوفایی پتانسیل شما؟ برخی اوقات خط باریکی بین دوستی پشتیبان بودن و اینکه تمام کارهای کسی را انجام دهی وجود دارد. این رفتار می تواند باعث تحلیل رفتن و فشار آوردن به رابطه شما شود. همان طور که شما به آدم های منفی باف که مدام نه می گویند نیاز ندارید، به افرادی هم که همیشه بله می گویند و راجع به رفتارهای منفی تان صادق نیستند و حقیقتی که نیاز دارید بشنوید را به شما نمی گویند نیز احتیاج ندارید.

3- افراد آویزان و سوءاستفاده گر
"می توانی دوباره حسابمان را پرداخت کنی؟ کیف پولم گم شده."
به نظر می رسید که این دوستتان وقتی موقع حساب کردن پولی یا انجام کاری می شود ناگهان دچار فراموشی می شود. ممکن است شما ببینید که همیشه پول همه چیز را پرداخت می کنید، چون هر وقت که بیرون می روید دوستتان کیف پولش را در خانه جا گذاشته یا اینکه وقتی زمان آن فرا می رسد که جبران کند پیدایش نیست.

چرا نیاز است این افراد را از خود دور کنید: بیرون رفتن با افراد مفت خور لذت دوستی را از بین می برد. با این که دعوت دوستانتان به شام یا کمک کردن به آنها حس خوبی می دهد، این قضیه نباید یک طرفه باشد. اگر می بینید که همیشه شما صورت حساب ها را پرداخت می کنید، پول قرض می دهید (که هرگز بازگردانده نمی شود) یا مدام کمک های مختلفی می کنید احتمالا قربانی یک دوست سورچران شده اید که دارد از مهربانی شما سوءاستفاده می کند. اجازه ندهید که چنین افرادی پول و انرژی تان را کم کنند.

4- افراد بد قول
"می دانم که گفتم می آیم ولی چیز دیگری پیش آمد. ببخشید."
قابل اعتماد بودن نکته قوت یک فرد بدقول نیست. شما هیچ وقت نمی دانید که آیا به برنامه هایی که شما ریخته اید می آید یا مانند اکثر اوقات نمی آید و لحظه آخر غیب می شود. برای شما سخت است که روی حرف های او حساب باز کنید و او آخرین کسی است که در لحظات سخت انتظار دارید که حاضر شود. منتظر نباشید که به تماس های شما جواب دهد یا پیغام برایتان بفرستد چون ممکن است انتظارتان هفته ها طول بکشد.

چرا نیاز است این افراد را از خود دور کنید: اتفاق پیش می آید و این طبیعی است که برنامه های کسی تغییر کند ولی خسته کننده است که دوستی داشته باشی که همیشه برنامه ها را کنسل کند یا زیر قرار و قول هایش بزند. اگر گاهی نتوانی به جایی بیایی قابل درک است اما اینکه مدام به کسی بدقولی کنی قابل قبول نیست. برای یک دوستی هر دو طرف باید سعی کنند، پس اگر می بینید که همیشه این شمایید که برنامه ها را می چینید و به تنهایی انجام می دهید، بهتر است در مورد رابطه تان با دوست بدقول خود بیشتر فکر کنید.

5- رقابت کننده
"ببینیم چه کسی امشب بهتر است."
هر وقت که با او بیرون می روید تا خوش بگذرانید، حس می کنید که برای یک رقابت ثبت نام کرده اید. از لباس گرفته تا موفقیت ها و شغل ها، افراد رقابت کننده از هر چیزی یک مسابقه می سازند. ارتقا گرفته اید؟ پس او هم سعی می کند ارتقا بگیرد. دوره جدیدی را شروع کرده اید ؟ پس او هم تلاش می کند این کار را انجام دهد . فرد رقابت کننده همیشه راهی پیدا می کند تا از شما برتری یابد و اکثرا دوست ندارد که توجه همگانی را با کسی شریک شود.

چرا نیاز است این افراد را از خود دور کنید: با این حال که خیلی خوب است دوستانی داشته باشید که شما را به چالش می کشند و به شما انگیزه می دهند تا بهتر باشید، می تواند خسته کننده باشد که با کسی سر و کار داشته باشید که دوستی تان را مانند رقابت می بیند و زندگی خودش را با شما مقایسه میکند. همیشه بهتر است که همدیگر را تشویق کنید و با هم کارهای بزرگ انجام دهید بدون اینکه فکر این را داشته باشید که دوستتان مدام سعی می کند راه هایی پیدا کند که از شما جلو بزند.
منبع:آی بانو


تاثیر کمک پدران در کارهای خانه روی موفقیت دختران!

 

نتایج تحقیقات نشان داده است ، پدرانی که در کارهای خانه کمک می کنند، دختران بلندپروازتری بزرگ می کنند! دخترانی که  توانایی های خود را بهتر می بینند و می توانند موفقیت های بیشتری کسب کنند!

خوشبختانه هر روز برشمار مردانی که خود را از دیدگاه های محدود کننده می رهانند افزوده می شود ، دیگر کمک کردن در کارهای خانه چیزی نیست که مردی را نگران کند ،کمک کردن در کارهای خانه برای کاهش حجم مسئولیت ها علاوه بر اینکه کار پسندیده ایست، روی تربیت فرزندان نیز تاثیر خاص و پایداری خواهد گذاشت !

نتایج یک پژوهش در دانشگاه British Columbia نشان می دهد پدرانی که در کارهای خانه کمک می کنند، ممکن است دختران بلندپروازتری بزرگ کنند.این تحقیقات نشان می دهد اعمال پدران در خانه تاثیر بیشتری بر دختران دارد تا پسران!

نتایج برسی 326 کودک 7 الی 13 ساله نشان می دهد باورهای افراطی مادران در خصوص نقش های زن و مرد در خانه باعث ایجاد پیش زمینه آن باور ها در کودکان می شود.علاوه بر آن هنگامی که پدران در انجام کارهای خانه انعطاف بیشتری نشان می دهند،دخترانشان میل بیشتری برای فعالیت و کار در خارج از منزل نشان داده و علاقه کمتری به شغل های کلیشه ای پیدا می کنند. فعالیت های پدر که طی نقش جنسیتی او مشخص می شود، به طور خاصی بر اولویت های شغلی دختران ( نه پسران) خود تاثیر می گذارد.

دانشمندان این تاثیر را ناشی از عوامل دیگری نیز می دانند- مثل این موضوع که اینگونه مردان با زنانی ازدواج می کنند که بیرون از خانه کار می کنند و دید روشن فکرانه ای در خصوص نقش های جنسیتی دارند. البته کمک در کار خانه و کاهش حجم آن فرهنگی است که باید پیش از همه مردان روشنفکر و متمدن ما برای گسترش آن تلاش کنند !
منبع:آی بانو

 


دلایل گرایش به جنس مخالف!؟

عشق، پدیده ای هیجانی و اعجاب انگیز است که بیشتر مردم جهان را درگیر خود می کند.

رابطه دوستی و صمیمیت یعنی توانایی در میان گذاشتن افکار و احساسات با یک دوست. در یک رابطه صمیمی، فرد احساس راحتی می کند و اطلاعاتی راجع به خود در اختیار دیگری قرار می دهد. گونه ای از این رابطه دوستی و صمیمیت مربوط به جنس مخالف می شود.

رویکردهای گوناگون، تلاش هایی برای تبیین دلایل و عوامل زمینه ساز گرایش به جنس مخالف داشته و هر یک از منظری به این مسئله نگاه کرده اند اما آنچه می توان در همه این رویکردها و نظریه ها یافت، بیان این است که «گرایش به جنس مخالف امری کاملا طبیعی و سالم است». با این حال در این مقاله سعی خواهیم داشت از منظر روانشناسی دلایل گرایش به جنس مخالف را برای شما شرح دهیم.

وارد شدن به سنین نوجوانی
عشق، پدیده ای هیجانی و اعجاب انگیز است که بیشتر مردم جهان را درگیر خود می کند. دلباختگی و عشق برای اولین بار در دوران بلوغ، احساس و معمولا با یک نگاه شروع می شود. از این رو، خاطرخواهی و تمایل به غیرهمجنس در نوجوانی طبیعی است و نوجوانان با فشار زیادی برای داشتن رابطه با غیرهمجنس روبرو هستند. بسیاری از آنان، ساعت ها درباره خاطرخواهی که حتی او را هم نمی شناسند، به خیالبافی می پردازند و این خاطرخواهی را به عنوان عشق قلمداد می کنند در حالی که این دلباختگی احساس درازمدت و پایداری نخواهد بود.

بیدار شدن تمایلات جنسی و میل به رابطه صمیمی
از دوران نوجوانی، احساسات جنسی با تاکید بیشتری نسبت به سنین قبلی افزایش می یابد و نوجوانان میل شدیدی برای برقراری رابطه صمیمی و عموما با غیرهمجنس پیدا می کنند. البته این گرایش در پسران و دختران متفاوت است، به طوری که پسران احساسات و تمایل روابط جنسی شدیدتری دارند، به سرعت تحریک می شوند و در روابط دوستی با غیرهمجنس بر جنبه های روابط جنسی تاکید می کنند، در حالی که نوجوانان دختر، تمایل زیادی به نشانه های عاطفی دارند.

رهایی از هیجانات منفی
دوره نوجوانی و جوانی پر از هیجان است، هیجاناتی که گاهی مانند افسردگی و اضطراب جنبه منفی دارند. برخی از مشاوران سلامت روان، فرض می کنند افسردگی و اضطراب با گرایش به جنس مخالف ارتباط دارد. مطالعه ای در این زمینه نشان داد افسردگی در تعدادی از دختران و مصرف مواد مخدر در تعدادی از پسران عامل خطرناکی برای تجربه جنسی در رابطه با غیرهمجنس است. در واقع برخی از نوجوانان و جوانان برای کنترل اضطراب و افسردگی به سمت برقراری رابطه با جنس مخالف رو می آورند و این روابط راه فراری برای آنان می شود.

دستیابی به هویت مردانگی و زنانگی
در اواخر نوجوانی و اوایل جوانی، فرد به دنبال کسب هویتی است که متناسب با جنسیت خود باشد، گرایش به جنس مخالف می تواند برای هر دو جنس احساس هویت مردانگی و زنانگی را تقویت کند. در تحقیقی، نوجوانانی که به دنبال هویت بوده اند، انتخاب دوست دختر و پسر آنها اتفاقی تر و تصادفی صورت می گیرد اما نوجوانانی که ایده های نسبتا روشنی از هویت خود داشته اند، بیشتر به دنبال صمیمیت و اعتماد در روابط بوده اند.

کسب شناخت برای ازدواج
برخی از افراد به خصوص دختران، صرفا برای ایجاد زمینه های شناخت بیشتر که منجر به ازدواج و رابطه ای متعهدانه و بلند مدت شود، به سمت برقراری ارتباط با جنس مخالف می روند. در این موارد دختر و پسر با طرح مسئله ازدواج با یکدیگر سعی می کنند نیازهای عاطفی همدیگر را برآورده کنند و به شناخت بیشتر یکدیگر مبادرت ورزند. گرچه در شرایط کنونی جامعه ما، بسیاری از این روابط با مخالفت خانواده، در نهایت منجر به ازدواج نخواهد شد.

فشار همسالان
در سنین نوجوانی و جوانی برای هر دو جنس فشار زیادی از طرف دوستان و همسالان برای برقراری رابطه نزدیک با غیرهمجنس ایجاد می شود. به طوری که دختران داشتن دوست پسر را نشانه جذابیت و پسران داشتن دوست دختر را نشانه قدرت و احساس مردانگی می دانند.

فرصت های اجتماعی بیشتر
در تحقیقات مشخص شده است گاهی صرف نمایش مکرر یک محرک معین، رفته رفته نگرش خوشایندتری نسبت به آن پدیده به وجود می آورد. شاید به وجود آمدن بیشتر زمینه های آشنایی، مجاورت، اوقات خوش، دیدن مداوم و طولانی افراد در طی یک دوره و ... یکی از دلایل به وجود آمدن و به خصوص شیوع علاقه و گرایش به جنس مخالف باشد. البته این بدان معنا نیست که به وجود آمدن زمینه های حضور زنان و دختران در عرصه های اجتماعی مانند مردان، بد و نکوهیده است، بلکه بدین معناست که در روند طبیعی این موضوع، پیدایش و شیوع بیشتر گرایش به جنس مخالف به دلیل فراهم شدن زمینه های مناسب، افزایش می یابد.

شیوه های فرزند پروری والدین
نوع روابط با غیر همجنس در نوجوانی و جوانی، رابطه نزدیکی با پیوند بین والدین و نوجوان در کودکی دارد. اگر فرد در کودکی حضور فعال، حساس و همیشگی والدین را تجربه کند، بر روابط نوجوانی او تاثیر مطلوبی می گذارد.


در یک پژوهش در آمریکا، نشان داده شد حمایت والدین از نوجوانان خود و درگیر شدن در زندگی آنها، تاثیر مهمی بر رفتار دوستی نوجوان دارد. در بین نوجوانانی که می گویند آنها هرگز درباره مشکلات خود با اعضای خانواده بحث و گفتگو نمی کنند، احتمال گرایش به جنس مخالف و اعمال رفتارهای پرخطر جنسی شایع تر است.

نوجوانان پسر، که حمایت عاطفی بسیاری از والدین خود دریافت می کنند، و دخترانی هم که با مادرانشان صحبت می کنند، کمتر در معرض خطر برقراری روابط خطرناک با غیرهمجنس قرار دارند. نوجوانی که در دوره کودکی خود پاسخ های مناسبی به نیازهای عاطفی و جسمی اش از سوی والدین دریافت نکرده، ممکن است به دلیل احساس طرد از سوی والدین در صورت ارتباط با غیر همجنس به سرعت در روابط درگیر شود تا احساس کند به دوست پسر یا دختر خود بسیار نزدیک است.

همچنین نداشتن علاقه برای تشکیل خانواده، بالا رفتن سن ازدواج، کمبود محبت، نیاز به همدلی و ابراز عاطفه، زندگی در خانواده با روابط ضعیف عاطفی، ناآگاهی از خود و جنس مخالف، چشم و هم چشمی و ... از جمله عوامل تاثیرگذار بر افزایش گرایش به روابط احساسی بین دختر و پسر در این دوران است.

منبع : مجله سپیده دانایی

 


نشانه های افسردگی در کودکان

یکی از اختلال‌های دوران کودکی، اضطراب و افسردگی‌ست که اگر به‌موقع، تشخیص داده شود، قابل درمان می‌باشد.

ترس و تشویش، شیوع اضطراب در کودکان را پایه‌ریزی می‌کند و در صورتی‌که این ترس‌ها، بیمارگونه نباشد، به‌صورت طبیعی خود را نشان‌می‌دهد. خجالتی و گوشه‌گیر بودن، جزو شایع‌ترین اضطراب‌های اجتماعی کودکان است که می‌تواند زندگی آنان را مختل کند. کودکان، ترس و اضطراب را از راه شرطی‌‌شدن فرامی‌گیرند. بروز ترس‌ها در کودکان، قابل پیش‌بینی نیست و در تمام سنین، یکسان نمی‌باشد.

نقش خانواده به‌عنوان عاملی در ایجاد اختلال اضطراب کودکان، همیشه مورد توجه قرارگرفته است. انتقال اضطراب از پدر و مادر به کودک، بر اثر مشاهده و الگوسازی رفتارها صورت‌می‌گیرد.

ارزیابی اضطراب در کودکان، از طریق مصاحبه و گزارش شخصی و درجه‌بندی نوع اضطراب و درنهایت تجویز دارو انجام می‌شود. به‌همین منظور باید دو مصاحبه‌ی جداگانه، یکی با کودک و دیگری با پدر و مادر صورت‌گیردتا میزان آشفتگی هیجانی در بروز اضطراب، مشخص شود.

کودکان می‌توانند برای مقابله با اضطراب و ناکامی، از روش‌های دفاعی مانند کناره‌گیری، انکارکردن، سرکوبی و فرافکنی استفاده کنند. کودک یاد گرفته همیشه از موقعیت‌ها و شرایط ناراحت‌کننده و محرک‌های آزاردهنده، کناره‌گیری کند تا در آرامش باشد. مکیدن انگشتان و شب‌ادراری، از علائم اضطراب است که حتی در سنین نوجوانی هم اتفاق می‌افتد. درواقع وقتی کودک نتواند راه‌هایی را برای مقابله با اضطراب بجوید، مجبور می‌شود به زمان خردسالی برگردد. در مرحله‌ی انکار، منکر واقعیت است و آن‌چه اتفاق افتاده را به‌نوعی سرپوش می‌گذارد. در مرحله‌ی سرکوبی، تلاش او در جریان فراموشی حالت‌های اضطراب، به‌کار می‌رود تا به‌تدریج آن‌را از ذهن خودآگاهش دور سازد اما در مرحله‌ی فرافکنی، هر حادثه و اتفاقی که در زندگی‌اش رخ‌می‌دهد را به دیگران نسبت‌می‌دهد. درنتیجه کودکانی که تمایل شدید به استفاده از مکانیسم‌های دفاعی در برابر اضطراب دارند، نمی‌توانند از روابط سالم عاطفی و ذهنی برخوردار باشند.امروزه اضطراب‌های اجتماعی کودکان، بیش‌تر به‌چشم می‌آید و عامل فرار کودک از اجتماع، مردم، دوستان، مجالس و میهمانی‌هایی‌ست که درواقع، با اضطراب‌های اجتماعی، بدنی، فکری و رفتاری روبه‌روست.

نشانه‌های اضطراب کودک در بعد جسمی (فیزیولوژیک) هم‌چون بزرگسالان، با تنفس تند، لرزش دست و پا، گرم شدن و سرخی صورت، گرفتگی صدا و تپش قلب، همراه استکه با آرام‌ساختن، قابل اصلاح می‌باشد و در بعد فکری (شناخت‌درمانی) تلاش کودک بر این است که دیگران از او راضی باشند، تأییدش کنند، طردش نکنند و مهم باشد و اگر غیر از این شود، برایش ناخوشایند است.

در بعد رفتاری که (با رفتاردرمانی قابل اصلاح است)، کودک یاد می‌گیرد خانه برایش مکانی امن است،نیاز به دوست ندارد، از جمع، گریزان و در کوچه و خیابان همیشه سرش پایین است و ترس از نگاه دیگران دارد. به‌خوبی نمی‌تواند سؤال کند و جواب دهد و احساس ناامنی می‌نماید.

کودکان در طول دوره‌ی زندگی‌شان، ممکن است افسردگی را تجربه کنند که این اختلال با افزایش سن، در دختران، بیش‌تر از پسران دیده می‌شود. افسردگی، زمانی در کودک ایجاد می‌شود که احساس و تصور بدی از خود داشته باشد و این احساس، زمانی‌که به اوج خود برسد، تبدیل به یک بیماری می‌شود.

عوامل خانوادگی و زیستی، بیش‌ از عوامل دیگر در بروز افسردگی نقش دارند.افسردگی کودکی، پیامدهای منفی بسیاری را به‌همراه دارد ازجمله افسردگی‌ در ادوار آینده، عدم سازگاری‌های اجتماعی، مشکلات تحصیلی و در برخی مواقع حتی اقدام به خودکشی.

نشانه‌های افسردگی کودکان عبارتند از:
1- نشانه‌های عاطفی: ناامیدی، خشم، درماندگی، اضطراب، نوسانات خلقی، احساس گناه و غمگین بودن

2- نشانه‌های جسمی: به‌هم خوردن ساعات خواب، بی‌اشتهایی و یا خوردن افراطی، یبوست، افزایش و کاهش وزن

3- نشانه‌های رفتاری: بدون دلیل گریه‌کردن، کناره‌گیری از دوستان، سریع خشمگین شدن و کاهش انگیزه

4- نشانه‌های تخریب‌گرایانه: خود را سرزنش‌کردن، احساس بازنده بودن، امیدوار نبودن به آینده و بلاتکلیفی

این اختلال‌ها در بزرگسالان، با طیف وسیع‌تر و پیچیده‌تری خود را نشان‌می‌دهند. عده‌ای معتقدند سوابق خانوادگی و وراثت، در افسردگی نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. شروع افسردگی زودرس در کودکان، بیش‌تر تحت‌تأثیر عوامل خانوادگی و وراثت است. با وجود این، ازهم‌گسیختگی خانوادگی، ارتباط تنگاتنگی با افسردگی کودکان دارد. ازهم‌گسیختگی خانوادگی را می‌توانیم در رفتار سرد و بی‌روح و منفی روابط متقابل کودک و پدر و مادر به‌وضوح ببینیم.

شناخت‌درمانی رفتاری برای کودکان افسرده، نویدبخش می‌باشد اما در مورد کودکان و نوجوانان با افسردگی و استرس شدیدتر، احتمال بهبودی با این روش، کم‌تر است و باید با مشورت پزشک، از دارو استفاده نمود.

 منبع:zendegiirani.persianblog.ir


بزرگ‌ترین اشتباهات بچگانه بزرگترها

اگر بپرسید مهم‌ترین وظیفه پدر و مادر در قبال فرزندان چیست، پاسخ بیشتر والدین احتمالا این است كه خوب تربیت‌ شان كنند.
همه والدین دوست دارند فرزندانشان خوب تربیت شوند، اما در مسیر رشد او اشتباهاتی می‌كنند كه در ذهن كودك به كنش‌ها و اعمال نادرست می‌انجامد.هر قدر این اشتباهات بیشتر باشد، ناهنجاری‌های تربیتی یا تمایلات او در شكستن هنجارها و فاصله گرفتن از آداب و رفتار پرورش یافته بیشتر است.پدر و مادر، افراد دیگر خانواده، اقوام و... چه اشتباهاتی می‌كنند كه اثرات منفی آن دامنگیر فرزند، والدین، خانواده و حتی اجتماع می‌شود؟
عصبانیت و فریاد
بعضی والدین كم‌حوصله‌تر، آگاهانه یا ناآگاهانه برای دست برداشتن كودك از رفتاری خاص یا وادار‌كردن او به انجام كاری عصبانی شده، به فریاد و دادن زدن روی می‌آورند.این اشتباه شاید در همان لحظه خواسته آنها را عملی كند، اما كودكشان نیز یاد می‌گیرد همین رفتار را در برابر دیگران یا حتی خود آنها انجام دهد و برای رسیدن به خواسته‌هایش صدا را بلند كرده، به كنش‌ها و واكنش‌های عصبی و لجبازانه روی آورد.
تنبیه بدنی
كودكانی كه مدام كتك می‌خورند، كم‌كم حساسیتی به درد نشان نمی‌دهند و جری‌تر می‌شوند. بسیاری از خانواده‌ها گرچه در حرف تنبیه بدنی را نكوهش می‌كنند، ولی وقتی به تصوری نادرست، كارد به استخوانشان می‌رسد از این عمل رویگردان نیستند و عامدانه تنبیه را حتی به شكلی خفیف برای تربیت‌ فرزند مؤثر می‌دانند! این اثر كوتاه‌مدت، موقتی و بشدت خطرناك است حتی مداوم نبودن تنبیه و استفاده اندك و به شكل خفیف آن اثرات خود را بر ذهن او خواهد گذاشت.
از كف رفتن احترام و میل و علاقه به فردی كه تنبیه می‌كند، هرچند بعدها بداند به قصد تربیت صورت گرفته، زمینه‌ساز شكل‌گیری رفتار خصمانه در نهاد او می‌شود و به وی می‌آموزد خشونت و پرخاش توام با كتك‌كاری راه رسیدن به خواسته‌ها و رفع مشكلات است. به این صورت، نه‌تنها در خانواده كه در جامعه نیز چنین رفتاری پیش می‌گیرد.
دستورهایی با افعال منفی
به كبریت دست نزن، او را هل نده، سروصدا نكن و... بازدارندگی، میل لجبازی را افزایش می‌دهد و كودك را در همان سنین یا سال‌های آتی وامی‌دارد بی‌درنگ و بدون تفكر در برابر مباحث بازدارنده موضع بگیرد یا حتی علیه آن طغیان كند.چنین روندی همچنین باعث می‌شود او احساس تحقیر را در خود و احساس قدرت را در دستوردهنده تصور كند و در بزرگسالی همین روش را پیش گیرد.جای چنان دستورهایی می‌توان جملاتی ملایم‌تر با افعال مثبت و آگاه‌كننده به كار برد: شعله كبریت دستت را می‌سوزاند و...
سرزنش و توهین
سرزنش بخصوص اگر با توهین همراه شود، شأن، شخصیت، اعتماد به نفس و سلامت فكر را از كودك دور می‌كند و به جای مهر و عطوفت به دیگران یا حتی والدین و اعضای خانواده، در ذهن او نامهربانی، بی‌اعتنایی، تحقیر و رفتار توهین‌آمیز را می‌نشاند.كودكی كه با كلمات احمق، كودن، نفهم، دست‌وپاچلفتی و... یا جملات سرزنش‌آمیز توصیف می‌شود، حس حقارت و بی‌ارزش بودن را به ذهن می‌سپارد و از آنجا كه هیچ‌كس نمی‌خواهد موجودی حقیر جلوه كند، یا موضعی تدافعی پیش می‌گیرد یا به طور معمول در لاك تنهایی و خجلت فرو می‌رود و آسیب‌های روانی دیگری را پذیرا می‌شود.
پرسش‌های بازخواستی
استفاده از پرسش‌هایی چون چرا دست به كبریت زدی؟، باز برادرت را هل دادی؟ و... برای تربیت كودكان كم‌سن و سال اشتباه است.كودكان نمی‌دانند و نمی‌توانند به شكلی منطقی كه مورد انتظار والدین از طرح سوالشان است، دلیل بیاورند. برخی كارهای آنها ناخودآگاه است، حاصل احساس و واكنشی ندانسته و ناگهانی است.طرز جواب یا استدلال و قانع‌كردن را نیاموخته‌اند. به همین دلیل به جای پرسش‌های بازخواستی باید آنها را از نادرست بودن كارشان آگاه كرد.
كلافگی و تسلیم
شاید شما هم برخی افراد موسوم به لوس و خودخواه را به یاد آورید. اغلب آنها كسانی هستند كه در بخشی از زندگی یا همه آن متوجه شده‌اند اگر والدینشان یا حتی دیگران، محدودیتی هم برای برخی خواسته‌های نادرست آنها در نظر بگیرند، پس از مقداری فشار به انحای گوناگون آن را لغو می‌كنند و نادیده می‌گیرند بنابراین بهترین راه رسیدن به نیازهایشان را بی‌توجهی به شرایط دیگران و در نظر گرفتن خواست و شرایط خود می‌پندارند.
چنین اشخاصی ممكن است به موفقیتی ظاهری در به دست آوردن آنچه می‌خواهند برسند، اما شخصیت آنها به احساس و روان دوستان و اطرافیانشان لطماتی می‌زند كه سبب از دست دادن سریع و پیاپی آنها می‌شود.از دست دادن اطرافیان احساس و روان آنها را نیز تهدید می‌كند و از آنجا كه ناكامی برای آنها تلخ است و نمی‌توانند یا نمی‌دانند چطور با آن مواجه شوند مایه عذاب بیشتر خود، نزدیكان دیگر یا پدر و مادر حالا پا به سن گذاشته و كلافه‌ترشان می‌شوند.
تكثیر و تولید اشتباه
نقش خانواده، بویژه پدر و مادر در آموزش و تربیت و سهم آنها در شكل‌گیری آینده كودك بسیار است؛ موارد اشتباه آموزشی و تربیتی در مواجهه با كودكان نیز بسیار است.خانواده‌ای كه فرصت تجربه به كودك نمی‌دهد، حد و مرزهای اختیار یا اجبار و كوتاه آمدن یا پافشاری بر انجام كار یا خواسته‌ای را نمی‌شناسد، نیازها و اقتضاهای سنی او را تشخیص نمی‌دهد، ارتباطی مؤثر و مناسب با وی ندارد، انتظاراتی فراتر از حد او دارد، روش‌های درست آموزش و پرورش وی را نمی‌داند یا به كار نمی‌گیرد و... در یك جمله: مدام اشتباه می‌كند، نمی‌تواند مدعی شود دوست دارد فرزندی داشته باشد كه خوب تربیت شده است.

منبع:salamatnews.com


با حسادت کودكان چه کنیم؟

این احساسی طبیعی است اما اگر کودک هر بار بخواهد خودش را با بقیه مقایسه کند دچار مشکلاتی خواهد شد. به همین علت لازم است به کودکتان یاد بدهید که بتواند احساس حسادت خود را کنترل کند. بدین ترتیب نه تنها احساس بهتری خواهد داشت بلکه بهتر می‌تواند با دیگر کودکان برخورد کند و روابط اجتماعی بهتری داشته باشد. می‌پرسید چگونه؟ در این مقاله بخوانید:
حتماً شما هم وقتی کودک 4 ساله‌تان با حسرت از ماشین پسر همسایه تعریف کرده و از شما خواسته تا مثل همان را برایش بخرید متوجه حسادت فرزندتان شده‌اید. شاید هم وقتی دخترتان عروسک دخترخاله‌اش را یواشکی برداشته تا با خودش به خانه ببرد متوجه شده باشید که او هم درگیر حسادت شده. گاهی هم کودکان بزرگتر به همکلاسی‌شان که نمره بالاتر گرفته حسادت می‌کنند و ممکن است با به دنیا آمدن یک نوزاد جدید در خانه دست به خشونت بزنند و سعی کنند رقیب تازه را از میدان خانواده بیرون کنند.
تجربه این حسادت‌ها که خود انواع مختلفی دارند می‌تواند برای فرزند شما مشکلاتی ایجاد کندو نه تنها روابط او با همسالانش را به خطر بیندازد بلکه باعث سرخوردگی و ناراحتی خود او هم بشود. به همین علت متخصصان توصیه می‌کنند با روشهای زیر سعی کنید به کودک کمک کنید که حس خود را کنترل کند و به جای حسادت، غبطه را جایگزین کند تا او را به تلاش بیشتر وادارد نه آسیب رساندن به خودش و دیگران!

احساسات کودک را بشناسید
سعی نکنید حسادت کودک را محکوم کنید. این روش فایده‌ای برای او ندارد. کودک وقتی ببیند به احساس او توجهی نمی‌کنید و انگار خواسته او را نمی‌شنوید، بلندتر داد می‌زند تا به او توجه کنید. بنابر این سعی کنید به کودک نشان دهید که به احساس او اهمیت می‌دهید. مثلا به او بگویید می‌دانم برایت سخت است که وقتی من خواهر کوچکت را می‌خوابانم، تو خودت لباس‌هایت را عوض کنی اما اگر کمی صبر کنی می‌توانم به تو کمک کنم. می‌دانم دلت می‌خواهد من بیشتر با تو بازی کنم. من هم دلم برای بازی با تو تنگ شده امالازم است مراقب خواهر کوچولویت باشم تا بزرگتر شود و بتواندبا تو بازی کند. یا مثلا وقتی در بازی بازنده می‌شود. به او بگویید می‌دانم که نا امید شدی ودلت می‌خواست تو هم مثل احسان برنده شوی اما خوب بازی کردی و می‌توانی دفعه بعد تو برنده باشی.

همه یا هیچ را انتخاب نکنید
بعضی از کودکان به علت مقایسه کارهای خودشان با دیگران و حسادت به دیگران از انجام کارهای مورد علاقه‌شان هم باز می‌مانند. محسن کودکی علاقه‌مند به نقاشی و کارهای هنری است اما با شروع مدرسه مدام کار دستی و نقاشیهای خودش را با بقیه مقایسه می‌کند و می‌بیند که مال بقیه همکلاسیهایش بهتر است.
بعد از مدتی او دیگر تمایلی به انجام این کارهای هنری نشان نمی‌دهد و از انجام آن سر باز می‌زند. فکر می‌کنید والدینش چگونه می‌توانند به او کمک کنند. مادر محسن به او می‌گوید: من هم زیاد نقاشی ام خوب نبود. اما از نقاشی کردن لذت می‌بردم. به همین علت زیاد نقاشی می‌کشیدم و تمرین می‌کردم تا اینکه نقاشی ام بهتر و بهتر شد. تو هم هر چه بیشتر تمرین کنی نقاشی ات زیبا‌تر از قبل می‌شود.
کودکان در سنین ابتدایی خیلی زود نتیجه می‌گیرند که در یک فعالیت خاص توانایی خوبی دارند یا ضعیف هستند. مازیار به فوتبال علاقه دارد اما بازی نمی‌کند چون فکر می‌کند که خوب فوتبال بازی نمی‌کند. او مرتب از بازی ارسلان تعریف می‌کند و حتی به او حسادت می‌کند که اینقدر خوب می‌تواند گل بزند.به نظر شما پدرش چه به او بگوید تا حسادت او به ضررش تمام نشود. پدر مازیار به او گفت: پسرم به نظر تو بهترین بازیکن فوتبال درایران کیست؟ چرا؟
بعد از توضیحاتی که مازیار داد پدرش از او پرسید: فکر می‌کنی بقیه بازیکنان فوتبال کشور که به خوبی او نیستند چه باید بکنند؟ آیا بهتر نیست فوتبال را کنار بگذارند؟ اگر همه بازیکنها این طور فکر کنند و بازی را کنار بگذارند فکر می‌کنی چه بلایی سر فوتبال کشور می‌آید؟ همین اتفاق درباره بقیه موضوعات هم می‌افتد. بنابر این همه در جایگاه خود تلاش می‌کنند تا کار خود را خوب انجام دهندو تو هم بهتر است همین کار را بکنی.

لذت هدیه دادن را به او بچشانید
حسادت به وسایل و اسباب بازیهای دیگران ساده‌ترین و رایج‌ترین نوع حسادتهای کودکانه است که ممکن است بارها با آن روبرو شده باشید. مینا از مدرسه بر می‌گردد و به مادرش می‌گوید که کفش سارا- همکلاسی اش- خیلی زیبا بوده و او هم از همان کفشها می‌خواهد. علی از پدرش می‌خواهد که برایش پلی استیشن بخرد چون پسر همسایه هم از این بازیها دارد. ممکن است والدین تسلیم خواسته‌های جزیی کودک شوند اما گاهی ممکن است واقعااز عهده تهیه چنین وسایلی برنیایند و آنوقت چه باید کرد؟ اگر شما به کودکتان پس انداز کردن را یاد بدهید می‌توانید به او کمک کنید تا با پول تو جیبی و یا عیدی‌های خودش اسباب بازیها و لباسهای مورد علاقه‌اش را تهیه کند. در ضمن می‌توانید به او نشان دهید که با گذشتن از بعضی خواسته‌های خودش می‌تواند به کسانی که مشکلاتی دارند کمک کند و احساس خوشایندی از این کمک به دیگران پیدا کند و آنوقت می‌فهمد که اگر چه او کفش مورد علاقه‌اش را که گران قیمت بود نخریده اما در عوض به دوست دیگرش که لباس گرم نداشته کتی هدیه داده که او را گرم نگه می‌دارد.
آنوقت است که حس قدر دانی جای احساس حسادت را در وجود فرزندتان خواهد گرفت. در این حالت کودک شما کم کم متوجه می‌شود که حق انتخاب دارد. می‌تواند هر روز چشم به وسایل دیگران بدوزد و حسرت داشتنشان را بخورد یا اینکه به آنچه ضروری است بسنده کند و از هدیه دادن به دیگران لذت ببرد.

بر توانایی‌هایش تکیه کنید
اغلب کودکان خود را با خواهر و برادرشان مقایسه می‌کنند و به آنها حسادت می‌کنند. درباره وسایل شاید بتوانید با همسان خرید کردن این حس را کم‌تر کنید اما درباره توانایی‌های فردی که معمولا متفاوت است نقش شما بسیار حساس‌تر می‌شود.
در این باره بهتر است بر توانایی‌های فردی آنها بدون اینکه مقایسه‌ای انجام دهید، تاکید کنید و نشان دهید که به این توانایی‌ها افتخار می‌کنید و البته بدون مقایسه هر کدام را بخاطر یک خصوصیت خاص تحسین می‌کنید. مثلا به فرزندتان بگویید که از طرز داستان تعریف کردن او خوشتان می‌آید و لذت می‌برید وقتی او با قصه گویی‌اش همه را می‌خنداند. و فرزند دیگرتان را به خاطر شعرخواندنش تحسین کنید و به آنها بفهمانید که هر دو آنها را دوست دارید و به آنها افتخار می‌کنید. یادتان باشد همه کودکان حتی تلخ‌ترین آنها هم خصوصیاتی دوست داشتنی در خود دارند که بتوانید آن را برجسته کنید و به آن تاکید کنید.

در همه چیز عدالت را رعایت کنید
وقتی برای یکی از فرزندانتان خرید می‌کنید مطمئن باشید که خواسته‌های دیگری هم از نظرتان دور نمانده است. اگر امروز برای پسرتان توپ فوتبال می‌خرید، بهتر است همین امروز برای دخترتان هم چیزی بخرید حتی اگر یک گل سر کوچک باشد.
اگر سن و سال و جنس فرزندانتان به هم نزدیک است بهتر است مشابه برایشان خرید کنید تا بهانه به دست آنها ندهید. اما تا می‌توانید سعی کنید بریگانه بودن آنها در نوع خود تاکید کنید. مثلاً اگر یکی از آنها فوتبالیست خوبی است و دیگری خوب نقاشی می‌کشد می‌توانید برای یکی توپ فوتبال و برای دیگری مداد رنگی تهیه کنید و علت این تفاوت را هم گوشزد کنید.

مراقب رفتار و گفتارتان باشید
وقتی کودکی دارید که به نوزاد حسادت می‌کند، یادتان باشد که کودک بزرگ‌تر را با حرفهایتان بر علیه کودک کوچکتر تحریک نکنید. مثلا به جای اینکه بگویید بچه خوابیده نمی‌توانیم به پارک برویم. به کودک بگویید: عصر وقتی هوا خنک‌تر شد به پارک می‌رویم.
مسلما کودک می‌فهمد که با به دنیا آمدن فرزند دیگر شرایط تغییر کرده اما شما سعی کنید طوری رفتار کنید که این تغییرات برای کودک بزرگتر به تدریج جا بیفتد. مثلا اگر هر شب برای او قصه می‌گفتید و حالا نمی‌توانید هر شب این کار را بکنید اما می‌توانید از همسرتان بخواهید که گاهی او نوزادتان را بخواباند تا شما بتوانید برای کودک بزرگتر قصه بخوانید. یا حتی وقتی که نوزادتان آرام است می‌توانید آنها را کنار هم بخوابانید و برای هر دوشان قصه بخوانید.

احساسات خود را بیشتر بیان کنید
اگر فرزندتان به خواهر و برادر کوچکترش حسادت می‌کند، ابراز محبتتان را نسبت به او بیشتر کنید. مثلاً در طول روز بیشتر او را بغل کنید و در هر زمانی که می‌توانید به او توجه کرده و با او حرف بزنید و بازی کنید. وقتی او ازخواهر و برادر کوچکترش مراقبت می‌کند و با آنها خوش رفتاری می‌کند او را تشویق کنید.

الگو باشید
به او نشان دهید که چگونه با دیگر کودکان رفتار کند. مهربانی با کوچکترها و مراقبت از آنها را با رفتارتان به او یاد بدهید. تنها گفتن کافی نیست. او از رفتار شما یاد خواهد گرفت که با کوچکترها چگونه برخورد کند. وقتی کودک به خواهر و برادر کوچکش نزدیک می‌شود و سعی می‌کند با او بازی کند مدام او را تهدید نکنید ونترسانید. بلکه از این زمان برای یاد دادن رفتار با کودک بهره ببرید.

انضباط قاطعانه داشته باشید
به کودکان‌تان بفهمانید که باید به همدیگر احترام بگذارند و برای برداشتن اموال یکدیگر از هم اجازه بگیرند. اگر اتاق مجزا دارند به آنها بگویید که لازم است برای ورود به اتاق یکدیگر اجازه بگیرند و سپس وارد شوند.

***

10 فرمان برای کنترل حسادت کودک:
1) احساسات کودک را بشناسید
2) همه یا هیچ را انتخاب نکنید
3) لذت هدیه دادن را به او بچشانید
4) بر توانایی‌هایش تکیه کنید
5) کودکان را با هم مقایسه نکنید
6) در همه چیز عدالت را رعایت کنید
7) مراقب رفتار وگفتارتان باشید
8) احساسات خود را بیشتر بیان کنید
9) الگو باشید
10) انضباط قاطعانه داشته باشید
 

منبع : Salamatnews.com


به بچه ها باج ندهید !

شايد شما هم با بچه‌هايي مواجه شده باشيد که براي انجام هر کار ساده‌اي،حتي کارهايي که از وظايف اصلي آنها محسوب مي‌شود، شرط و شروط مي‌گذارند...
 
 والدين هم به شرط‌هايي که فرزندانشان براي مسواک‌زدن، خوردن يا خوابيدن مي‌گذارند، حساسيت نشان نمي‌دهند و آنها همين‌طور به اين باج‌گرفتن‌ها عادت مي‌کنند تا وقتي به سن مهدکودک يا مدرسه‌رفتن برسند. تازه در اين زمان است که مشکل اصلي خود را نشان مي‌دهد، چون کودک براي اينکه کودک سرکلاس حاضر شود هم مجبور مي‌شويد هر روز به او باج بدهند! پرسشي که اينجا مطرح مي‌شود آن است که بايد با اين بچه‌ها چه رفتاري داشت.
 
 
قبل از پاسخ به اين سوال، لازم است تذکرهايي به والدين بدهم که بتوانند قبل از رسيدن به اين مرحله از آن پيشگيري کنند.
 
1. اين خود شما هستيد که بچه‌ها را به باج‌گرفتن عادت مي‌دهيد. اگر دوست داريد کودک خود را با پاداش دادن به انجام کارهاي بهتر تشويق و ترغيب کنيد، نبايد به هيچ‌وجه اين کار را قبل از انجام اقدام پسنديده?اي انجام بدهيد چون در اين صورت به او پاداش نمي‌دهيد، بلکه باج مي‌دهيد تا کاري را که بايد، انجام دهد.
 
2. از گرفتن تصميم‌هاي ناگهاني و بدون برنامه‌ريزي براي درنظرگرفتن پاداش يا تشويق بپرهيزيد. شايد در آن لحظه خاص با يک تصميم ناگهاني، کارتان راه بيفتد اما در درازمدت کودک خود را به باج گرفتن عادت مي‌دهيد. مادري که سر سفره تصميم مي‌گيرد براي اينکه کودکش غذا بخورد برايش فلان اسباب‌بازي را بخرد، به او ياد مي‌دهد حتي براي خوردن، خوابيدن يا هر کاري که طبق روال قانوني هر خانه موظف است انجام دهد، لازم است پاداشي مطالبه کند.
 
3. تا مي‌توانيد از در نظر گرفتن پاداش‌هاي نقدي بپرهيزيد. پاداش شما براي اينکه کودکتان پس از برگشتن از مهدکودک وسايلش را سر جاي خود گذاشته يا لباس‌هايش را جمع کرده، مي‌تواند اين باشد که نيم ساعت بيشتر از حد معمول هر روز تلويزيون تماشا کند، بعدازظهر که از خواب بيدار شد با شما به پارک برود و...
 
4. در نظر گرفتن پول توجيبي. درنظر گرفتن پول توجیبی مشخص و محدود براي بچه‌اي که کلاس دوم يا سوم ابتدايي است، خوب است و باعث مي‌شود حساب کردن و دخل و خرج را ياد بگيرد اما بي‌حساب و به عنوان جايزه پول دادن، او را بدعادت مي‌کند و مشکلات ثانويه ايجاد مي‌شود.
 
 
چگونه کودک را اصلاح کنيم؟
 اگر با رفتارهاي اشتباه خود و ناديده گرفتن اين اصول تربيتي باعث شده‌ايد کودک براي انجام هر کاري پاداش يا باج طلب کند، بايد به مرور اين عادت او را ترک بدهيد. بچه‌ها بايد بدانند در مورد اجراي قوانين و وظايف هيچ جاي بحث و گفت‌وگويي وجود ندارد. با او صحبت کنيد و بگوييد همان‌طور که ما براي رفتن به سرکار يا غذا‌پختن يا مرتب کردن خانه بهانه‌اي نمي‌آوريم و پاداشي از کسي نمي‌‌خواهيم چون اينها جزو وظايفمان هستند، تو هم بايد بدون چون و چرا وظيفه‌ات را انجام دهي. وظيفه تو رفتن به مدرسه است؛ بي‌بحث و چون و چرا.
 
به او اجازه ندهيد از زير بار مسووليت‌هايي که برايش تعريف کرده‌ايد، شانه خالي کند. خيلي کوتاه، مشخص و روشن به او بگوييد که اين موضوع يک قانون است و هيچ دليل و برهاني براي انجام ندادنش نداريم.
 
سعي نکنيد وارد بحث و گفت‌وگو شويد چون اگر وارد بازي‌هاي کلامي شويد، حتما بچه‌ها برنده خواهند شد. آنها آنقدر بلدند دليل‌تراشي کنند که درنهايت مجبورتان مي‌کنند اجازه دهيد مطابق ميل آنها رفتار کنيد که مي‌تواند مدرسه نرفتن باشد يا جمع نکردن وسايلشان.
 
مي‌توانيد براي ماندن بچه‌ها در منزل، شرايط خاصي تعيين کنيد. اگر کودک هيچ بيماري و مشکلي ندارد و دليلي را براي امتناع از مدرسه?رفتن نمي‌يابيد، ترتيبي بدهيد آن روز به او خوش نگذرد. اگر مي‌گويد ناخوش است، نگذاريد حالا که ترفندش براي مدرسه نرفتن جواب داده، به بازي و تفريح بپردازد. به او بگوييد حق ندارد با دوستانش بازي کند و تمام روز بايد در رختخواب بماند.

حتي غذاي مناسب بيمار به او بدهيد نه آنچه دوست دارد. در پايان لازم است علت نرفتن به مدرسه را کشف و کودک را به مدرسه و محيط آن علاقه‌مند کنيد. اگر به اختلال اضطراب جدايي مشکوک هستيد، با روان‌پزشک مشورت کنيد و اگر شک کرده‌ايد مشکلي در مدرسه وجود دارد که منشاء آن رفتار معلم يا همکلاسي‌هاي اوست، سعي کنيد با مسوولان مدرسه صحبت کنيد.

رفتار مثبت کودک را براي مدرسه رفتن مورد توجه قرار دهيد و جايزه بدهيد. به او نشان دهيد که در نظر شما مدرسه رفتن، کار بسيار مهم و باارزشي است و براي اين کار اهميت قائل هستند. نبايد با سختگيري سعي کنيد مشکل او را يک شبه حل کنيد. هر کاري که مربوط به مدرسه رفتن است، از آماده‌شدن، به موقع به سرويس رسيدن و... را بدون تشويق و جايزه نگذاريد.
 
 
منبع : salamat.ir

 


روانشناسی کودک 2 ساله

یکی از دغدغه های مادران، آشنا کردن دختران با حجاب است، در این یادداشت چند پیشنهاد برای مادران در نظر گرفته شده است که امیدواریم سازنده باشد چرا که به نظر کارشناسان علوم دینی و روانشناسان برای عملی شدن این رفتار الهی می باید قدم های حساب شده برداشت تا شاهد اثرات زیبا و ماندگاری باشیم.


دخترانمان را چطور با حجاب آشنا کنیم؟
1- وجوب حجاب بر اساس نظر مراجع اتمام نه سال قمری است اما این سن برای شروعرعایت حجاب، بسیار دیر است. دختری که تا قبل از این سن آزادانه هر لباسی را می پوشید با رسیدن به این سن قطعا نخواهد توانست حجاب را در معنای مطلوبش رعایت کند پس آشنایی تدریجی با این امرضروری است مثلا در شش سالگی آستین حلقه ای یا دامن کوتاه نپوشد در هفت سالگی با پوششی مانند کلاه یا روسری های کوتاه و فانتزی موهایش پوشانده شود. حجابی که دست و پای او را نگیرد اما او را به پوشش نزدیک کند. مثلا خانواده ها باید به یاد داشته باشند که یکی از اشکالاتی که دختران در هنگام پوشیدن روسری دارند، احساس خفگی زیر گلو است که باید به آرامی وی را عادت داد.


عادت دادن کودک به حجاب بسیارمهم است ما نمی توانیم حجاب را به صورت فشرده اعمال کنیم ملایمت و لطافت و عادت دادن او بسیار اهمیت دارد.


 2- در این سنین کودکان در برابر حوادث و رفتار دیگران تاثیر پذیرترند، حجاب شرعی مادر، خاله، عمه و خانم های نزدیک به کودک و دوستانی که با آن ها روابط نزدیک داریم می تواند زمینه را برای محجبه بودن دختران فراهم کند.


یکی دیگر ازعوامل مخرب در این جا استفاده خانواده از شبکه های ماهواره ای است که به صورت مستقیم بر روح معنوی کودک اثرگذار است و یقینا بر روند مطلوب دینی خانواده موثر خواهد بود.


 3- بیان محاسن و فواید حجاب و مستور بودن زیبایی ها، رضایت خدا، سلامت فرد و اثرات زیان بار بدحجابی می تواند ما را در حصول نتیجه یاری کند.


 4- استفاده از آیات معرفی زنان صالح و برتر اسلام و بیان زندگانی ایشان به عنوان الگو

 5- همزمان با تکلیف دختران، بلوغ جسمانی هم اتفاق می افتد. این امر او را درگیر ظاهرش خواهد کرد. براین اساس او بیشتر از گذشته به فکر نمایاندن زیبایی ها و پوشاندن بدشکلی های موقتی اش خواهد افتاد. والدین آگاه باید با تهیه لباس های زیبا و شاد و متفاوت با رنگ های متنوع و استفاده ازخلاقیت، میل به آراسته بودن او را درک کنند به طوری که موجبات محدودیت او را فراهم نکنند و آزادی و شور و شوق کودکی او را مد نظر قرار دهند. مثلا از انواع چادرهای رنگی آذین شده با تور و روبان یا مانتو های زیبا با دکمه های رنگارنگ استفاده کنند تا دختر بداند، حجاب زیبایی های او را کم نکرده است.


می توانید برای انتخاب رنگ لباس و یا چادر، از او نظر خواهی کنید. دختر بچه ها لباس های چین دار و دنباله دار را بسیار دوست دارند. سعی کنید در حجاب و پوشش آنچه را که او دوست دارد انجام دهید و تنها شرط شما، پوشش اسلامی باشد. سلیقه خود را به هیچ عنوان بر فرزندتان تحمیل نکنید.

 

6- یکی از روش های تشویق، دادن پاداش است به طوری که روانشناسان بر این باورند که تقویت های بیرونی مانند جایزه موجب ایجاد تقویت های درونی مانند میل به داشتن حجاب خواهد شد. بر این اساس برای رعایت حجاب فرزندتان هدیه های هر چند کوچک اما مستمر تهیه کنید.


7- هر سال، روزجشن تکلیف کودکتان مراسمی کوچک به پا کنید چون آن روز تولدی دیگر است و به او یادآوری کنید درطول سالی که گذشت در چه زمینه هایی قوت یا ضعف داشته و قرار است چگونه باشد.


منبع :sarsaraa.ir

 


5 ویروس كه بانوان قبل از باردارشدن حتما باید توجه كنند

  یك خانم باردار بایستی قبل از حامله شدن این مسائل رااطلاع داشته باشد،

5 ویروس كه بانوان قبل از باردارشدن حتما باید توجه كنند و آزمایشات عفونی لازم را بدهند. این 5 ویروس در دنیا به نام T.R.O.C.H شهرت دارند كه برگرفته از حروف اول نام علمی آنها است.

1- توكسوپلاسموز ( Toxoplasmosis) : این انگل در اثر ارتباط با گربه ، خوردن گوشت خام (سوسیس و كالباس)  و خوردن سبزیجات ضدعفونی نشده ایجاد می شود . در طول چند هفته اول پس از قرارگرفتن در معرض بیماری ، عفونت به طور معمول باعث ایجاد یك بیماری خفیف مانند آنفلونزا می شود . انگل به ندرت باعث هرگونه نشانه در افراد بزرگسال و سالم می شود. با اینحال ، كسانی كه مبتلا به ضعف سیستم ایمنی بدن ، مانند بیماران مبتلا به ایدز و یا زنان باردار، ممكن است به طور جدی بیمار شوند، وگاهی اوقات می تواند كشنده باشد. این انگل می تواند باعث آنسفالیت ( التهاب مغز) و بیماری های عصبی شود، و می تواند قلب ، كبد ، گوش داخلی و چشم را تحت تاثیر قرار دهد. تحقیات اخیر نیز توكسوپلاسموز را با سرطان مغز ، اختلال نقص توجه ، بیش فعالی ، اختلال وسواسی جبری و اسكیزفرنی مرتبط دانسته.

2- سرخچه(Rubella) : جنین هایی كه در مراحل اول تشكیل مبتلا می شوند بیشتر از همه در معرض خطر مرگ داخلی رحمی ، سقط جنین خودبخود و ناهنجاریهای اندامهای مهم بدن هستند. این ناهنجاریها ممكن است شامل یك یا چند نوع از جمله : ناشنوایی ، آب مروارید، كوچكی چشم ، آب سیا جنینی ، كوچكی جمجمه، عقب ماندگی ذهنی ، ارتباط بین سرخرگ ششی و آئورت ، نقص دیواره بین بطنی و یا دهلیز در قلب ، ضایعات پوستی ، بزرگی همزمان كبد و طحال ، یرقان ، نقایص استخوانی باشد و همچنین نداشتن تعادل در افراد میگردد.

3- هپاتیت و ایدز ( Hepatitis) : فكر میكنم همه دوستان در این مورد اطلاع كافی داشته باشند.

4- سیتومگالوویروس(CMV) : انتقال ویروس از روشهای زیر صورت میگیرد ، مادر به جنین (ازطریق جفت یا حین زایمان) وشیر مادر، فرزند به والدین ، انتشار در مهد كودكها ، بافت و عضو ، انتقال خون مهمترین مشكلی كه در درگیری با CMV ایجاد می شود در درجه اول آلودگی جنین در حین بارداری و سپس عفونتهای فعال در مبتلایان به نقص ایمنی وپیوند عضو است. در صورتی كه مادری در حین بارداری به عفونت فعال مبتلا شود حدود 40-30 درصد خطر انتقال به جنین وجود دارد ولی در صورتی كه مادری قبل از بارداری آلوده شده باشد فقط 5/.-2/. درصد خطر انتقال به جنین وجود خواهد داشت در كل 2-5/. درصد از نوزادانی كه در تمام جهان مبتلا می شوند به CMV مبتلا هستند وCMV شایعترین علت عفونت مادرزادی محسوب میشود. ازبین نوزادان مبتلا 15 درصد در هنگام تولد شواهد درگیری با CMV را نشان می دهند كه این علائم عبارتند از: پتشی و پورپورا، آتروفی سربرال ، هپاتواسپلنومگالی، كوریورتینیت، اختلالات خونی ، میكروسفالی ، كاهش شنوایی حسی –عصبی و تقریبا تمام این كودكان درجاتی از عقب ماندگی ذهنی و درگیری مغزی را دارا میباشند. در مورد سایر اثرات CMV بر سیستم باروری نیز مطالعاتی انجام شده است . نقش CMV به عنوان علت ایجاد كننده سقط جنین بخوبی شناخته شده است . همچنین بعنوان یكی از علل سقط مكرر خصوصا در مبتلایان به AIDS/HIV و نقص ایمنی مطرح میباشد ولی نقش آن به عنوان علت ایجاد كننده ناباروری در زنان و مردان اثبات نشده است و هنوز تحت مطالعه و بررسی قرار دارد همچنین از CMV در طراحی روشهای جلوگیری از بارداری به عنوان ناقل ژن مختل كننده باروری در حیوانات استفاده شده است.

5- تب خال (Herpes simplex)  یك بیماری ویروسی است كه توسط ویروسی به همین نام ایجاد میشود. در زنان باردار با هرپس فعال ، اگرزایمان از طریق واژینال انجام شود نوزاد ممكن است به ویروس آلوده شود. اگر این شرایط اتفاق بیفتد خطر مرگ برای جنین وجود دارد . بنابراین در صورت عود عفونت در نزدیكی های زمان زایمان بهتر است سزارین انجام گیرد.

متاسفانه بیماری اول و چهارم یعنی توكسوپلاسموز و سیتومگالوویروس ، به علت نداشتن علائم و تنها انتقال به جنین در زنان ایرانی بسیار شایع است و باعث میشود هر سال تعداد زیادی از نوزادان از بین بروند و یا با اختلالات جبران ناپذیر به دنیا بیایند ، پس خواهشمند است اگر قصد بارداری دارید و یا كسی را می شناسید كه قصد بارداری دارد اورا مطلع كنید و در گسترش این مطلب بكوشید. تا انشاالله از جامعه سالم تربرخوردارگردیم.

 

منبع : بیتوته


خطر در كمین بچه مثبت‌ها

كودكی كه به دور از هیاهو‌ی اجتماع تربیت شود در آینده نمی‌تواند از پس مشکلات و موانع در جامعه برآید.آشنا نکردن فرزندان از همان سنین کودکی و نوجوانی با مسائل اجتماعی، ناآشنایی آن‌ها از ناهنجاری‌ها را به دنبال دارد و زمانی که در برابر وسوسه‌های مختلف قرار می‌گیرند، متأسفانه راه آسان‌تر که همان راه خطا است را انتخاب می‌كنند.

 

یکی از بزرگترین خطراتی که فرزندان ما را تهدید می‌کند، اعتیاد به انواع مواد مخدر به‌ویژه روانگردان‌ها است که بزرگترین آسیب اجتماعی بوده و باند‌های تهیه و توزیع مواد مخدر برای فروش بیشتر و داشتن مشتری‌های دائمی، سعی در معتاد کردن نوجوانان و جوانان دارند.

 

به عقیده كارشناسان اگر جوانی به دنبال لذت‌های سرگرم‌كننده و بدون مهارت‌های زندگی باشد، با وجود آگاهی‌های نسبی از عواقب مصرف روانگردان‌ها، اقدام به مصرف آن‌ها می‌كند و به این ترتیب نخستین گام را در ورود به عرصه مصرف‌كنندگان مواد مخدر بر می‌دارد و كسانی كه توانایی مدیریت مسائل و مشكلات زندگی‌شان را ندارند، آسیب‌پذیرترین گروه در برابر مصرف مواد مخدر هستند.

از این رو آموزش مهارت‌های زندگی به كودكان، نوجوانان و جوانان الزامی است زیرا موجب عزت نفس و فائق آمدن آن‌ها بر مسائل پیش رویشان از جمله آسیب اعتیاد می‌شود. در نظرگرفتن مجازات‌های سنگین برای قاچاقچیان مواد مخدر، شاید بتواند مانع افزایش آمار قاچاق مواد مخدر شود، اما در جلوگیری از گرایش به مصرف مخدرها، چندان ابزار تاثیر‌گذاری نیست.

 

پس با توجه به سرعت تغییر الگوی مصرف از مواد مخدر سنتی به مخدرهای صنعتی و افزایش آمار گرایش نوجوانان و جوانان و به‌ویژه دختران و زنان جوامع به روانگردان‌ها، باید تا دیرتر نشده، به فكر راه چاره بود.

 

باید با آگاه كردن جامعه از مضرات اعتیاد، بهبود وضع فرهنگی، جایگزینی فعالیت‌های ورزشی و آموزشی، برای افراد در معرض خطر و مهم‌تر از همه آموزش مهارت‌های زندگی به آیندگان كشور، ‌مبارزه قاطع و فراگیر با قاچاقچیان و توزیع‌كنندگان موادمخدر، هر چه سریعترآسیب‌های بی‌شمار گرایش به مخدرها، به‌ویژه صنعتی را مهار كرد.

منبع:سلامت نیوز

 


بی‌قراری و بی‌خوابی کودک می‌تواند ناشی از کش مکش والدین باشد

 

عضو هیئت مدیره انجمن علمی روانپزشکان ایران گفت: بیماری‌های جسمی، روانپزشکی، کش‌مکش‌های والدین، اجحاف و زورگیری توسط همکلاس قلدر می‌توانند باعث بدخلقی، بی‌قراری و بی‌خوابی کودکان شوند.

 

کودکان بدخلق که گاهی کودکان مشکل نیز خوانده می‌شوند به دلایل گوناگون، اشکالات رفتاری را به صورت کج‌خلقی، تحریک‌پذیری، گریه‌های مداوم، گوشه‌گیری و لج‌بازی نشان می‌دهند.

 

مهمترین اقدام در وهله اول بررسی پزشکی چنین کودکی است چرا که گاهی بیماری‌های داخلی و جراحی‌های انجام شده در کودک می‌تواند باعث مشکلات رفتاری برای کودک شود.

 

عضو هیئت مدیره انجمن علمی روانپزشکان ایران تصریح کرد: دردهای شکمی، التهاب گوش میانی، بیماری‌هایی با منشاء انگلی و بیماریهای پوستی که احساس ناراحتی را برای کودک به وجود می‌آورد، می‌تواند کودک را کج‌خلق و عصبی کند.

 

مدیرگروه روانپزشکی دانشکده علوم بهزیستی و توانبخشی اظهار داشت: گاهی اوقات نیز با مشکلات خانوادگی روبه‌رو هستیم. به این مفهوم که کودک به عنوان عضوی ضعیف و آسیب‌پذیر، در خانواده به عنوان سپربلا، مشکلات ارتباطی را منعکس می‌‌کند. بی‌قراری و بی‌خوابی کودک می‌تواند ناشی از کش‌مکش‌های پدر و مادر با یکدیگر باشد.

باید دانست مشکلات ارتباطی کودک می‌تواند به مدرسه هم ارتباط داشته باشد. به طور نمونه اگر کودک از سوی همکلاس قلدر خود مورد اجحاف و زورگیری قرار بگیرد این مسئله می‌تواند سبب مشکلات اساسی در کودک شود.

 

بیماری‌های مشخص روانپزشکی در کودکان از جمله اختلال نارسایی توجه و بیش‌فعالی، اختلال سلوک، اختلال لجبازی ـ مقابله‌ای، در خود ماندگی یا اوتیسم نیز می‌تواند باعث بدخلقی کودک شود.

 

به جز این موارد گاهی هوش مرزی و عقب‌ماندگی ذهنی نیز به صورت مشکلات رفتاری بروز پیدا می‌کنند.

 

عضو هیئت مدیره انجمن علمی روانپزشکان ایران توصیه کرد: خانواده‌ها در وهله اول روابط بین خود را اصلاح کنند و اگر رفتارشان با کودک با افراط و تفریط همراه است آن را اصلاح کنند.

 

مدیرگروه روانپزشکی دانشکده علوم بهزیستی و توانبخشی ادامه داد: در صورتی که هنوز مشکل کودک باقی بود باید به متخصص کودک مراجعه کرد تا وضعیت کودک از نظر جسمی و روانی بررسی شود در صورتی که مشکل جدی جسمی وجود نداشت باید به روانپزشک کودک و نوجوان مراجعه کرد.

منبع:سلامت نیوز


چطور دوست صمیمی همسرتان باشید؟

اگر در شرف ازدواج هستید یا این که تازه ازدواج کرده اید باید از همین آغاز رابطه خود را با همسرتان را مدیریت کنید تا خدایی ناکرده دچار بی تفاوتی و سردی در روابط نشوید و بتوانید سال های سال با شادی و البته همان شور و شوق روزهای نخست به زندگی مشترکتان ادامه دهید.

در میان گذاشتن تجربیات عمومی
خانواده هایی که از زندگی خود راضی هستند برای در کنار هم بودن ارزش قائل هستند. چنین خانواده ای از یک زن و یک مرد تشکیل می شود که تمام فعالیت های خود را در غالب برنامه های خانوادگی جای می دهد. البته باید توجه داشت که آنها از علائق فردی خود نیز غافل نمی شوند بلکه تا آنجا که می توانند تمام تلاش خود را برای یکی شدن به کار می گیرند. چنین خانواده هایی به پیک نیک رفتن نیز علاقه خاصی دارند. اردو زدن به آنها اجازه می دهد که در حالی که از زیبایی های طبیعت لذت میبرند در یک جمع واحد رشد کنند.
 
تراژدی حمله و غلبه به عنوان یک زوج
هیچ کس به دنبال تراژدی نیست، اما اگر در خانه شما را بزند شما می توانید زندگی مشترک خود را از طریق همکاری با یکدیگر مستحکم تر کنید. اگر شما یا همسرتان در زندگی با یک بحران مواجه شدید باید حتما با هم و با اتحاد کامل نسبت به رفع آن اقدام کنید و نه به طور فردی.
 
تصمیم های مهم را با هم اتخاذ کنید
اگر باید در مورد چیزی که در زندگی هر دوی شما تاثیر می گذارد تصمیم بگیرید، این کار باید با اتفاق نظر هر دو طرف انجام شود. این اصل تاثیر بسزایی بر روی زندگی شخصی شما می گذارد. رسیدن به اتفاق نظر در مورد مسائل حیاتی در زندگی باعث می شود که زوجین به سطوح عمیق تر شخصیت فردی یکدیگر دست پیدا کرده و در نتیجه نقطه نظرات یکدیگر را بهتر درک کنند و در برخی موارد می توانند به راحتی به ریشه اندیشه های یکدیگر دسترسی یابند.

شوخ طبعی خود را افزایش دهید
به زندگی مشترک خود قدری نمک خنده اضافه کنید. برای شروع می توانید از مطالب فکاهی روزنامه ها استفاده کنید. و حتما پس از اینکه شوهرتان برایتان جوک تعریف کرد، شروع کنید به خندیدن. از زمانی که در کنار هم هستید استفاده کنید و لذت ببرید.
 
شخصیت خود و شوهرتان را بیشتر بشناسید
شخصیت هر کس منحصر به فرد است و هرکس با خلق و خو و شخصیت های متفاوت ازدواج می کند. تست های تعیین شخصیت را امتحان کنید و یا کتاب هایی در این مورد بخوانید. وجوه تفاوت خود و همسرتان را ارزیابی کنید و ببینید که چگونه میتوانید ضعف ها را از بین برده و بر روی نقاط قوت یکدیگر کار کنید. به جای آنکه در مقابل ضعف های او از خود عکس العمل نشان دهید، راهی برای از میان برداشتنشان پیدا کنید.

تبدیل شدن به بهترین دوست، یک پروسه اتوماتیک نیست که با خود بگویید چون ما با هم زندگی می کنیم پس بهترین دوست یکدیگر هستیم. شما باید یاد بگیرید که چگونه می توانید در زندگی روزمره، زمانی که با ضعف ها و کاستی های همسر خود مواجه شدید، سعی در جبران و از بین بردن آنها بکنید. اگر می خواهید "بهترین دوست" او باشید باید پشتکار، صبر، درک، و عشق واقعی داشته باشید.

 

منبع:جام نیوز


فرزند شما چند ساعت از روزش را با پدرش می‌گذراند؟

فرزند شما چند ساعت از روزش را با پدرش می‌گذراند؟ چقدر با پدرش دمخور است و از او تاثیر می‌گیرد؟ چقدر شما اجازه می‌دهید که پدرش با روش‌های خاص خود فرزندتان را بزرگ کند؟ برخلاف آن که بیشتر مردم مادر را مسئول تربیت فرزند می‌دانند، محققان می‌گویند کودکانی بهترین مهارت‌های اجتماعی را در خود پرورش می‌دهند که پدرانشان تعامل مثبتی با آنها دارند و اجازه می‌دهند که کودک خود مسیر بازی را تعیین کند.
برخی پدران در نقش راهنمایان عاطفه هستند. آنها عواطف منفی کودک را نادیده نمی‌گیرند یا با آن مخالفت نمی‌کنند، بلکه به فرزندانشان نشان می‌دهند که آنها را درک و سپس آنها را راهنمایی می‌کنند تا نسبت به احساسات منفی خود واکنش مناسبی نشان دهند.پدرها از طریق بازی بر فرزندانشان تاثیرات چشمگیری می‌گذارند. آنها معمولا بازی‌هایی را انجام می‌دهند که با فعالیت بدنی و هیجان بیشتری همراه است.
همچنین پدرها بیشتر با صداهای ضربه‌ای توجه نوزاد را جلب می‌کنند و شلوغ‌بازی‌های بیشتری در بازی‌ها انجام می‌دهند که این نوع روش شلوغ و بی‌نظم پدر در بازی راه مهمی را باز و به کودک کمک می‌کند تا درباره عواطف بیاموزد. طبق بررسی‌ها، کودکانی کم‌ترین نمرات و بدترین روابط اجتماعی را دارند که پدرانشان سرد، قدرت‌طلب، ستیزه‌جو و مداخله‌گر بودند. در یک تحقیق پژوهشگران متوجه شدند پدرانی که طی یک تمرین بازی ویدئویی فرزندانشان را مسخره و تحقیر می‌کردند و برای اشتباهاتشان آنها را سرزنش می‌کردند یا کنترل بازی را خود به دست می‌گرفتند و به کودکان‌ نشان می‌دادند که بی‌کفایت هستند، فرزندانشان بیشتر از بقیه دچار مشکل بودند. این بچه‌ها با دوستانشان رفتارهایی ستیزه‌جویانه داشتند، در مدرسه ناموفق‌تر از دیگران بودند و مسائلی داشتند که معمولا به بزهکاری و خشونت در آنان منتهی می‌شد.

منبع:aftabir.com


فرق کودک بیش‌فعال با شیطان چیست؟

 تازه وارد مهمانی شده‌اید که کوچولوی‌تان شروع می‌کند از سر و کله میزبان بالا رفتن. یک جا بند نمی‌شود و مدام وسط حرف دیگران می‌پرد. یکی از مهمانان به کنایه‌ به شما می‌گوید باید فرزندتان را نزد روانپزشک ببرید چون احتمالا بیش‌فعال است. اما آیا واقعا فرزند شما چنین مشکلی دارد یا این تنها یک ویژگی رفتاری است که در اصطلاح به آن شیطنت گفته می‌شود. حالا وقت آن است که نگاه دقیق‌تری به این مشکل بیندازید تا از سوءتفاهم درباره فرزندتان پیشگیری کنید.
بیش‌فعالی چیست؟
این اختلال یکی از اختلالات شایع و در عین حال با تشخیص سخت برای پزشکان است. اختلال بیش‌فعالی بیماری پیچیده‌ای است و اغلب تشخیص داده نمی‌شود. درباره کودکی که با چنین اختلالی تشخیص داده می‌شود 3 علامت را نباید از یاد ببرید که شامل پرتحرکی، کمبود توجه و تمرکز و در نهایت اعمال تکانه‌ای(کارهای ناگهانی و غیرقابل پیش‌بینی) است. زمانی که پزشک بتواند جزئیات لازم را از والدین و مدرسه به دست آورد می‌توان معیارهای لازم را در نظر گرفت. علائم اختلال بیش‌فعالی- کم‌توجهی باید در بیشتر از یک مکان دیده شود مثلا خانه و مدرسه و البته اینکه برای چند ماه این علائم بروز کند. داشتن 6 علامت یا بیشتر از علائم اختلال کم‌توجهی یا بیش‌فعالی که باید دست‌کم 6 ماه وجود داشته باشد تا بتوان گفت کودک بیش‌فعال است.
علائم بیش فعالی
تعدادی از علائم مربوط به بیش‌فعالی و اختلال توجه و تمرکز شامل موارد زیر است:
کودک غالبا با دست‌هایش بازی می‌کند و در جایش می‌لولد.
کودک معمولا کلاس را ترک می‌کند.
غالبا می‌دود یا می‌پرد.
اغلب بازی یا فعالیت‌هایش پر سر و صداست.
به نظر می‌رسد کودک همیشه در حال حرکت است.
زیاد صحبت می‌کند.
از توجه به جزئیات ناتوان است.
اغلب قادر به پیگیری دستورات یا اتمام کارها نیست.
اغلب وسایل خود را گم می‌کند.
ممکن است کودک شما بیش‌فعال باشد
برای کودکی با اختلال بیش‌فعالی- کم‌توجهی انجام  برخی رفتارها ممکن است سخت‌تر باشد حال بهتر است این سؤال‌ها را از خودتان بپرسید:
آیا زمانی که از کودک‌تان می‌خواهید کاری انجام دهد مشکلی در شنیدن دارد؟
آیا او نسبت به دیگر کودکان سریع‌تر هیجان‌زده می‌شود؟
آیا خانه شما در زمان غذاخوردن، به خواب رفتن، ‌شستن دندان‌ها و دیگر کارها به میدان جنگ بدل می‌شود؟
آیا معلم شما نسبت به رفتار کودک شما در مدرسه نگران است؟
او زود تمرکزش را از دست می‌دهد و فراموش‌کار است؟
این بچه‌ها مغزشان متفاوت است
اختلال بیش‌فعالی- کم‌توجهی یک بیماری عصبی-رفتاری است با 2 مولفه: بیش‌فعالی و بی‌توجهی یا نداشتن تمرکز. برخی از این کودکان به صورت واضح فعالیت زیادی دارند و برخی هم توانایی تمرکز ندارند اما بیشتر آنها هر دو مشکل را با هم دارند. این بچه‌ها مغز ماشین فراری را دارند اما با ترمز‌ دوچرخه. ذهن آنها در حال مسابقه است اما نمی‌توانند در زمان لازم سرعت‌شان را کم کنند. اسکن‌های متعدد نشان می‌دهد بخشی از مغز کودک دچار اختلال که به کنترل رفتار کمک می‌کند، موجب تمرکز می‌شود و آنچه نیاز به انجام آن دارد را طبقه‌بندی می‌کند، کمی کوچک‌تر است. علاوه بر این انتقال‌دهنده‌های عصبی شیمیایی مغز مانند سروتونین، دوپامین و نوراپی‌نفرین که پیام را از یک قسمت مغز به قسمت دیگر می‌فرستند در آنها دچار کمبود است بنابراین برای مثال اگر معلم یک آموزش 5 مرحله‌ای به کودک بدهد، او ممکن است تنها بتواند 2 مرحله اول را انجام دهد و توالی کارهای بعدی را از دست بدهد.
دلیل بیش‌فعالی معلوم نیست
بیشتر مطالعات نشان می‌دهد اختلال بیش‌فعالی موروثی است. اما در سال‌های اخیر تحقیقات از ارتباط این اختلال با مواد سمی محیطی مانند بیس‌فنول A و فتالات(مهم‌ترین مواد در تولید مواد آرایشی، پلاستیک، پرده حمام) و همین‌طور حشره‌کش‌ها خبر می‌دهد. این علم بسیار جدید است و تحقیقات همچنان باید ادامه پیدا کند. کودکان نسبت به مواد سمی محیط حساس هستند و باید نسبت به مواجهه آنها با این مواد دقت شود. چندین دلیل دیگر برای ابتلای کودک به اختلال بیش‌فعالی می‌توان در نظر گرفت که از جمله‌ می‌توان به ژنتیک، آسیب کوچک مغزی در زمان تولد یا حتی استرس و نگرانی دوران بارداری اشاره کرد.
چطور تشخیص بدهیم
در اختلال بیش‌فعالی- کم‌توجهی معدل سنی می‌تواند از 2 یا 3 سالگی باشد. در 2 سالگی پزشکان به دنبال یافتن علائم هستند و هرچه زودتر این نقص تشخیص داده شود زودتر می‌توان مداخله کرد. اما در اغلب موارد تا زمانی که کودک به سن مدرسه نرسیده که نیاز به توجه و نشستن طولانی مدت داشته باشد، اين اختلال قابل تشخیص نیست. بچه‌های باهوشی که نشانه‌های ضعیفی دارند ممکن است سال‌ها علائم را داشته باشند تا دوره آموزشی مدرسه که باید برنامه منظم،‌ چند منظوره و مدیریت زمان انجام دهند و اینجاست که دچار مشکل می‌شوند.
دختران فرق دارند
پسران سه برابر دختران در معرض این اختلال هستند و به طور معمول دختران 5 سال بعد از پسران تشخیص داده می‌شوند. دختران بی‌نظم و ساکت کمتر به چشم می‌آیند حتی اگر اختلال‌شان به اندازه پسران باشد. بی‌توجهی و نادیده گرفتن موضوعات پیرامون از علائم اختلال در دختران مبتلا به بیش‌فعالی است. در پسران به جای آن انجام و بروز حرکات و رفتارهای متفاوت و غیرمنطقی بدون انگیزه قبلی و برنامه عاری از فکر انتظار می‌رود. در دوران دبستان دخترانی با اختلال بیش‌فعالی، کودکانی کم‌دقت یا بی‌دقت هستند، همچنین در آموختن مهارت‌های آموزشی و حل مسائل ضعیف بوده و به جزئیات و موضوعات محیط پیرامون خود توجه ندارند، کمتر توجه می‌کنند و با تمام کردن کارها مشکل دارند اما آنها معمولا پرخاشگر نیستند. دختران قرار نیست کیف مدرسه‌شان را در زمین بازی جا بگذارند یا دفتر مشق‌شان کثیف باشد.
تشخیص سخت است
هیچ آزمایشی وجود ندارد که با انجام آن بتوان گفت کودک دچار بیش‌فعالی است.  اما اغلب پزشکان با تاریخچه خانوادگی، جزئیات پرسش‌هایی که انجام می‌دهند و بررسی رفتار کودکان و میزان اهمیت آن براساس سن و سال او سعی می‌کنند تشخیص صحیح را داشته باشند. با صحبت کردن با کودک، والدین و معلمان و اگر لازم باشد مادربزرگ و پدربزرگ و اقوام پزشکان می‌توانند تعیین کنند علائم با توجه به سن کودک متناسب است یا مشکل جدی وجود دارد. آنها باید عواملی مانند عصبانیت، اختلال یادگیری،‌ افسردگی، طلاق یا بیماری یکی از اعضای خانواده را هم در نظر بگیرند.
درمان دارویی برای کدام بچه‌ها لازم است؟
دارودرمانی به همراه روان‌درمانی و تغییراتی که در زندگی روزانه کودک ایجاد می‌شود می‌تواند شرایط را بهبود دهد. داروها زمانی که با رفتار درمانی همراه شوند می‌توانند پرخاشگری و بی‌توجهی کودک را به میزان زیادی بهبود دهند. دارودرمانی زمانی پیشنهاد می‌شود که تعداد علائم کودک براساس سنش مشخص شود و تنها زمانی از دارو استفاده می‌شود که کودک واقعا نیاز داشته باشد. در کودکانی که علائم متوسط تا شدید این اختلال را دارند دارودرمانی کمک‌کننده است. در علائم خفیف‌تر معمولا از مشاوره درمانی استفاده می‌شود. اما دارویی که برای یک کودک کارساز بوده است نمی‌تواند برای دیگری هم همان نتیجه را داشته باشد. به همین دلیل پزشکان نظارت زیادی بر کودک دارند تا بتوانند ترکیب مناسب را پیدا کنند. مشخص نیست چرا اما کودکانی که در یک سن خاص دارويي را تحمل نمی‌کنند ممكن است چند سال بعد به خوبی به همان دارو جواب می‌دهند.

 

منبع : مجله سیب سبز


خوبی‌ها و دشواری‌های تک‌فرزندی

 

یکی کمه، دوتا غمه

می‌گویند تک‌فرزندها مغرورند، لوساند، خودخواهند، در عین‌حال شاگردان زرنگی هستند. امروزه تعداد خانواده‌هایی که تنها یک فرزند دارند بسیار زیاد شده است اما آیا واقعاً تک‌فرزندی به نفع فرزند ماست یا نه؟!

یکی‌یک‌دونه‌ها در پیداکردن دوست مشکل دارند

تک‌فرزند بودن به این معنی نیست که نتوانید با دیگران ارتباط برقرار کنید. تعداد تک‌فرزندانی که در برقراری ارتباط با همسن و سالان خود دچار اشکال می‌شوند یا نمی‌توانند در یک گروه دوام بیاورند بسیار زیاد است اما به هرحال تمامی تک فرزندان این طور نیستند و این مسئله به شخصیت و تربیت آن کودک بستگی دارد. بازبودن خانواده و میزان تبادلات افراد خانواده با سایرین در این میان نقشی مهم بازی می‌کند.

تک‌فرزندی که تعطیلات را با دخترعموها و پسرخاله‌ها می‌گذراند، دوستانش را به خانه دعوت می‌کند و به منزل آنها می‌رود و ... در برقراری ارتباط با سایر همسن و سالانش مشکل ندارد. اما تک فرزندی که در خانه حبس می‌شود و والدین او تمایلی به برقراری ارتباط با سایرین ندارند، مسلماً لوس و مغرور و گوشه‌گیر خواهد بود. دوستان به طور حتم جایگزینی برای خواهر یا برادر نیستند اما به هر حال می‌توانند همراه تک‌فرزند ما ساعات خوشی را بسازند.

یکی یک‌دونه‌ها اهل رقابت نیستند

یکی از مشکلات اساسی که تک‌فرزندان با آن روبه‌رو می‌شوند ناتوانی در بحث کردن و دفاع ار علایق یا حتی انتخاب است. البته در صورتی که والدین بیش از حد کودک را به خود وابسته نکنند و اجازه بدهند مربیان مهد و مدرسه کار خود را انجام دهند، خیلی سریع این دانش‌آموزان نیز برای جلب توجه معلم و به دست‌آوردن جایگاهی در گروه دوستان تلاش خواهند کرد.

یکی‌یک‌دونه‌ها درس‌خوان‌ترند

تاکنون هیچ تحقیقی نشان نداده که نمرات تحصیلی تک‌فرزندها بهتر از سایر دانش‌آموزان است. شاید نمرات تحصیلی تک‌فرزندها بهتر از نمرات دانش‌آموزانی باشد که 3 تا 4 خواهر و برادرند اما نسبت به دانش‌آموزانی که تنها یک خواهر یا برادر دارند بیشتر نیست. اگر همه بررسی‌ها نشان دهد که وضعیت تحصیلی تک‌فرزندها بهتر است، امری طبیعی است زیرا آنها در مرکز توجه والدین قرار دارند و فراموش نکنیم که تک‌فرزندها در مقایسه با سایر کودکان زودتر از سن‌شان بزرگ می‌شوند و مانند والدین یاد می‌گیرند چطور بحث کنند و موضوعات را جدی بگیرند اما این به آن معنی نیست که دچار خطاهای کودکانه نمی‌شوند!

 

یکی یک‌دونه‌ها عاشق نمی‌شوند

تفاوتی که بین تک‌فرزندها با سایر کودکان است اینکه آنها تنها حاکمان قلب والدین‌شان هستند. البته خانواده‌هایی هم هستند که به دلیل مشغله زیاد کاری، چندان توجه زیادی حتی به تک‌فرزند خود ندارند اما به هرحال چون هرگز به دلیل آمدن خواهر یا برادر دیگری احساس حسادت نمی‌کنند، مجبور نیستند برای جلب‌کردن توجه والدین تلاش زیادی بکنند. این موضوع را از یاد نبریم که در مرکز توجه‌بودن باعث می‌شود در آینده برای دست آوردن عشق دیگران تلاشی نکنیم!

یکی‌یک‌دونه‌ها وابسته‌ترند

این موضوع حقیقت دارد چون آنها تنها فرزند خانواده هستند، ‌والدین تمام سعی‌شان را می‌کنند تا آنها را حمایت کرده و پیش ببرند. البته در برخی خانواده‌ها هم دقیقاً برعکس است یعنی والدین برای پیشگیری از وابسته شدن کودک به آنها، او را خیلی سریع رها می‌کنند تا مستقل شوند. تک فرزندها معمولاً به دلیل حسی که والدین به آنها دارند یا بسیار موفق می‌شوند و می‌درخشند یا کاملاً برعکس لوس و تنبل از آب درمی‌آیند.

یکی‌یک دونه‌ها خود محورندترند

شاید شما هم دیده باشید که وقتی کودکی لوس یا خودخواه تلقی می‌شود فوراً دلیل این خصوصیت را به تک‌فرزند بودن او نسبت می‌دهند. انگار تک‌فرزند بودن می‌تواند به کل، شخصیت‌ یک فرد را تغییر دهد. این موضوع حقیقت ندارد. به صرف داشتن خواهر یا برادر، قرار نیست تک فرزند لوس، خجالتی، خودخواه یا پررو و ... شود. شخصیت یک کودک را رفتار والدین می‌سازد. امروز تک‌فرزندها مانند تک فرزندان دیروز لوس نیستند چون بسیاری از مادرها خارج از خانه کار می‌کنند و فرزندان خود را به مهد یا پرستار می‌سپارند. بزرگ‌شدن فرزندان آنها با سایر کودکان باعث می‌شود تا حد زیادی اجتماعی و شبیه به سایر کودکان شوند.

 

 6توصیه برای اینکه تک‌فرزند، زندگی بهتری داشته باشد

1-      او را تشویق کنید که با سایر همسن و سالانش رابطه برقرار کند

فرزند شما نیاز دارد که با سایر همسن و سالانش رابطه برقرار کند و در جمع آنها پذیرفته شود. سعی کنید دوستان او را به منزل دعوت کنید یا او را در فرهنگسراها یا کلاس‌های آموزشی- تفریحی ثبت‌نام کنید.

2-      در موقع لزوم او را مواخذه کنید

باید او را به خاطر کار خطایی که کرده مواخذه کنید؟ پس این کار را انجام دهید. هرچه بیشتر با او مدارا کنید از نظر احساسی حساس‌تر می شود و شاید در آینده‌ای نزدیک تحمل پذیرفتن احساسات منفی یا رفتارهای خشن را نداشته باشد. اجازه بدهید او نیز مانند سایر کودکان تنبیه شود و نا امیدی را تجربه کند.

3-      گاهی با او مخالفت کنید

تک‌فرزند شما نباید جایگاهی بیش از یک کودک داشته باشد. آنقدر به او بها ندهید که تبدیل به رئیس خانه شود. نه حرف او باید بتر و بالاتر از حرف شما باشد نه اجازه هرکاری را دارد. این شما هستید که به عنوان والد باید برای  او تصمیم صحیح را بگیرید.

4-      جای او آرزو نکنید

ما همیشه برای فرزندان‌مان بهترین‌ها را آرزو می‌کنیم به‌ویژه اگر تنها یک فرزند داشته باشیم. سعی نکنید آروهای‌تان را به فرزندتان تحمیل کنید. اینکار باعث می‌شود او فکر کند که باید به آنچه شما می‌خواهید برسد و اگر شکست بخورد احساس کند شما را نا امید کرده است. اجازه بدهید خود او به آرزوهایی که در سر دارد برسد و سر راهش موانع خیلی بزرگ قرار ندهید.

5-      اجازه بدهید خودش باشد

عقیده خود را هرگز به فرزندتان تحمیل نکنید و هرگاه او از عقیده خود حرف می‌زند او را ابله نخوانید. اجازه بدهید خودش باشد. اگر او به ورزش علاقه‌مند است اما شما بیزارید، اینتفاوت بین شماست. سعی نکنید او را شبیه به خود بار بیاورید.

6-      برقراری ارتباط را به او آموزش دهید

ارتباط برقرارکردن برای تک‌فرزندها کمی سخت است. به او بیاموزید که تمامی افراد نیاز به برقرارکردن ارتباط دارند و برای اینکه در زندگی موفق باشد باید روابط صحیح برقرار کند. به او بیاموزید برای یافتن تایید دیگران گاهی باید از خود گذشت در عین‌حال گاهی نیز برای تایید دیگران نباید خود را فدا کرد. وقتی فرزند شما مفهوم برقراری ارتباط را بفهمد دوستان خوبی پیدا خواهد کرد.

تک‌فرزندی خوب است؟

تک‌فرزند بودن خوبی‌ها و بدی‌های خاص خود را دارد. تک‌فرزندها هرگز حس شیرین حسادت به خواهر و برادر را درک نمی‌کنند اما تنها بودن آنها به معنی داشتن شخصیتی خاص نیست. از نظر روان‌شناسان بسیاری از آنها نیز مانند سایر کودکان برای رقابت انگیزه دارند و برخلاف تصور عامه مردم به راحتی ازدواج می‌کنند و معمولاً حتی علاقه‌ای به تک‌فرزند داشتن نداشته باشند. تک‌فرزند داشتن نه بهتر و نه بدتر از چندفرزند داشتن است. هرچند اگر امکان چند فرزند داشتن وجود داشته باشد، منطقی‌تر است چند فرزندی را انتخاب کنیم. هر فرزند جایگاه خود را نزد والدین دارد و هیچ فرزندی نه جایگاه دیگری را برای والدین می‌گیرد و نه شبیه دیگری است!



حتما به کودکانتان بیاموزید که ...

وجود خانه‌ای تمیز با حضور کودکان امکانپذیر نیست؛ با این حال، بچه‌ها قادر به یادگیری برخی مهارت‌های پایه‌ای هستند که به تمیز و مرتب ماندن خانه کمک می‌کند. در این نوشتار چند کار روزانه که هر کودکی باید بیاموزد، ذکر شده است.

لباس شویی:

کودکان از سن 2 سالگی می‌توانند دسته بندی کردن را بیاموزند. در واقع، برای بچه‌های کوچک، اغلب دسته بندی کردن وسایل مانند بازی است. بچه‌های بزرگ‌تر می‌توانند قرار دادن لباس‌ها در جایشان را یاد بگیرند. آنهایی که به سن مدرسه رسیده‌اند می‌توانند تا کردن لباس‌های شسته شده و نیز پر و خالی کردن ماشین لباسشویی و خشک کن را تحت نظارت بزرگتر‌ها یاد بگیرند. بین 8 تا 10 سالگی بیشتر کودکان به اندازه کافی رشد کرده‌اند ناتمام مسئولیت پر کردن ماشین لباسشویی و همچنین تمیز کردن آن‌ها را برعهده گیرند.
 
ظرف شویی:

ظرف شویی کاری روزمره و دشوار است که انگار هرگز پایانی ندارد. کودکانی که به درستی آموزش دیده باشند، در این امر می‌توانند کمک بزرگی باشند.

شما چه استفاده از ماشین ظرفشویی را به فرزندان خود آموزش بدهید چه ظرف شستن با دست را، بهترین راه برای شروع اسکاچ کشیدن و آب کشی است. حتی بچه‌های 6-5 ساله هم می‌توانند بیاموزند که چگونه بشقاب‌های خود را تمیز و آب کشی کنند.8-7 ساله‌ها می‌توانند در خشک کردن و قرار دادن ظروف در جایشان کمک کنند. در سن 9 سالگی، آن‌ها برای یادگیری شستن انواع ظروف یا چیدن آن‌ها در ماشین ظرفشویی آمادگی دارند. از آموزش اصول ایمنی به آن‌ها خاطرجمع شوید. به فرزندتان نشان دهید چگونه چاقو‌ها را به کناری بگذارد.

 مرتب کردن تختخواب:

آموختن این کار مهارتی ارزشمند است و هرگز به آن معنا نیست که فرزند شما همیشه باید این کار را انجام دهد؛ فقط کافی است آن را یاد بگیرد. خیلی ساده از زمانی که نوپا هستند به آن‌ها نشان دهید که چگونه تختشان را مرتب کنند؛ سپس کم کم به آنان اجازه دهید که خودشان آن را مرتب کنند. وقتی کودکان کوچک هستند این آزادی را دوست دارند که بالش‌ها و اسباب بازیشان را هر طور که دوست دارند بچینند. والدین می‌توانند این کار را با انتخاب رواندازی ساده‌تر برای بچه‌ها آسان کنند. وقتی فرزندان به سن مدرسه رسیدند، هرگز با اضافه کردن چیزی به تختشان این کار را برای آن‌ها سخت نکنید. والدین باید ملحفه‌ها، بالش‌ها و پتوهای اضافی را، به ویژه اگر استفاده‌ای برای کودک ندارند، حذف کنند.
 
جارو و تی زدن زمین:

این کار به نظر ساده می‌آید. تنها کاری که باید انجام دهید، حرکت دادن جارو و تی روی زمین است اما همیشه آنقدر ساده نیست و به تمرین نیاز دارد. وقتی یک جارو به بچه بدهید، آشغال‌ها به جای اینکه در یک جا جمع شوند به اطراف پراکنده می‌شوند. با وجود تمام وسایل جدید برای رفت و روب، کودکان در سن 8-7 سالگی می‌توانند جارو کردن زمین را بیاموزند.

حدود 10-9 سالگی بهترین سن برای یادگیری تی کشیدن زمین است؛ زیرا برای نظافت بدون نظارت زیاد، به اندازه کافی بزرگ شده‌اند. به آن‌ها بیاموزیدکه چگونه آب را برای نظافت آماده کنند و چگونه آب تی را بگیرند، چه موقع سر تی را آبکشی کنند، با لکه‌های سخت چه کار کنند، چگونه تی و سطل را آب بکشندو اینکه چگونه تی را نگه دارند.

حذف موارد اضافی:

یکی از مفید‌ترین مهارت‌هایی که می‌توان به فرزندان یاد داد، مهارتی است که شاید برای بزرگتر‌ها هم مشکل باشد. آموزش حذف چیزهای بلااستفاده به فرزندان از سن کم می‌تواند موجب شکل گیری عادتی در آنان شودکه تمام عمر همراه‌شان باشد. به بچه‌ها این امکان را بدهید که شما را حین جمع آوری وسایلتان تماشا کنند. پرسش‌های خود را در مورد اینکه چه چیزی را نگه دارید و چه چیزهایی را نه، با آن‌ها در میان بگذارید. به کودکان انگیزه اهدای چیزهای بدون استفاده به افراد بی‌بضاعت را بدهید.


منبع : darichekhabar.ir

 


۱۰ چیزی که زن‌ها درمورد مردها تنفر دارند

وقتی از خانم‌ها می‌پرسید که از چه چیزهایی درمورد مردها بدشان می‌آید، لیستی بی‌انتها جلو رویتان می‌گذارند.

بااینکه چیزهایی که زن‌ها درمورد مردها بدشان می‌آید ترکیبی از ویژگی‌های کوچک و بزرگ است، اینجا به ۱۰ مورد از آزاردهنده‌ترین این ویژگی‌ها اشاره می‌کنیم:

۱. قسم دروغ
بااینکه بیشتر خانم‌ها از قسم خوردن آقایان وقتی خودشان ناراحتند بدشان نمی‌آید اما از مردهایی که فکر می‌کنند قسم خوردن تنها راهی است که حرفشان را باور کنند متنفرند.

۲. سلطه‌گری
بیشتر خانم‌ها مردی می‌خواهند که از آنها محافظت کند و به آنها احساس امنیت دهد اما به دنبال دیکتاتوری که به آنها دستور دهد چه بکنند و کجا بروند و با کی حرف بزنند و یا چه بپوشند نیستند. زنان از مردانی که قصد کنترل دارند می‌ترسند و از آنها فرار می‌کنند.

۳. متعهد نشدن
خیلی مهم است که مردها درک کنند که وقتی همه چیز جدی می‌شود، زن‌ها توقع دارند که شما دو نفر خودتان را محدود به همدیگر کنید. زن‌ها از اینکه بازیچه کسی قرار بگیرند و با کسی بمانند که از متعهد شدن می‌ترسد متنفر هستند.

 

۴. رمانتیک نبودن
زن‌ها عشق واقعی همراه با حس ارتباط عاطفی به مردشان را می‌خواهند. اگر طرفتان احساس کند که فقط بخاطر رابطه‌جنسی سراغ او می‌آیید خیلی زود از شما دور شده و حتی اجازه دست زدن به خود را هم به شما نخواهد داد.

 

۵. نرسیدن به خود
بااینکه ظاهر همه چیز نیست اما زن جذب مردانی که به خود نمی‌رسند، موهایشان ژولیده است، بوی عرق می‌دهند، ناخن‌هایشان بلند شده، دهانشان بو می‌دهد و لباس‌های چروک می‌پوشند نمی‌شوند. علاوه بر این، متناسب نگه نداشتن اندامتان به خانم‌ها نشان می‌دهد که احترامی برای خودتان قائل نیستید و هیچ انگیزه و نظمی در زندگی ندارید.

۶. قابل پیش‌بینی بودن
زن‌ها واقعاً از مردان قابل پیش‌بینی که هیچوقت کار متفاوتی انجام نمی‌دهند بدشان می‌آید. آنها عاشق مردانی هستند که سرشار از سورپرایزهای عالی اند.

۷. اولویت دادن به دوستانشان
اگر از گذراندن وقت با دوستانتان خیلی بیشتر از همسر یا نامزدتان لذت می‌برید و همسرتان هیچوقت نمی‌تواند ساعتی دونفره با شما داشته باشد، مطمئناً یک جای کار می‌لنگد.

 

۸. مدام بحث کردن
زن‌ها از مردهایی که هر صحبت کوچک را به بحثی ادامه‌دار و مشاجره تبدیل می‌کنند و باعث می‌شود آنها مجبور شوند مدام حالت دفاعی به خود بگیرند خوششان نمی‌آید.

۹. دید زدن خانم‌های دیگر جلو چشم آنها
بااینکه نگاه کردن به خانم‌ها برای برخی آقایان مسئله‌ای عادی است (البته نه زیاد از حد آن)، اما وقتی اینکار را جلو زن زندگیتان انجام دهید مشکل‌ساز خواهد شد.

۱۰. وابستگی
اعتمادبه‌نفس و استقلال ویژگی‌هایی بسیار جذاب در آقایان است، اما وابستگی و ناامنی اینطور نیست. زن‌ها دوست ندارند با مردانی باشند که به خودشان اعتماد ندارند و برای روابط، کار و دوستی‌هایشان نیاز به تایید دائمی دارند.

 

منبع : سایت مردمان

 

 


رازهای جا شدن در دل خانواده همسر

از همان ابتدای آشنایی، خواستگاری یا نامزدی ممکن است بحران ها شروع شود. بحران رابطه با یک خانواده جدید به خصوص مادر شوهر/ پدرزن. بحرانی که ممکن است با بی تدبیری یکی از طرفین تا پایان عمر باقی بماند.

 

یکی از‌ اشتباهات رایج بعد از ازدواج، این است که تصور کنیم خانواده همسر مثل خانواده خودمان هستند. باور کنید خانواده همسر شما در بهترین شرایط ارتباطی، باز هم خانواده فرد دیگری هستند و مگر در موارد استثنا منافع فرزندشان را قربانی منافع شما نمی‌کنند. اینکه شما با خانواده شوهرتان صمیمی ‌شوید عالی است، ‌اما همه عروس‌ها نمی‌توانند با خانواده همسرشان به یک میزان صمیمی ‌شوند.

اختلاف‌های فرهنگی و اختلاف عقاید می‌تواند دیواری در مقابل این صمیمیت بکشد و از طرف دیگر، شخصیت هر دو طرف هم می‌تواند در بیشتر شدن فاصله میان آنها و یا کمتر کردن فاصله تاثیرگذار باشد. پس به محض وارد شدن به خانواده همسرتان، به دنبال ایجاد صمیمیت و از بین بردن مرزها و فاصله‌ها نگردید. چرا که این تصور اولیه باعث می‌شود روابط از ابتدا ‌اشتباه شکل بگیرند و در ادامه هم دردسرها و سوء‌تفاهم‌هایی را ایجاد کنند.
 
دوستشان نداری؟ به آنها احتـرام بگذار
آنچه که در رابطه شما و آنها اهمیت زیادی دارد، دوست داشتن همدیگر نیست، بلکه احترام گذاشتن به یکدیگر است. مهم نیست که شما دلتنگ آنها شوید، به اندازه خودشان در شادی‌هایشان خوشحال باشید و یا از ناراحتی‌هایشان ناراحت. بلکه مهم این است که به تفکر و احساسشان احترام بگذارید. پس به جای اینکه احساساتتان را به سمتشان هل دهید و بخواهید مثل یکی از اعضای قدیمی‌خانواده‌شان رفتار کنید، اول احترام را در این رابطه بنا کنید و بعد اگر توانستید و شرایط به شما اجازه داد با آنها صمیمی ‌شوید.

اینکه می‌گویید در روزهای اول عمیقا دوستشان داشتید، چندان نمی‌تواند درست باشد چراکه دوست داشتن در جریان ارتباط ایجاد می‌شود و شما نمی‌توانید به صرف اینکه با فرزند آنها وصلت کرده‌اید، به آنها علاقه‌مند باشید.‌اما بهتر است به جای ایستادن روی قله کوه یا افتادن. در دره، یک تفکر میانه‌رو‌تر که بر پایه احترام است را جایگزین دوست داشتن و یا بیزار بودن از خانواده همسر کنید.
 
همه رازها را فاش نکنید
بسیاری از زوج‌ها وقتی با هم ‌آشنا می‌شوند برای اینکه به هم نزدیک‌تر شوند، هر چه در زندگی‌شان گذشته و می‌گذرد را با هم در میان می‌گذارند. آنها حتی حرف‌هایی که خانواده‌هایشان در مورد شریک آینده زندگی‌شان می‌زنند را به او انتقال می‌دهند و با این کار دیدگاهی منفی نسبت به خانواده خود را در نامزد و بعدها همسرشان ایجاد می‌کنند.

از طرف دیگر، بسیاری از زوج‌ها همه رازهای خانوادگی هم را با یکدیگر در میان می‌گذارند و از‌اشتباهاتی که اعضای خانواده‌شان کرده یا می‌کنند با هم صحبت می‌کنند و از این طریق، ذهنیت طرف مقابل را پیش از آنکه خودش وارد ارتباط شود شکل می‌دهند. کاش شما هم از ابتدا چنین ‌اشتباه‌هایی را مرتکب نمی‌شدید. ‌اما هنوز هم دیر نشده. سعی کنید از این به بعد مرزهای میان خانواده و شریک زندگی‌تان را خودتان بسازید. دلیلی ندارد که انتقاد مادرتان از او را به همسرتان منتقل کنید و دلیلی ندارد رفتارهایی که دیگران در غیابش انجام داده اند را با جزئیات برایش بازگو کنید.


شاید نقشش را خوب بازی نـمی‌کند
از یاد نبرید که زوج‌ها هر کدام واسط و رابط خانواده خود و کسی هستند که قرار است شریک زندگی‌شان شود. اگر رابطه شما و خانواده همسرتان ناخوشایند و آزاردهنده است، بخش مهمی ‌از مسئولیت این اتفاق بر عهده همسرتان است. هم شما و هم همسرتان، باید میان خانواده خود و شریک زندگی‌تان نقش میانجی را بازی کنید و اجازه ندهید برخوردی در این رابطه پیش بیاید. در واقع شما در این رابطه نقش لولا را بازی می‌کنید. لولایی که اگر خود کار نکند در و دیوار را به هم می‌کوباند. مطمئنا ضعف همسر شما در ایفا کردن این نقش سهم بزرگی در ایجاد این اختلاف‌ها داشته و وقت آن رسیده که او آگاهی بیشتری در مورد این رابطه کسب کند و با مدیریت درست این رابطه آرامش را به آن برگرداند.
 
به سناریوی مشترک برسید
اینکه خانواده‌ها تا چه اندازه تمایل به ورود به زندگی فرزندشان داشته باشند، با اینکه چقدر به آن وارد شوند تفاوت دارد. ممکن است خانواده شوهرتان نظرهای بسیاری را در مورد‌تربیت فرزند شما و دیگر مسائل زندگی مشترکتان داشته باشند و این نظر‌ها را با همسرتان هم در میان بگذارند.‌ اما تا جایی که عقاید همسرتان تحت تاثیر نظر آنها تغییر نکند، این موضوع نمی‌تواند آسیبی به رابطه شما بزند.

شاید در بعضی موارد همسرتان با آنها هم نظر باشد ‌اما باز هم آنچه که مهم است، رسیدن به یک سناریوی مشترک است. از یاد نبرید که زندگی زناشویی جای اثبات نیست، بلکه جای به توافق رسیدن است. هر یک از شما با یک سری اصول و ایده‌هایی که در طول زندگی کسب کرده وارد رابطه می‌شود و ممکن است اختلاف نظر‌هایی در مورد این اصول وجود داشته باشد.‌اما اگر هر یک از شما بخواهید به دیگری ثابت کنید که من درست می‌گویم، در واقع خود را وارد جنگی می‌کنید که می‌تواند تا آخر عمر ادامه داشته باشد.
 
مرد باید اوضاع را آرام کند
بهترین حالت در بگومگوهای عروس و خانواده شوهر این است که عروس خود را وارد جنگ مستقیم نکند و حل کردن ماجرا را بعد از رفتن خانواده همسرش به شریک زندگی خود بسپارد.‌ اما نکته‌ای که اینجا قابل‌توجه است، این است که اگر مادر داماد جنگ کلامی ‌یا رفتاری را شروع کرد، نشان‌دهنده این است که از فیلتر پسر رد شده و به خودش اجازه داده که وارد این نزاع شود. یعنی همسرتان در این رابطه لولای خوبی نبوده و نتوانسته آن را به خوبی مدیریت کند. در چنین شرایطی دو احتمال را می‌شود در نظر گرفت. یا اینکه او فکر می‌کند رفتار خانواده‌اش درست است و آنچه شما دخالت می‌نامید را دلسوزی می‌داند، یا اینکه به خاطر ضعف‌هایش نمی‌تواند جلوی دخالت مادر را بگیرد. اگر دلیل این اتفاق مورد دوم باشد، باز هم همسرتان باید آگاهی بیشتری را در مورد رابطه همسر و خانواده‌اش کسب کند و با بالاتر بردن مهارت‌های ارتباطی‌اش، نقش موثرتری را در این میان بازی کند.

 

منبع : بیتوته

 

 


با رعایت 10 نکته با تنش‌های زندگی‌ زناشویی تان خداحافظی کنید

 

تصور کنید که دو کودک در حال بازی هستند و یکدفعه صدای فریادشان بلند می‌شود: ازت بدم می‌اد... ازت متنفرم... اما چند دقیقه بعد باز هم می‌بینید که دارند با هم بازی می‌کنند و خوشحالند. گاهی دو آدم بزرگسال هم در روابطشان به همین طریق رفتار می‌کنند. فقط کافی است در نیمکت کنارشان بنشینید و آن‌ها را نگاه کنید. تا به حال این تجربه را داشته‌اید؟
سؤال جالب اینجاست که چه اتفاقی برای کودکان می‌افتد؟ ‌آنها 5 دقیقه پیش دشمن بودند و در حال حاضر بار دیگر با هم بازی می‌کنند! جواب این سؤال ساده است: آنها شادی را به جای برقراری عدالت انتخاب می‌کنند. آنها لحظه‌شان را می‌بینند و سعی می‌کنند از بازی‌شان لذت ببرند. بزرگ‌ترین مشکلات ما هم اگر گاهی مانند کودکان رفتار کنیم،‌ حل می‌شوند. البته زندگی زناشویی همیشه به سادگی بازی‌های کودکانه نیست اما همیشه مجموعه ای نکات کلی و البته ساده برای مقابله با مشکلات زندگی وجود دارد. با رعایت این 10 نکته با تنش‌های زندگی‌تان خداحافظی کنید:

1 - زبان‌تان را گاز بگیرید
انتقاد و قضاوت را بس کنید. بیشتر مردم از همان اول رابطه که مرحله عشق ورزیدن است شروع به انتقاد می‌کنند. به یاد داشته باشید که هیچ‌کس نمی‌تواند ازدواجی را نجات بدهد اگر طرفین بیشتر از تحسین‌شدن مورد انتقاد قرار بگیرند. انتقادهای مدام و پی در پی به همسرتان این حس را می‌دهد که او به اندازه کافی برای شما خوب نیست. این حس (بخصوص برای مردها) سردشدن رابطه را به دنبال دارد. قبل از هر چیز سعی کنید همسرتان را بشناسید و بعد از آن تفاوت‌های قابل قبول همدیگر را بپذیرید.

2 - متفاوت سپاسگزاری کنید
درباره تفاوت‌ها شفاف‌سازی کنید. اینکه تفاوت را چه معنی می‌کنید مهم است. ما همیشه حقایق را از بین فیلترهای متفاوتی رد می‌کنیم که وجود آن فیلترها به فرهنگ، ‌جنسیت و خانواده بستگی دارد. تنها شرط یک ازدواج خوب، حفظ کردن عشق در رابطه است. می‌توانید همسرتان را در نوع سپاسگزاری‌تان غافلگیر کنید. اگر او چیزهایی را همیشه دوست داشته که شما با آن مخالفت می‌کردید، می‌توانید با موافقت خود به او حس متفاوت بدهید. اگر همسرتان همیشه تیر و کمان دوست داشته و به نظر شما خرید تیرو کمان از خرج‌های غیرضروری زندگی بوده، ‌می‌توانید با پس‌اندازهایی که برای تفریح خود کنار گذاشته‌اید،‌ برایش یک تیروکمان بخرید.
از همین حالا تمرین کنید تا بتوانید بدون قطع‌کردن صحبت طرف مقابل‌تان،‌ خوب گوش کنید. بعد از صحبت همسرتان می‌توانید از او بپرسید که آیا نوبت من شده که حرف بزنم؟ می‌توانید در بین صحبت‌های همسرتان یکسری چیزها را یادداشت کنید تایادتان نرود.

3 - معذرت‌خواهی کنید
شما می‌توانید بگویید که من به دلیل مشکلاتی که باعث آن شدم، معذرت می‌خواهم. در هر رابطه‌ای این بهترین شکل معذرت‌خواهی است. اصلا مهم نیست شما چقدر مقصر هستید حتی اگر 14درصد تقصیرها گردن شماست برای آن قسمت معذرت‌خواهی کنید. ازدواج وقتی خوب پیش می‌رود که حداقل یک نفر بتواند معذرت‌خواهی کند. غرور داشتن در رابطه زناشویی چیز قابل قبولی نیست. معذرت‌خواهی در نهایت روح بزرگ شما را نشان و حس بهتری به‌زندگی‌تان می دهد.

4 - خوب گوش‌دادن را تمرین کنید
دفاع از خود را بس کنید. این مشکلی را حل نمی‌کند. سعی کنید شنونده خوبی باشید. خوب گوش‌دادن بهترین هدیه‌ای است که می‌توانید به شریک زندگی‌تان بدهید. از همین حالا تمرین کنید تا بتوانید بدون قطع کردن صحبت طرف مقابل‌تان،‌ خوب گوش کنید. بعد از صحبت همسرتان می‌توانید از او بپرسید که آیا نوبت من شده که حرف بزنم؟ می‌توانید در بین صحبت‌های همسرتان یکسری چیزها را یادداشت کنید تا یادتان نرود. در نهایت بحث می‌توانید یک نتیجه‌گیری داشته باشید. اگر به دنبال نتیجه هستید باید صبور باشید. هنگامی که هر دوی شما کنترل اعصابتان را از دست بدهید نتیجه این می‌شود که همسرتان با عصبانیت به درون اتاق می‌رود و در را به هم می‌کوبد. نگذارید بحث‌تان به این شکل بی‌نتیجه بماند. اگر شما آرام باشید همسرتان هم آرام می‌شود و از حرف‌های شما بل نمی‌گیرد.

5 - دلگرمی بدهید
همیشه در ابتدای هر رابطه همه چیز گل و بلبل است و عادت داریم فقط نکات مثبت را ببینیم. اگر بعد از مدتی دیدیم بعضی مسائل آنطور نیستند که ما فکر می‌کردیم باید سعی کنیم بقیه چیزها را خراب نکنیم. همسر ما حتما نکات مثبتی هم دارد. معمولا بازسازی روابط سخت است اما غیرممکن نیست. برای نگه داشتن ازدواج‌تان باید کاری کنید که همسرتان احساس ارزشمندی و برگزیدگی کند. معمولا افرادی که ازدواج‌های طولانی‌تری دارند،‌ می‌فهمند چطور باید به همدیگر توجه کنند. این درک باعث می‌شود که فضایی صمیمی در خانه به وجود بیاید و در مقابل هم شما می‌توانید انتقادهای سازنده‌تان را پیش ببرید. به عنوان مثال وقتی همسرتان دارد با برادرش شوخی می کند حتی اگر از نوع شوخی‌اش خوش‌تان نیامده اما به او بگویید شیوه‌ای که او برای شوخی استفاده کرده را دوست دارید. همسر شما از انتقاد سازنده‌تان استفاده نمی‌کند مگر اینکه فضایی از عشق و احترام وجود داشته باشد.

6 - روی خودتان تمرکز کنید نه همسرتان
همیشه حق با شما نیست. همیشه این شما نیستید که درست می‌گویید. سعی کنید کمی از اختلاف‌تان فاصله بگیرید و از دور نگاه کنید. حالا وقت آن است که درست ببینید. حتما به همین شکل است که طرف مقابل هم مقصر است اما به خود یادآوری کنید که من هم بی‌تقصیر نبودم. اگر هر یک از ما آدم‌های منطقی‌تری باشیم روابط‌مان بی‌تنش‌تر خواهد بود. روی خودتان تمرکز کنید و سعی کنید برای اصلاح نقص‌هایتان تلاش کنید.

7 - تحت شرایط استرس‌زا، ‌فشار نیاورید
همیشه شرایط سختی در ازدواج پیش می‌آید. این شرایط می تواند شامل شرایط بی‌کاری،‌ فشار مالی یا حتی بیماری یکی از طرفین باشد. مثلا کسی را تصور کنید که فردا صبح عمل جراحی مهمی دارد. همسر او می تواند شب قبل از عمل جراحی فضایی از غم‌وغصه را در خانه به وجود آورد یا اینکه یک مهمانی بگیرد و تمام دوستان با روحیه همسرش را دعوت و سعی کند آن شب از فکر کردن به نتیجه عمل دوری کنند. انتخاب‌های ما در زندگی خیلی مهم هستند. مثلا یک همسر هم می‌تواند بنشیند و آنقدر فضا را ناراحت‌کننده کند تا به حدی برسد که یک دغدغه جدید هم به وجود بیاید. شما در شرایط سخت زندگی‌تان باید از به وجود آمدن فشار جدید جلوگیری کنید.

8 - همه چیز در جزئیات خلاصه می‌شود
اگر همسر شما یک روزهایی به دلیل شرایط کاری‌اش بداخلاق و نا آرام می شود، اگر خیلی صبح‌ها برای شما چای می ریزد اما یک روز صبح با عصبانیت در را به هم می‌کوبد. این دلیل نمی‌شود که بگویید همسر من هیچ‌وقت من را درک نمی‌کند. نکات مثبت را همیشه در یادتان نگه دارید، این باعث می‌‌شود که عصبانیت شما قابل کنترل شود. اگر گاهی خلق و خوی او با توجه به شرایطی که خارج از فضای خانه دارد تغییر می‌کند،‌ شما هم راه بیایید. از او تعریف کنید. به او بگویید که چقدر از با او بودن لذت می برید و خوشحال هستید. گاهی لازم است که حتی کوچک‌ترین مهارتش را بزرگ کنید و بگویید که عزیزم تو در این کار بهترین هستی. به جزئیات رابطه‌تان دقت کنید و همه چیز را یک وظیفه ندانید. این مسائل صمیمیت رابطه را بیشتر و تنش‌ها را کمتر می‌کند.

9 - تنها شما می‌دانید که باید چه کار کنید
تمام مجلات سبک زندگی پر هستند از روش‌هایی که شما می‌توانید برای به وجود آوردن یک زندگی عاشقانه به کار گیرید. اما در آخر باید بدانید که شما به هیچ‌کدام از این توصیه‌ها نیاز ندارید. شما تنها کسی هستید که می‌دانید باید چه کاری انجام دهید. اصلا مهم نیست که چقدر از ازدواج‌تان گذشته یا چقدر احساس صمیمیت نسبت به زندگی مشترک‌تان دارید، ‌مهم این است که بعد از ورق زدن این صفحات 3 عمل خاص را برای بهبود مسائل در زندگی‌تان به کار ببرید.

10 - راه مخصوص خودتان را پیدا کنید
شاید خیلی از راه‌ها را امتحان کرده باشید،‌ اما باید بتوانید راهی را که مختص زندگی خودتان است پیدا کنید؛ راهی که برای خوشحال کردن و به صمیمیت رسیدن با همسرتان جواب بدهد. این روش را یکی از همکاران ما اجرا کرده و به نتیجه رسیده به همین دلیل این سه روش را به عنوان مثال با شما درمیان می‌گذاریم.
- من توانستم شام مورد علاقه‌اش را بپزم و وقتی او بعد از کار به‌منزل برگشت با میز شام چیده روبه‌رو شود.
- آخر ماه تمام وسایل شخصی‌ام را ریختم و بعد از دسته‌بندی همسرم با اتاق مرتب شده‌ام رو به رو شد.
- به او گفتم که می‌خواهم صبح روز جمعه زمانم را طوری تنظیم کنم که درباره نگرانی‌ها و دلمشغولی‌هایش صحبت کنیم.
بگردید و 3 روش مخصوص به خود و رابطه‌تان را پیدا کنید. بدانید که تنها قدم اول و شروع گردگیری رابطه سخت است.
منبع ک سیمرغ

 


پنج تصور غلط درباره پدر بودن

اگر شما تازه پدر شده اید و یا منتظر تولد فرزندتان هستید شاید تصورات كمی ‌از پدر بودن داشته باشید. این تصورات از تجربیات شما با پدرتان و توقعاتی كه جامعه از یك پدر دارد منشا می‌گیرد. متاسفانه تعداد كمی‌ منابع برای كمك به مردان امده‌اند تا نظریه هایشان را عنوان كنند و یا داستانهای عمومی‌ را بیازمایند. با این وجود شما هر چه بیشتر توقعات نگفته پدر بودن را می‌فهمید و بررسی میكنید شانس بیشتری دارید تا والدینی شوید كه انتظارش را دارید.

 

شاید بزرگترین تصور غلط این باشد كه تنها یك تعریف برای پدر خوب وجود دارد. شما نظریه شخصی خودتان را كه معتقدید پدر بودن یعنی مواجه شدن با نیازهای خود و دیگر اعضای خانواده پیش بگیرید. در اینجا پنج تصور عمومی‌ وجود دارد:

 

تصور1: فقط احساسات مادران مهم است

همسرشما از تغییرات جسمانی دوران بارداری شگفت زده می‌شود و توجه به جریان تولد باعث میشود كه بفهمی ‌مادر تنها كسی است كه احساساتش مهم است. نگرانی شما در مورد سلامت جسمی‌ و روحی مادر در این زمان و درمدت زمان بعد از زایمان و همچنین احساسات شخصی خودتان مهم است.

 

صحبت هیجان انگیز درباره پدر شدن برای كسی كه منتظر تولد فرزندش است امری ساده است. بسیار دشوار است كه نظر یكسان درباره دو احساس مهم و اجتناب ناپذیر ترس و تصورداد. ایا من هنگام تولد فرزندم ضعیف خواهم بود؟ ایا در كار دكتر مشكلی پیش خواهد امد؟ روابط من و همسرم چه تفاوتی پیدا خواهد كرد؟ ایا من میتوانم روال عادی زندگی را در پیش گرفته و پدری كه می‌خواهم باشم؟

 

همسر شما نیاز دارد كه احساسات شما را بشنود و شما نیاز دارید كه احساساتتان را بیان كنید. بعضی از مردان ترس از بارداری همسر و پدر شدن را پنهان می‌كنند زیرا نمی‌خواهند نگرانیهای همسرشان را بیشتر كنند. از تحت فشار بودن او نترسید. بیشتر زنان چنین عكس العملی را درك می‌كنند و می‌دانند پدر شدن باعث ایجاد نوعی تردید در مردان می‌شود. سهیم كردن همسر یا شریك زندگیتان در دلهره ای كه دارید باعث نزدیكتر شدن شما به یكدیگر می‌شود. شما همچنین میتوانید به سراغ پدرانی بروید كه تازه صاحب فرزند شده‌اند یا كتابی در مورد پدر شدن مطالعه كنید یا در كلاسها یا گروههایی برای غلبه بر ترس از پدر شدن شركت كنید. به خودتان اجازه دهید تا هم احساساتتان را از اسیب پذیری و هم از هیجان بیان كنید. با بیان نگرانی و احساسات خود در طول دوران بارداری همسرتان و قبل از زایمان شما با باور غلط فقط احساسات همسرتان مهم است مقابله می‌كنید و پایه و اساس یك پدر مؤثر بودن را گسترش می‌دهید.

 

تصور2: نوزادان تازه متولد شده نیازی به وجود پدران خود ندارند.

وابستگی شدید بین همسرتان و نوزاد به خصوص اگر به او شیر میدهد می‌تواند برای شما تعجب اور باشد كه ایا فرزند شما نیازی به شما دارد یا نه. شما یك شخص بسیار مهم در زندگی او هستید و بودن با شما مایه راحتی و ارامش برای او است. برای نزدیك شدن به فرزندتان او را بغل كنید به پشتتان سوار كنید و برای او صدا در بیاورید اما صبر كنید تا شكمش سیر شود در این صورت تمام توجهش را جلب خواهید كرد. گرفتن او بعد از غذا به همسرتان نیز این فرصت را میدهد تا انرژی از دست رفته بعد از شیر دادن را جبران كند. شما میتوانید در غذا دادن به فرزندتان به همسرتان كمك كنید. وقتی همسرتان شیر در شیشه می‌ریزد یا وقتی كه تصمیم می‌گیرید مكمل غذایی بدهید یا دستور غذایی را جایگزین شیر مادر كنید. و یا می‌توانید با مشاركت در كارهای خانه با همسرتان به طور غیر مستقیم به فرزندتان كمك كنید. كم كردن حجم كار همسرتان باعث میشود كه او زمان بیشتری را در اختیار فرزندتان باشد. به خاطر داشته باشید كه شما یك تفاوت كلی پیدا كرده‌اید.

 

تصور3: مردان جوان نمی‌دانند چگونه از كودكان خردسال مراقبت كنند.

این یك دروغ بزرگ است كه پدران را از داشتن رابطه نزدیك با فرزندانشان دور میكند و باعث ایجاد نگرانی بیش از اندازه مادرانی می‌شود كه بیم این دارند كه مردان توانایی نگهداری از بچه ها را ندارند. حتی دكتر اسپاك متخصص اطفال و نویسنده در اخرین كتاب خود به این نكته اشاره كرده كه مردان موضوع بحث " ناشی بودن " پیرامون كودكان هستند. ایشان در ویرایشهای بعدی نظر خود را تغییر دادند و شما هم باید این كار را بكنید. ما می‌دانیم كه پدر اكنون می‌تواند اولین پشتیبان كودك باشد. پدر و مادر بودن چیزی است كه هر كسی از والدین خود می‌اموزد. اگر شما برای فرزند خود وقت بگذارید نسبت به نیازهای او حساس خواهید شد. برای رسیدن به این منظور گاهی وقتها از همسرتان بخواهید كه از اتاق خارج شود یا وظیفه بچه داری را به تنهایی به عهده بگیرید. اجازه دهید تا همسرتان بفهمد شما توانایی انجام كارها را دارید.

 

fath-1.jpg

 

تصور4: مردانی كه كودكان خود را كانون توجه قرار می‌دهند نمی‌توانند در محیط كار با ان كنار بیایند.

مردان كار را مهمترین منبع ثروت و اعتبارخود می‌دانند. مردانی كه نمی‌توانند در كار خود موفق شوند خانواده را قربانی كرده و یا در رده بعد از كار خود قرار می‌دهند. اما ما در اغاز راه یك تحول بزرگ فرهنگی قرار داریم. بعضی از مردان معنی والد بودن را می‌فهمند به همین دلیل كیفیت پدر بودن انها هم افزایش می‌یابد. بعضی از مردان بودن در كنار خانواده را به سوداوری در كسب و كار ترجیح می‌دهند زیرا انها ارزش تكامل را در پدر بودن می‌دانند نه اینكه نمی‌توانند به سر كار خود بروند. بیشتر مردان احساس می‌كنند كه پدر خوب بودن نشانه تكامل در زندگی است و سعی می‌كنند ان را بر هر كاری مقدم بشمارند.

 

تصور5:شما مقدر شده اید كه چگونه با تصورات غلط پدری مقابله كنید.

وقتی كه شما خودتان پدر میشوید پدرتان به یك الگوی مهم برایتان تبدیل می‌شود. بسیار طبیعی است كه به گذشته خود برگردید و جا پای پدرتان بگذارید. اما پدر شما نمی‌تواند به عنوان الگوی اولیه شما قلمداد شود بلكه میتواند بر روند پدر بودن شما تاثیر داشته باشد. به كسانی كه در طی سالها از انها تاثیر پذیرفته‌اید از جمله معلمان ، مربیان ، دوستان ، دایی ، عمو ، برادر و دیگران بنگرید و پس از ان شخصیت اصلی یك پدر را از خود نشان دهید. تحقیقات مختلف در جهان نشان داده است كه یك الگوی مشخصی برای پدر بودن وجود ندارد. فرهنگهای مختلف پدر بودن را به روشهای مختلفی تعریف میكنند. در بعضی فرهنگهای افریقایی " پدر " یعنی یك گروه از مردان نه یك شخص بخصوص. در هر فرهنگ پدر یك معنی خاصی دارد. در فرهنگ ما یك پدر خوب بودن یعنی حمایت خانواده در خانه غذا و تحصیلات. شاید ان اندازه كه ما برای فرزندانمان وقت می‌گذاریم پدر ما برایمان وقت صرف نكرده باشد اما به هر حال انها هم همان كاری را كه فكر می‌كردند بهترین است در حق ما كرده‌اند ودر یك زمان هم به خانواده رسیده‌اند و هم در جامعه فعالیت كرده‌اند. شما هم باید بهترینها را در حق خانواده‌تان انجام دهید. سعی كنید پدر بودن را مانند یك نقشی كه برای ان تربیت شده‌اید ببینید. شما می‌توانید نكات مثبت موجود در خانواده خود را گرفته و با اضافه كردن نكاتی دیگر یك پدر خوب باشید.

 

چگونه میتوان با تصورهای غلط پدر بودن مقابله كرد؟

1. تاثیرات پدر بودن را بر روی خودتان نشان دهید. احساسات خودتان را با همسرتان و كسانی كه به زودی صاحب فرزند خواهند شد در میان بگذارید.

 

2. با فرزند نوزاد خود از همان اغاز تولد بازی كنید او را در اغوش بگیرید و با او صحبت كنید.

 

3. یاد بگیرید كه چگونه پوشك او را عوض كنید، او را حمام دهید به او غذا دهید و در واقع قسمتی از زندگی روزمره او باشید.

 

4. با خود فكر كنید كه چه شغلی را برگزینید تا بتوانید برای فرزندتان هم وقت بگذارید. این تجربه‌ای است كه همیشه اتفاق می‌افتد. (بودن با فرزند)

 

5. با خود فكر كنید كه با توجه به وجود پدرتان، معلمان، مربیان، دوستان و اشنایان چه تعریف مشخصی از یك پدر می‌توانید داشته باشید. هر كسی كه بر شما تاثیر گذاشته باشد می تواند یك الگوی مناسب باشد.

 

منبع : سیمرغ

 

 

 


همسرتان را در کـدام روز از مـاه انتخاب کنید؟!

اگر خانم‌‌ها می‌دانستند عادت ماهانه‌شان چه تاثیری بر انتخاب و آینده آنها می‌گذارد قطعا زمان خواستگاری‌شان را با سیکل عادت ماهانه خود تنظیم می‌کردند! قبل از اینکه در مورد زمان مناسب برای خواستگاری صحبت کنیم باید یادآور شویم که این مقاله بیشتر مناسب خانم‌هایی است که قرار است برای اولین بار خواستگار محترم را ببینند. حال این دیدار می‌خواهد در یک جلسه رسمی خواستگاری باشد یا در یک جلسه خانوادگی،  در رستوران یا قرار معرفی  و ... . مهم این است که شما می‌خواهید برای برقراری یک رابطه بلند مدت، شریک زندگی خود را انتخاب کنید.

خانم‌هایی که در اواسط چرخه قاعدگی (مرحله دوم) هستند بیشتر دست به انتخاب‌هایی می‌زنند که به روابط کوتاه‌مدت و گذرا منجر می‌شوند. در نتیجه بهتر است زمان این انتخاب را به اواخر یا اوایل چرخه (مرحله اول یا آخر چرخه) بیندازند و تا حد امکان در دوران تخمک‌گذاری (بین روزهای 10 تا 14 یا 16 چرخه) کسی را انتخاب نکنند.  در این دوره تمایلات خانم‌ها بیشتر از روی ظاهر و هوس است و کمتر به خصایص مطلوب یک شریک دراز مدت می‌اندیشند. این درحالی است که وقتی در اوایل و اواخر چرخه قاعدگی به سر می‌برند بیشتر به دنبال مردانی می‌گردند که مناسب روابط سالم و طولانی مدت هستند یعنی بیشتر به شخصیت، حس همدلی و همراهی او اهمیت می‌دهند.  با این حال تمامی این نتایج به صورت احتمال مطرح می‌شوند و هیچ کدام صد درصد نیستند. شرایط فرهنگی، گزینه‌های در دسترس، سن، چهره و اندام زنان نیز در نوع انتخاب‌شان تاثیرگذار است.

دوره ماهانه از لحاظ هورمون‌شناسی
در مرحله تخمک گذاری میزان هورمون استروژن به اوج خود می‌رسد. در ادامه نیز اوج‌گیری ناگهانی پروژسترون روی می‌دهد که نشانه پاره شدن فولیکول و آزاد شدن تخمک از آن است. از آنجایی که اواسط چرخه قاعدگی بهترین زمان برای بارور شدن تخمک و باردار شدن یک زن است به آن دوره باروری یا پنجره باروری گفته می‌شود. به مرحله سوم چرخه قاعدگی یعنی روز 14 یا 16 تا پایان چرخه (روز 28) مرحله زرده‌ای (لوتئال) گفته می‌شود. در این مرحله تخمک رسیده که در مرحله قبل آماده لقاح بود در صورت بارور نشدن تبدیل به جسمی زرد رنگ می‌شود. بنابراین ترشح استروژن کم اما میزان پروژسترون   همچنان بالا باقی می‌ماند.

یک روز عاشقش هستید و یک روز متنفر؟!
از نظر خانم‌ها، مردی برای زندگی ایده آل ارزیابی می‌شود که یکسری ویژگی‌های ظاهری، جسمانی، رفتاری و تشخیصی خاص داشته باشد. جالب اینکه ویژگی مرد ایده آل از نظر زنان ثبات نداشته و معمولا مطابق با مراحل مختلف چرخه قاعدگی تغییر می‌کند. از جمله تغییرات مربوط به تمایل زنان در مورد شریک زندگی می‌توان به تغییر در تمایلات نسبت به چهره، اندام، تن صدا، شخصیت و خصایص رفتاری مرد اشاره كرد.

خلاصه موضوع از این قرار است!
مرحله اول = روزهای 1 تا 7 قاعدگی (زمان مناسب برای انتخاب همسر)
مرحله دوم = روزهای 10 تا 14 یا 16 قاعدگی (زمان نامناسب برای انتخاب همسر).
مرحله سوم = روزهای 14 یا 16 تا 28 قاعدگی (زمان مناسب برای انتخاب همسر)

 

6 سال در قاعدگی می‌گذرد!
اگر 5 روز را به عنوان متوسط تعداد روزهای مرحله اول قاعدگی در نظر گرفته و آن را در تعداد چرخه‌های قاعدگی یک زن در هر سال (یعنی در دوازده) ضرب کنیم و سپس عدد به‌دست آمده را در عدد 38 یعنی متوسط سال‌هایی که یک خانم دوره ماهانه دارد، ضرب کنیم و این مقدار را تقسیم بر 365 روز (يك سال) کنیم به عدد 2/6 سال می‌رسیم. به عبارت دیگر هر زن به‌طور میانگین بیشتر از 6 سال از عمر خود را در این دوره به سر می‌برد!

چرخه معمول دوره ماهانه چیست؟!
در ابتدا جا دارد توضیحی در مورد چرخه قاعدگی زنان بدهیم. چرخه قاعدگی به یک دوره تقریبا ماهانه گفته می‌شود که در طول آن تغییرات منظمی در وضعیت هورمونی و تناسلی زنان روی می‌دهد. کل طول چرخه قاعدگی بین 25 تا 35 روز یا به طور میانگین 28 روز است. مرحله اول هر چرخه با خونریزی قاعدگی شروع می‌شود که تقریبا 5 تا 7 روز طول می‌کشد. در واقع اولین مرحله از هر چرخه جدید، علامت پایان یافتن چرخه قاعدگی قبلی است.

روزهای قاعدگی بر انتخاب خانم‌ها موثرند
تغییرات یا نوسانات چرخه قاعدگی با ترجیحات و انتخاب‌های زنان مرتبط هستند. این نوسانات چند ویژگی دارند؛ یکی از ویژگی‌های‌شان این است که تغییرات در یک قالب ناهوشیار زیستی روی می‌دهند یعنی خود فرد هم ممکن است از آن آگاه نشود. از دیگر ویژگی‌های آن تکراری بودنش است. به عبارت دیگر، این تغییرات از شروع قاعدگی بعدی دوباره با حالتی نوسانی تکرار خواهند شد. ویژگی بعدی منظم و قابل پیش بینی بودن آنهاست. لازم به ذکر است که این نوسانات در اکثریت زنان رخ می‌دهند.

5 سالی هم در تخمک‌گذاری هستید!
در صورتی که طول دوره چرخه را 28روز فرض کنیم، در ادامه نیمه اول چرخه یعنی روزهای 7 تا 14 یا 16 ترشح هورمون استروژن به دلیل وجود فولیکول یا تخمک نارسیده در تخمدان رو به افزایش می‌گذارد. در این صورت روزهای 10 تا 14 یا 16 چرخه، مرحله دوم چرخه یا همان مرحله تخمک گذاری یا فولیکولار نامیده می‌شود. با فرمول پاراگراف بالا و با تغییر تعداد روز‌ها از 5 به 4 روز به عدد 5 سال می‌رسیم، یعنی مدت زمانی که یک زن در طول عمر خود دوره تخمک گذاری را تجربه می‌کند.

 

منبع : سیب سبز


استفاده کودکان از تلفن همراه، خوب یابد؟

تلفن های همراه امروزه به بخش جدایی ناپذیری از زندگی نه تنها افراد بالغ و بلکه کودکان نیز تبدیل شده است. بر اساس آمار موجود چیزی نزدیک به 22 درصد کودکان 6 تا 9 سال ، 60 درصد کودکان 10 تا 14 ساله و 84 درصد کودکان 15 تا 18 ساله در آمریکا دارای تلفن همراه هستند. بر همین اساس آمار کودکان 8 تا 12 ساله که از تلفن همراه استفاده می کنند نیز افزایش پیدا خواهد کرد.

با توجه به استفاده روز افزون از تلفن های همراه در بین کودکان و نوجوانان، بر آن شدیم تا شما را با یک سری از مسائل در مورد این وسیله ارتباطی آشنا کنیم.

استفاده از تلفن همراه در شرایط اضطراری
بدون شک یکی از بهترین فواید تلفن همراه برای کودکان و نوجوان قابلیت استفاده از تلفن همراه در شرایط اضطراری است. در شرایطی مثل دور بودن از خانه برای مدتی طولانی ، بیرون رفتن به همراه دوستان و یا سایر شرایط می توان از تلفن همراه استفاده کرد.

مشکلات حاصل از استفاده تلفن همراه:

مشکلات روحی:
بر اساس مطالعات جدید انجام شده استفاده از تلفن همراه می تواند اعتیاد آور باشد.همچین ارتباطی مستقیم بین میزان استفاده از تلفن همراه و احساس افسردگی وجود دارد. بیشتر کودکان و نوجوانانی که در زمان حال دچار افسردگی هستند از تلفن همراه به مقدار زیادی استفاده می کنند.

ضعف بینایی:
همانند کاربران کامپیوتر ، کاربران تلفن همراه که زمان زیادی را صرف فرستادن پیامک کرده و مجبورند برای دیدن عبارت بر روی صفحه و یا صفحه کلید به چشم خود فشار بیاورند و این امر به ضعیف شدن چشم ها منجر می شود.

پخش باکتری ها:
با توجه به این که ما برای صحبت با تلفن همراه آن را به دهان خود نزدیک می کنیم و بسیاری از اوقات در زمانی که تلفن همراه در نزدیکی ماست عطسه یا سرفه می کنیم. این مسئله موجب می شود تا تلفن همراه به نوعی وسیله آلوده تبدیل شود که به راحتی می تواند آلودگی را انتقال بدهد.

تومور مغزی و کاهش اسپرم:
بر اساس برخی تحقیقات انجام شده اشعه های الکترومغناطیسی موجود در تلفن های همراه باعث تشکیل تومورهای مغزی و کاهش اسپرم در مردان می شود. البته در تمامی تحقیقات انجام شده این نظریه تایید نشده است.

کم خوابی:

بسیاری از کاربران نوجوان تلفن های همراه در میانه شب به خاطر دریافت کردن یک پیامک یا پاسخ به تماس از خواب بر می خیزند و اغلب دچار کم خوابی شده و در روز بعد خسته هستند.

وابستگی به تلفن همراه:
در یک تحقیق انجام شده در آمریکا ، 37 درصد نوجوان کاربر تلفن همراه گفته اند که بدون تلفن همراه قادر به ادامه زندگی نیستند. همچنین مشخص شده است که بسیاری از نوجوانان ترجیح می دهند با دوستان خود از طریق تلفن رابطه داشته و کمتر همدیگر را ملاقات کنند.

دروغگویی:
همچنین مشخص شده است که چیزی نزدیک به 39 درصد از کاربران بین 18 تا 29 ساله در زمانی که از تلفن همراه استفاده می کنند در مورد مکان حضور خود دروغ می گویند.

هزینه ها:
بسیاری والدین در زمانی که صورت حساب تلفن همراه فرزندان خود را می بینند شوکه می شوند. استفاده از سرویس های مختلف ، مثل پیامهای صوتی و تصویری و همچنین اینترنت می تواند هزینه سنگینی را بر خانواده تحمیل کند.


توصیه هایی به والدین:
با فرزند خود در مورد استفاده صحیح از تلفن همراه و این که چگونه و کجا باید از آن استفاده کند صحبت کنید. به او آموزش دهید که کی ، کجا و چطور از تلفن همراه خود استفاده کند. در مورد استفاده از تلفن همراه هشدار و تاثیرات بد آن به کودک خود هشدار دهید .سعی کنید به او توضیح دهید که در صورتی که بیش از حد از تلفن همراه استفاده کند بایستی هزینه های آن را از پول توجیبی خود بپردازد.

 

منبع : باشگاه خبرنگاران


آخ که نمی‌دونی پول، چه رضایتی میاره!

هنگامی که درباره اعتیاد به پول صحبت می‌شود، ذهن ما به سرعت متوجه مفاهیمی مانند حرص می‌شود. اما تحقیقات جدید پژوهشگران نشان داده است که مساله اعتیاد به پول، مساله‌ای پیچیده‌تر و گسترده‌تر است. چنان‌که برخی پژوهشگران اعتیاد به پول را نوعی بیماری جسمی-روانی می‌دانند و نه مقوله‌ای اخلاقی.

اعتیاد به پول
آیا شما معتاد به پولید؟ برای بررسی این مساله باید نشانه‌های افراد مبتلا را بررسی کنیم.
براساس تحقیقاتی که اخیرا توسط بخش سلامت سازمانی دانشگاه استنفورد انجام گرفته، اعتیاد به پول مساله‌ای مستقل از شغل افراد است. شرایطی در محیط‌های کاری وجود دارد که باعث می‌شود فرد به سوی اعتیاد پولی کشیده شود. فارغ از اینکه کارمند یا کارفرما باشد. این تحقیقات چنین رویکردی به پول را نوعی بیماری دانسته‌اند.

در افرادی که به پول اعتیاد دارند، واکنش‌ها و فرآیند‌هایی مشابه افراد معتاد به موادمخدر دیده شده است. هنگامی که این افراد پول به دست می‌آورند، احساس سرخوشی و نشئگی پیدا می‌کنند. حتی سرعت واکنش‌های بدنی به نحو غیرقابل باوری افزایش پیدا می‌کند. فرد می‌تواند بسیار فراتر از توان بدنی معمول خود کار کند، بدود و بیدار بماند. افرادی که در بورس کار می‌کنند، نمونه‌ای بسیار جالب توجه از این مفهوم هستند. آنها می‌توانند به نحو غیر قابل باوری بی‌خوابی و گرسنگی را تحمل کنند، بدون اینکه اختلال خاصی در عملکردشان دیده شود.

یکی دیگر از نشانه‌های این افراد این است که برای آنها پول در آوردن تبدیل به فعالیتی می‌شود که فی نفسه رضایتبخش است. افراد معتاد به پول به اینکه با این پول چه کار می‌توانند بکنند، اصلا توجهی نمی‌کنند. در واقع مساله چگونگی خرج کردن پول، برای آنها اولویتی ندارد. به دست آوردن پول، مستقل از نیاز و خواست، برای آنها اهمیت بنیادین دارد. به عبارت دیگر آنها درباره فواید پول فکر نمی‌کنند، بلکه صرفا درباره این مساله فکر می‌کنند که چگونه می‌توانند پول بیشتری به دست بیاورند. همان گونه که یک معتاد به مواد مخدر، در تمام روز به فکر تامین این مواد برای استفاده بدن خود است، معتاد به پول هم تمام مشغله و دغدغه ذهنی‌اش کسب پول بیشتر است.


نتیجه این تحقیقات با عقاید ما درباره پول کاملا متضاد است. ما تصور می‌کنیم که علت اصلی خواست پول، برطرف کردن نیازها و خواست‌ها است. اما تحقیقات نشان می‌دهد که پول تنها تا اندازه‌ای می‌تواند سبب احساس خوشی و لذت شود. اگر مقدار پول از میزانی بالاتر رفت، دیگر تاثیری در خوشحالی و لذت فرد ندارد. اما مساله اینجا است که اشخاص وقتی به این پول دست پیدا می‌کنند، فعالیت خود را متوقف نمی‌کنند. بلکه همچنان در پی کسب پول بیشتری می‌روند.

این نشان می‌دهد که قرار نیست پول به خاطر خوشی، آرامش و آسایشی که برای ما فراهم می‌کند، خواسته شود، بلکه هدف پول در آوردن در این افراد، خود پول در آوردن است. آنها پول در می‌آوردند تا پول در آورده باشند. همین و بس.

یکی از فرآیند‌های چنین اعتیادی این است که افراد به میزانی که پول بیشتری به دست می‌آورند، به پول اهمیت بیشتری می‌دهند. هرچه شما پولدارتر می‌شوید، پول برای شما ارزشمندتر می‌شود. این امر به نوبه خود باعث می‌شود شما خواهان پول بیشتری شوید و این سیر، پیوسته ادامه پیدا کرده و افزایش می‌یابد. از دیگر سو، به دست آوردن پول بیشتر باعث می‌شود تا افراد تصور و تصویری بهتر از خود داشته باشند. ما به صورت طبیعی فکر می‌کنیم که به اندازه دیگران خوب هستیم(یا خود را بالاتر از میانگین افراد می‌بینیم). ما انتظار داریم که این برتری خود را در پولی که به دست می‌آوریم، نشان دهد. اگر به نظر برسد افرادی که در اطراف ما هستند، دارایی‌شان بیشتر از ما است، احساس بی‌عدالتی می‌کنیم. ما خود را بهتر از دیگران-یا حداقل همسطح دیگران-می‌دانیم. پس باید به اندازه آنها هم پول داشته باشیم.

آنچه ملاک قضاوت ما دراین باره را می‌سازد، محیطی است که در آن رشد کرده و کار می‌کنیم. اگر آشنایان، دوستان و همکاران ما را انسان‌های ثروتمند تشکیل بدهند، ما استعداد زیادی برای معتاد شدن به پول پیدا می‌کنیم. چون ذهن ما مدام خود را با اطرافیان نزدیک مقایسه می‌کند و تقویت مقایسه‌های ذهنی، به معنی تقویت ارزش و اهمیت پول است. تحقیقات نشان می‌دهد که در این زمینه زنان نسبت به مردان کمتر آسیب‌پذیر هستند. قدرت طلبی و رقابت جویی در زنان کمتر از مردان است. به همین دلیل شدت مقایسه ذهنی در زمینه پولی برای آنان کمتر از مردان است چون تصویر مردان و زنان از ایده‌آل متفاوت است. در چنین شرایطی آنچه واجد اهمیت است، میزان دستمزد سالانه است و نه حتی کیفیت زندگی‌ای که با آن پول ایجاد می‌شود. حال از خود بپرسید: آیا شما به پول اعتیاد دارید؟

 

منبع : دنیای اقتصاد

 

 


ابرمرد زندگی یک دختر

بزرگ کردن و تربیت نیکوی فرزندان، سخت ترین و مهمترین کاری است که والدین انجام می دهند. در این کار مهم لازم است هر دوی والدین، همکاری کنند. شاید اغلب افراد گمان کنند که بزرگ کردن فرزندان، به خصوص دختر، وظیفه ی مادر است ! اما در این مقاله می خواهیم  به نقش و وظایف خطیر یک پدر در تربیت دختر خود بپردازیم.
 
پدرهای دختران خوشبخت!
در اینکه نقش مادر در تربیت و الگودهی به دخترش مهم است، شکی نیست. مادران، الگو دهندگان خوبی برای دخترشان هستند و لذا باید چند قدم از او جلوتر باشند تا دخترشان مسیر را ببیند. اما شما به عنوان یک پدر باید برای  دختران، یک حامی فوق العاده باشید. شما باید پنج قدم عقب تر از او حرکت کنید تا اگر خواست بیفتد ماقب او باشید! قدم به قدم با دخترتان بزرگ شوید. به او جرأت و شهامت، اعتماد به نفس، راهنمایی، کمک و حمایتی را بدهید که نیاز دارد.
 
گام اول- بهترین آموزش ها را به او بدهید
می گفت «دخترم تازه دیپلم گرفته است. می خواهم او را به یک دوره آموزش کامپیوتر بفرستم. زیرا پس از دو یا سه سال آموزش می تواند شغل خوبی برای خودش پیدا کند که درآمد قابل توجهی هم داشته باشد. از اینکه به دانشگاه برود و بعدا با مدرک بخواهد دنبال کار بگردد خیلی بهتر است!»

شاید شما هم برخی از پدرانی را دیده باشید که عقیده ای شبیه به این داشته باشند. واقعاً چرا بعضی ها دوست دارند فرزندشان آنقدر سریع بزرگ شود که وقتی به عقب بر می گردد احساس پشیمانی کند که چرا نگذاشته اند متناسب با سن و علاقه ی خودش، آینده اش را رقم بزند؟

برخی از والدین، کودکان خود را از 3-4 سالگی، در کلاس آموزش زبان ثبت نام می کنند. برخی دیگر، اصرار دارند که فرزندشان در سن 5 سالگی، آموزش های مدرسه را آغاز کند و ...

باور کنید فرزندتان بعداً  ازینکه بهترین روزهای بازی و کودکی اش را در راه کلاس زبان یا آموزشهای پیش از موعد، تلف کرده اید از شما تشکر نخواهد کرد! اگر کودکتان، باهوشتر از همسالانش باشد، بعدا خودش جلو خواهد زد، پس نیاز نیست زودتر شروع کنید. اگر هم هوشی معمولی دارد، فشارهای اینچنینی، سبب زخم معده، ناراحتی های روحی، اضطراب و مشکلاتی از قبیل شب ادراری، ناخن جویدن، تیک عصبی، پرخاشگری شدید در نوجوانی و ... خواهد شد.

پدر دختر 8 ساله ای که در کلاس سوم ابتدایی درس می خواند، تعریف می کرد: «روزی او را دیدم که با خودش حرف میزد و می گفت: بابا خیلی خوشبخت است. به خانه می آید، چای می نوشد، تلویزیون تماشا می کند، روزنامه می خواند، شام می خورد و می خوابد! اما من را ببین! باید تکالیفم را انجام دهم، مشق بنویسم، برنامه درسی ام را برای فردا آماده کنم، و همیشه باید از مادر و معلمم بترسم که مبادا نمره ی بدی بگیرم.»

«روزی عروسم را دیدم که بر سر دخترش فریاد می کشد چرا به جای نمره 19، هفده گرفته است؟»

دختری که مدام در ترس است چه نمره ای می گیرد؟ از اینکه مجبور است تکالیفش را بدون علاقه و میل انجام دهد ولی پدرش تلویزیون می بیند و ... چنین دختری واقعاً وقتی مادر شود، می تواند از کودکی اش با افتخار برای فرزندش تعریف کند؟

شما ترجیح می دهیددخترتان نمره 17 بگیرد ولی خانه هر روز پر از خنده های شادی آفرین او باشد یا نمره 19 و 20 بگیرد ولی افسرده و مضطرب، ساکت بنشیند؟

نمره ی معدل دیپلم دخترتان مهمتر است یا اینکه او توانایی معاشرت صحیح با عمو و دایی و پدربزرگ، مادر بزرگش را داشته باشد؟

رشته ی تحصیلی دخترتان مهمتر است یا مهارت او در انتخاب دوستانی شایسته ؟
اشتباه نکنید! منظور ما این نیست که تحصیلات مهم نیست! نه! اتفاقاً برعکس! ادامه تحصیل و موفق بودن در آن، دارایی با ارزشی است که می تواند دخترتان را کاملتر و شادتر کند و آینده ی بهتری را برایش رقم بزند. اما به شرطی که مهارت های مهمتری که روح و روان او را سالم نگه می دارد و به او توانایی زندگی و معاشرت بهتر می دهد را پیش از آن به او آموخته باشید! این وظیفه ای است که از عهده ی پدر یک دختر، بهتر بر می آید تا مادر او.
مرد مهم زندگی او – یعنی پدرش- باید زیبایی او را تحسین کند، به او بگوید که باهوش و داناست، اخلاق او را دوست بدارد و دخترش بتواند عشق خود را به او ابراز کند. دختری که چنین محبتی را در زندگی خود تجربه نکرده باشد، بسیار محتمل است که بعدها با مقداری لفاظی عاشقانه از مردی دیگر، به دنبال سیراب کردن این عطش خود باشد

گام دوم – موفقیت چیست؟
تاکنون درباره موفقیت، تعاریف متعددی ارائه شده است که با هم متفاوتند. بسیاری از مردم، ظاهراً خوشبخت و موفق هستند ولی در درون، واقعاً بیچاره و درمانده می باشند. در روانشناسی معاصر، موفقیت، نگرشی ذهنی است که نه تنها شامل عوامل بیرونی می شود، بلکه باید در احساس و اندیشه های یک فرد موفق موج بزند.

شما به عنوان یک پدر باید به دخترتان بیاموزید که عاقل باشد، مردم را درک کند، برداشت درستی از دنیای اطرافش داشته باشد و عاقبت اندیشی نماید. او نمی تواند این مطالب را در دانشگاه بیاموزد! مشاهدات خود را با او در میان بگذارید، کتاب هایی را که خوانده اید، به او نشان دهید و درباره اش با او حرف بزنید. به او اجازه دهید مرتکب اشتباهات کوچک شود و بعد به او کار درست را آموزش داده و سپس از او بخواهید که آن کار را دوباره انجام دهد. به او اجازه دهید به اردو با دوستانش برود، او را به محل کارتان ببرید تا شرایط یک محیط جدی را ببیند، با خانمهای همکارتان صحبت کند، مراقب او باشید و به او اجازه دهید تا تجربه کند. البته بدیهی است که در آموختن تجربیات خود به او، و نیز میزان آزادی و اختیاری که در اختیار وی قرار می دهید، توجه به سن، شخصیت و روحیه  وی بسیار ضروری است. دختر شما قطعاً در آینده به داشتن پدری چون شما که موفقیت در ریزه کاریهای زندگی را عملاً آموخته است، افتخار خواهد کرد!
 
گام سوم – امید دل دخترتان باشید
گاهی اوقات دخترها با پدرشان رابطه ی صمیمی ندارند. این مسئله برای آینده ی احساسی دخترتان، خطرناک است! دختری که عشق و محبت را از جانب پدرش دریافت نکند، احساس حقارت خواهد کرد. مرد مهم زندگی او – یعنی پدرش- باید زیبایی او را تحسین کند، به او بگوید که باهوش و داناست، اخلاق او را دوست بدارد و دخترش بتواند عشق خود را به او ابراز کند. دختری که چنین محبتی را در زندگی خود تجربه نکرده باشد، بسیار محتمل است که بعدها با مقداری لفاظی عاشقانه از مردی دیگر، به دنبال سیراب کردن این عطش خود باشد.

اطمینان حاصل کنید که با دخترتان، یک رابطه ی صمیمی دو طرفه دارید. اگر شما در کودکی تان، با پدر خود راحت نبوده باشید، شاید این کار برایتان سخت باشد ولی باور کنید غیرممکن نیست. این اطمینان را به او بدهید که هروقت بخواهد، همراهش خواهید بود. مطمئناً جنبه هایی از زندگی هست که او دوست دارد در موردش با شما صحبت کند نه با مادرش. در چنین مواقع حیاتی، همراهش باشید.

به یاد داشته باشید که در این ارتباط دو طرفه، سکوت، معجزه ی بسیار بیشتری نسبت به سخن گفتن دارد. به حرفهایش گوش دهید. شاید او تنها بخواهد حرف دلش را بزند و افکار درونی اش را با شما در میان بگذارد.

از فرصت های کوچک برای ایجاد این صمیمیت، استفاده کنید. اگر دخترتان، جمعه ها صبح کلاس دارد او را با اتومبیل به آنجا برسانید. طول مسیر، فرصت طلایی است! از آن استفاده کنید و دخترتان را متوجه این نکته کنید که از اینکه صبح های جمعه را با او هستید، خوشحالید نه اینکه مدام غر بزنید که تو روز تعطیل مرا خراب کردی!  امتحان کنید . مطمئن باشید هم شما و هم دخترتان از آن سود می برید.

 

منبع : تبیان

 


چگونه فرزندانی مستقل بار آوریم ؟

 کودک بودن گاهی اوقات بسیار ناامیدکننده می شود، به همین دلیل در اینجا از نحوه تقویت اعتماد به نفس صحبت کرده ایم. کودکان و بچه های پیش دبستانی می بینند که خواهر و برادرهای بزرگتر و والدین آنها هر کاری را به راحتی انجام می دهند و این شاید آنها را ناامید کند.

با در نظر گرفتن این مطلب که اعتماد به نفس از توانایی و مهارت در چیزی می آید، چند راه برای قویتر کردن فرزندانتان معرفی می کنیم که از طریق آنها می توانید حس ناامیدی و ناراحتی کودک از ناتوانی در انجام بعضی کارها را از بین ببرید.

1. بگذارید خودش کارهایش را انجام دهد.
گاهی پدر و مادر برایشان راحت نیست که دخالت نکنند و هنگامی که کودک در تلاش است کاری انجام دهد زود به کمک او می شتابند. گاهی از این که فرزندتان در انجام کاری وقت زیادی تلف می کند و نمی تواند فوراً آن را انجام دهد خسته می شوید. ولی باید اجازه دهید او این تجربه ها را پشت سر بگذارد و با کمک کردن به او در واقع به نفع او کاری نکرده اید. باید بگذارید او شانس یادگیری درس هایی در خصوص این کارها را داشته باشد و به او فرصت بدهید تا ببیند خودش چه کار می تواند بکند. این به او قدرت می دهد.

2. بگذارید تقلا کند.
پدر و مادرها دوست دارند موفقیت فرزندانشان را ببینند و اغلب برایشان سخت است که ببینند کودک در حال تقلا است. ولی باید در مقابل این وسوسه مقاومت کنید و به او کمک نکنید و بگذارید تلاشش را بکند. به او فرصت بدهید تا با مشکلات روبرو شود و آنها را خودش حل و فصل کند. به این فکر کنید که وقتی کودک به تلاش و چالش با مشکلات ادامه می دهد درس مهمی می گیرد و یاد می گیرد که نباید تسلیم شود و باید ناامیدی و ناراحتی را تحمل کند تا به هدفش برسد.

البته هیچکس نمی خواهد که فرزندش ناراحتش شود و این ناراحتی به او فشار بیاورد، ولی کمی ناامیدی هم باعث می شود که کودک مقاومت بیشتری داشته باشد. وقتی دیدید که لازم است مداخله کنید و به او کمک کنید، سعی کنید خودتان کاملاً کنترل را در دست نگیرید و فقط کمی راهنمایی اش کنید، مثلاً اگر در حال بازی با پازل است، کمک شما نباید حل کردن کامل پازل باشد، بلکه فقط باید او را راهنمایی کنید. وقتی برای موفقیت در هر کاری به فرزندتان کمک می کنید، در شرایط سخت و دشوار او احساس ناتوانی خواهد کرد.

3. از او کمک بخواهید.
برای بچه های 2 تا 4 ساله هیچ چیز مانند کمک خواستن از آنها، حس خوبی به آنها نمی دهد. به او بگویید: «میای به مامان کمک کنی؟ من نمی تونم این کارو انجام بدم.» به او کاری را بسپارید که واقعاً بتواند انجام دهد، مثلاً بگذارید دستمال سفره ها را روی میز بچیند.

4. برایش نقش بازی کنید.
مثلاً تظاهر کنید که در کاری مهارت ندارید و نمی توانید آن را انجام دهید و از او بخواهید که به شما کمک کند. مثلاً اگر پازل بازی می کنید، به او بگوئید که نمی دانید قطعات پازل باید کجا قرار گیرند و بگذارید که او مداخله کند و به بزرگسالی که ظاهراً پازل بلد نیست کمک کند. این به او کمک می کند که بفهمد می تواند کارهایی را انجام دهد که بزرگترها از انجام آن عاجزند.

بچه ها نه تنها می توانند مسئولیت پذیر باشند، بلکه این برای آنها بسیار مفید است. با این کارها می توانید باعث شوید که کودک حس کند یکی از اعضای مفید خانواده است و توانایی های او مهم هستند. این موجب کاهش ناامیدی کودک و افزایش مهارت و اعتماد به نفس او می شود.


حفظ فضای عاشقانه در ازدواج

بسیاری از خانم‌ها و آقایان که مدتی از شروع زندگی مشترک‌شان می‌گذرد، وقتی به گذشته نگاه می‌کنند یاد دورانی می‌افتند که عاشق یکدیگر بودند و هیچ‌چیز نمی‌توانست جلوی زندگی عاشقانه‌شان را بگیرد، اما وقتی با هم ازدواج می‌کنند و مدت زمانی از این ماجرا می‌گذرد، عشق از زندگی آنها رخت برمی‌بندد.

آنها درگیر گرفتاری‌های روزمره می‌شوند و سرشان آنقدر شلوغ می‌شود که زندگی مشترک برای‌شان یک‌نواخت شده و جذابیت خود را از دست می‌دهد. در این شرایط زمانی هم که تصمیم می‌گیرند تا به زندگی‌شان سر و سامان داده و طراوت گذشته را به آن بازگردانند، سردرگم می‌شوند که از کجا باید شروع کنند ؟

زندگی عاشقانه یک اتفاق نیست، بلکه یک ارتباط روزانه است ، یک رابطه دوستانه است که هر روز بیش از پیش رشد می‌کند.
 

باید از زمانی که در کنار هم هستید لذت ببرید و تصور کنید نزد دوست داشتنی‌ترین فرد زندگی خود هستید.

زندگی رمانتیک فرایند پیوند دادن است. بسیاری از زوج‌ها معمولا سعی می‌کنند فضای عاشقانه را با غافل‌گیر کردن طرف مقابل مثلا با رفتن به یک رستوران فوق‌العاده و یا برنامه‌‌ریزی یک مسافرت به زندگی خود بیاورند. اما زمانی که می‌بینند طرف مقابل‌شان چندان خوشحال نشده، خیلی ناراحت می‌شوند. این امر کاملا طبیعی است، چرا که ممکن است چیزهایی که برای شما جالب و سرگرم کننده هستند، برای همسرتان جذاب نباشند.

از آن جایی که بیشتر افراد با تکنیک‌های ذهن‌خوانی آشنا نیستند! پس بهتر است از همسر خود سوال کنید چه چیزی دوست دارد. فقط کافی است بگویید: «تو، زندگی همراه با عشق  را در چه چیزهایی می‌بینی؟» ، «عقیده ی تو در مورد یک ملاقات فوق‌العاده چیست؟ برای مسافرت کدام شهر را انتخاب می‌کنی؟»

مثلا :  آیا همسرتان اهل هنر است؟ خوب می‌توانید او را به موزه و یا نمایشگاه‌های مختلف ببرید.

او را غافلگیر کنید:
پرسیدن علایق همسر و سپس عمل بر طبق گفته‌های او به این معنا نیست که شما نمی‌توانید او را غافلگیر کنید، حالا حتما نباید یک مسافرت باشد، می‌توانید یک یادداشت ساده ، اما غافلگیر کننده را در کیفش قرار دهید، غذا و یا سالاد مورد علاقه‌اش را درست کنید و او را به فیلمی که به تازگی اکران شده و او آرزوی دیدنش را دارد، ببرید.

برقراری ثبات:
زندگی رمانتیک یک اتفاق نیست. این نیست که شما آخر هفته بیرون بروید و همه چیز تمام شود. این امر مستلزم تلاش‌های مداوم است. البته اگر شما خلاق نباشید شاید برای‌تان کمی مشکل باشد. پس باید راهی پیدا کنید تا به شما کمک کند. بهتر است از سوال کردن از خود شروع کنید، سپس چند کتاب در مورد موضوعی که به شما پیشنهاد کرده خریداری کنید.

توجه کردن:
توجه خود را بر روی یکدیگر معطوف کنید نه بر روی اینکه در زمانی که با او هستید، چه کار دیگری هم می‌توانید انجام دهید:

می‌‌خواهید با هم به پارک بروید؟ پس لطفا تلفن همراه و کیف‌تان را با خود نبرید.

اموری را که ممکن است توجه شما را مخدوش کنند، کنار بگذارید و از وقتی که در کنار هم هستید نهایت استفاده را ببرید.
 
ایجاد فضای همراه با عشق در زندگی زناشویی امری نیست که یک شبه و بدون تلاش و کوشش به دست آید. در زندگی مشترک همیشه باید رفاقت و دوستی وجود داشته باشد. برنامه‌هایی بریزید که علایق هر دو نفر را تطمیع کند، با به کارگیری رموز عاشقانه ی کوچک یکدیگر را غافلگیر کنید و زمانی که با یکدیگر هستید تمام توجه خود را به او معطوف سازید

 

 


قدم به قدم تا جلب رضایت والدین در ازدواج

مخالفت والدین در ازدواج اتفاقی است که برای خیلی ها می افتد. در این مواقع باید چه کار کرد؟ پا پس کشید و تسلیم خواسته خانواده شد یا همچنان بر خواسته خود اصرار ورزید؟

مخالفت والدین در ازدواج
هیچ مخالفتی به معنی رد گزینه شما نیست و هیچ موافقتی هم به معنی تایید کامل آن نیست. پس اگر والدینتان با انتخاب شما مخالفت کردند، فکر نکنید فرد مورد نظرتان از هر حیث مردود است. یک بار دیگر به معیارهایتان نگاه کنید و فرد منتخبتان را با آنها بسنجید و بعد، از او در مقابل خانواده تان دفاع کنید. در واقع از انتخاب خودتان دفاع کنید.
 
قدم اول
اولین قدم در دفاع ما از فرد مورد نظر، این است که انتخاب ما قابلیت دفاع عقلانی داشته باشد. و این دفاع حمل بر درستی ملاک ها و بارم بندی ملاک ها و اولویت بندی آن هاست.

اگر از نظر عقلانی ما توانسته باشیم بدون هندی بازی و عاشق شدن قبل از تطبیق ملاک ها فرد مورد نظر را انتخاب کنیم و هم شانی مذهبی، اقتصادی، فرهنگی، سنتی، تحصیلات، قیافه و ... رعایت شده باشد می توان گفت فرد مورد نظر گزینه مناسبی برای ازدواج می باشد.

در چنین صورتی می توان از انتخاب خود دفاع کرد.

اما معمولا مخالفت والدین با فرد انتخابی فرزند به دلیل عدم تطابق ملاک ها و هم شانی فرد با فرزند یا خانواده است. و معمولا زمانی که فرزند قبل از تعیین ملاک ها عاشق شده باشد چنین مشکلی خواهند داشت. البته درصد بسیار کمی از والدین هم از روی تعصب و بدون دلیل با انتخاب فرزند خود مخالفت می کنند اما مطمئنا در درصد بسیار پایینی قرار دارند.
 
قدم دوم
شما نیم نگاهی به ملاک های خودتان بیندازید.

آیا فرد مورد نظر را بر اساس ملاک های خود انتخاب کرده اید؟
آیا اول انتخاب کرده و بعد عاشق شده اید یا اول عاشق شده اید و بعد ملاک ها را بر اساس فرد مورد نظر تعدیل کرده اید؟
آیا صفت خاصی در محبوب نیست که به خاطر همان ویژگی خاص، شما حاضر شده اید با او ازدواج کنید و سایر داشته ها و نداشته ها را غافل نشده اید؟

اگر مطمئن شدید انتخاب شما کاملا معقول و منطقی و بر اساس ملاک بوده طبعا مخالفت والدین، غیر منطقی خواهد بود.
 
قدم سوم
شما باید در جو صمیمی و فرصت مناسب با والدین خود صحبت کنید. ملاک هایتان را برای او بازگو کنید. چرا و بر چه اساسی او را انتخاب کرده اید و محاسن او و ایده آل های شخصی تان که ممکن است با والدینتان داشته باشد با او صحبت کنید. البته اگر شخص امینی که هم والدینتان او را قبول کنند و هم با شما صمیمی باشد، قبلا با شما هماهنگ شده و در جلسه حاضر باشد تاثیر مثبتی در جلسه شما خواهد داشت. البته ممکن است پدر یا مادر شما هم دلایلی داشته باشند که از نظر شما بدون دلیل باشد اما از نظر ناظر بی طرف و امین شما حرف درستی باشد و شما باید ملاک های خود را تعدیل کنید.

 

منبع : بیتوته


اضطراب در كودكان

اضطراب بزرگترین عامل بهم خوردن بهداشت روانی انسان است. یكی از دلا یل اساسی اضطراب وابستگی است. این كه به چیزهای ریز و درشت وابسته باشیم و دل كندن از آنها برایمان سخت باشد. لا زم به ذكر است كه تنها یك وابستگی می تواند آرامش بر دلمان بیندازد. 
وابستگی به منبعی پایان ناپذیر كه كمال مطلق است، تنها سرچشمه زلا ل صفا و معنویت مقام باری تعالی است كه همانا انسان با وابستگی به خداوند از غیر جدا شده، خود را به او می سپارد و به آرامشی همیشگی و جاودان دست می یابد و این میسر نخواهد شد مگر در شناخت كاملی از خودشناسی و خداشناسی. 
امید كه با معرفت و شناخت كامل از وجود خودمان به خداشناسی دست پیدا كنیم و در رفع اضطراب های موجود كمك شایانی به خود و دیگران كنیم. 
هدف از تعلیم و تربیت، ابتدا پرورش و سپس آموزش از راه درست است. 
اینكه نخست كودك دلبندمان را پرورش دهیم، با جسم و روحی سالم، با نشاط و اراده استوار و با اعتماد به نفس، سپس به آموزش های مهارت های گوناگون بپردازیم. 
كسی كه اعتماد به نفس دارد، در اثر تلا ش و پیگیری و با استفاده از استعدادهایش می تواند به هرآنچه اراده كند دست یابد و اما موجودی كه فاقد اعتماد به نفس باشد، هر آنچه اندوخته باشد را نیز از كف خواهد داد. 
چه نیكوست فرزندانمان را آن گونه كه هستند ببینیم، نه آنطور كه دوست داریم باشند. 
پس برای اعتلا ی شخصیت فرزندانمان بكوشیم و به نكاتی قابل توجه، دقت نمائیم.
- علا ئم و نشانه های اضطراب در كودكان 
-ظهور آشفتگی در چهره و عرق كردن.
- اختلا ل در تنفس، دستگاه گوارش و معده و حالت تهوع و خستگی و بی اشتهایی. 
- وجود حالت خشم و دلهره و عدم احساس امنیت و اطمینان و عدم اعتماد. 
-بی قراری و بهانه جویی و وجود حالت یاس، بغض، كینه، خشم سریع، افسردگی و پریشانی. 
- ضعف در بدن و اختلا ل عصبی و حتی تیك و سرفه عصبی. 
- به وجود آمدن نوعی اجبار، واماندگی و بیم و هراس و احساس حسادت، گناه و دشمنی.
- توقع بیجا، بی جراتی، بی تصمیمی و افكار آزاردهنده. 
- گاهی اوقات ضعف در حافظه و دقت، فرار از كار و عدم آسایش.
- پریدن از خواب و پرسش های متعدد و پی درپی.
- انجام كارها به صورت تكراری، اصرار، سماجت، دلیل تراشی و ایجاد رنج برای خود. 
-عوامل پدید آورنده اضطراب 
1) وجود اختلا ف و درگیری در زندگی خانوادگی
كودكی كه در محیط خانواده احساس امنیت و آرامش نداشته و فضای پرتنش و پردرگیری باعث عدم تعادل روحی و جسمی وی شده، به خاطر وحشت از دست دادن محبت پدر و مادر و احتمالا جدایی آنها دچار اضطراب می شود. 
2) انتقاد دائم، بازخواست و سرزنش كودك 
كودك و دانش آموزی كه زیر ذره بین پدر و مادر و اطرافیان باشد و رفتار و نمراتش موردنظر بوده و مدام بازخواست می شود، در صورتی كه قصور و كوتاهی داشته باشد مورد سرزنش قرار می گیرد و ترس از عدم موفقیت سبب اضطراب می شود. 
3) مقررات دست و پاگیر در خانواده 
چنانچه امر و نهی مكرر و عدم استقلا ل در انجام كارها و حتی انتخاب نوع لباس، در خانه وجود داشته باشد، كودك كم كم اعتماد به نفس لا زم را از دست می دهد و به مرور زمان مانند یك ماشین منتظر گرفتن برنامه می ماند. در انجام كارهایش دچار وسواس و دلشوره می شود و بدون كمك دیگران قادر به انجام كارهایش نخواهد بود و این امر سبب افسردگی و گوشه گیری و اضطراب وی می شود. 
4) داشتن ظاهری نامتعادل و غیرمعمول 
كودكی كه چهره نامناسب یا اندامی نامتعادل دارد، از اینكه در جمع دیگران باشد احساس حقارت می كند. این كودك از تمسخر دیگران می گریزد و از چیز مبهمی رنج می برد و به دلیل عدم تعادل جسمی، فراری، گوشه گیر و مضطرب می شود. 
5) بیماری های پی درپی كودك 
كودكی كه مرتبا بیمار است، ضعیف بوده و زود خسته می شود. نمی تواند فعالیت هایش را خوب انجام دهد و اعتماد به نفس ندارد و ترس از عقب ماندن از دیگران و عدم توجه سایرین به او سبب نگرانی و اضطرابش می گردد. 
- راهكارهای مناسب برای رفع اضطراب و تقویت اعتماد به نفس 
1) كودك را از عوامل فشار روحی دور كرده و محیط را آرام و تفاهم میان كودك و دیگران ایجاد كنیم. 
2) به گونه ای رفتار كنیم كه كودك بفهمد مورد پذیرش خانواده و دیگران است و دوستش دارند. 
3) نیازهای مختلف كودك را حتی الا مكان مهیا كرده و زمینه های رشد كودك در فعالیت های مختلف را به وجود آوریم.
4) محیط خانه را گرم و صمیمی كنیم و از نظر عاطفی كودك را تامین نماییم. 
5) به گونه ای رفتار كنیم كه مفهوم نظم را درك كند و الگوهای مناسب در اختیارش بگذاریم تا به هدفش برسد. 
6) به شخصیت كودك احترام بگذاریم و به او استقلا ل دهیم تا كارهایش را خودش انجام دهد. 
7) كودك را از محیط های حسادت، تمسخر، توهین و تنبیه دور كنیم. غرورش را نشكنیم و در مقابل محبت افراط نكنیم و همچنین به خواسته ها و تمایلا ت نابجای او پاسخ مثبت ندهیم. 
8) توسط خود كودك محیطی ایجاد كنیم كه باعث آرامش روحی او شود و استراحت و تغذیه و تفریح كافی و مناسب داشته باشد. 
9) در میان كودكان تبعیض قائل نشویم و اجازه دهیم حرف های خود را زده و عقده های درونی خویش را خالی كنند و سالم فكر كنند. 
10) سخنان آرامش بخش و استفاده از ادبیات شادی بخش را در شیوه كاری خود بگنجانیم.
11) تلقین نكات مثبت به كودك و انجام كارهای شادیآور و قرار گرفتن در جمع و محیط های شاد و همسالا ن خوشرو و مهربان. 
12) اعمال محبت كافی وترك عادت های ناروا و فراموشی و انكار غم ها و دور كردن كودك از نگرانی.
لا زم به تذكر است باید محیطی ایجاد كنیم كه كودك اعتماد به نفس پیدا كند و در انجام كارها به خود متكی باشد و البته این عملكردها برای از بین بردن اضطراب به شرط همكاری خانواده و مدرسه در ایجاد محیط امن و آرامش بخش به موفقیت بیشتری دست پیدا می كند.

 


استرس شدید، بافت مغزی كودكان را تغییر می‌دهد

 متخصصان مغز و اعصاب در یك مطالعه جدید دریافته‌اند كودكانی كه استرس مزمن و شدیدی را تجربه می‌كنند بیشتر در معرض خطر كوچك شدن ناحیه‌ای از مغزشان هستند كه با حافظه در ارتباط است. سطح این منطقه مغزی در كودكانی كه تحت استرس و تنش مداوم هستند در مقایسه با سایر همسالانشان، كمتر و كوچكتر است.

متخصص دانشگاه ویسكوسنین در مادیسون آمریكا در این آزمایشات دریافته‌اند كه این قبیل تفاوت‌های مغزی در عین حال روی توان ذهنی و ادراكی انسان تاثیر می‌گذارند به طوری كه كودكان وقتی تحت استرس شدید و مداوم زندگی می‌كنند در آزمون‌های حافظه‌ای محیطی، كارآیی ضعیف‌تری دارند.

به گزارش مجله آنلاین لاپوسانیس، كودكانی كه تحت استرس هستند هم‌چنین در انجام تست‌های مربوط به حافظه كوتاه مدت نیز بیشتر دچار مشكل می‌شوند.

متخصصان می‌گویند: بی‌شك تمام اعضای خانواده تا حدودی استرس را تجربه می‌كنند و به همین دلیل بسیار مهم است دریابیم كه سطح بالای استرس چه تاثیری می‌تواند روی افراد مختلف داشته باشد. برخی از نمونه‌ها و شرایطی كه می‌توانند استرس فوق‌العاده‌ای به كودكان در خانواده وارد كنند شامل خشونت یا تبعیض در مورد یكی از فرزندان یا سایر اعضای خانواده است.

این مطالعه كه در مجله نوروساینس به چاپ رسیده تاییدی بر یافته‌های قبلی در مورد تاثیرات مخرب استرس در زندگی انسان است. در برخی از مطالعات اخیر نشان داده شده است كودكانی كه در شرایط پراسترس زندگی می‌كنند از نظر فرآیندهای سلولی سریعتر پیر می‌شوند و بنابراین می‌توان گفت استرس دوران كودكی عامل كاهش طول عمر است.

این یافته حاصل مطالعه روی 61 كودك 9 تا 14 ساله است. متخصصان می‌گویند: هر چند این تفاوت‌ها در بافت مغزی جزئی و میكروسكوپی هستند اما می‌توانند تاثیرات مهمی روی مهارت‌های ذهنی كودكان بر جای بگذارند.

 

منبع : ایسنا


 


چرا بچه ها جیغ می زنند؟

بچه ها در 18 ماهگی تا 3 سالگی هویت کسب می‌کنند یعنی به نحوی خود را می‌یابند و خواسته‌هایشان خودنمایی می‌کند. تا قبل از این سن، کودک تنها نیازهای فیزیولوژیک دارد اما بعد از 18 ماهگی، خواسته‌های فردی پیدا می‌کند یعنی اسم خود را می‌شناسد و می‌داند مثلا این توپ مال اوست.

کودکی که در این سن است، می‌خواهد وسایل اطراف مال او باشد و سر این مساله با سایرین دعوا می‌کند. جیغ‌زدن یعنی کودک سعی می‌کند با این رفتار به خواسته خود برسد. بعد از3 سالگی این وضعیت باید فروکش کند اما به دلیل رفتارهای نادرست والدین و برخوردهای اشتباهشان با جیغ کودک نه‌تنها فروکش نمی‌کند بلکه شدت می‌یابد.
«به نظر می رسد جیغ زدن و نق نق كردن یك پدیده طبیعی برای اعتراض كردن كودكان زیر ۲ سال به همراه چند كلمه نامفهوم باشد. اما در سنین بالاتر، این درست شبیه به چیزی مابین گریستن و شكایت كردن است.»

برخورد با بچه های ۵/۱ تا ۲ ساله

خواسته های کودک و جیغ زدن های او در یک مقطع تا حدودی منطقی است و والدین نباید واکنش شدیدی از خود نشان دهند و باید بپذیرند جیغ زدن در این سن جزئی از روند تکامل فرزندشان است. توصیه ما این است که والدین کودکان ۲ ساله به جیغ کودک بی تفاوت باشند. نباید کاری کرد که جیغ زدن تبدیل به نوعی بازی برای کودک با بزرگ ترها شود. نباید کودک را با کارهایی که در بالا به آن اشاره شد به نحوی تشویق به جیغ زدن کرد. اگر در خانه کودک جیغ می زند بی تفاوت باشید اما در مهمانی ها بهتر است از قبل مسایل را پیش بینی کنید و قبل از آنکه کودک بخواهد با جیغ به خواسته ای برسد آن را انجام دهید تا موقعیت جیغ زدن برای او فراهم نشود. درواقع باید کودک را مدیریت کرد.

برخورد با بچه های بالای ۳ سال

بعد از ۳ سال که کودک رشد عقلانی پیدا می کند، در حدی که مفاهیم را متوجه می شود و می تواند حرف بزند باید در روند رفتاردرمانی با او برخورد مناسبی شود تا این حرکت زشت را کنار بگذارد. در این سن بهتر است با یک متخصص روان پزشک کودک و نوجوان مشورت کنید.

"دانیل آرونزون" ، متخصص اطفال و معاون بخش پزشكی یكی از مراكز در نیویورك، مقایسه ای انجام داده است: اگر به بازی كودكی با پازل های مكعبی اش دقت كرده باشید، مشاهده می كنید كه چگونه او یاد می گیرد كه اگر مكعب اصلی را بچرخاند، شكل یك حیوان درست می شود. جیغ زدن نیز شباهت زیادی به این كار دارد. كودكتان به واكنش های شما در مورد صداهایی كه از خود درمی آورد، دقت می كند و متوجه می شود كه كدام از آنها بیشترین اثر را روی شما می گذارد.» به عبارت دیگر، جای تعجب نیست كه ناله های فرزندتان را كه دارای یك شیوه خاصی است ، همیشه در گوش و یا زیر پوستتان احساس كنید.

مشكل چیست؟

كار سختی است كه هنگام مواجه شدن با جیغ كودك عصبانی نشوید، ولی باید بدانید كه عكس العمل شدید نشان دادن ممكن است كه فرزندتان را برای ادامه دادن به این كار به مدت طولانی تر و با صدای بلندتر تشویق كند.

معمولاً او از عصبانیت شما، متوجه می شود كه این كار بهترین روش برای جلب نظر شما به خودش است و حتی گاهی اوقات كودكان ۲ تا ۳ ساله در انجام این كار مُصّر می شوند.به جای از پای درآمدن و خسته شدن، سعی كنید كه تشخیص دهید علل واقعی این كار چیست. برخی دلایلی كه باعث جیغ زدن كودكان می شوند عبارتند از:

·         ناتوانی در بیان خواسته ها : در مواقعی كه فرزندتان در بیان بعضی از كلمات احساس عجز و ناتوانی می كند

·         حسادت:  ممكن است كودكتان هنگامی كه شما با تلفن صحبت می كنید، شروع به جیغ زدن كند، چون او احساس می كند كه دیگر به او توجهی ندارید.

·         گرسنگی، خستگی یا كسالت و بیماری:  بعضی اوقات ممكن است فرزندتان نسبت به چیزی احساس خوبی نداشته باشد و حتی شاید بدترین چیز برای او باشد. گاهی اوقات با وجود این كه او سوار یك اسب آهنی است كه تكان تكان می خورد، مدام فریاد می كشد. در این مواقع بهترین كار، دادن تنقلات و یا یك چرت خوابیدن از همه چیز برای او مناسب تر است.

راه حل های مناسب

1. به خواسته‏‌های کودک توجه کنید:  اگر چه همیشه برای شما ممکن نیست که به خواسته کودکتان توجه کنید اما تا می‌توانید این کار را در اولویت قرار دهید.قبل از این که منزل را ترک کنید و کودک خود را بیرون ببرید، مطمئن شوید که فرزندتان به اندازه کافی استراحت کرده و خواب کافی داشته. غذایش را به اندازه‌ای که در بیرون از منزل گرسنه نشود، خورده و جایش تمیز است. بهتر است مقداری خوراکی و آب همراه داشته باشید که اگر در هنگام خرید و یا هر جای دیگر کودک گرسنه و تشنه شد، نیاز او را فوری برطرف کنید و مانع ناراحتی او شوید. حتما شما هم به کودک خسته، گرسنه و تشنه تان حق می‌دهید که برای رسیدن به آرامش جیغ و داد کند. حتی خود شما هم در هنگام گرسنگی و تشنگی حال گردش در یک فروشگاه بزرگ را ندارید، چه برسد به کودک نوپای شما!‏

2. به جاهای شلوغ بروید‏ : شما که بهتر کودکتان را می‌شناسید و می‌دانید او اهل این نیست که آرام بر روی صندلی بنشیند و شامش را بخورد، پس بهتر است به جای جاهای آرام، رسمی و غیر صمیمی به مکانهایی برای گردش بروید که خیلی دوستانه و خودمانی باشد و فضای بازی برای ورجه ورجه‌ها و دادو فریادهای کودک هیجان زده شما داشته باشد. شاید بهتر باشد به جای یک رستوران رسمی برای پیک نیک به یک پارک با فضای مسطح بروید تا فرزندتان بتواند بدون نیاز به جیغ و داد، انرژی اش را به راحتی خالی کند. این طوری حتی اگر کودکتان بلند داد بزند و خواسته‌هایش را با فریاد بیان کند، شما از خجالت سرخ نخواهید شد و مدام او را دعوا نخواهید کرد. ‏

3. از‏ او مودبانه خواهش کنید آرام حرف بزند : اگر کودکتان ازشدت خوشحالی و هیجان جیغ می‌زند، سعی کنید با متهم کردن، دعواکردن و دستوردادن حال خوش او را خراب نکنید. اما می‌توانید با آرامش و مودبانه از او خواهش کنید که با صدای آرام که مناسب داخل خانه است صحبت کند و بهتر است با آهسته صحبت کردن به او نشان دهید که برای شنیدن صدای شما هم که شده لازم است آرامتر باشد. برای این منظور می‌توانید احساس ناراحتی ناشی از شنیدن سرو صدارا که برای شما و یا همسایه ایجاد می‌شود، به او یاد آوری کنید. البته تمام این کارها باید با آرامش باشد و نه داد زدن!‏

4. بازی بسازید‏ : وقتی که امکانش هست به کودک اجازه دهید صدای بلند خود را بشنود. با او بازی کنید. به او بگویید« بیا با هم تا بلندترین حدی که می‌توانیم جیغ بزنیم. »بعد از او بخواهید زمزمه کردن را هم تجربه کندحالا وقت این است که ببینیم چه کسی می‌تواند آرامتر صحبت کند.» می‌توانید این بازی را با حرکات دیگر همراه کنید مثلا موقع داد زدن دستتان را روی گوشتان بگذارید و بالا و پایین بپرید. اگر در میان جمع بودید و می‌خواهید سرو صدای کمتری بشنوید می‌توانید به او بگویید:« اوه تو مانند شیر می‌غری! ببینم می‌تونی مثل بچه گربه آرام‌تر باشی

5. احساس او را درک کنید‏ : اگر کودک تان برای جلب توجه شما و رفع یک مشکل جدی جیغ و داد می‌کند، سعی کنید بفهمید علت ناراحتی او چیست و سعی کنید آنرا برطرف کنید. آیا محیطی که در آن قرار دارید ( مثلا یک فروشگاه بزرگ و یا مهمانی پر جمعیت) او را خسته کرده، بنابر این لازم است سریع آن محل را ترک کنید و از این به بعد از مغازه‌های خلوت‌تر و کم ازدحام‌تر خرید کنید.

تا او کم کم به شلوغی و جمعیت محیط عادت کند. شاید هم گرسنه و تشنه شده و لازم است کمی بیسکویت و یا آب به او بدهید تا دیگر جیغ نزند. اگر هم فکر می‌کنید کمی خسته شده با آرامش به او نشان دهید که احساس او را درک می‌کنید. به او بگویید می‌دانم که دلت می‌خواهد زود به خانه برویم اما باید چند دقیقه دیگر هم صبر کنی تا خریدمان تمام شود. دیگر چیزی نمانده. همین حرف آرامش بخش می‌تواند او را آرام کرده و در ضمن به ا و یاد بدهد که چطور باید هنگام خستگی و سختی احساسات خود را کنترل کند.‏

6.  به خواسته‏‌های نابجا توجه نکنید :  اگر کودکتان جیغ و داد می‌کند تا برایش یک اسباب بازی، کیک یا شکلات بخرید؛ تا زمانی که جیغ و داد می‌زند آن را به او ندهید. این کار تنها باعث می‌شود که او همیشه برای رسیدن به خواسته اش روش جیغ و داد را برگزیند. می‌توانید به او وعده بدهید که اگر در طول خرید آرام باشد، در منزل کیک دلخواهش را به او خواهید داد و یا به او اجازه خواهید دادکه یک خرید کوچک هم به دلخواه خودش داشته باشد. یادتان باشد اگر کیک را به محض آرام شدن به او بدهید فراموش خواهد کرد که برای به دست آوردنش چه کرده و آنوقت دوباره جیغ و داد دوباره را برای یک خواسته دیگر از سر می‌گیرد. ‏

7. سرش را گرم کنید‏ : اگر کودکتان حوصله اش سر رفته و جیغ و داد می‌کند، بهتر است با یک سرگرمی و درگیر کردن او در یک فعالیت تازه سرش را طوری گرم کنید که به او خوش بگذرد.

می‌توانید هنگام بیرون رفتن و خرید با او بازی کنید. مثلا مادر یک کودک 15 ماهه متوجه شده وقتی کودکش سرگرم بازی می‌شود آرام است. او برای اینکه فرزندش هنگام خرید حوصله اش سر نرود با او یک ریز حرف می‌زند و تمام کارهایش را برای او توضیح می‌دهد.

از او می‌خواهد در برداشتن بعضی از وسایل مورد نیازش از قفسه‌های فروشگاه کمکش کند.با او آواز می‌خواند و درباره اتفاقات و کسانی که در دور و برشان هستند با کودک صحبت می‌کند و خلاصه نمی‌گذارد که خرید طولانی او را خسته کند. ‏

8.  اسباب بازی مورد علاقه اش را بیاورید‏ : بعضی از کودکان دوست دارند یک یا چند اسباب بازی خود را همراه خود ببرند و این کار به آنها آرامش می‌دهد. البته یادتان باشد قبل از اینکه کودک شروع به جیغ و داد کند اسباب بازی او را بدهید. اگر صبر کنید گریه کند و سپس یک کیک یا عروسک در دستش بگذارید بدون اینکه بخواهید به او این پیام را داده‌اید که برای به دست آوردن آنچه می‌خواهد باید جیغ بزند و صدایش را بلند کند.

می‌توانید یک اسباب بازی کودک را در داخل ماشین یا کیف کودک بگذارید که مخصوص بیرون از منزل باشد تا برای کودک جذابیت کافی داشته باشد. ‏

9. گاهی چشم پوشی کنید : سخت‌ترین کار برای بعضی از والدین کنار آمدن با کودکانی است که در میان جمع و در خیابان جیغ و داد می‌کنند و آبروی آنها را می‌برند. اما بهتر است نگران نگاه‌های دیگران نباشید. بالاخره همه روزی طعم پدرو مادر شدن را می‌چشند و خواهند فهمید که جیغ زدن هم یکی از رفتارهای کودکانه است که در مراحلی از رشد و تکامل کودک اتفاق می‌افتد. بنابر این خجالت نکشید که فرزندتان در جلوی دیگران و در یک محیط پر سرو صداجیغ بزند. شما تنها نیستید. بگذارید آنها به شما خیره نگاه کنند تا زمانی که فرزندشان در خیابان جیغ بزند. آنوقت آنها هم خواهند فهمید که برای رهایی از این عادت کودک لازم است گاهی از جیغ زدنش هم چشم پوشی کنید. اما اگر کودک شما در یک محیط آرام مانند مجلس عزا و یا بیمارستان شروع به جیغ زدن کرد، چشم پوشی جایز نیست و لازم است که فورا او را از محیط خارج کنید تا بیشتر از این شرمنده نشوید.‏

 

منبع : ارتقا سلامت

 

 


انواع دروغگویی در کودک و راه برخورد با آن

 دروغ بین سنین 3 تا 4 سال

در این سن است که کودک دروغ گفتن را شروع می‌کند. این موضوع بیان گر این نکته است که شخصیت انسان از همان ابتدا حتی نزد پدر و مادرش نیز شفاف نیست و هیچ کس قادر به شناخت کلی طرف مقابلش نیست. دروغ گفتن بچه ها در این سن ، فقط به عنوان یک سرگرمی و امتحان کردن پدرو مادر است، زیرا هنگامی که بچه های این سن دروغی را می‌گویند و والدین متوجه دروغ شان می‌شوند برای آنها بمانند یک تفریح است.

 

دروغ در سنین 7 سالگی 

در این سن بچه ها در دروغ گفتن پیشرفت زیادی می‌کنند و یاد می‌گیرند همه فکر هایی را که دارند و یا تمام کارهایی را که انجام میدهند را نباید به پدرو مادر خود بگویند و برای آنها توضیح بدهند. اما آنها هنوز در دروغ گفتن نوپا هستند و از تغییر صدای و رنگ صورتشان می‌توان فهمید که دروغ می‌گویند. و مهم تر از همه تربیت خانواده‌ها و رفتاری که والدین در برابر بچه ها با یکدیگر دارند نقشی بسزا در این امر دارد.

گاهی والدین خودشان به فرزندانشان دروغ گفتن را یاد می‌دهند برای مثال : " مادریا پدر به فرزندش می‌گوید این مطلب را به کسی نگویی یا اگر کسی ازت چیزی پرسید یک دروغی بگو " ما خودمان فرزندانمان را به دروغ تشویق می‌کنیم و بعد که آنها در این کا ر خبره می‌شوند و به راحتی دروغ می‌گویند از آنها گله می‌کنیم ...از دروغ گویی تا افسانه بافی راه زیادی نیست!!

دروغ گفتن كودكان، دلیل‌های بسیار متفاوتی دارد. در میان كودكان كم‌سن ‌و ‌سال‌تر، دروغ‌گویی معنایی مشابه آن‌چه بزرگترها می‌شناسند، ندارد بلكه بیشتر جنبه‌ی خیال‌بافی دارد. بنابراین، قصد آنان هرگز فریب دادن دیگران نیست. درحقیقت، ریشه‌ی بیشتر دروغ‌ها به‌دلیل احساس ناامنی و وحشت از مجازات و تنبیه است، بنابراین، چنان‌چه كودك به‌خاطر راست‌گویی، درباره‌ی اتفاقی ناخوشایند یا ناشایست، از سوی مادر و پدر و یا بزرگترها تنبیه نشود، به دروغ‌گفتن پناه نمی‌آورد.

اما عمده‌ترین دلیل در سنین بالاتر، فشار بزرگترها به آنان برای گفتن جزئیات دقیق یك ماجراست. این تحت فشار قراردادن، كودكان را وادار به گفتن دروغ می‌كند و از این‌جا كودكان، دروغ‌گویی را یاد می‌گیرند‌ چراكه دروغ گفتن، آنان را از تنبیه‌شدن باز‌می‌دارد و آنان، این نكته را به تجربه و بر اثر رفتار اشتباه بزرگترها آموخته‌اند. پس کودک برای گریز از تنبیه شدن و مجازات، دروغ تحویل می‌دهد.

 

انواع مهم دروغ‌گویی در كودكان را به صورت زیر می‌توان دسته‌بندی كرد:

 

 

 

  1-دروغ برای جلب توجه

 

زمانی كه كودك، توجه مثبت دیگر افراد مانند هم‌سن‌وسالان و به‌خصوص مادر و پدر خود را دریافت نمی‌كند، با دروغ‌گویی و بزرگ جلوه‌دادن خود، سعی در جلب این توجه خواهد كرد. فراموش نكنید كه برای کودکان، گرفتن و جلب توجه مادر و پدر و بزرگ‌ترها‌ حتی از نوع منفی آن، بهتر از فقدان هرگونه توجهی است.

 

 

 

2ـ دروغ‌های خیال‌بافانه

 

این نوع دروغ‌گویی، مخصوص كودكان كم‌سن‌و‌سال‌تر و خیال‌پرداز است. این نوع خیال‌بافی‌ها و غیرواقعی بودن آن‌ها را هرگز نباید به روی آنان آورد و به‌عبارتی، به‌جای هرگونه توجه و تمركز، باید از كنار آنان گذشت.

 

 

 

3ـ دروغ‌بازی

 

 این نوع دروغ، شبیه نوع قبلی یعنی دروغ‌های خیال‌بافانه است كه با آن، كودكان سعی دارند دیگران حوادث تخیلی یا بازی‌های آنان را باور كنند.

 

 

 

 4ـ دروغ مبهم

 

 كودك وقتی ناتوان از ابراز احساس‌ها و فکرهای خویش است، با سرهم‌بندی و به‌هم چسباندن جمله‌هایی، سعی در بیان آن احساس‌ها دارد‌ اما بزرگ‌ترها تصور می‌كنند كه او در حال دروغ‌گویی است.

 

 

 

5ـ دروغ انتقام‌جویانه

 

این نوع دروغ، از نفرت و خشم كودك ناشی می‌شود.

 

 

 

6ـ دروغ محدود و ساختگی

 

این نوع دروغ، بیشتر وقت‌ها از ترس تنبیه، تهدید و توهین مادر و پدر و یا مربیان و بزرگترها صورت‌می‌‌‌گیرد.

 

 

 

 7ـ دروغ خودخواهانه

 

این دروغ، حساب شده است و جهت فریب دادن دیگران صورت‌می‌‌گیرد و به‌طور معمول برای به‌دست آوردن یك‌چیز یا وضعیت مطلوب از سوی كودك، ابراز می‌شود.

 

 

 

 8ـ دروغ مصلحتی

 

 كودكان، این نوع دروغ‌گویی را به حساب خودشان برای مراقبت از دوستی كه در یك وضعیت مشكل قراردارد و تحت فشار است، بیان می‌كنند.

 

 

 

9ـ دروغِ عادتی یا عادت‌شده

 این نوع دروغ‌ها به دلیل نتیجه گرفتن‌های قبلی از دروغ‌هایی است كه پیش از این، ابراز شده و به‌عنوان یك الگوی رفتاری در دسترس اوست و برایش كاركرد داشته است.

مادر و پدر باید از همان سنین اولیه با ظرافت و هوشیاری، متوجه این رفتار از سوی كودك خود باشند. اگر از همان دوران اولیه، كودك را به‌خاطر دروغ‌گویی‌اش مورد طعن، مخالفت و یا استهزا و تنبیه قرار‌ندهید بلكه با آرامش، مهربانی و صبوری با او در این‌باره صحبت كنید، او نیز به‌تدریج از این نوع رفتار دست بر‌می‌دارد، ضمن آن‌كه باید برخورد مادر و پدر به‌گونه‌ای باشد كه به كودك، احساس شرم و یا گناه تلقین نكنند بلكه زمینه‌های بروز رفتار را از میان بردارند.

 مادر و پدر باهوش، باید كودك خود را نه با دعوا و مشاجره و تنبیه بلكه با بیان مثال‌های خنده‌دار و شاد، از عواقب نامطبوع دروغ‌گویی آگاه كنند. کودک با هدایت و رهبری صحیح از سوی پدر و مادر، خود را از دروغ‌گویی بی‌نیاز دیده، بنابراین، این عمل را به‌عنوان یك الگوی رفتاری، به‌كلی از دست خواهد داد‌ چراكه راه‌های بهتری برای جلب توجه خویش و یا بیان و ابراز احساس‌ها و عواطف‌ خود پیدا می‌كند. به بیان دیگر، او كم‌كم می‌آموزد و در خود، آن را تثبیت می‌كند كه نه از ترس تنبیه و قانون و یا مجازات ‌بلكه به‌دلیل كنترل از درون و وجدان فردی‌اش، از دروغ‌گفتن پرهیز كند.

 

مفهوم حقیقت را آموزش دهید 

از همان کودکی (۲ تا ۵سالگی) هنگام بازی کردن با کودک، تماشای تلویزیون یا هنگام کتاب خواندن تفاوت میان حقیقی و غیرحقیقی بودن را به کودک بیاموزید. این فرصت ها می توانند مقدمه ای برای شروع بحث هایی در درک مفهوم حقیقت باشند. آیا اگر یک سگ زیر غلتک آسفالت برود، مثل کاغذ پهن می شود و بعد به حالت اول برمی گردد و می دود؟ یا اینکه بابا گفت چه بچه شیرینی! می خورمت... شوخی بود و نمی خواهد تو را بخورد.

 

لاف زدن و پز دادن را دروغ گفتن ندانید

به فرزندتان کمک کنید تفاوت رویا و واقعیت را دریابد و بدون اینکه او را دروغگو بخوانید، سعی کنید روی لاف زدن او اسم بگذارید. مثلا وقتی فرزندتان در مورد ماشین کنترلی پرنده اش با دوستانش حرف می زند و آن را توصیف می کند، می توانید به او پیشنهاد دهید که به دوستانش بگوید شوخی کرده و واقعیت را توضیح دهد. یادتان باشد همه بچه ها گاهی «چاخان» می کنند ولی نگذارید لاف زدن آنها با این توجهات زیاد و رفتارهای غلط به یک مشکل تبدیل شود.

باعث دروغگویی نشوید

گاهی والدین پس از مشاهده اعمال ناشایست کودک، برخورد تندی دارند و طوری از او توضیح می خواهند که مجبور به دروغگویی می شود اما هیچ وقت سوال نکنید؛ به جای اینکه بپرسید تو شیشه مربا را شکستی و به دلیل فریادی که می زنید، ترس ایجاد کنید، بگویید: «واقعا عصبانی شدم چون رفتی روی کمد و شیشه مربا رو شکستی!»

 

جریمه دروغگویی با جریمه کار نادرست متفاوت است

به کودک توضیح دهید اگر راست بگوید، کمتر عصبانی می شوید چون دروغگویی جریمه اش را ۲ برابر می کند و واقعا به حرفتان پایبند باشید. اگر نوجوان شما به جای رفتن به منزل دوستش، از جای دیگری سردر آورده و می خواهید او را تا ۲ روز از بیرون رفتن از خانه محروم کنید، توضیح دهید اول به دلیل رفتارت ۲ روز محرومی و بعد به دلیل دروغگویی ۲ روز دیگر هم جریمه می شوی. با این کار خواهد فهمید با راستگویی، جریمه اش نصف زمانی می شود که دروغ بگوید. از اجرای مجازات دروغگویی کوتاه نیایید.

 

راستگویی اش را تحسین و تقویت کنید

متناسب با سن کودک، صداقت او را تحسین کنید. فرض کنید کودک ۴ ۳ ساله شما شیشه مربا را شکسته، مکث کوتاهی می کند و به جای اینکه بگوید «من نکردم» می گوید: «ببخشید». در این صورت فورا بگویید از راستگویی ات خوشحالم و بعد از تحسین رفتار او، جریمه شکستن شیشه مربا را تعیین کنید. اگر فرزند شما به خانه می آید و در مورد اینکه کجا بوده راست می گوید، به او اطمینان دهید به عنوان پاداش این راستگویی، از این پس اجازه می دهید همراه دوستانش بیشتر بیرون برود. به آرامش بدهید تا از ترس مجبور به دروغگویی نشود. اگر قبل از اینکه بفهمید، در مورد کاری که کرده به شما گفت، او را کمتر از حالت معمول تنبیه کنید. در مورد این ارفاق مراقب باشید تا بچه ها برای فریبتان از این روش استفاده نکنند، به خصوص در صورتی که سابقه دروغگویی دارند.

 

کمک گرفتن از متخصص و مشاور

بچه های بزرگ تر از ۱۰ سالی که مدام دروغ می گویند باید از نظر مشکلات عاطفی و روانی بررسی شوند. برخی از آنها می دانند دارند رویابافی می کنند اما اصلا از این موضوع ناراحت نیستند. این گروه هم به پیگیری نیاز دارند.

 

منبع : ارتقا سلامت