close
تبلیغات در اینترنت
روانشناسی کودکان

فرامادرانه

انشارات خورشید خانم



برای آشنایی بیشتر روی کتاب ها کلیک کنید.

http://s5.picofile.com/file/8120817918/skar.jpg

http://s5.picofile.com/file/8120817876/sakoochooloo.jpg

http://s5.picofile.com/file/8120817976/sdsh.jpg

تربیت با عشق

امروز مهمان یازده ساله‌ای داشتم. پسری دوست داشتنی به نام علی. با خود فکر کردم به جای این که درباره موضوع این مقاله فکر کنم، از علی بپرسم که چه مسائل و مشکلاتی دارد یا چه مسائلی دارد که دوست دارد آنها را حل کند. در نتیجه باب یک گفتگوی کوتاه را با علی باز کردم و پرسیدم علی‌جان از مدرسه راضی هستی؟ از همکلاسی‌هایت خوشت می‌آید؟ آیا در مدرسه مسئله یا مشکلی داری؟ علی بعد از کمی خجالت کشیدن به من گفت از رفتار نا شایسته هم کلاسی‌های خود خیلی ناراحت است. او گفت، بچه‌ها در کلاس مرتب همدیگر را مسخره می‌کنند. اما صحبت‌های علی به همین نکات ختم نشد. بلکه مسائل دیگری هم مطرح شدند که می‌خواهم آنها را در این شماره با شما در میان بگذارم. پس با من همراه شوید.

تمسخر همکلاسی‌ها
متاسفانه دست انداختن یا سر به سر گذاشتن که به شکل حاد خود (به صورت مسخره کردن) بروز می‌کند، رفتار ناشایستی است که برخی از دانش‌آموزان به آن دچارند. رفتار نادرستی که روانشناسان آن را نوعی اختلال رفتاری می‌دانند. روانشناسان معتقدند که دلیل بروز این رفتار، اعتماد به‌نفس پایین یا نداشتن اعتماد به نفس است. چرا که چنین فردی سعی دارد برای رفع کمبود‌های خود، با این رفتار دیگران را متوجه خود و به اصطلاح جلب توجه کند. این رفتار نه تنها جو کلاس و حتی مدرسه را متشنج می‌کند و باعث عصبانیت، نگرانی و ناراحتی همکلاسی‌ها و اولیای مدرسه می‌شود، بلکه کودک مورد تمسخر را نیز دچار تنش خواهدکرد. به عقیده روانشناسان، کودک سعی دارد تا با این رفتار کمبود‌هایی چون: اعتماد به نفس پایین، پایین بودن میزان تاثیر کلام خود بر دیگران و کمبود محبوبیت میان جمع را جبران کند و در تصور خود، جایگاه خود را میان جمع، خواه دوستان و آموزگاران و یا حتی والدین، بالا ببرد و تثبیت کند. تردیدی نیست که ادامه این رفتار، نه تنها کودک را به فردی خود محور، زورگو، بی‌هویت، عصبی، پرخاشگر و… تبدیل می‌کند بلکه دیگران را نیز آزار می‌دهد و اجتماع کوچک کلاس و مدرسه را متشنج می‌کند. روانشناسان معتقدند اعتماد به نفس عامل اکتسابی است که از بدو تولد پایه‌های آن در وجود هر یک از انسانها گذاشته شده و با مرور زمان میزان و کیفیت آن گسترده‌تر و عمیق‌تر می‌شود. متاسفانه در بسیاری از خانواده‌هایی که فرهنگ سنتی دارند، مهم‌ترین مساله برای والدین حرف شنوی و تسلیم بودن و بله گفتن فرزندان است، در نتیجه این‌ها با ایجاد برخی فشارها و محدودیت‌های غیر ضروری و مشکل‌آفرین که عمدتا هم به سرکوب فرزندشان منجر می‌شود، مانع رشد اعتماد به نفس در کودکان‌شان شده و همین کمبود تا بزرگسالی آن کودکان امتداد می‌یابد و در بزرگسالی هم باعث عدم خودباوری و اتکای به نفس در می‌شود. پس اگر به عنوان مادر یا پدر شاهد این هستید که فرزندتان دیگران را مسخره می‌کند حتما به فکر روش‌هایی برای افزایش اعتماد به نفس او باشید.


چند روش ساده عملی برای بالا بردن اعتماد به نفس در کودکان


به کودک خود ارزش دهید
کودکان برای شاد بودن، بیش از هر چیزی به گفتگو با ما نیاز دارند.
زمانی که فرزندتان می‌خواهد با شما صحبت کند، اگر آب دست‌تان است زمین بگذارید و سر تا پا گوش شوید و تا زمانی که صحبت‌های او تمام نشده است، صحبت نکنید و در ضمن نخواهید در آن زمان نقش معلم را ایفا کنید و اشتباهات او را اصلاح کنید. با این کار او درمی یابد که چقدر برای او ارزش و احترام قایل هستید.

محبت عمیق خود را پنهان نکنید
هر زمان که احساس خوبی نسبت به فرزندتان پیدا می‌کنید، آن را به صورت عملی و زبانی و از صمیم قلب ابراز کنید. گفتار و رفتار محبت‌آمیز اولا باعث می‌شود تا کودک از حس و نظر شما در مورد خودش مطلع و مطمئن شود و ثانیا رفتار شما الگویی زنده برای فرزندتان است.

با ذره‌بین خوبی‌ها را پیدا کنید
در تشویق و تحسین کردن و توجه به کودک دست و دل باز باشید. نگران نباشید این عمل شما منجر به لوس شدن کودک نمی‌شود. در واقع بچه‌هایی که چنین کمبودی را حس می‌کنند، گرایش به لوس شدن دارند. به جای اینکه فرزندتان را سرزنش کنید، سعی کنید تا حد ممکن اشتباهات او را با محبت به او گوشزد کنید و برعکس با ذره بین به دنبال پیدا کردن رفتار و صفات خوب او باشید و از آنها در جمع تعریف کنید.

مراقب سخن گفتن خود باشید
از هر نوع طعنه زدن، دست انداختن و انگ زدن و نسبت دادن صفات نامناسب به فرزندانتان پرهیز کنید. در برخی موارد لازم است تا رفتار نامناسب و نه شخصیت کودک مورد انتقاد قرار گیرد ولی هرگز سرزنش خود را با تحقیر و تمسخر و زیر سوال بردن همراه نکنید. کلماتی همچون دست‌وپا چلفتی، تنبل، هپلو، خنگ و … مثل تیری زهرآگین بر حرمت نفس کودک است. (اغلب کودک تا شش سالگی درکی از شوخی ندارد).

کودک را در تصمیمات ساده شریک کنید
در تصمیم‌گیری‌هایی که به نحوی کودکان نیز دخیل هستند، نظر او را جویا شوید و سعی کنید تصمیمات بدون ضرر کودک را اجرا نمایید. بدین ترتیب هم عزت نفس کودکتان افزایش می‌یابد و هم نیروی تفکر او رشد می‌کند.

اشتباه غول ترسناک نیست!
ویبچر می‌گوید نمی‌توانید به کودکی بیاموزید که از خود مواظبت کند، مگر آنکه او را آزاد بگذارید تا برای مواظبت از خود بکوشد؛ ممکن است اشتباه کند، ولی دانایی او از میان همین اشتباهات سرچشمه می‌گیرد. خوب است گاهی مادر و پدر‌ها در بازی‌هایی که با فرزندانشان می‌کنند ببازند و در عمل به آنها نشان دهند که شکست آخر خط نیست. گاهی نیز به عمد اشتباه کنید و به فرزندتان نشان دهید بزرگترها نیز ممکن است اشتباه کنند ولی باید مسئولیت اشتباه خود را بپذیرند و سعی در اصلاح آن داشته باشند.

ابراز وجود در کودکان
زمانی که کودک در حالتی گیر می‌کند (کسی او را مسخره می‌کند و یا تحت فشار قرار می‌گیرد) که احساس ناامیدی و ناتوانی به او دست می‌دهد چگونه باید رفتار کند؟
اگر فرزند ما در چنین شرایطی قرار گرفت باید به او بیاموزیم که خجالت را کنار بگذارد و به شخص مسخره کننده و زورگو بگوید که محکم است و اجازه نمی‌دهد کسی او را با تمسخر تحت فشار قرار دهد فرزندان ما باید بتوانند ابراز وجود کرده و دل و جرأت داشته ‌باشند و بتوانند از حق خود و خواسته خود دفاع کنند و نگذارند حقشان ضایع گردد و یا مجبور به کاری شوند که تمایلی به آن ندارند. کودکانی که در این زمینه مشکل دارند، بازیچه خواسته‌های دیگران می‌شوند و دائماً احساس ناراحتی از وضعیت موجود دارند و خود را سرزنش می‌کنند. راه حل این کار سرزنش کردن خود نیست. روش‌هایی را باید یاد بگیرند تا برای همیشه از این مشکلات دور شوند و این رفتار برای کودک در خانواده شکل می‌گیرد.


تفاوت قائل شدن بین فرزندان-تفاوت قائل شدن بین شاگردان
تفاوت قائل شدن بین فرزندان از مهم‌ترین عوامل مسائل روانشناختی کودکان است، فرق گذاشتن به هر صورتی که باشد، یعنی در زمینه مسائل مادی یا معنوی مانند محبت، منجر به عواقب ناگواری خواهد شد. زیرا باعث می‌گردد که فرزندی که مورد بی‌مهری واقع می‌شود، نسبت به دیگری حسادت بورزد و کینه‌ توز شود و گوشه‌ نشین و کم‌رو گردد، بترسد و گریه کند و تفکر انتقام‌جویانه را در خود پرورش دهد. دچار کابو‌س‌های شبانه و حمله‌های عصبی شود و در خود احساس نقص و خود کم‌بینی نماید. کودکان اغلب در محیط آموزشی نیز در معرض چنین بی‌مهری‌هایی قرار می‌گیرند و تفاوت قائل شدن متاسفانه از آموزگاران و مربیان هم سر می‌زند که البته این‌گونه بی‌عدالتی‌ها در محیط آموزشی نیز محصول هولناک خود را به وجود می‌آورد. کودکان سرخورده، پرخاشگر و ناآرام پرورش یافته مربیانی هستند که در دوران تربیت، بین آنها تفاوت ناعادلانه قائل شده‌اند. اغلب پدرها و مادران و مربیانی که این‌گونه رفتار می‌کنند عموماً از تاثیرات و نتایج آن بی‌خبرند و معمولا خود به خود و از عدم آگاهی، رفتارهای متفاوت برای کودکان از آنها سر می‌زند. بنا براین لازم است در امور تربیتی هر چه بیشتر آگاه باشیم و هوشیاری را به رابطه خود با کودک بیفزاییم، دقت در تربیت کودک ما را متوجه نقایص کارمان کرده و نتایج مطلوب‌تری به بار می‌آورد. حتی بزرگان دینی ما نیز به عدالت میان فرزندان توصیه می‌کنند. حضرت پیامبر اکرم (ص) فرمودند: در بخشش و دادن هدایا، مساوات را در بین فرزندانتان رعایت کنید. همچنین مردی در خدمت رسول خدا (ص) بود که پسرش آمد، او را بوسید و بر زانویش نهاد و دخترش آمد، او را در مقابل خود نشاند. پیامبر(ص) فرمود: «چرا بین این دو مساوات را رعایت نمی‌کنی».

تبیه بزرگ برای اشتبا‌هات کوچک
یکی دیگر از مواردی که علی یازده ساله مطرح کرد این بود که هر گاه یک اشتباه کوچک مرتکب می‌شود تنبیهی که برای او اجرا می‌شود بزرگتر از اشتباه اوست. در تربیت فرزند، زیاد سختگیر نباش. باغبان، درخت جوان را که هنوز خوب ریشه ندوانیده، به شدت تکان نمی‌دهد. تنبیه و ملامت باید همراه با لطف و محبت باشد که کودک ضمن آن احساس نکند که محبت والدین را از دست داده است. به یاد بسپارید که محبت و نوازش‌های والدین در تربیت کودک و رشد شخصیت او و جلوگیری از انحراف‌ها، دروغ‌گویی و… نقش معجزه‌ را دارد. روش تنبیه، روشی بسیار مهم در تربیت است که ظرافت و دقت خاص خود را می‌طلبد و حتما باید در راستای تربیت و اصلاح کودک و یا هر فرد دیگر باشد، بدون اینکه به شخصیت انسانی و کرامت فرد، آسیبی برسد. اما متاسفانه برخی مادر و پدر‌ها برای تخلیه ناراحتی‌ها و هیجانات خودشان است که فرزند را تنبیه می‌کنند. وقتی کودک‌تان مرتکب اشتباهی می‌شود تا جایی که امکان دارد اشتباه او را با زبان خوش به او یادآوری کرده و روش اصلاح آن را به او بیاموزید. هر زمان که کودک را تنبیه می‌کنید از خود بپرسید که آیا تنبیه تناسب با اشتباه و خطای کودک دارد؟ و اگر دارد آیا هیچ راه موثرتری برای اصلاح رفتار کودک وجود نداشت؟ متاسفانه اگر کودک بطور دائم با سرزنش و توبیخ روبرو باشد، محکوم کردن دیگران و خصوصا والدین و اطرافیان را یاد گرفته و تا آخر عمر ادامه خواهد داد. برای حسن ختام مطلب یک دستورالعمل مهم را هم می‌گویم: همیشه اول عشق بورز، بعد تربیت کن و آموزش بده.


فایده رفتن کودکان به مهد کودک

Image result for ‫عکس کودک‬‎                                                                                                                                              

بسیاری از مادران و پدران با شنیدن اسم مهدکودک یاد والدین کارمند می‌افتند و تصور می‌کنند مهدکودک جایی است که می‌توانند فرزندشان را برای چند ساعت به افرادی بسپارند و خودشان به کارشان برسند. اما در یک کلام باید گفت مهدکودک صرفا جایی نیست که سرپرستی کودک‌تان را بپذیرد بلکه جایی است برای آموزش و اجتماعی شدن او. در گفتگو با روان‌شناسان خانواده کوشیده‌ایم در این خصوص اطلاعات بیشتری کسب کنیم...

 



شما سپردن کودکان به مهدکودک را تایید می‌کنید یا خیر؟


بهتر است کودکان تا پایان 2 سالگی در محیط خانواده و نزد والدین خود باشند. احساس امنیت روانی اولیه و وابستگی‌های عاطفی باید به صورت صحیح و طبیعی در خانواده شکل بگیرد. از این سن به بعد کودکان به تجربه‌های اجتماعی نیز نیاز دارند. ارتباط با همسالان و آموختن بسیاری از مفاهیم را می‌توان از طریق اجتماع و همسالان برای فرزندان مهیا کرد. رشد اجتماعی کودک، نحوه ارتباط با دیگران و یادگیری زبان و درک مفاهیم کلامی و غیرکلامی در یک مهدکودک خوب که از معیارهای لازم برای رشد اجتماعی و کلامی کودکان برخوردار باشد، ضروری به نظر می‌رسد.

 

دریک مهد کودک برنامه کودکان از نظم و انضباط خاصی برخوردار می‌شود. برنامه خواب و خوراک آنها به طور منظم از قاعده خاصی پیروی می‌کند. همچنین آموزش بسیاری از مطالب که ممکن است مادر، در منزل به صورت پراکنده یا به طور غیرعلمی به فرزندش بیاموزد، در مهدکودک به صورت منظم و روش‌مند در جمع و به صورت گروهی آموخته می‌شود. به طور کلی کودک در این مرحله برای سال‌های آینده که باید ساعت‌های بیشتری را از خانه دور باشد، آماده می‌شود.

 


خیلی وقت‌ها، بچه‌ها تمایلی به مهد کودک ندارند؛ دراین مواقع چه کار کنیم؟


بله؛ همه کودکان در روزهای اول، رفتن به مهد را به خوبی نمی‌پذیرند و بی‌تابی‌ها و اضطراب‌های زیادی از خود نشان می‌دهند اما اگر مربیان تعلیم‌دیده و مجرب در مهد باشند و همکاری درستی بین والدین و مربیان به وجود ‌آید، محیط مهدکودک می‌تواند از جذابیت خاصی برای کودک برخوردار باشد.

 

روش‌هایی که برای علاقه‌مند کردن کودکان به مهد به کار گرفته می‌شود باید علمی، تخصصی و خالی از هر گونه تهدید و ترس باشد. مربیان نیز باید با توجه به معیارهای خاصی انتخاب شوند. مربیان باید از ویژگی‌های خاصی برخوردار باشند تا بتوانند به عنوان جایگزین مادر، امنیت و آرامش لازم را به کودک بدهند زیرا کودکان هم مانند بزرگسالان شخصیت، رفتار و منش‌های متفاوتی دارند بنابراین مهد مکانی است که باید بتواند رفتارهای درست کودکان را تشویق و رفتارهای نادرست آنها را اصلاح کند و در جهت رشد طبیعی و هنجار کودکان در زمینه‌های جسمی، ذهنی، عاطفی و اجتماعی قدم بردارد.

 

 


به نظر شما ضرورت دارد که کودکان به مهد کودک یا‌ آمادگی بروند؟


به دلیل جدا شدن کودک از مادر و خانواده، باید با توجه به سن کودک چنین تصمیمی گرفته شود، یعنی باید ببینیم که چه کودکی را با چه سنی می‌خواهیم به مهدکودک بفرستیم. بهتر است که کودکان تا دو یا سه سالگی در محیط خانواده و در کنار مادر به سر ببرند زیرا که دراین صورت امنیت خاطر و پیوندهای عاطفی که برای شکل‌گیری شخصیت بسیار مهم است می‌تواند به خوبی رشد کند اما اگر شرایط مادر به گونه‌ای است که نمی‌تواند از فرزندش در کنار خود و در خانه نگهداری کند، می‌تواند بعد از دو سالگی فرزندش را به مهدکودک بفرستد. دراینجا باید به شرایط مهدکودک توجه کرد که کدام مهدکودک و با چه ویژگی‌هایی برای فرزند ما مناسب است.

 


یعنی درباره مهدکودک فرزندمان تحقیق جدی کنیم؟


البته؛ در مهد کودک، مربیان وظیفه بسیار مهمی به عهده دارند زیرا نقش جانشین مادر را برای کودک ایفا می‌کنند و با توجه به این تعریف، مربی باید بتواند اضطراب کودک را تخفیف بدهد و به او امنیت بدهد و او را کنترل کند.

 

بنابراین لازم است درباره شخصیت و نحوه رفتار مربیان و اینکه تا چه حدی قادر هستند نقش جایگزین مادر را ایفا کنند، تحقیق کنیم. خلاصه اینکه اگر مهد کودکی دارای ویژگی‌های لازم باشد و تنها از کودک نگهداری نکند بلکه به نیازهای او نیز توجه داشته باشد و رشد کودک و شرایط فردی او را در نظر بگیرد و درباره برنامه خواب، بازی، تغذیه، استراحت کافی و فعالیت‌هایی که مناسب سن کودک باشد، تدابیر لازم اندیشیده باشد و محیط امنی برای کودکان ایجاد کند، می‌توان پیشنهاد کرد که والدین حتما فرزندشان را به چنین مهدکودکی بسپارند.

 

 

چرا باید فرزندمان را به مهدکودک بفرستیم؟ این کار چه اهمیتی دارد؟


کودکانی که به مهدکودک می‌روند زمینه رشد اجتماعی‌شان فراهم می‌شود و در تعاملات اجتماعی شکل می‌گیرند. بسیاری از رفتارهایی که کودکان درخانه نیاموخته‌اند، در جای دیگری به نام مهدکودک می‌آموزند. رفتارهای منفی یا رفتارهایی که چندان مثبت یا جامعه‌پسند نیستند، در مهدکودک کم‌رنگ می‌شوند.

 

به این ترتیب کودکان مجموعه‌ای از رفتارها و اطلاعات مفیدی را در مهدکودک می‌آموزند و از طرف دیگر رفتارهای بدی که آموخته‌اند در مهدکودک با روش‌های خاصی که وجود دارد، تعدیل می‌شود. رشد کلامی در مهد کودک اهمیت زیادی دارد. تحقیقات نشان می‌دهد کودکانی که به مهد کودک رفته‌اند، در مقایسه با کودکانی که به مهد نرفته‌اند، از واژه‌های بیشتری استفاده می‌‌کنند و نحوه ارتباط‌شان با دیگران راحت‌تر است، بنابراین یک مهدکودک خوب با معیارهای بهداشتی و تربیتی‌ قابل قبول تاثیر زیادی در رشد روانی کودک دارد.

 

مهد کودک به چه دردی می خورد؟


والدین کودکانی که به مهدکودک می‌روند باید چه نکاتی را رعایت کنند؟


والدین این کودکان باید فرزندشان را به موقع از مهدکودک تحویل بگیرند. اگر کودکی مدتی را در مهد چشم به راه آمدن والدین بماند، دچار نوعی هیجان می‌شود که برایش آزاردهنده ‌است و شاید به این فکر بیفتد که فراموش‌اش کرده‌اند و دیگر دنبالش نخواهند آمد. این نگرانی کودک اهمیت زیادی دارد و باید از بروز آن جلوگیری کرد. بنابراین باید کودک را به موقع به مهد بسپاریم و به موقع او را تحویل بگیریم.

 

تمام کودکان در ابتدای رفتن به مهد کودک قدری اظهار ناراحتی می‌کنند و نگران هستند و حتی گاهی به شدت گریه می‌کنند. در چنین صورتی با کمک مربیان و روش‌های صحیح رفتار درمانی می‌توان این کودکان را آماده کرد و آنها را راضی کرد که چند ساعتی از مادر خود دور باشند. رفتن کودکان به آمادگی نیز بسیار مهم و در مراحل رشد کودک بسیار موثر است و او را برای ورود به دبستان آماده می‌سازد. کودکانی که دوره آمادگی را گذرانده‌اند برای ورود به دبستان بسیار مهیاتر هستند و آموزش‌های رسمی و غیررسمی که برایشان در نظر گرفته شده به رشد اجتماعی و مهارت‌های حرکتی آنها کمک بسیار زیادی خواهد کرد.

 

 

 

به کودکانی که دوره آمادگی را می‌گذرانند و سوالات زیادی درباره مدرسه می‌پرسند چه توضیحاتی بدهیم؟


این کودکان هنگام صحبت با مادرشان اغلب دوست دارند بدانند که مدرسه چگونه جایی است و چه عواملی و عناصری در آنجا وجود دارد، به ویژه اگر خواهر یا برادری داشته باشند که به مدرسه می‌رود و شاهد رفت و آمد خواهر یا برادر بزرگ‌ترشان به مدرسه باشند. در پاسخ به این کنجکاوی، والدین معمولا مدرسه را به طور اغراق‌آمیزی عالی و محلی برای تفریح و بازی و دوست‌یابی و در عین حال درس خواندن و سواد آموزی توصیف می‌کنند. گر چه همه این موارد کم و بیش درباره مدرسه صدق می‌کند اما غیر از اینها چیزهای دیگری هم وجود دارد که باید کودکانمان را در مورد آنها هم آماده کنیم.

 

 

چه‌طور؟ می‌توانید مثال بزنید؟


مثلا کودک 7 ساله‌ای که برای اولین بار به مدرسه می‌رود، در بدو ورود همان تصوراتی را در ذهن دارد که مادر برای او قبلا شرح داده است، یعنی مدرسه را مکانی بسیار خوب و دوست‌داشتنی می‌داند که همه درآن شاد و خوشحال هستند. اما در اولین روز ورود به مدرسه می‌بیند که مثلا دو تا کودک هم‌سن و سال خودش در گوشه‌ای ایستاده‌اند و گریه می‌کنند و مادرشان را می‌خواهند یا ممکن است که اولیای مدرسه با صدای بلند صحبت کنند تا صدایشان به گوش همه برسد.

 

فرزند ما قبلا اینها را یاد نگرفته و به او گفته نشده است که چنین مواردی هم در مدرسه وجود دارد. فرزند ما تصور بسیار مطلوبی از مدرسه در ذهن خود داشته است اما حالا با مواردی مواجه می‌شود که از نظر او چندان مطلوب نیست و حتی زننده هم هست یا در مورد فضا، جا‌سالن‌ها، کلاس‌، دست‌شویی، محل آبخوری بچه‌ها و ازدحام‌ها تصور دیگری دارد زیرا هیچ یک را قبلا ندیده است. این تصورات با واقعیت‌ها متفاوت و برای کودک ناراحت کننده است.

 

 


در این موارد، وظیفه والدین چیست؟


توصیه می‌شود که برای آماده‌سازی کودکان قبل از ورود رسمی به محیط مدرسه، دقیقا آنچه را در مدرسه می‌گذرد برای آنها شرح دهیم. خیلی خوب است که یک روز قبل از شروع سال تحصیلی دانش‌آموزان سال اول به همان مدرسه‌ای که ثبت نام کرده‌اند بروند و بتوانند همراه مادر خود از محل مدرسه، کلاس‌ها، دست‌شویی‌ها وحیاط مدرسه دیدن کنند و محیطی را که قرار است به آن قدم بگذارند از نزدیک ببینند و حتی با آموزگاران خود آشنا شوند.

 

 

 


نظریه های هربارت در باب تعلیم و تربیت


جان دیویی معتقد است ، هربارت اولین کسی بوده که تعلیم و تربیت را از صورت امری اتفاقی و بدون نقشه بصورت منظم در آورد ، هربارت برای تعلیم روشی مطرح ساخت که پشتوانه اش روان شناسی تداعی گرایانه بود، او معتقد بود که آموزش فکری باید پیوند تنگاتنگی با آموزش اخلاقی داشته باشد و به هدف واقعی و اصولی آموزش و پرورش ،که همانا رشد دادن شخصیت باشد کمک می کند.

 

 

کودک

 

 

او معتقد است تربیت یعنی رشد منش فرد، هربارت بر هدف اخلاقی آموزش و پرورش و رابطه آن با تعلیم تأکید دارد، به نظر او اخلاقیات آغاز و انجام تربیت اند اخلاق محک تربیت است واین بدین معنی است که عقل نظری مقدمه عقل عملی و دانش سرآغاز عمل است.

 

 

هربارت یاد آوری کرد که کودکان برای یادگیری بهتر باید در وضعیتی قرار داده شوند که آماده یادگیری شوند و مطلب مورد تعلیم باید متناسب مرحله رشدکودک باشد.

 

 

او می گوید : علی رغم سخت گیری هایی که در راهنمایی به کار می برید ، کودکان را به وضعی که آن را دوست دارند و موجب آزادی و اطمینان ایشان می شود این بزرگترین تقاضا در عالم تربیت است، به نظر هربارت تعلیم باید محسوس ، مداوم ترقی دهنده و مربوط به زندگی باشد، در نظریات هربارت و پیروان او سه مفهوم اهمیت خاصی دارد :

 

1- سابقه ذهنی

 

2- تمرکز

 

3- علاقه

 

 

اول : سابقه ذهنی :


فرآیندی که هربارتی ها روشهای آموزشی خود را به آن استوار ساختند فرآیند درک ما سبق بود

 

 

درک ما سبق : تماس ما با جهان پیرامون با دریافت از راه حواس مانند بساوایی ، بنیایی و شنوایی برقرار می گردد. درک ساده با معانی از پیش موجود در ذهن ما تلاقی می کند، هنگامی که با معانی متشابه می آمیزد می تواند در ذهن بماند وضوح پیدا کند، وبطور مناسب با طیفی از معانی دیگر در ذهن پیوند یابد ، این سطح دوم فرآیند همگون سازی ، درک ما سبق نام دارد،

 

 

هربارت معتقد است : آموزگار نباید صرفاً انتقال دهنده دانش باشد ، او باید جریان درک ما سبق را بیدار باش دهد ، تحریک کند ، ورهنمون گردد او باید تعلیمات خود را با تجربه شاگرد پیوند دهد هربارت روش خاصی برای تدریس به معلمان پیشنهاد کرد که شامل چهار مرحله بود، بعدها پیروانش مرحله دیگری برآن افزودند :

 

 

آموزش به کودک

 

 

1- مرحله آماده سازی ( Preparation ) در این مرحله معلم می کوشد افکار و معلومات قبلی دانش آموزان را که با افکار یا درس تازه بستگی دارند به یادشان بیاورد وآنها را مرتب و منظم کند

 

 

2- مرحله عرضه کردن L: ( Presentation ) درس به کمک تصویرها به دانش آموزان عرضه می شود که تا حد امکان محسوس شود

 

 

3- هضم یا همخوانی : ( Asscimilation ) بعداز عرضه داشتن افکار یا درس تازه ، معلم باید میان مطالب قبلی و موضوعی تازه ارتباط واقعی بوجود آورد

 

 

4- تعمیم یاتنظیم (‌ Systematieation) در این مرحله معلم فکر کلی مورد نظرش را بصورت واحد مرتب در آورد تعمیم می دهد و معلومات دانش آموز با همدیگر در آمیخته بصورت واحد کل در می آیند و نظام دار می شوند

 

 

5.اجرا یا کار برد : ( Application) دانش باید به کار رود و بخشی از رندگی روزمره شود ، دانش آموز یاد می گیرد که از آموخته هایش در چه مواردی از زندگی می تواند استفاده کند

 

 

 

دوم تمرکــز :

 

این مفهوم به برنامه درسی در نظریه هربارت مربوط می شود هربارتی ها نوعی برنامه درسی پیشنهاد کردند که در آن یک یا گروهی درس، محور برنامه را تشکیل می دادند و دروس دیگر ، حول آن تابع و مرتبط با آن شکل می گرفتند اصطلاح تمرکز بعدها در بیان پیروان هربارت جای خود را به همیشگی داد

 


سوم علاقــــه :

 

علاقه از دید هربارت عامل محرک در تعلیم و حلقه اتصال کار تعلیم با رفتار اخلاقی بود هربارت می گفت : یکی از اهداف اصلی آموزش و پرورش بار آوردن افرادی با علایق فراوان است هربارتی ها می گویند : علاقه مفهومی است که در آن عاطفه با یک مفهوم فکری در می آمیزد هربارت از شش گونه علاقه نام می برد:

 

 

 

 

آنهایی که از دانش نتیجه می شوند : 1- تجربی 2- نظری 3- زیبا شناسی

 

آنهایی که ازمراوده اجتماعی ناشی می شوند: 4- همدلانه 5- اجتماعی 6- مذهبی



طبق نظریه او هدف تعلیم و تربیت را می توان نه پدید آوردن دانشی پر جانبه بلکه ایجاد علاقه ای پر جانبه دانست انسان با علایق فراوان کسی است که به طیف وسیعی از فعالیت ها حساسیت نشان می دهد تربیت به نظر جان دیویی هدفی خارجی ندارد ، بلکه عبارت از نوسازی دائمی تجربه است ولی به نظر هربارت تربیت هدفی اخلاقی دارد که باید با تجربه تاریخی و نورآرزوهای روحی عمیق بشر مشخص می شود" هربارت ایمان داشت که تربیت سر انجام علم می شود و بزرگی اودر همین ایمان نهفته است.








کودک نقاش و اتاقی شاد



اولین تفریح کاغذ ـ مدادی کودکان است. آنها نخستین بار با دیدن کار و فعالیت نوشتاری والدینشان یاد می‌گیرندکه مداد را به دست گرفته و روی صفحه کاغذ اشکالی را بکشند. در ابتدای راه آنها مداد را به شکلی ناپخته در دست گرفته و خطوطی را با کمترین دقت و ظرافت می‌کشند.

 

کشیدن این خطوط هر چند شکل و تصویر خاصی ندارد ولی به عضلات دست کودک کمک کرده و آن را تقویت می‌کند. در سال‌های بعد عضلات دستش قوی‌تر شده و با الگوبرداری از بزرگسالان مداد را به شکل صحیح‌تری در دست می‌گیرد. سپس خطوط را به شکل دایره‌‌وار بر صفحه می‌کشد. حدود سن ۵ سالگی تصاویر کمی کامل‌تر شده و کودک حال قادر است آدمک بکشد.

 

او چیزی شبیه انسان می‌کشد ولی تصویر پخته نیست بدن و شکل را ناکامل می‌کشد. در پایان سن ۶ سالگی و آغاز سن دبستان تصاویر کامل‌تر شده و آنها با جزئیات بیشتری نقاشی می‌کنند. آنها حالا مناظر و یا صحنه‌ای از خانه و خانواده‌شان را نقاشی می‌کنند. بنابراین اگر از همان ابتدای کودکی نقاشی و تصاویری که کودکان ترسیم می‌کنند مورد تشویق قرار گیرد احساس خوبی خواهند داشت و در نتیجه در جهت ارتقای تصاویر کشیده شده تلاش بیشتری خواهند کرد.

 

تحقیقات نشان داده دختران بیشتر از پسران نقاشی می‌کنند این علاقه‌مندی آنها نباید در مهدکودک یا مدرسه منحصر شود بلکه خانه و خانواده مهمترین رکن پرورش استعدادهای کودکان است. خانواده‌هایی که کودکانشان به نقاشی علاقه دارند بهتر است محیط خانه را پذیرای هنرکودکانه آنها کنند.

 

یک اتاق شاد با زمینه‌ای از رنگ‌های شاد که به علاقه کودک انتخاب می‌شوند در ادامه استعداد کودک اثرگذار است. خصوصاً آنکه دیوار جلوی میز نقاشی او تصویر یک نقاشی شاد باشد. استفاده از طیف گسترده ترکیب رنگ‌ها به خلاقیت کودک در رنگ‌آمیزی کمک می‌کند. رنگین کمان برای این موضوع بهترین گزینه است.



برخورد درست با کودکان در رابطه با طلاق

 

عوامل استرس زای متعدد،عدم توانایی برای مدارا با موقعیت های مختلف،مشکلات و بیماری های روانپزشکی معمولاً عمده ترین دلایل طلاق هیستند.


آنچه از نظر یک درمانگر و روانپزشک کودک و نوجوان برای مداخله اهمیت دارد این است که:


* بچه ها باید مراقبت شوند.

*نباید بچه ها قربانی اختلاف والدین شوند و به عنوان گره یا وسیله ای جهت رسیدن به اهداف واالدین استفاده شوند.



مسائل و مشکلات پس از طلاق:


معمولآ پس از طلاق شرایطی پیش می آید که باید به نحوی با آنها مدارا شود.عمده ترین مواردیکه شخص پس از طلاق مجبور به مدیریت آنهاست شامل موارد زیر است:


* فراهم نمودن مقدمات، شرایط و امکانات یک زندگی جداگانه و جدید.

* مدیریت روش های تربیت فرزندان و مدارا با نیازها و حالات هیجانی آنها.

* مدیریت موارد ناگهانی و اورژانسی

* شرایط انتقال کودک بین والدین

* توزیع مجدد امکانات اقتصادی.

* مدارا با مسائل اجتماعی و فرهنگی.


معمولاً ماه های اولیه طلاق زمان سختی است.زمان احساسات و رفتارهای هیجانی شدیدو غیرمنطقی نسبت به طرف مقابل. ممکن است والدین آنقدر درگیر شرایط سخت پس از طلاق و مدیریت مسائل و مشکلات آن باشند که نقش و مهارت های والدی آنها کاهش یابد.آنها در روش های تربیتی خود ناهماهنگ و غیرقابل پیش بینی می شوند و کمتر می توانند تربیت صحیح را اعمال کنند. نزاع والدین ممکن است فرزندان را مضطرب کند و فکر کنند که باید جانب یکی را بگیرند و ارتباطشان را با والدین طرف مقابل قطع کنند.گ

 

اه نیز برخی از استرس ها و ناراحتی ها در خانواده وجود داشته که پس از طلاق وقتی یکی از والدین خانه را ترک می کند،کاهش می یابد. مثل پرخاشگری،الکلیسم،آزار عاطفی و هیجانی.مسئله دیگر این است که والدین و فرزندان مجبورند با فشارهای اجتماعی و فرهنگی مدارا کنند.در مورد مسائلی که به طور تأخیری در پدیده طلاق دیده می شود می توان به مواردی چون ازدواج مجدد یکی از والدین یا هر دو اشاره کرد که کودک مجبور است با این قضیه تطابق برقرار کند. به نظر می رسد والدین نباید در انجام این تصمیم عجله کنند و اجازه دهند کودک مرحله به مرحله تطابق لازم را برقرار کنند.

 

تاثیر طلاق روی کودکان:


طلاق می تواند طیف گسترده ای از حالات هیجانی،فکری و رفتاری را در کودکان ایجاد کند که به عوامل مختلف بستگی دارد.از جمله:سرشت،ذات و شخصیت کودک،میزان آسیب پذیری یا مقاومت و تاب آوری او،وجود یا عدم وجود بیماری روانپزشکی،سن کودک،شرایط زندگی خانوادگی قبل از طلاق،نحوه برخورد والدین با پدیده طلاق و دخالت ندادن فرزندان در روابط خودشان،چگونگی شرایط و فرآیند طلاق ( مثل حضور در دادگاههای متعدد، نزاع و درگیریهای متعدد بین خانواده ها و انتقام جویی و...)، وجود سیستم های حمایتی و برقرار شدن هرچه سریعتر شرایط زندگی عادی کودک پس از طلاق و...


نیمی از بچه های طلاق ارتباطشان با یکی از والدین قطع می شود و از حمایت و علاقه و توجه او محروم می شوند.

 


نگرش کودکان نسبت به طلاق والدین:


عده ای از بچه ها طیفی از احساسات منفی را نسبت به یکی از والدین یا هر دوی آنها دارند. احساسات شدید حتی ممکن است تا سال ها طول بکشد.ممکن است آنها احساس کنند که حداقل توسط یکی از والدین طرد شده اند و دیگر مورد توجه و علاقه نیستند.ممکن است آنها نسبت به والدین خود خشم و عصبانیت داشته باشند.معمولاً درک بچه ها،استدلال و احساس آنها به سن آنها نیز بستگی دارد.در برخورد با نوجوانان باید مواظب باشیم که آنها را در موقعیتی قرار ندهیم که بخواهند ما را حمایت کنند، نباید به بچه ها تکیه کنیم.


گاه بچه ها عصبانی هستند و تمایل دارند از یکی جانبداری کنند.باید به آنها گفته شود که دعوای والدین به آنها ارتباطی ندارد و نباید خودشان را درگیر ماجرا کنند.


لازم است به آنها این اطمینان خاطر را بدهیم که هم مادر را خواهند داشت و هم پدر را.تماس مکرر و منظم از طرف هر دو والد بهترین راه حل است.هم در دختران و هم در پسران نیاز به پدر در دوره نوجوانی افزایش می یابد و احساس طرد شدن توسط پدر در این سن روی رشد نرمال نوجوان تأثیر می گذارد.

 


شرایطی که کودکان پس از طلاق تجربه می کنند ممکن است موارد زیر باشد:


* ترس از جدایی و ترک شدن توسط والدین و اضطراب این که چه کسی از آنها مراقبت خواهد کرد و چه کسی آنها را ترک خواهد کرد.



* نگرانی راجع به اینکه آیا والدین باقیمانده قادر است به تنهایی همه چیز را مدیریت کند.



* اضطراب شدید که ممکن است روی تکالیف نرمال رشدی تأثیر بگذارد.


وابستگی والدین باقیمانده نسبت به کودک که ممکن است منجر به محدود کردن کودک از ارتباطات لازم متناسب با رشد و وابستگی و اضطراب در کودک گردد. احساس شوک و بهت،تأسف و حسرت عمیق،عده کمی نیز ممکن است احساس آسودگی و فراغت داشته باشند.


مسئولیت گرفتن زیاد بچه ها که ممکن است فکر کنند که حالا باید نیاز روانی یا فیزیکی پدر یا مادر را برآورده کنند؛که این موضوع ممکن است آنها را از پاسخ دهی به نیازهای نرمال رشدی باز بدارد. شاهد خشونت و جنگ بین والدین بودن که روی روابط آینده آنها با جنس مخالف و رشد روانی انهاتأثیر می گذارد. خشم شدید نسبت به والدین،ترس از این که باید محبت و وفاداریشان بین دو والد تقسیم شود. احساس گناه راجع به این که آنها در جدایی و طلاق والدین نقش داشته اند و شاید می توانستند جلوی آن را بگیرند.


در نوجوانی افسردگی،پرخاشگری،اشتغال ذهنی با خودکشی،خشم شدید،اشتغال ذهنی با اخلاقیات،قضاوت کردن،مقصر را مشخص کردن،اضطراب راجع به آینده،ترس از این که ازدواج خودش نیز مثل والدینش با شکست روبرو شود؛ دیده می شود.

 

پسران بیش از دختران در طلاق آسیب می بینند:


در حوزه ارتباط اجتماعی،مشکلات شخصی و مسائل روانی،هم در مراحل ابتدایی و هم در درازمدت. دختران به خصوص قبل از نوجوانی تطابق بهتری با مسئله طلاق برقرار می کنند. والدین باید به فرزندانشان بگویند: ما قصد داریم طلاق بگیریم و از هم جدا شویم.این به آن معناست که ما نمی خواهیم با یکدیگر زندگی کنیم.اما همیشه والدین تو هستیم،هر دوی ما تو را دوست داریم.تو مجبور نیستی بین ما یکی را انتخاب کنی.تو عامل و باعث طلاق ما نیستی و نمی‌توانی هم از آن جلوگیری کنی.بعداً هر زمان که خواستی می توانیم مجدد راجع به آن صحبت کنیم، راجع به احساسات تو، تغییراتی که رخ داده و...


تو همچنین می‌توانی آن را به دوستانت بگویی یا به هر کس دیگری که فکر می کنی گفتن آن به تو آرامش می‌دهد.هیچ کودکی دوست ندارد در مقام قضاوت قرار گیرد.در نیتجه نباید از بچه ها نظر خواست و از آنها پرسید:فکر می کنی تقصیر کیه؟من بیشتر تقصیر دارم یا پدرت؟بچه های کوچک تر و ناتوان تر از آن هستند که قدرت انتخاب را به آنها واگذار کنیم.این کار بار سنگینی از تصمیم گیری و مسئولیت را به دوش آنها تحمیل می کند. والدین نبایداز کودک بپرسند:من نمی‌دانم تو خودت انتخاب کن با من می‌خواهی زندگی کنی یا با پدرت؟


هنگام طلاق باید احساس مسئولیت بچه ها را از آنها گرفت.نباید آنها این حس را داشته باشند که باید کاری بکنند،باید نجات دهنده باشند و باید یکی را انتخاب کنند.باید والدین به آنها بگویند که این موضوعی است بین من و پدرت،بین من و مادرت و به تو ارتباطی ندارد.ما خودمان آن را حل خواهیم کرد.لازم است کودکان جزئیات شرایط زندگی روزمرۀ بعدی خود را بدانند و اطلاعات لازم به آنها داده شود:فعلاً ما چند ماه در منزل مادر بزرگ زندگی می کنیم و تو به مدرسه قبلی خودت می روی و .....


کودک باید بداند که هر کجا زندگی کند و با هر کسی زندگی کند ارتباطش با طرف دیگر قطع نخواهد شد و با هر دو نفر ارتباط خواهد داشت.ممکن است همسرمان برای ما همسر مهربان و خوبی نبوده ولی این دلیل نمی شود که پدر یا مادر خوبی نباشد.صحبت کردن راجع به خاطرات منفی و بدی که از او و خانواده‌اش داریم،کمکی به فرزندمان نخواهد کرد.صحبت ما راجع به والدین دیگر ممکن است حاوی اطلاعات باشد ولی نباید احساسی،قضاوت گونه و دلالت بر بد بودن او باشد:روز پنجشنبه تو را نزد پدرت می برم.جمعه ساعت 7 شب می آیم دنبالت.فکر نکنم تو بیشتر از این بتوانی آنجا بمانی چون ظاهراً پدرت عازم سفر است.


خلاصه کلام در زندگی روزمره کودکان،زمان های بسیاری است که آنها تحت تآثیر سوء استرسهای مختلف هستند،آنچه مهم است سیستم حمایتی پیرامون آنهاست.بچه ها در زمان بحران باید بتوانند از بزرگترها حمایت دریافت کنند.در زمان طلاق نیز حمایت خود را از آنان دریغ نکنیم و آنها را چون وسیله ای برای رسیدن به اهدافمان استفاده نکنیم.



منبع:seemorgh.com



چه کودکانی افسرده هستند؟

کودکان افسرده

متأسفانه نارسایی های خلقی کودکان به گونه ای است که نه تنها شما از پس تشخیص این عارضه برنمی آیید، بلکه بر اساس نتایج به دست آمده از برخی مطالعات، 83٪ پزشکان کودکان نیز از این توان تشخیص محروم هستند علتش این است که کودکان با یکدیگر تفاوت دارند و در عین حال در مقاطع سنی گوناگون رفتارهای متفاوتی می کنند. به هر شکل، از نشانه های کلی افسردگی می توان به غم و اندوه کودک، بی قراری، حساسیت، سرکشی، بی تابی، سردرد و شکم درد و شب ادراری بازگشتی در کودکان شش ساله اشاره کرد.

مطلب در خور توجه دیگر در این رابطه این است که در بسیاری از موارد، اختلال های بی توجهی و بیش فعالی به ویژه در پسران دلالت بر افسردگی ناآشکار دارد که باید کم و کیف این مسئله را اشخاص متخصص بررسی کنند؛ چه در غیر این صورت، نادیده گرفتن این زمینه ها و کیفیات بسترساز در آینده برای کودک مشکل ساز می شود. به هر صورت، به نظر ما در صورد ذهن مشغولی کافی والدین، افسردگی کودکان را به سادگی می توان تشخیص داد مشروط بر آنکه درباره ی نشانه ها و علایم افسردگی کودک هیچ دلیل پزشکی عضوی و جسمی وجود نداشته باشد.

نشانه های افسردگی کودک


* آیا کودک احساسات خود را آشکار می کند؟


*  آیا کودک دیگر مثل گذشته از فعالیت ها و بازی هایش لذت نمی برد؟


*  آیا از مقدار انرژی کودک کاسته شده و کودک غمگین به نظر می آید؟


*  آیا کودک از نداشتن عزت نفس رنج می برد و احساس می کند که ارزش و اهمیتی ندارد؟


*  آیا کودک درگیر احساس گناه و ناامیدی است؟

 دیگر نشانه های اختلال افسردگی کودک به قرار زیر است:


*  آیا کودک از مشکل تمرکز حواس و نداشتن قدرت تصمیم گیری رنج می برد؟


*  آیا کودک از مسائلی چون سردرد، شکم درد، بی تحرکی و نداشتن انرژی، مشکلات   خواب محورانه و تغییرات وزنی و اشتهایی رنج می برد؟


*  آیا کودک به سادگی گریه می کند و بی قرار و بی تاب است؟


*  آیا کودک بدخلق و به شدت حساس است؟


*  آیا کودک تمایل به گوشه گیری و در خود فرو رفتن دارد؟


* آیا کودک ویژگی هایی چون گرایش به بازی هایی درباره ی مرگ و خود کشی دارد و از مهارت دوست یابی و سازگاری با آنها محروم است؟

منبع: کتاب رازهای خوش بینی کودکان


نقش بازی های کودکانه در زشد شخصیت

نقش بازی در رشد شخصیت کودک

دختر بچه‌ای که در بازی‌هایش کفش پاشنه بلند مادر را می‌پوشد یا پسر بچه‌ای که با گرفتن کیف پدر اصرار دارد نقش پدر را بازی کند هر دو تلاش می‌کنند به روش خودشان ویژگی‌های شخصیتی مادر و پدر را درونی کنند. در حقیقت بازی‌هایی از این دست‌‌ همان مامان‌بازی و خاله‌بازی‌های خودمان هستند که به اعتقاد حیدر حسینی، کار‌شناس ارشد روان‌شناسی بالینی نه تنها نگران کننده نیستند بلکه بچه‌ها را برای پذیرفتن نقش‌های‌شان در زندگی آماده می‌کنند.

این یک تمرین است!
بازی‌هایی مثل مامان‌بازی، خاله بازی و... در گروه بازی‌های تقلیدی و نمایشی قرار می‌گیرند. بازی‌هایی که گرایش کودکان به آن‌ها برخلاف تصور خیلی از پدر و مادر‌ها نه تنها ایردای ندارد بلکه نقشی مهم و کاربردی در تکوین ساختار شخصیت کودکان نیز بازی می‌کند. دختر بچه‌ای که کفش پاشنه بلند مادر را می‌پوشد، سراغ لوازم آرایش او می‌رود یا پسر بچه‌ای که سراغ ابزار کار پدر می‌رود، تلاش می‌کند ویژگی‌های شخصیتی پدر و مادر را به روش خودش درونی کند. دختربچه‌ای که در بازی‌هایش رفتار مادر را تقلید می‌کند در حقیقت به تمرین نقش جنسیتی خودش با استفاده از نمادهای مادرانه مشغول است و این دقیقا‌‌ همان اتفاقی است که در مورد پسربچه‌ای که در بازی‌هایش پدر را تکرار می‌کند، رخ می‌دهد.


بعد از ۲۰ ماهگی
تعیین محدوده سنی دقیق برای گرایش کودکان به بازی‌های تقلیدی و نمایشی، کاملا نسبی و در گرو شرایط محیطی و ویژگی‌های رشدی آن‌هاست. اما بنابر قواعد رشدی بچه‌ها از ۲۰ ماهگی به بعد برای تکرار و تمرین بازی‌هایی که کنش متقابل شرط اصلی آن‌هاست، آماده‌اند. حال آن‌که بازی‌های تقلیدی و نمایشی مثل خاله‌بازی و مامان‌بازی هم در همین گروه قرار می‌گیرند. اما اگر کودکی زود‌تر از این سن به بازی‌های تقلیدی گرایش پیدا کند در حقیقت این توانایی را دارد که زود‌تر از قواعد معمول محیطش را درونی کند. بنابراین نه تنها جای نگرانی برای والدین باقی نمی‌ماند بلکه آن‌ها باید این گرایش را در شمار توانایی‌ و امتیازهای فرزندشان قرار بدهند.


شما الگوی اصلی هستید
پدر و مادر‌ها باید به یاد داشته باشند تقلید نقش، جزو روند رشدی کودک است و کاملا اجتناب‌ناپذیر. وقتی کودک رفتاری را تقلید می‌کند یعنی آن رفتار را باور کرده و برایش مهم و ارزشمند است. بنابراین وقتی ما به عنوان پدر و مادر در جریان این رفتارهای تقلیدی شاهد رفتار اشتباهی از کودک هستیم، حتما باید تمام حواس‌مان را متوجه خودمان بکنیم. مثلا اگر پسر کوچولوی ۲ ساله شما در بازی‌هایش سیگار کشیدن را تقلید می‌کند به جای نگرانی از گرایش او به رفتار بزرگ‌تر از سنش باید به این فکر کنید که برای او پدر نماد قدرت است پس وقتی پدر سیگار می‌کشد او هم باید همین رفتار را تقلید کند!

وقتی بچه‌ها اصرار دارند
زمانی باید نسبت به گرایش بچه‌ها به این قبیل بازی‌ها احساس خطر کرد که کودک در انجام آن‌ها اصرار دارد. البته ارائه یک تعریف درست از واژه اصرار کاملا ضروی است. وقتی کودک شما بدون در نظر گرفتن هیچ حد و مرز زمانی و به صورت یکنواخت به تکرار یک بازی گرایش پیدا می‌کند، به گونه‌ای که مثلا بازی کردن با رژ لب مادر و ماندن در نقش پدر برای او حتی نسبت به خوردن و خوابیدن هم در اولویت قرار می‌گیرد، باید نسبت به آن حساس شد.

 

اما در حالت کلی بچه‌ای که کارتونش را می‌بیند، با اسباب‌بازی‌هایش بازی می‌کند و در کنار آن‌ها به این قبیل بازی‌ها هم گرایش دارد جای هیچ نگرانی برای والدین باقی نمی‌گذارد. چرا که این بازی در حقیقت زمینه‌ساز بخشی از روند طبیعی رشد کودک است.

شما بازیگرید نه کارگردان!
برخی از والدین به غلط تصور می‌کنند باید نحوه رشدی کودکان را به آن‌ها آموزش بدهند. آنها به دنبال همین باور اشتباه مدام به دنبال این هستند که با استفاده از بازی‌های فکری، لگو و... آن‌ها را متفاوت بار بیاورند. اما این تلاش اصلا قابل توصیه نیست. بازی بخشی از روند رشد بچه است و نقش والدین در این روند هم صرفا همراهی و هدایت آن‌هاست نه کارگردانی بازی.

  نقش بازی در رشد شخصیت کودک

  البته در بازی‌های آموزشی که در سنین بالا‌تر و در حدود ۶ سالگی شروع می‌شود و بعد از ورود بچه‌ها به مدرسه هم ادامه پیدا می‌کند، شرایط فرق می‌کند. در این قبیل بازی‌ها هدف اصلی این است که موضوعی مستقیما به بچه‌ها آموزش داده شود. بنابراین دخالت موثر و کارگردانی درست ماجرا مهم است. اما تا قبل از این سن و زمانی که بحث آموزش‌های غیرمستقیم در میان است، والدین حین بازی صرفا باید هم‌بازی‌ بچه‌ها باشند.


این شمایید که تقلید می‌شوید!
بازی‌های تقلیدی و نمایشی در حقیقت فرصتی برای نمایش درونیات و برون‌ریزی رفتار بچه‌ها هستند و برخلاف باورهای ما قصد این نیست که از طریق بازی‌کردن با بچه‌ها چیزی را به صورت مستقیم به آن‌ها آموزش بدهیم. در حقیقت بازی‌های تقلیدی و نمایشی فرصتی هستند برای ما که نقاط ضعف رفتاری کودکان را بشناسیم و با بررسی علل پیدایش آن‌ها با استفاده از روش‌های غیرمستقیم برای رفع‌شان اقدام کنیم.

 

مثلا اگر بچه‌ای در نقش مادر یا پدر به عروسک یا حتی کودک مقابلش پرخاش می‌کند، رفتار خشنی دارد یا اصرار دارد حرفش را به کرسی بنشاند پدر و مادر را وا می‌دارد تا نسبت به این رفتار او کنجکاو شوند و از طریق آموزش‌های غیرمستقیم مثل خواندن قصه، رعایت طرز برخورد با یکدیگر و حتی نوع صحبت کردن در مکالمات تلفنی، برخورد درست را به کودک آموزش بدهند. یادمان باشد کودک در حقیقت در این بازی‌ها دارد نقش ما به عنوان پدر و مادر را تقلید می‌کند.

باید احساس خطر کنید
به طور کلی گرایش کودکان به تقلید رفتار پدر و مادر‌ها اصلا غیر طبیعی نیست. اینکه پسر بچه‌ای دوست دارد لباسی درست مثل لباس پدرش داشته باشد، در بازی‌هایش سراغ کیف او می‌رود و در بازی با بچه‌های هم سن و سال همیشه نقش پدر را بازی می‌کند، یا دختر بچه‌ای که در میان بازی‌هایش تمایل دارد سراغ کیف آرایش مادر برود یا حتی با کفش‌های او راه برود کار خطایی انجام نمی‌دهد بلکه شناخت درست را از تشابه‌های جنسیتی‌اش به تصویر می‌کشد.

 

در حقیقت زمانی این رفتار نگران‌کننده می‌شود که مثلا پسربچه‌ای به استفاده از لوازم آرایش مادر گرایش پیدا کند یا دختر بچه‌ای به ایفای نقش پدر و حتی لباس پوشیدن مثل او اصرار داشته باشد. در این شرایط است که باید نسبت به روند طبیعی همانندسازی در ‌کودکان احساس خطر کرد.

می‌خوام آمپول بزنم، فقط همین!
یکی از بازی‌های تقلیدی که کودکان به خصوص کودکان ۳ تا ۶ ساله به آن گرایش عجیبی دارند دکتر بازی است. آن‌ها می‌خواهند در جریان این بازی یکدیگر را معاینه کنند و به هم آمپول بزنند بنابراین دور از انتظار نیست که در گیرودار این بازی اعضای بدن یکدیگر را هم ببینند و دقیقا همین بخش ماجراست که واکنش شدید پدر و مارد‌ها را برمی‌انگیزاند. اما والدین همیشه باید به یاد داشته باشند که این رفتار‌ها با قصد و غرض جنسی صورت نمی‌گیرد و اگر درست هدایت شود حتی قرار نیست به روابط جنسی منتهی شود. این بازی‌ها صرفا از یک کنجکاوی کودکانه سرچشمه می‌گیرند. بنابراین راه مناسب مقابله با آن‌ها دعوا و سرزنش شدید نیست.

 

در عوض باید در فضایی خارج از بازی‌ راجع به فضای خصوصی افراد با آن‌ها صحبت کنید، اینکه برخی از نواحی بدن جزو همین فضای خصوصی قرار می‌گیرند و باید از دید دیگران پوشیده بمانند. همچنین تذکر این موضوع که نباید لباس دوستش را برای آمپول زدن کنار بزند، همین‌طور که نباید اجازه این بازی را به او بدهد. در حقیقت شما با استفاده از این توضیحات و حتی تکرار آن‌ها در زمان‌های مناسب کودک‌تان را از انجام چنین کاری منع می‌کنید و محدوده بازی را برایش مشخص می‌کنید آن هم بدون اینکه کنجکاوی او را بیشتر از قبل تحریک کرده باشید.

 

البته بهتر است با مشاهده گرایش بچه‌ها به این بازی دورادور مراقب رفتارهای آن‌ها باشید تا زمانی که لازم بود به طور غیرمستقیم و به بهانه‌هایی مثل دعوت آن‌ها به تماشای تلویزیون یا حتی خوراکی‌هایی که دوست دارند، حواس‌شان را پرت کنید.

منبع:shahrzadpress.com


چگونه کودکان به کتاب خواندن علاقه مند می شوند؟



چگونه کودکان را به خواندن کتاب علاقه مند کنیم؟

زمانی خواندن یک کتاب برای کودک خوشایند و لذت بخش است که موجودات خیالی داستان به پرواز در آیند، قطارها به صورت واقعی حرکت کنند و صدا بدهند و خرگوش ها در زیر نورماه به خواب بروند. هنگامی که برای کودک خود کتاب می خوانید، فرصت پیدا می کنید تا با صداهای موجودات و شخصیت های داستانی سخن بگویید، تخیلی رفتار کنید و حتی مانند یک کودک باشید. به عبارت دیگر از شخصیت واقعی خود خارج شده و مانند شخصیت های داستانی رفتار کنید. شما تصمیم می گیرید که چقدر هیجان زده باشید، شادی کنید، یا غمگین و حتی عصبانی شوید. چقدر باید روی یک شخصیت تأکید کنید و چه اندازه لازم است که بر هیجان قصه بیفزایید، به این ترتیب نتیجه کار منحصر به فرد خواهد بود.

کودک در سنین خیلی پایین ( شیرخوارگی ) که درکی از معانی واژه ها ندارد و تفاوت ظریف موجود بین آنها را نمی فهمد، از شنیدن صداهای متنوع شما و دیدن احساسات و عواطف شما لذت می برد. ادای عبارت های داستان توسط شما حاوی علایم و نشانه های محرمانه است که فقط شما و فرزندتان مفهوم آن ها را درک می کنید.

چگونه برای فرزند خود کتاب می خوانید؟ با صدای آهسته، با لحنی گرم و دلنشین، با شور و حرارت یا ... ؟ به هر شیوه ای  که برای کودک خود کتاب بخوانید، می توانید بیش از پیش به او نزدیک شده و از کنار یکدیگر بودن لذت ببرید. وقتی که کودک از سنین پایین با کتابخوانی آشنا شود، همراهی شما به او کمک می کند که به تدریج مهارت های فردی خود را گسترش داده و تکامل بخشد. ارزشمندترین دستاورد نیز علاقه مند شدن به کتاب است.

انتخاب کردن کتاب برای کودکان

به دنبال کتاب هایی بگردید که داستان های خوب و متنوعی دارند، کتاب ها ی مصور و کتاب هایی که شما نیز از مطالعه آنها لذت می برید و کتاب هایی که با خلق و خوی کودک شما سازگار است.

برای انتخاب کتاب مرحله زندگی کودک خود را در نظر بگیرید و ببینید در چه دوره تکاملی قراردارد. نخستین دوره کودکی، دوره ای است که بچه ها مهارت های سرگرم کننده متعددی را فرا می گیرند و با شرایط تازه ای روبه رو می شوند. برای کودکان مختلف و مناسبت های گوناگون، کتاب های متنوعی موجود است، تقریباً درباره هر موضوعی کتاب وجود دارد.

به دنیا آمدن فرزند دوم، نگهداری از کودک، دوست یابی، دوستان واقعی و غیر واقعی، به مدرسه رفتن، اخلاق های خوب، اخلاق های بد، عواطف و احساسات، همکاری کردن، به دکتر رفتن، به دندانپزشکی رفتن، تنها بودن با خواهر یا برادر خود، خوابیدن و حتی مراسم مذهبی.

آیا تا به حال پس از خواندن عبارتی از یک کتاب به فکر نیفتاده اید که: این موضوع همان چیزی است که می خواهم با کودکم در میان بگذارم؟  خواندن کتاب کودکان، به بزرگسالان (والدین) کمک می کند تا بتوانند آنچه در ذهن خود دارند، بیان کنند. چیزهایی که گاه والدین نمی توانند برای ادای آن واژه ای بیابند.

 کتابی را برای فرزند خود انتخاب کنید که:

 هر دو از خواندن آن لذت می برید و به موضوع آن علاقه مندید.

  با خواندن آن، کودک شما دانستنی هایی درباره جهان پیرامون خود می آموزد.

 به شما کمک می کند که آنچه در ذهن خود دارید، بیان کنید.

به کودک کمک می کند تا احساس خوب و مثبتی از خود داشته باشد و به قابلیت های تازه خود پی ببرد.

 به کودک کمک کند که بداند در دنیای اطراف او کودکان دیگری هم هستند که شرایط  و احساسات مشابهی با او دارند.

 به کودک کمک کند تا مفاهیم و معانی ارزش ها، سنت ها، خانواده، جامعه و ... را درک کند.

 در سنین شیرخوارگی، کودک از خواندن چه نوع کتاب هایی لذت می برد؟

 کودک از بدو تولد از شنیدن صدای کتاب خواندن شما لذت می برد، برای او شنیدن صدای گرم و دلنشین شما لذت بخش ترین چیز در دنیاست. تا زمانی که کودک با حوصله به سخنان شما گوش می دهد کتابخوانی را ادامه دهید.

 قبل از خواب، هنگامی که کودک با شیئی بازی می کند و آن را روی زمین می غلتاند زمان مناسبی برای گوش کردن به کتاب خوانی شماست.

 به کودک امکان آشنا شدن با کتاب به شیوه خودش را بدهید. در این سن،  کودک دوست دارد اشیا را بجَود، پاره کند، روی آنها بنشیند یا بایستد. بنابراین از کتاب های نرم و مقاوم استفاده کنید.

 کتاب هایی که در هر صفحه، یک تصویر کامل و مشخص دارند.

 کتاب هایی که داستان بسیار کوتاه و درباره موضوع هایی آشنا و مملوس با زندگی کودک دارند.

در دوره نوپایی، مناسب ترین کتاب ها برای کودکان کدامند؟

 داستان های کوتاه در باره موضوع های مختلف و متنوع.

 کتاب های کارتی (هرصفحه از کتاب یک کارت جداگانه است) و داستان هایی که از زندگی روزمره کودک سرچشمه گرفته اند.

 کتاب هایی که اشعار موزون دارند و بچه ها می توانند آنها را تکرارکنند.

 کتاب هایی که مضمون واحدی دارند. به طور مثال درباره شکل های هندسی، رنگ ها یا حروف الفبا نوشته شده اند.

 کتاب های مورد علاقه کودکان پیش دبستانی کدامند؟

 کتاب هایی که داستان بلند و کمی پیچیده تر دارند.

 کتاب هایی که اشعار موزونی دارند و درباره زندگی روزمره کودکان نوشته شده اند و برای گسترش دنیای آنها و افزایش دانسته هایشان سودمندند.

 لطیفه، قصه های بلند، قصه های محلی و سنتی که ترسناک نباشند

نویسنده : مهرعلی گراوند

منبع:بیتوته


از کجا بفهمم کودکم به من علاقه دارد؟

 اگر می خواهید از نشانه‌های علاقه کودک نوپایتان به خود آگاه شوید، به نکات زیر دقت کنید. کودک شما با این رفتارها علاقه و دلبستگی خود را نسبت به شما نشان خواهد داد.

1. او آینه شما است
حالات چهره شما به کودکتان منتقل می‌شود. به همین دلیل است زمانی که شما لبخند می‌زنید، او نیز می‌خندد یا هنگامی که عصبانی هستید، او نیز چهره‌اش پر از ترس خواهد شد. این حالت از زمان زایمان او شروع می‌شود اما بین 9 تا 18 ماهگی افزایش می‌یابد.

2. او نشانه‌ها را در شما جستجو می‌کند
عکس العمل کودک شما نسبت به اشیاه مختلف چگونه است؟ او به شما نگاه می‌کند. جهان برای او عجیب و مرموز است و او از عکس‌العمل شما نسبت به جهان الگو می‌گیرد. در واقع او به شما اعتماد می‌کند.

3. او رفتار شما را الگو قرار می‌دهد
آیا کودکتان سعی می‌کند در را با کلید باز کند؟ آیا مانند شما مقابل آینه قرار می‌گیرد و موهایش را آرایش می‌کند؟ این تقلید در کودکان نشان دهنده علاقه و احترام آنها به شما است.

4. او با شما در ارتباط است
دست و پا زدن‌های کودکتان هنگام تولد اکنون تغییر کرده است. کودک نوپای شما می‌خواهد به سوال‌هایتان پاسخ دهد، عکس‌العمل شما را نسبت به آنچه انجام می‌دهد بینید و نظراتش را برایتان بیان کند. این روش که «رابطه متقابل اجتماعی» نام دارد، نشانه دلبستگی و اعتماد کودک به شما است.

5. او شما را چون خانه خود می‌بیند
هنگامی که شما به مکانی جدید می‌روید، ممکن است کودکتان تنها روی زانوهای شما بنشیند. این نشانه‌ای از اعتماد و علاقه او به شما است. شما برای او مانند مکانی امن هستید که در لحظه‌های ناراحتی و غربت، به شما باز می‌گردد.

6. او امنیت را در شما جستجو می‌کند
شما با کودک نوپایتان در حال قدم زدن هستید که ناگهان سگی به سمت شما می‌دود. او دست‌هایش را بالا می‌برد تا او را در آغوش بگیرید. در واقع او به شما اعتماد می‌کند  و از شما کمک می‌خواهد. این همان نشانه  علاقه‌اش به شما است.

7. او در شما به دنبال آسایش می‌گردد
کودک نوپای شما ممکن است پس از افتادن از پله‌ها شروع به گریه کند و از شما بخواهد تا او را در آغوش بگیرید و نوازش کنید. او اطمینان دارد که در آغوش شما آرام خواهد گرفت و این یعنی عشق.

 

منبع:niniban.com


چگونه با فرزندانمان صمیمی تر باشیم؟

با افزایش سن ازدواج، کاملا طبیعی است که اختلاف سنی پدران و مادران و نیز فرزندان بیشتر و بیشتر شود و گاهی به بیش از سی و پنج سال هم برسد. وجود این میزان اختلاف سنی منجر به اختلاف در نوع گفتار، کردار و حتی دیدگاه والدین و فرزندان می شود.


اما اگر به نکاتی که در ذیل اشاره می شود، توجه کنیم بهتر می توانیم همپای کودکان خود باشیم.

عشق ورزیدن
می توانید با کودکتان رابطه خوبی برقرار کنید، به شرط آن که اجازه بدهید عشق و محبت شما را نسبت به خودش احساس کند. محبت قلبی به تنهایی، برای ارضای خواسته های درونی کودک کافی نیست.


او به عشق و محبتی نیازمند است که آثارش در رفتار و گفتار پدر و مادر نمودار باشد. بچه ها از نوازش، بوسه و تبسم و حتی از آهنگ محبت آمیز سخنان شما احساس آرامش می کنند و اعتماد به نفسشان تقویت می شود و درمی یابند که در زندگی، افرادی هستند که بدون هیچ گونه انتظاری، عاشقانه آنها را دوست دارند و از آنها حمایت می کنند، اینجاست که به خودشان می قبولانند با وجود این افراد هیچ گاه تنها نخواهند ماند.


وقتی به فرزندتان اظهار محبت می کنید او به شما و محیط خانه علاقه مند می شود و کمتر پیش می آید، جذب دوستان ناباب و مواد مخدر شود و به لحاظ روحی و جسمی نیز فرد سالم تری خواهد بود. پس همیشه به فرزندتان محبت کنید و بگویید که دوستش دارید و عاشقش هستید، اما باید بدانید که اظهار محبت وسیله تربیت است و نباید مانع تربیت شود.


بنابراین والدین باید حساب عشق به فرزند را از تربیت جدا کنند، او را صمیمانه دوست بدارند ولی عیوب و رفتار نادرستش را با روشی عاقلانه اصلاح کنند، زیرا فرزند شما همیشه کودک باقی نمی ماند.

کشف علایق مشترک خود و فرزندان
ممکن است شما به دلیل اختلاف سنی که با فرزندتان دارید، برای برقراری ارتباط خوب و صمیمانه با او، مشکلاتی داشته باشید. در این مواقع بهتر است به دنبال نقاط مشترک بین خود و فرزندتان باشید. مثلا شاید هر دوی شما وقت تان را برای خواندن کتاب، ورزش یا دوچرخه سواری صرف کنید. بنابراین سعی کنید علایق مشترک خود و فرزندتان را بیابید و با استفاده از وجود این علایق، رابطه دوستانه ای میان خودتان ایجاد کنید.


گام دیگر این است که بدانید فرزندتان چگونه وقتش را می گذراند و مشغول انجام چه نوع کار و فعالیت هایی است. زمانی را هر چند کوتاه به او اختصاص بدهید و در کارها و فعالیت هایی که دوست دارد، شرکت کنید. حتی می توانید دست فرزندتان را بگیرید، به پارک بروید و همپای او روی چمن های سرسبز بدوید، گل های رنگارنگ را نوازش کنید، بلند بلند بخندید و آواز بخوانید و درباره موضوعات مختلف با هم صحبت کنید و از این که در کنار یکدیگر هستید لذت ببرید. این نکته حائز اهمیت است. اگر چند تا بچه دارید برای هر کدام از آنها زمانی را جداگانه اختصاص بدهید.

صبور بودن
اگر یک روز سخت و پرمشغله را پشت سر گذاشته اید، لطفا تلافی آن را سر بچه ها در نیاورید. همه ما در زندگی روزهای سخت و پرکار داریم، ولی باید آرامش خود را حفظ و راهی برای کاهش خستگی روزانه پیدا کنیم.


سعی کنید وقتی کنار افراد خانواده بویژه کودکان هستید، شاد و پرانرژی باشید، زیرا بچه ها پدر و مادر شاد و پرانرژی می خواهند، نه پدر و مادر خسته و عصبی.


این نکته مهم است، زمانی که فرزندتان با شما صحبت می کند مدام کلام او را قطع نکنید، چراکه احساس می کند تمایلی به شنیدن حرف هایش ندارید، لذا از حرف زدن با شما دلسرد می شود. همیشه سعی کنید صبور باشید و به حرف فرزندتان بدقت گوش کنید، زیرا این گونه به او می فهمانید، آن قدر برایش ارزش و احترام قائلید که حاضرید تمام حرف هایش را بشنوید. با این روش می توانید متوجه مشکلات ریز و درشت فرزندتان بشوید و بموقع به او کمک کنید. به اهداف و احساساتش احترام بگذارید و همیشه به او بگویید چقدر دوستش دارید.

بازی کردن
کودک بازی کردن با پدر و مادرش را دوست دارد و همین را یکی از دلایل محبت می داند. در ضمن بر اثر همین بازی هاست که علایق ذاتی کودک و اخلاق و رفتار اجتماعی و فردی او شکل می گیرد. به این ترتیب یک راه درست برای تقویت روابط بین شما و فرزندتان این است که با او بازی کنید و قاه قاه بخندید. اجازه ندهید مدام با رایانه بازی کند.


بازی های زمان کودکی خودتان را به او یاد بدهید. زمان بیشتری را با فرزندتان سپری کنید. او به وجود شما در کنار خود احتیاج دارد.


حتی می توانید بازی هایی را انتخاب کنید که تک تک افراد خانواده بتوانند در آن شرکت کنند، مثل بازی اسم فامیل یا منچ ... گاهی اوقات با هم به پارک محل بروید، سوار تاب شوید، از پله های سُرسُره، بالا بروید و با هم سر بخورید و کلی خوش بگذرانید. وقتی در کنار فرزندتان هستید با تمام وجود کنارش باشید تا او هم وجود شما را در کنار خود احساس کند و شاد باشد.

نظم و قانون حاکم بر خانواده
بهتر است بچه ها در خانه ای بزرگ شوند که قانون داشته باشد. خانه ای که در آن نظم و قانون نباشد، بچه ها آزادانه هر کاری را که دوست داشته باشند انجام می دهند، مثلا تا هر ساعتی که بخواهند پای رایانه می نشینند و بازی می کنند یا تا نیمه های شب تلویزیون تماشا می کنند و... .


اگر می خواهید رابطه خوبی با فرزندتان داشته باشید، باید قوانین خاصی تعیین و این قوانین را به طور ثابت اجرا کنید. برای مثال، ساعات خاصی را برای دیدن برنامه های تلویزیون یا بازی های رایانه ای تعیین کنید یا انجام بعضی کارهای خانه را بر عهده فرزندتان بگذارید، البته کارهایی که در حد توانش باشد.


ممکن است ابتدا کمی خسته شود و غر بزند، اما بعد متوجه می شود شما به او اعتماد کرده اید که انجام برخی از کارها را به او سپرده اید. در نتیجه خوشحال می شود و احساس مسئولیت می کند و در آینده نیز فرد مسئولیت پذیری می شود.


این نکته مهم است که اگر گاهی فرزندتان نتوانست کارها را در حد عالی انجام بدهد، او را تنبیه نکنید، سرش غر نزنید و نگویید تو از عهده هیچ کاری برنمی آیی، زیرا اعتماد به نفسش را از دست می دهد، بنابراین فرصت دیگری به او بدهید و کمکش کنید تا کارش را درست و دقیق انجام بدهد.

منبع: jamejamonline.ir


والدین این بیماری را جدی بگیرند !

اوتیسم معمولا در دوران شیرخوارگی و یا چند ماه و چندسال اول زندگی بوجود می آید و با طی شدن مراحل رشد، این بیماری نیز به تدریج یا ناگهانی رشد می کند و باعث متوقف شدن رشد عاطفی و اجتماعی کودک می شود.

اوتیسم در کودکان
دو ساله شده اما حرف نمی زند، دغدغه نخستین تمامی والدینی است که کودک متفاوتی را به دنیا آورده اند، اینجا است که تخم کبوتر از سوی مادربزرگ ها و همسایه های میانسال برای باز شدن زبان کودک به غذای فرزند کم حرف افزوده می شود.

 پدر و مادر با اینکه چیزی در وجودشان فریاد می زند که این تخم سفید کوچک نمی تواند کودک شان را همانند سایر بچه های دو ساله ای که در پارک بازی می کنند، بلبل زبان کند، اما گاهی برای احترام به بزرگ ترها و زندگی بهتر فرزندانشان، تخم کبوتر تجویزی را خام و یا پخته به فرزندشان می خورانند.
 
کم کم اظهار نظرها در مورد اینکه چرا این اتفاق افتاده و کودکشان کم حرف می زند یا اصلا حرف نمی زند، آغاز می شود، به جرات می توان گفت این فصل نخست، داستان تمام خانواده هایی است که صاحب فرزند اوتیستیک هستند.
 
یک روانپزشک چطور می تواند به پدر و مادری که نگران است، بفهماند که صاحب کودکی است که تمام زندگیش را نیاز به آموزش دارد که اگر دیر به فکر بیافتد تا جایی که کودکش همانند یک انسان عقب مانده ذهنی شدید و یا حتی بیشتر از او تنزل می یابد.

 حالا اگر والدین با قبول این بیماری بخواهند از همان اوان کودکی به درمان کودک خود بپردازند، باید از اقشار ثروتمند جامعه باشند تا بتوانند هزینه درمان و توانبخشی فرزندان خود را بپردارند، چرا که به جز چند بیمه تکمیلی، بیمه های دیگر کشور هیچ هزینه ای برای توانبخشی بیماران اوتیستیک بر عهده نمی گیرند.

اوتیسم چیست؟
اوتیسم (Autism) نوعی اختلال رشدی است که با رفتارهای ارتباطی و کلامی غیرطبیعی مشخص می شود.

علائم این اختلال در سال های اول عمر بروز می کند و علت اصلی آن ناشناخته است.
 
این اختلال در پسران شایع تر از دختران است و وضعیت اقتصادی، اجتماعی، سبک زندگی و سطح تحصیلات والدین نقشی در بروز این بیماری ندارد.
 
این اختلال بر رشد طبیعی مغز در حیطه تعاملات اجتماعی و مهارت های ارتباطی تاثیر می گذارد و کودکان و بزرگسالان مبتلا به اوتیسم در ارتباطات کلامی و غیرکلامی، تعاملات اجتماعی و فعالیت های مربوط به بازی مشکل دارند.
 
زمانی که سن مبتلا بالا می رود، علایم یکی پس از دیگری خودش را نشان می دهد، کودکی که به سن مدرسه رسیده و دچار اوتیسم است، نمی تواند به راحتی رابطه دوستانه برقرار کند یا با کودکان هم سن و سال خود بازی کند.

 بیمار حتی از نظر اجتماعی خیلی ناتوان است، آنها مانند کودکان دست و پا چلفتی هستند، ناتوانند و حرکاتشان هماهنگی ندارد، احساس همدلی با هم کلاسی هایشان ندارند و ارتباط خوبی با آنها برقرار نمی کنند و وقتی به اواخر نوجوانی می رسند، حتی اگر بیشترین پیشرفت درمانی را هم داشته باشند، روش مناسب برای برخورد و ابراز علایق، هیجانات و احساسات به دیگران را ندارند و برقراری دوستی در آنها به سختی انجام می شود.

 این اختلال، ارتباط با دیگران و دنیای خارج را برای آنان دشوار می سازد و در بعضی موارد رفتارهای خودآزارانه و پرخاشگری نیز دیده می شود.

 حرکات تکراری (دست زدن ، پریدن)، پاسخ های غیرمعمول به افراد، دلبستگی به اشیا و یا مقاومت در مقابل تغییرات، حساسیت غیرمعمول در مقابل حواس پنجگانه (بینایی، شنوایی، لامسه، بویایی و چشایی) از علائم بیماران مبتلا به اوتیسم است.
روبان پازل نماد اوتیسم

دکتر  صادقی، روانپزشک در این باره می گوید:

«بیماری اوتیسم دلایل بسیاری ممکن است داشته باشد که از مهم ترین آنها عفونت های دوران بارداری است که موجب توقف رشد سلول های مغزی می شود.
 
از دلایل دیگر بیماری اوتیسم می توان به عوامل ژنتیکی و ارثی، زایمان نامناسب و دوران بارداری پر استرس اشاره کرد.
 
این بیماری مخصوص دوران کودکی است و تا پایان عمر همراه با فرد است و درجه بندی دارد.
 
اوتیسم معمولا در دوران شیرخوارگی یا چند ماه و چندسال اول زندگی بوجود می آید و با طی شدن مراحل رشد، این بیماری نیز به تدریج یا ناگهانی رشد می کند و باعث متوقف شدن رشد عاطفی و اجتماعی کودک می شود.
 
کودکانی که به بیماری اوتیسم مبتلا هستند، رشد طبیعی و معمولی ندارد و در خود فرو می روند و از اجتماع دوری می کنند و در نوع شدیدتر حتی نمی توانند ادامه تحصیل بدهند.
 
در دسته بیماران نوع خفیف، تکامل رشد هیجانی، محدودیت روابط اجتماعی، توجه نکردن به مسائل جزئی، تکرار حرکات و در خود چرخیدن است.
 
در نوع شدید بیماری اوتیسم، بیماران دچار کاهش احساسات، کم شدن تماس های چشمی، استفاده محدود از کلمات، اشتباه بیان کردن ضمایر و کم شدن عواطف می شوند.
 
برخی از این کودکان هوش بالایی دارند و می توانند عملیات سخت و دشوار ریاضی را به سرعت انجام بدهند، اما باید توجه داشت که نیم دیگر از این کودکان دچار عقب افتادگی هستند و هوش کمی دارند.
 
تنها راه تشخیص این بیماری، صحبت ها و تعاریفی است که والدین و یا معلمان بیان می کنند.
 
درمان دارویی برای بیماری اوتیسم وجود ندارد و بهبودی کامل میسر نیست و این بیماری تا پایان عمر در فرد باقی می ماند.

کسانی که از این کودکان مراقبت می کنند باید نظم داشته باشند و آموزش های خاصی برای نگهداری از این کودکان دیده باشند.

این کودکان علارغم رفتار عجیبی که دارند، به دیگران و یا خود آسیب و صدمه ای نمی زنند و رفتارهای پرخطر ندارند.

 افراد اوتیسمی فراموشی ندارند و حافظه قوی در به خاطر سپردن و یادآوری خاطره ها و یا موارد دیگر دارند، اما مشکل اساسی که در این کودکان شایع است، اختلال تکلم است و این افراد تنها می توانند چند جمله را پشت سر هم بیان کنند و یا اصلا حرف نمی زنند.
 
عوامل محیطی در ایجاد این بیماری نقشی ندارد و شوک های محیط اطراف موجب این بیماری نمی شود. همچنین استرس در تشدید این بیماری نقشی ندارد.»


منابع:
salamatnews.com


تاثیر موسیقی بر مهارت‌های کودکان

در معرض موسیقی قرار گرفتن و شركت فعال در خلق آن می‌تواند زندگی یك كودك را هم آنی، هم در بلندمدت غنا بخشد و در او خلاقیت و شكوفایی برانگیزد.


آفتاب: در معرض موسیقی قرار گرفتن و شركت فعال در خلق آن می‌تواند زندگی یك كودك را هم آنی، هم در بلندمدت غنا بخشد و در او خلاقیت و شكوفایی برانگیزد. ارزش‌های فرهنگی را به وی منتقل كند و به رشد جسمانی، فكری و اجتماعی او كمك كند.

بعد از سال‌ها كاهش بودجه‌های مربوطه، مسئولان حوزه‌های آموزشی در آمریكا در ش‍ُرف بازگرداندن برنامه‌های موسیقی و سایر هنرها به مدارس هستند. در سال 1980 تنها در دو ایالت آموزش هنر برای فارغ ‌التحصیلی اجباری بود؛ اكنون در 28 ایالت چنین است.

تحقیقات نشان داده است كه گوش دادن به موسیقی، اثرات مثبت كوتاه‌مدت و بلند‌مدت بر قدرت استدلال انتزاعی دارد. معروف‌ترین این مطالعات به نام «اثر موتزارت» است.

در این بررسی دانشجویانی كه به یك سونات پیانوی موتزارت گوش داده بودند، هشت نمره بالاتر از گروه كنترل در تست هوش كسب كردند. در مطالعات دیگر، مهارت‌های ذهنی كودكان پیش دبستانی و دبستانی، ‌پس از آموختن موسیقی‌، پیشرفت‌های محسوسی نشان داده است.

توجه دوباره به افزودن موسیقی به برنامه درسی مدارس همچنین متأثر از كار روان‌شناس معروف «هاوارد گاردنر» است. این روان‌شناس در مطالعه مهم خود به نام «چارچوب‌های ذهنی» محدودیت‌های مفاهیم سنتی هوش را به چالش كشیده است و توانایی‌های موسیقی را یكی از هفت مبانی هوش شناخته كه باید پرورانده و تقویت شود.


رابطه یك كودك با موسیقی، قبل از تولد آغاز می‌شود. مطالعات نشان داده است كه نوزادان در صورتی كه در سه ماه آخر حاملگی به نغمه‌های موسیقی گوش داده باشند رفتارشان تغییر می‌كند. نوزادان به شدت و نواك صداها حساس‌اند و حتی عكس‌العمل‌های متفاوت به سبك‌های متفاوت موسیقی دارند.

در اولین ماه‌های تولد، نوزادان، قدرت چشمگیری برای تشخیص نواك‌های مختلف دارند و در سه ماهگی، كودك می‌تواند نواك‌های مشخص را با دقت بسیار تكرار كند. حس نواك در كودك، همچنین در رشد قدرت تكلم او نقش دارد. این احساس، الگوی تكلم بزرگسالان را قابل فهم‌تر می‌گرداند. در آغاز، نواك‌ها و ریتم‌‌های مكالمه كودكانه كه «به زبان مادر یا اولیا» شناخته می‌شود، اغراق‌آمیز است.

پس از آن، خصوصیات تكلم عادی بزرگسالان را به خود می‌گیرد مانند وقتی كه صدا در پایان یك جمله سؤالی اوج می‌گیرد. همچنین شناخت ساختارهای موسیقی كه در فرهنگ او وجود دارد، در كودكی آغاز می‌شود.

كودكان شش‌ماهه، قادرند كه ارتباط‌های تونال را در طیف وسیعی از گام‌های موسیقی تشخیص دهند. این قدرت در مورد فرهنگ‌هایی كه با فرهنگ خودشان تفاوت‌های عمده دارد هم صادق است. در یك سالگی این باز بودنِ ذهن كودك كم‌كم از بین رفته و انتظارات موسیقایی كودك با فواصل صوتی موسیقی فرهنگ خود او شكل می‌گیرد.

كودكان، تلاش‌های ابتدایی خود را برای آواز خواندن از هشت ماهگی هم می‌توانند آغاز كنند و از خود صداهای موسیقایی درآورند و تا دوازده ماهگی قدرت خود را برای تكرار الگوهای نواك مشخص نشان می‌دهند.

تا هجده‌ ماهگی هماهنگی بین حركات و ریتم و توانایی تكرار فواصل ملودیكِ به‌خصوص (در مقابل نواك‌های تكی)، رشد می‌كند. وقتی آواز خواندن واقعی آغاز می‌شود، ‌بین سال‌های دوم و سوم زندگی، ابتدا كلمات را می‌آموزد، پس از آن ریتم و سپس نواك. تا پنج سالگی، كودك صاحب رپرتوآری از آوازهاست.

بچه‌های كودكستانی می‌توانند نوعاً عبارات موسیقایی را تشخیص دهند و مفهوم سرعت و پویایی را می‌فهمند. (سرعت به معنای تندی یا كندی و پویایی به معنای قوت یا نرمی صدا).

هفت‌ساله‌ها تفاوت‌های نواك را حتی به كوچكی 1/4 پرده می‌توانند دریابند. بین سن پنج تا هشت سال حساسیتی نسبت به مفهوم مایه(قطعه در چه گامی است) در او رشد می‌كند و همراه آن قدرت تشخیص تغییرات در هارمونی. همین حساسیت در او برای تشخیص مایه‌های ماژور و مینور ظهور می‌كند و كودك می‌تواند انتقالات گام‌ها در ملودی را تشخیص دهد یا فرودهای11 ناتمام را مشخص كند. (منظور كادانسی است كه روی درجه І گام تمام نمی‌شود.)

یك استعداد خاص در موسیقی كه می‌گویند تحت تأثیر هم محیط و هم وراثت است، موضوع نواك تام است، یعنی كودك قادر است كه نواك دقیق هر صدا را تشخیص داده و به نوبه خود هر نواك را به دقت بازسازی كند بدون آنكه نواكی آغازین به عنوان نقطه مرجع داشته باشد. (به كسی كه بتواند نواكی را با كمك نقطه عطف به‌خصوص بخواند، ‌كه خود مهارتی به‌خصوص و باارزش است‌، نواك نسبی می‌گویند.)

گرچه بسیاری از موسیقی‌دانان تربیت‌شده نواك تام ندارند، ولی تربیت موسیقی به رشد این استعداد كمك می‌كند و در میان موسیقی‌دانان حرفه‌ای متداول‌تر از مردم عادی است. تحقیقات اخیر نشان داده كه نواك تام در خانواده‌ها ارثی است. محققان به دنبال مطالعه DNA بعضی از این خانواده‌ها هستند تا شاید ژن به‌خصوص آن را پیدا كنند.

یكی از بهترین راه‌هایی كه پدر و مادر می‌توانند علاقه به موسیقی را در كودكان خود برانگیزند، آن است كه خود نمونه مثبتی برای آنها شوند، عشق خود را به موسیقی نشان دهند، بچه‌های خود را از سنین بسیار پایین با موسیقی و كنسرت آشنا كنند و برای آنها و به همراه آن‌ها در منزل آواز بخوانند.

نوزادانی كه در منزل موسیقی می‌شنوند اغلب حتی پیش از حرف زدن می‌توانند آواز بخوانند. از اول، والدین می‌توانند فرآیند آشنایی كودك را با موسیقی از طریق آواز خواندن برای او تقویت كنند.

نوزادان، ‌در همه جای دنیا‌، لالایی و آوازهای آرام دیگر را كه دارای نواك محدود و الگوی ملودی ساده و تكراری هستند ترجیح می‌دهند. در اواسط سال اول می‌توان آوازهای زنده‌تری را بر آنها افزود و آوازهای سؤال و جوابی‌مانند

«Old McDonald» را با شركت كودكان و حركات موزون با آن‌ها خواند. آوازهای مورد علاقه بیشتر آنهایی هستند كه اشعاری درباره حیوانات یا با صدای حیوانات دارند و یا به قسمت‌هایی از بدن اشاره دارند كه می‌توانند همراه با ریتم آهنگ لمس شوند. آواز خواندن می‌تواند نوزاد را آرام كند و تسلط او را بر لغات تقویت كند. این كار می‌تواند همراه با انجام كارهای متداول در منزل و خانواده باشد.

نوزادان همچنین می‌توانند از گوش دادن به اسباب‌بازی‌های موسیقی‌دار و اسباب‌بازی‌های حیوانات كه آواز می‌خوانند بهره بگیرند. بین سنین شش تا نه ماهگی می‌توانند با وسایل موسیقی به شكل اسباب‌بازی‌های كوكی بازی كنند.

در این مرحله كودك دوست دارد تا از صداها تقلید كند و با موسیقی حركت كند. پدر و مادران نباید از اینكه كودك یك آواز را خارج بخواند یا ضرب مناسب را حفظ نكند نگران شوند.

این‌ها قدرت‌هایی هستند كه بعدها رشد خواهند كرد. رشد موسیقی در كودكان می‌تواند به وسیله شنیدن انواع موسیقی به‌خصوص موسیقی زنده و موسیقی‌هایی كه كودك دوست دارد تقویت شود. بازی‌های با موسیقی هم كه شامل هم آواز خواندن و هم حركت باشد، در همین جهت مؤثر است.

در این مرحله كودكان همچنین می‌توانند از وسایل با ریتم ساده استفاده كنند. مانند زدن روی طبل یا سازهای كوبه‌ای دیگر، تكان دادن ماراكس واقعی یا خانگی (نوعی جغجغه) و به صدا درآوردن ب‍ِلز. برای كودكان در این مرحله می‌توان در تمام مدت روز، چندین بار آواز خواند حتی در درون اتومبیل.

كودكان پیش‌دبستانی می‌توانند بازی‌های زیر و بمی صوتی را انجام دهند و آغاز به شناسایی صدای سازهای مختلف كنند و با عكس‌های آن‌ها تطبیق دهند. اگر در منزل پیانو وجود داشته باشد می‌توانند با آن آغاز به تمرین كنند. بازی‌هایی كه شامل دست زدن و حركت هنگام موسیقی است و با حركت موسیقی جلو می‌رود و می‌ایستد، در این سنین بسیار محبوب هستند.

در جریان یاد گرفتن و تسلط بر آوازها كه در آن شعرخوانی فردی و آواز جمعی پشت سر هم می‌آیند، كودك به فرم‌های موسیقی آگاهی می‌یابد. كودكان پیش‌دبستانی همچنین می‌توانند حكایات كوچك درباره آهنگسازان و آهنگ‌های آن‌ها یاد بگیرند.

رویكردهای گروهی سیستماتیك مختلف برای آموزش موسیقی، كه همگی از خارج آمده‌اند، در مقطع پیش‌دبستانی آغاز می‌شود.

معروف‌ترین آن‌ها، برنامه پرورش استعداد «سوزوكی» است، كه به وسیله مربی ژاپنی به نام «شینیچی سوزوكی» آغاز شد. این برنامه روشی است برای آموزش ویولن، كه بعدها به آموزش پیانو و سایر سازها گسترش پیدا كرد.

روش سوزوكی، ‌كه بر پایه روش یاد گرفتن زبان مادری است‌، از طریق پیروی از قدم‌هایی كه یك كودك زبان می‌آموزد، به او موسیقی یاد می‌دهد. در این برنامه، اول گوش دادن است و سپس تقلید و در مرحله آخر خواندن و نوشتن.

كودك در آغاز به نوار قطعات موسیقی مورد نظر گوش داده و سپس آن ‌را حفظ می‌كند. پس از آن مطالعه مفاهیم موسیقی در درس‌های بعدی او گنجانده می‌شود.

پدر و مادران كه هم در درس‌های خصوصی و هم در كلاس‌های دسته‌جمعی شركت می‌كنند، در جلسات تمرین شركت فعال داشته و هم‌پای كودكان خود یاد می‌گیرند. گروه‌بندی‌های دسته‌جمعی مرتب، برای اجرای موسیقی با سایر كودكان جزء جدانشدنی این برنامه است.

   آموزش موسیقی به کودکان,تاثیر موسیقی بر هوش کودک,فواید موسیقی

 یك برنامه دیگر ژاپنی، برنامه پرورش موسیقی «یاماها» است، كه هم در موسیقی كلاسیك و هم موسیقی‌های عامیانه، زمینه‌های اولیه را در دسترس دانش‌آموزان قرار می‌دهد.

كودكان بین چهار تا شش سال در كلاس‌های هشت تا دوازده نفره یك برنامه آموزشی دو‌ ساله را به‌تدریج و مرحله به مرحله دنبال می‌كنند و والدین در تمام فعالیت‌ها حضور داشته و كودكان خود را در منزل یاری می‌كنند. فعالیت‌ها شامل آواز خواندن و حركات كامل جسمانی است كه در طی آن مقدمات «كیبورد» را می‌آموزند ولی هیچ نوع آموزش پیانو یا سازهای دیگر صورت نمی‌گیرد.

یك برنامه دیگر «دال كروز یوریتمیك» است كه در كنسرواتوار موسیقی ژنو به وسیله «امیل ژاك دال كروز» تدوین شد و تكیه آن بر حركات جسمانی و خلاقیت است. كودك اصول اولیه موسیقی مانند ملودی، ریتم و دینامیك را از طریق حركات طبیعی و یاد می‌گیرد.

همچنین سیلاب‌های سلفژ (دو‌ـ‌ رـ می‌ـ فاـ سل‌ـ لاـ سی)، تربیت گوش و بدیهه‌نوازی روی «كیبرد» را همراه با sight- singing مطالعه می‌كنند. روش آموزش «دال‌كروز» از طریق برنامه‌های ویژه به طور معمول با همكاری مدارس موسیقی اجرا می‌شود.

بعضی معلمان خصوصی هم از روش‌های آن برای تدریس ریتم استفاده می‌كنند.

دو روش دیگر كه هر دو به وسیله آهنگسازان معروف قرن بیستم اروپایی ساخته شده‌اند، وجود دارد كه شامل استفاده از آهنگ‌های محلی به عنوان مقدمه‌ای به موسیقی هستند.

روش «كار مدرسه اُرف»، ‌كه به وسیله آهنگساز آلمانی به نام «كارل اُرف» در سال 1950 تدوین شد بر رقص و فعالیت‌های ریتم‌دار تكیه دارد و هم از آهنگ‌های محلی و هم از ساختارهای محاوره‌ای كه از طریق آهنگ‌های كودكستانی و بازی‌های بچه‌ها ابداع شده است استفاده می‌كند.

این روش همچنین با سازهای كوبه‌ای خاصی كه توسط ارف توسعه داده شده و می‌توانند هم ریتم و هم ملودی به وجود آورند شناخته می‌شود. بسیاری از معلمان موسیقی در مدارس خصوصی و دولتی از روش‌های اُرف به عنوان قسمتی از كار تدریس خود استفاده می‌كنند.

آهنگساز مدرن دیگری كه یك سیستم آموزش موسیقی به وجود آورد، «زُلتان ك‍ُدالی» مجارستانی است و روش او كه در سال‌های 1920 تدوین شده بود، در سال‌های 1960 به آمریكا معرفی شد.

این روش كه برای كودكان از سه سال به بالا ساخته شده است، هدف را رشد گوش دادن صحیح و حس ریتم كودك از طریق آواز قرار داده است و از آهنگ‌های كودكستانی و موسیقی محلی زادگاه كودك استفاده می‌كند. كودك از طریق آواز، خواندن و نوشتن‌ِ موسیقی را می‌آموزد و بعد از آن با استفاده از وسایل موسیقی آشنا می‌شود.

در كلاس‌های دبستانی می‌توان كودك را به كنسرت‌های مخصوص جوانان برد. در این كنسرت‌ها قطعه‌های كوتاه و متنوع اجرا می‌شود كه توجه او را حفظ می‌كند و به طور محسوس كوتاه‌تر از اجرای آن قطعات برای بزرگ‌سالان است.

همچنین كودكان می‌توانند از طریق گوش دادن به موسیقی در منزل و خواندن كتاب‌های كوتاه درباره موسیقی و آهنگسازان، شروع به آشنایی با انواع مختلف و دوره‌های موسیقی نمایند. پس از شش یا هفت سالگی آنها به رشدی می‌رسند كه می‌توانند درس خصوصی با ساز را آغاز كنند.

وقتی كه كودك مایل و قادر است كه به تمرین با ساز و تكرار تمرین‌ها تن در دهد، تسلط بر مهارت‌های نوین هدفی عمده می‌شود. رشد مهارت‌های حركتی ظریف ادامه یافته و باعث افزایش سرعت و فرزی آنها می‌شود و تا ن‍ُه سالگی توانایی كاربرد مستقل دست‌ها و نیز هماهنگی دست و چشم بهبود می‌یابد.

اجرا، ب‍ُعدی مهم به تجربه كودكان دبستانی از موسیقی می‌افزاید. بسیاری از كودكان به طور طبیعی از اجرا شاد می‌شوند. در این مرحله اگر والدین آنها را در سنین جوانی در این راه بیندازند از ترس‌های بعدی روی صحنه بودن در سنین بالاتر جلوگیری می‌كنند.

كودكانی كه درس خصوصی موسیقی می‌گیرند می‌توانند در كنسرت‌هایی كه معلمان یا مدرسه موسیقی آنها ترتیب می‌دهند بنوازند. همه كودكان می‌توانند در برنامه‌های آوازی یا سازی مدرسه، اجرا داشته باشند. سایر فعالیت‌ها مانند اردوگاه‌های تابستانی و فوق برنامه‌های مدرسه فرصت‌های مناسب برای اجرا یا شركت در مراسم گروهی به وجود می‌آورد.

هنگامی‌ كه جوانان به سن بلوغ می‌رسند، علایق به‌خصوص خود را در مورد موسیقی دریافته‌اند كه اغلب شامل انواع موسیقی‌های رایج مردمی است. آن‌ها به طور معمول شروع به جمع‌آوری مجموعه موسیقی مورد علاقه خود می‌كنند.

تلاش‌های والدین برای محدود كردن سلیقه موسیقی فرزندانشان در این مقطع مثبت نیست. همه سعی آن‌ها باید در جهت وسعت بخشیدن تجربه موسیقایی آن‌ها باشد نه محدود كردنشان. علاقه به انواع موسیقی می‌تواند هم‌زمان وجود داشته باشد و به طور مثال عشق به موسیقی كلاسیك یا جاز به‌خصوص وقتی همراه با آموزش و شركت فعال باشد، تحت تأثیر علاقه به موسیقی راك قرار نخواهد گرفت.

نوجوانان می‌توانند به كنسرت‌های موسیقی كلاسیك بروند و در اجراهای گروهی مدرسه شركت كنند. شركت در اركسترهای دانش‌‌آموزی، گروه‌های مارش یا ك‍ُر می‌تواند دیسیپلین، كار گروهی و مهارت‌های اجتماعی را ارتقا بخشد. تئاترهای موزیكال می‌توانند برجسته‌ترین كارهای مدرسه در سال شوند.

این تئاترها تجربه‌های اجرایی باارزشی به نوجوانان می‌دهند. جوانان با علاقه‌ جدی در موسیقی كلاسیك می‌توانند در اردوگاه‌های موسیقی شركت كنند، در رقابت‌های مدرسه یا سازمان‌های موسیقی وارد شوند، در فعالیت‌های موسیقی مذهبی شركت كنند و به گروه یا انجمن‌های موسیقی ملحق شوند.

اگرچه كودكان می‌توانند در مدرسه تا درجات مختلف موسیقی یاد بگیرند ولی آموختن خصوصی یك ساز موسیقی، مهارت و ادراكی فراتر از درس‌های درون كلاس به آنها می‌دهد.

همچنین درس‌های خصوصی موسیقی باعث ایجاد اعتماد به نفس، دیسیپلین، توانایی استفاده بهینه از زمان و رشد ذهنی و مهارت عضلانی می‌شود. به علاوه درس خصوصی، كودك را از رشد عادات بد در نواختن سازها بازمی‌دارد.

این عادات در مردمی كه بدون سرپرستی معلم مبادرت به نواختن ساز می‌كنند به‌آسانی می‌تواند اتفاق بیفتد شروع درس‌های خصوصی بعد از عادات بد نواختن‌، ‌‌به‌خصوص در طولانی‌مدت‌، می‌تواند یادگیری اصولی را به طور جدی به تأخیر بیندازد. بنا به نوع ساز و روش آموزش، درس‌های خصوصی موسیقی می‌توانند از سه سالگی تا دوران دبیرستان آغاز شود.

تحقیقات نشان داده است كه روش آموزش از اهمیت كمتری نسبت به استعداد هنرجو، میزان تعهد او، روابط بین معلم و هنرجو و میزان تعهد و حمایت والدین برخوردار است.

كودكان می‌توانند یادگیری بیشتر سازهای موسیقی را در مقطع دبستان شروع كنند ولی نباید درس‌های آواز را قبل از سن بلوغ آغاز كنند. (برای دختران دوازده تا چهارده سال و پسران پانزده تا هفده سال) به دلیل تفاوت‌های فردی در رشد جسمی و ذهنی، مشخص كردن سن دقیق برای شروع آموزش موسیقی برای همه كودكان امكان ندارد.

اما راهنمایی‌‌های كلی ممكن است. پیانو، ویولن و فلوت ریكوردِر می‌توانند در پایین‌ترین سنین آموزش داده شوند، اگرچه اندازه ویولن 1/4 یا 2/4 برای كودكان لازم است.

با استفاده از روش پیش‌گفته «سوزوكی»، كودكان می‌توانند یادگیری ساز را در سنین زودتری نسبت به روش‌های دیگر شروع كنند. امكان شروع روش سوزوكی از سه یا چهار سالگی وجود دارد كه به دلیل چند ویژگی مشخص است. هنرجویان پیش از توانایی خواندن نت‌ها به كمك گوش آغاز به نواختن می‌كنند، والدین در درس‌ها و جلسات تمرین شركت می‌كنند و هنرجویان بیشتر نواختن خود را در گروه انجام می‌دهند.

به دلیل اینكه بیشتر انواع روش‌های آموزشی بر پایه خواندن ن‍ُت‌هاست، كودكان نمی‌توانند تا رسیدن به سن كافی برای شروع خواندن ن‍ُت‌ها، درس‌ها را آغاز كنند كه به طور معمول این سن هم‌زمان با شروع خواندن و نوشتن در مدرسه است.

درس‌های معمولی پیانو و ویولن (اندازه 1/4 ویولن) به طور معمول در شش یا هفت سالگی می‌توانند آغاز شوند. یك كودك می‌تواند نواختن ویولن‌‌سل 2/4 را در هفت سالگی آغاز كند. یادگیری سازهای بادی چوبی و برنجی (فلوت، كلارینت، پیكولو، اُبوآ، فاگوت و ترومپت)، ‌كه احتیاج به رشد ظرفیت ریه‌ كودك دارد، دیرتر آغاز می‌شود، به طور معمول حدود ده یازده سالگی است.

یادگیری ترومبون و هورن فرانسوی حدود سیزده سالگی، گیتار آكوستیك در هشت یا نه سالگی، گیتار الكترونیك، چنگ و ویولا در یازده یا دوازده سالگی و كنترباس حدود سیزده سالگی می‌توانند آغاز شوند.

برای پیدا كردن معلم، والدین بایستی از والدین دیگر كه كودكانشان درس موسیقی می‌گیرند و از موسیقیدان‌های محل اقامتشان، مثل معلم موسیقی مدرسه فرزندشان سؤال كنند. یك معلم مجرب بایستی مدرك موسیقی داشته باشد. عضویت در یك سازمان حرفه‌ای موسیقی محك دیگری بر معتبر بودن معلم است.

با وجود این، 73٪ آموزش‌دهندگان موسیقی، ‌حتی بسیاری از معلمان خوب‌، به این دو گروه تعلق ندارند. معلم باید مایل به توضیح اساس روش آموزش خود برای والدین باشد و روابط خوبی را با كودك پایه‌ریزی كند.

بزرگ‌ترین چالش در كار موسیقی، داشتن یك برنامه مرتب تمرین است؛ تمرین ساز بر پایه یك برنامه روزانه مرتب. بیشتر از هر فعالیت دیگر كودك احتیاج به دیسیپلین دارد. این تمرینات باید به طور مرتب بدون توجه به حال و هوای شخص، سایر برنامه‌ها یا داشتن یا نداشتن انرژی از سوی هنرجو دنبال شود.

تمرین موسیقی كاری تكراری در تنهایی است كه به طور معمول احتیاج به زمان طولانی دارد تا نتایج محسوسی به دست دهد. تمرینات می‌توانند مؤثرتر انجام شوند اگر معلم نكات چگونگی تمرین را، نه فقط چه تمرین كردن را، به هنرجو بگوید.

اگرچه تمرین موسیقی نباید به یك نیروی مداوم اصطكاك بین والدین و فرزندان تبدیل شود، والدین نیاز به ترغیب زیاد و تشویق منظم فرزندانشان دارند. مفید است كه یك برنامه منظم تمرین برای كودك در نظر گرفته شود تا تمرینات جز جدانشدنی برنامه روزانه وی شوند.

منبع:aftabnews.ir


خوردن خاك، زنگ خطری برای کودکان!

ايك متخصص کودکان اظهار كرد: کم خوني ناشي از کمبود آهن امروزه مشکل جدي سلامت عمومي در جهان و ايران ست كه عدم رسيدگي و درمان آن عوارضي را به دنبال خواهد داشت. در اين ميان خاک خوردن کودکان يکي از نشانه‌هاي کمبود آهن است که توجه به آن ضرورت دارد.


این متخصص در گفت وگو با خبرنگار بهداشت و درمان ايسنا واحد علوم پزشکي ايران با بيان اين مطلب خاطرنشان كرد: کمبود عنصري چون روي و آهن در بدن اثرات ناخوشايندي دارند که ممکن است با علائم مختلفي همراه باشد از جمله خاک خوردن کودک که در اين مورد کودک علاقه به خوردن مهر، خاک يا مواردي از اين قبيل دارد.


وي در ادامه تأکيد کرد: کمبود آهن در رشد جسمي و ذهني کودک مؤثر است و کم خوني ناشي از آن خطر جدي در فرد محسوب مي‌شود. از آن جا که درصد بالايي از مردم ايران به کم خوني ناشي از کمبود آهن دچار هستند استفاده از غذاي حاوي آهن و روي از جمله آجيل و پروتئين‌هاي حيواني ضروري است و بايد با اين بيماري از کودکي و با استفاده از داروهاي مکمل آهن، تحت نظر پزشک مقابله کرد.



ایشان در پايان خاطرنشان كردند: مقابله با کمبود آهن مي‌تواند در جلوگيري از کوتاه قد شدن کودکان مؤثر باشد و به رشد نرمال آنها کمک کند.


رفتار کودکان تغییر می کند !

برخی از والدین حقیقتاً از رفتار کودکان خود ناراضی هستند و امیدی به تغییر رفتار آنها ندارند. باید به آنها حق داد. وقتی کودک شما رفتاری پرخاشگرانه دارد، به تخریب وسایل می پردازد یا والدین و اعضای خانواده را آزار می دهد، خود را ضعیف احساس می کنید.

 

اگر علی رغم کمک گرفتن از مشاوران، رفتار کودک شما تغییری نکند احساس دلسردی خواهید کرد ولی تجربه نشان داده در بسیاری از موارد والدین و کودکان می توانند تغییر کنند.

 

سؤال این نیست که «آیا بچه ها می توانند تغییر کنند؟» بلکه این است که «آنها چرا و چگونه تغییر می کنند؟»


● نقش والدین در پیشرفت روحی کودکان


بسیاری از والدین برای تغییر دادن شخصیت کودکان خود دست به اقداماتی بی نتیجه می زنند. یادتان باشد کودکان به خاطر این که احساس بهتری داشته باشند تغییر نمی کنند بلکه به خاطر تغییر کردن است که احساس بهتری پیدا می کنند. آنها برای این تغییر می کنند که مهارت های لازم برای حل مشکلات را یاد بگیرند.

 

در واقع وقتی کودکان از حل مشکلات خود عاجز می مانند دچار خشم، ناامیدی یا ترس می شوند و در این زمان است که به «رفتار جبرانی» روی می آورند.

 

قطعاً مردم با فراگیری راههای حل مشکلات پیش رو تغییر می کنند. تجربه نشان می دهد که بشر همواره به پیشرفت و بهتر شدن می اندیشد. وقتی به کسی راه درست غلبه بر مشکلات را نشان می دهید غالباً از آن استقبال می کند.

 

اگر به زندانیان توجه کنید متوجه می شوید به علت ناتوانی آنها در حل مشکلات اوضاع پیچیده تر شده و آنها یاد گرفته اند با پیش گرفتن رفتاری تهاجمی، ضد اجتماعی و حتی جنایت آمیز به جنگ این مشکلات بروند. برخی از والدین ب راین باورند که عواقب بعضی از رفتارهای آنها در قبال کودکان غیر قابل جبران است و خود را مقصر می دانند ولی سرزنش کردن خود فایده ای ندارد بلکه مسأله مهم مسئولیت پذیری است.

 

واقعیت این است که والدین قبل از بچه دار شدن مهارت های لازم را فرا نمی گیرند و وقتی با مشکلات مواجه می شوند نمی دانند چه کار باید بکنند و خود را ناتوان می بینند. ولی زمانی که آنها مسئولیت بیشتری می پذیرند برای حل مشکلات کودکان خود از دیگران کمک می گیرند.

 

درست است که مردم تغییر می کنند ولی کودک شما باید مهارت های لازم برای هماهنگی با شرایط جدید را بیاموزد.

 

اگر به خود بگویید «دلم می خواهد پدری متفاوت برای فرزندم باشم» اما مهارت های لازم را فرانگیرید اشتباهات خود را تکرار خواهید کرد. در واقع طبیعت بشر این است که دچار ناامیدی و درماندگی شود.

 

 

▪ آیا جای امیدواری هست؟


بله. شما هرگز نباید امید خود را از دست بدهید. به قول معروف «امید ارزان است، پس در مصرف آن زیاده روی کنید!»

 

البته اگر نتوانید برای خود و کودکانتان اهدافی را در نظر بگیرید و برای رسیدن به آنها راههایی پیدا کنید چیزی تغییر نخواهد کرد.مردم همیشه به روزهای بهتر می اندیشند اما برای رسیدن به این هدف باید ابزار لازم را فراهم کرد.

 

تربیت فرزند کار دشواری است، هیچکس به والدین راه های مقابله با مشکلات کودکان را یاد نمی دهد بنابراین بهتر است هر چه سریعتر مهارت های لازم را بیاموزید.

 

بله، همیشه جای امیدواری هست ولی باید کاملاً آماده باشید.


کودکان و خشونت در تلویزیون

تلويزيون مي تواند عامل مؤثري در رشد و تحول سيستمهاي ارزشي، و شكل دهنده رفتار باشد؛ ولي متأسفانه بسياري از برنامه هاي تلويزيون مروّج خشونت هستند. با تحقيق در مورد تأثير برنامه هاي خشونت آميز تلويزيون بر كودكان و نوجوانان، معلوم شده است كه آنها :

 

* ترس از خشونت ندارند.


* به تدريج مي پذيرند كه خشونت راهي براي حل مشكل است.


* به تقليد خشونت مي پردازند.


* ناخودآگاه با شخصيت هاي خاصي چه قربانيان و چه قرباني كنندگان همانند سازي مي كنند. لازم به ذكر است كه همانند سازي، ناآگاهانه و بسيار خطرناك است ولي الگو برداري آگاهانه است.

 

مشاهده خشونت در برنامه هاي تلويزيوني باعث پرخاشگري در كودكان مي شود. گاهي اوقات حتي ديدن يك برنامه خشونت آميز مي تواند پرخاشگري را افزايش دهد. كودكاني كه مكرراً نمايشهايي پر از خشونت را تماشا مي كنند و ازاين كار منع هم نمي شوند، به احتمال زياد ، به تقليد آنچه مي بينند مي پردازند. اثر خشونت تلويزيوني ممكن است فوراً در رفتار يا گفتار كودك نمودار شود و يا سالها بعد خود را نشان دهد. البته خشونت تلويزيوني تنها علت پرخاشگري يا رفتار خشونت آميز نيست ولي از عوامل مهم تلقي مي شود. والدين مي توانند با استفاده از راههاي پيشنهاد شده زير كودكان خود را از خشونت مفرط تلويزيوني محافظت كنند.

 

۱- به برنامه هايي كه كودكان مي بينند توجه كنيد و بعضي از آنها را همراه كودك خود ببينيد. چنانچه كودك خود را به هنگام تماشاي برنامه هاي خاص تلويزيوني همراهي كنيد ، مي توانيد سؤالهاي او را بهتر برايش توضيح دهيد و جلوي كج فهمي او را بگيريد.

 

۲- زمان تماشاي برنامه هاي تلويزيوني را محدود كنيد. توجه داشته باشيد كه تلويزيون را نبايد دراتاق خواب بچه ها قرار دهيد. با اين عمل خود باعث مي شويد كه كودك با اثرات منفي برنامه هاي خشونت آميز تلويزيوني ، به خواب نرود ؛ همچنين نظم ساعت خواب و بيداري او مختل نمي شود.

 

۳- به كودكان خود تذكر دهيد كه اگر چه هنرپيشه حقيقتاً مجروح نشده يا به قتل نرسيده است، لكن اين گونه خشونتها در دنياي واقعي يا بسيار دردناك است يا منجر به مرگ مي شود.

 

۴- هنگامي كه برنامه هاي خشونت آميز پخش مي شود، يا كانال را عوض كنيد يا تلويزيون را خاموش كنيد. توضيح دهيد كه مشكل آن برنامه چيست و به گونه اي با منطق درخور فهم كودك ، آسيب و ضرر موجود در آن برنامه را توضيح دهيد تا ميل كودك يا اصرار او براي تماشاي اين گونه برنامه ها كاهش يابد.

 

۵- در حضور بچه ها صحنه هاي خشونت آميز را تأييد نكنيد و بگوييد كه بدترين شيوه براي حل يك مشكل، روش خشونت آميز است.

 

۶- تأثير همسن و سالان و دوستان و همكلاسي ها بايد به حداقل برسد. به اين منظور با والدين بچه هاي ديگر تماس بگيريد و در مورد نوع برنامه ها ي تلويزيون و مدت زمان مناسب براي تماشاي تلويزيون توافق كنيد.

 

والدين با استفاده از اين روشها مي توانند اثر مخرب تلويزيون را در ديگر حيطه هاي زندگي از قبيل شكل گيري ها و قالب پذيري هاي جنسيتي يا نژادي پيشگيري كنند. مدت تماشاي تلويزيون توسط كودكان ، جدا ازمحتواي آن بايد كم شود چون كودكان را از پرداختن به فعاليت هاي مفيد ديگر از قبيل مطالعه، بازي با دوستان و رشد و پرورش علائق خود باز مي دارد. اگر والدين در امر محدود كردن كودكان خود مشكل دارند يا نگراني هايي در باب چگونگي رفتار خود در مقابل واكنش هاي كودك نسبت به برنامه هاي تلويزيوني دارند، مي بايست با يك روان شناس كودك و نوجوان مشاوره كنند و از رهنمودها و تجارب او برخوردار شوند.

 

منبع:tebyan.net


اضطراب حتی در روزهای کودکی

والدین می دانند که هر کودک تا اندازه ای ترس و اضطراب در خود دارد. با این حال نمی دانند که این ترس و اضطراب از کجا سرچشمه می گیرد. آنها به دفعات سوال می کنند: چرا بچه من این قدر وحشت زده است؟ او که دلیلی برای ترس خود ندارد.

 

 

اضطراب حتی در روزهای کودکی

 

شاید مفید واقع شود که برخی از سرچشمه های اضطراب در کودکان را توصیف کنیم و چند راه برای غلبه بر اضطراب ارائه دهیم.

 

 

ترس از رها شدن یکی از سرچشمه های اضطراب

 

بزرگترین ترس کودک این است که والدین او را دوست نداشته باشند و رهایش کنند. چنانکه روانشناسی آن را بطور برجسته ای در کتاب – شرق بهشت- نشان می دهد:

 

بزرگترین وحشتی که یک کودک می تواند داشته باشد این است که دوست داشته نشود، و طرد شدن دوزخی است که از آن وحشت دارد ... و طرد شدن خشم را با خود می آورد و خشم نوعی جنایت را که شکل انتقام دارد ...

 

کودکی، که عشقی را که آرزویش بود، دریافت نکرد، گربه را با لگد می زند و احساس گناه پوشیده خود را پنهان می سازد. و یکی دیگر آن قدر می دزدد که پول محبوبش می سازد. و کودکی دیگر دنیا را فتح می کند و همیشه گناه و انتقام و گناه بیشتر.

 

هرگز نباید کودکی را با طرد کردن تهدید کرد. چه بعنوان شوخی و چه بعنوان خشم، نباید به کودک هشدار داد که طرد خواهد شد. بارها در خیابان یا در سوپر مارکت، از دور می شنویم که مادری خشمگین به کودک خود که وقتش را تلف کرده است جیغ زنان  می گوید: اگر همین الان نیایی اینجا ، همین جا ولت می کنم و می روم.

 

این نوع گفتار، ترس همیشه در کمین رها شدن را برخواهد انگیخت و کودک را بیش از پیش در خیال تنها رها شدن در دنیا فرو خواهد برد.زمانی که اتلاف وقت کردن کودک را نمی توانیم تحمل کنیم، بهتر است دستش را بگیریم و او را با خود بکشم تا اینکه با سخنان خود او را تهدید کنیم.

 

بعضی از کودکان اگر از مدرسه به خانه باز گردند و مادرشان را در خانه نیابند، به وحشت می افتند. اضطراب خاموش آنها از رها شدن خیلی زود بیدار می شود. بهتر است مادر با استفاده از یک یادداشت برای کودک پیغام بگذارد و جایی را که رفته است به    کود ک اطلاع بدهد.( در نظر داشته باشید که نوشته را در جایی قرار دهید که کودک یقینا متوجه آن بشود.)

 

هرگز نباید کودکی را با طرد کردن تهدید کرد. چه بعنوان شوخی و چه بعنوان خشم، نباید به کودک هشدار داد که طرد خواهد شد

 

هنگامی که فراز و نشیب های زندگی ما را به اجبار از کودکان خردسالمان جدا می کند، باید برای این جدایی زمینه سازی کرد. برای بعضی ازوالدین دشوار است به کودک بفهمانند که آنها برای عمل جراحی، تعطیلات، یا برای انجام وظیفه ای اجتماعی از خانه دور خواهند بود. آنها بخاطر ترسی که از عکس العمل کودکشان دارند، هنگام شب یا وقتی که کودکشان در مدرسه است، یواش از خانه خارج می شوند و یکی از خویشاوندان و یا یک پرستار بچه را در خانه می گذارند که موقعیت را برای کودکشان توضیح دهد.

 

 

اضطراب حتی در روزهای کودکی

 

اگر کودکان را از قبل برای دوری از مادر آماده سازیم آنها خواهند توانست که فشار ناشی از این جدایی را آسانتر تحمل کنند. آماده سازی پر محتوا به چیزی بیشتر از توضیحات لفظی پیش پا افتاده نیاز دارد. برای آنکه به آماده سازی پر محتوا جامه عمل بپوشانیم ، بایستی از طریق همان زبان مخصوص کودکان در بازی ها و دنیای اسباب بازی ها با آنها ارتباط برقرار کنیم.   

 

اگر کودکان را از قبل برای دوری از مادر آماده سازیم آنها خواهند توانست که فشار ناشی از این جدایی را آسانتر تحمل کنند. آماده سازی پر محتوا به چیزی بیشتر از توضیحات لفظی پیش پا افتاده نیاز دارد. برای آنکه به آماده سازی پر محتوا جامه عمل بپوشانیم ، بایستی از طریق همان زبان مخصوص کودکان در بازی ها و دنیای اسباب بازی ها با آنها ارتباط برقرار کنیم.   

 

 

اضطراب ناشی از احساس گناه

 

والدین، آگاهانه و نا آگاهانه در کودکان احساس گناه پدید می آورند. احساس گناه، همچون نمک، عنصری مفید برای آب و تاب دادن به زندگی است، ولی نباید جریان اصلی در زندگی باشد. وقتی کودک از یکی از اصول رفتار اجتماعی یا اخلاقی سرپیچی می کند، آن وقت جایی هم برای مذمت و احساس گناه وجود دارد. با این وجود، کودک وقتی از داشتن احساسات منفی یا افکار ناپسند منع می شود، به ناچار احساس گناه و اضطراب خیلی زیادی خواهد داشت.

 

برای مانع شدن از احساس گناه غیر ضروری، والدین همچون یک مکانیک خوب که با ماشین خراب سر و کار دارد، باید با سرپیچی ها و نا فرمانی های کودک برخورد کنند. مکانیک، صاحب ماشین را خجالت زده نمی کند. او چیزی را که باید تعمیر شود به صاحب ماشین می گوید. مکانیک از سر و صداهای عجیب و غریب ماشین انتقاد نمی کند، بلکه از آن سر و صداها برای پیدا کردن عیب ماشین استفاده می کند.

 

 

برای کودکان دلخوشی بزرگی است که در باطنشان بدانند واقعا آزادند آنطور که دوست دارند فکر کنند و در خطر از دست دادن محبت و موافقت والدینشان قرار نگیرند

 

برای کودکان دلخوشی بزرگی است که در باطنشان بدانند واقعا آزادند آنطور که دوست دارند فکر کنند و در خطر از دست دادن محبت و موافقت والدینشان قرار نگیرند، اظهاراتی نظیر آنچه در زیر آمده مفید واقع خواهد شد.

 

((تو یک جور احساس می کنی،اما من جور دیگر، ما درباره این موضوع احساسات متفاوتی داریم)) بنظرت می آید که نظرت درست است ولی نظر من این نیست. من به نظر تو احترام می گذارم، اما خودم نظر دیگری دارم.))

 

 

اختلاف بین پدر و مادر ، یکی دیگر از سرچشمه های اضطراب

 

وقتی والدین با هم نزاع می کنند کودکان مضطرب می شوند و احساس گناه می کنند برای این مضطرب می شوند که محیط خانه شان مورد تهدید واقع شده است و احساس گناه می کنند زیرا در این اختلاف خانوادگی نقشی واقعی یا خیالی داشته اند. حال قابل توجیه باشد یا نباشد، کودک احساس می کند که او سبب اختلاف بین پدر و مادر بوده است.

 

 

کودکان در جنگ داخلی ای که بین والدین روی می دهد، بی طرف نمی مانند، آنها یا جانب پدر را می گیرند یا جانب مادر را، عواقب این جنگ داخلی هم به رشد صفات شخصیتی کودک صدمه می رساند و هم به رشد جنسی روانی او. وقتی پسری پدرش را طرد می کند یا دختری مادرش را، ان پسر و دختر مدل مناسبی نخواهد داشت تا خود را با ان وفق بدهند.طرد شدن از طریق بیزاری نسبت به همانندی با صفات شخصیتی و نسبت به تقلید از رفتار والدین نشان داده می شود. وقتی پسری مادرش را طرد می کند، یا دختری پدرش را، آن دختر و پسر ممکن است با احساس ظن و خصومت نسبت به تمام اشخاص جنس مخالف بزرگ شود.

 

 

اضطراب ناشی از دخالت در فعالیت های بدنی کودک

 

امروزه در بیشتر خانواده ها کودکان خردسال به خاطر کمبود جا برای فعالیت های حرکتی دچار ناامیدی و یاس می شوند. آپارتمان های کم فضا و اسباب و اثاثیه گرانبها شدیدا مانع از بالا و پایین پریدن و این طرف و آن طرف دویدن کودک می شوند. این محدودیت ها معمولا در اغاز زندگی کودک شروع می شوند. به کودک اجازه نمی دهند که در کالسکه اش بایستد، به کودک نوپا اجازه نمی دهند که از پله ها بالا برود، یا نمی گذارند که در اتاق نشیمن بدود.

 

 

کودکان، که بخاطر این محدودیتها دچار نومیدی می شوند تنشی را در خوذد ذخیره می کنند که باعث پدید آمدن اضطراب می شود. کودکان خردسال نیاز دارند که تنش خود را با فعالیت های بدنی آزاد کنند. آنان به فضایی برای دویدن و به اشیای کافی برای بازی کردن نیاز دارند. آنان به یک اتاق یا حیاط احتیاج دارند تا آزادانه به فعالیت بپردازند و در عین حال از لحاظ روانی نیز آسایش داشته باشند.


منبع:tebyan.net


فرصت حرف زدن را به کودک‌تان بدهید

مادران و پدران، دغدغه‏ های زیادی دارند که از جمله آنها ایجاد یک رابطه خوب است؛ به خصوص در دوران نوجواني که این مسئله از اهميت ويژه‌اي برخوردار می‏شود، ما برای شما چند توصیه داریم که می‏تواند به کمک شما بیاید برای برقراري يک رابطه خوب با نوجوان.

 

اجازه حرف زدن به کودک‌تان را بدهید

زمانی که در منزل هستید، باید جو را طوری درست کنید که هر یک از اعضاي خانواده بتوانند به طور آزادانه راجع به موضوعات مورد نظر خود بحث کنند. انعطاف‌پذيري شما اين اجازه را به فرزندتان مي‌دهد تا بتواند خودش را نشان دهد. در صورتي که بتوانيد ارتباطي مناسب با او برقرار کنيد، مي‌توانيد در مورد مسائل خاصي چون مصرف مواد مخدر و ارتباط جنسي که از رفتارهاي مهم و پرخطر دوران نوجواني است، راحت‌تر و با موفقيت بهتري وارد بحث و مذاکره شويد. تحقيقات نشان داده، در نوجواناني که به طور بارزتر و آشکارتر با والدين خود مشارکت و گفتگو مي‌کنند، احتمال مصرف مواد مخدر کمتر است. براي بهبود ارتباط با نوجوان بايد براي او زمان گذاشت. يافتن زمان براي ارتباط با فرزند در دنياي پرمشغله امروز، ممکن است مشکل اساسي والدين باشد ولي اختصاص دادن فقط چند دقيقه در روز براي گوش دادن فعال به نوجوان‌تان، مي‌تواند نقطه خوبي براي شروع باشد. زماني را به اين موضوع اختصاص دهيد که هر دو فارغ و آزاد هستيد. به خاطر داشته باشيد نوجوان نبايد براي ورود به گفتگو و مشارکت با شما، احساس اجبار و فشار کند. سعي کنيد براي هر فرزند خود، وقت اختصاصي و ويژه‌اي بگذاريد. به ‌خصوص زماني که قرار است راجع به موضوعات مشکل‌دار و استرس‌آور صحبت کنيد.

 

از هر فرصتي بهره ببرید

حتما که نباید مشکلات بزرگ به وجود بیاید تا فرصت صحبت کردن و ارتباط برقرار کردن با نوجوان فراهم شود. از هر فرصتي براي صحبت كردن با او استفاده کنيد. ارتباط خوب، شامل هر دو حالت گوش کردن و صحبت کردن است. کسي که خوب گوش مي‌دهد، به صحبت‌هاي طرف مقابل علاقه نشان مي‌دهد. اين علاقه را با توجه و پرسيدن سئوال‌هاي مناسب و غير قضاوت‌کننده نشان دهيد.

 

او را درک کنید

از وظایفی که بر عهده شما پدر و مادر است، اینکه با احساسات او همدردي کنيد. وظيفه شما گوش دادن و درک و فهم نوجوان است، نه قضاوت کردن. خودتان را به جاي او بگذاريد. بپذيريد که مسائلي وجود دارد که خاص اين مرحله رشدي است. سعي کنيد نظر او را بفهميد و به آن احترام بگذاريد، حتي اگر با آن موافق نيستيد. قبل از آنکه لب به سخن بگشاييد، فکر کنيد. ممکن است لازم باشد قبل از پاسخ دادن تا 10 بشماريد. اين موضوع به شما فرصتي مي‌دهد که خود را آرام کرده و از جنگ و جدل اجتناب کنيد. حتي زماني که بحث راجع به موضوعات حساس و هيجاني است، بگذاريد تا نوجوان شما بفهمد‌ او را دوست داريد و مراقب او هستيد. مکالمه را با صحبت کردن راجع به اينکه چگونه مي‌خواهيد مشکل را حل کنيد، مثبت کنيد. مدام به اشتباهات گذشته او گريز نزنيد. مثبت ماندن، مکالمه را خلاق و سازنده مي‌کند.

 

منبع:مجله مادران


مادران شاغل و دردسر تعطیلی مدارس در تابستان

اگر شما هم مادر شاغلی هستید و با رسیدن فصل تابستان، مدرسه فرزندتان تعطیل شده به احتمال زیاد اکنون به دلیل تغییر برنامه روزانه خود سردرگم شده‌اید چرا که از سویی دوست دارید کنار فرزندانتان در خانه باشید اما از طرفی هم ترجیح می‌دهید فارغ از دغدغه‌ها و هیاهوی سال تحصیلی و مسائل مربوط به مدرسه فرزندانتان به کار بپردازید.

کار کردن در بیرون از خانه در کنار سایر وظایف پدری و مادری یکی از مشکلاتی است که با شروع فصل تابستان بسیاری از والدین با آن روبرو می‌شوند که بطور حتم این مشکلات ارتباط مستقیمی با سن و مقطع تحصیلی فرزندتان نیز دارد. اما اگر در این شرایط تاحدودی احساس سردرگمی می‌کنید و مایل هستید بدون اینکه به شما برچسب بدترین پدر و مادر دنیا بخورد در عین حال حضور موثر و فعالی نیز در محل کار خود داشته باشید می‌توانید با بکارگیری چند راهکار مفید به این هدف دست یابید که برخی از کاربردی‌ترین آنها به شرح زیر است:

۱- در مورد توقعات خود از فرزندانتان در تابستان با آنها صحبت کنید. بعبارت دیگر به فرزندانتان بگویید از آنها چه می‌خواهید همینطور در قبال وظایفی که به آنها محول می‌کنید می‌توانید برایشان پاداش مناسبی نیز در نظر بگیرید. مثلا می‌توانید بعد از ظهرها یا آخر هفته آنها را به پارک ببرید.
۲- توقعاتتان از خودتان را نیز مرور کنید. اگر این تابستان نخستین تجربه شما از کار در بیرون از منزل است در حالی که فرزندتان در خانه حضور دارد، بخاطر داشته باشید قادر نخواهید بود هفت ساعت مداوم کار کنید و خیالتان از بابت فرزندتان راحت باشد و با این واقعیت خود را وفق دهید.
۳- به کودکانتان استراحت بدهید. وقتی در دفتر کار هستید زمانی را به استراحت خود اختصاص دهید تا با این کار خستگی وحشتناک کار را از دوش خود بردارید. پس همانگونه که در محل کار خود زمانی را برای استراحت به خود اختصاص می‌دهید، باید در طول روز زمان کوتاهی را نیز برای استراحت و بازی با کودکانتان اختصاص دهید. این راهکار علاوه بر اینکه به شما نیرویی دوباره می‌بخشد، باعث می‌شود کودکانتان نیز مطمئن شوند که آنها را فراموش نکرده‌اید. برای این کار می‌توانید یک داستان کوتاه برایشان بخوانید یا یک میان وعده برایشان فراهم کرده و یا با آنها بازی کنید.
۴- حتما در زمان‌های مناسب فرزندانتان را از خانه بیرون ببرید. حتی با وجود اینکه در قرن ۲۱ هستیم و با وجود تمام امکانات و دستگاه‌های الکترونیک، براحتی می‌توان آنها را فراموش کرده و کارهای اداری خود را خارج از خانه و در حالی که فرزندانتان در حال بازی کردن در کنار ساحل یا پارک هستند، انجام دهید اما باید حواستان هم کاملا به بچه‌ها باشد تا مبادا غفلت شما باعث بروز سانحه‌ای برای آنها شود.
۵- فرزندانتان را به خانه بستگان و دوستان قابل اطمینان خود که فرزندی هم دارند بفرستید. بسیاری از والدین فرزندانشان را به خانه همسایگان و آشنایانی می‌فرستند که والدینشان معمولا در تمام طول روز در منزل حضور دارند. با این کار مدت طولانی خیالتان راحت خواهد بود که فرزندتان با دوستانش سرگرم است و بزرگتر‌ها نیز مراقب او هستند.
۶- ساعت‌های خاصی را برای انجام کارهای اداره در منزل اختصاص دهید. بچه‌ها معمولا بیشتر از شما نیاز به خواب دارند پس سعی کنید همیشه دو ساعت زودتر از آنها از خواب بیدار شوید. در نتیجه خواهید دید چقدر خوب و کافی می‌توانید بدون اینکه کودکتان مزاحم شما شود بسیاری از کارهایتان را با خیال آسوده انجام دهید. همینطور می‌توانید فرزندانتان را یک ساعت زودتر بخوابانید تا بتوانید یک ساعت تا قبل از خواب به کارهایتان برسید.
۷- به فرزندانتان کار بدهید. وقتی کودکی فهرستی از انجام فعالیت‌های مختلف و مفید را دست دارد و برای انجام آنها مشتاق است، شما قادر خواهید بود وقتی آنها مشغول هستند، بسیاری از کارهایتان را انجام دهید.
۸- زیاد درباره استفاده کودکان از وسایل الکترونیک نظیر تلویزیون و بازی‌های کامپیوتری احساس گناه نکنید. چرا که وقتی شاغل هستید و باید به سر کار بروید استفاده از این وسایل اجتناب‌ناپذیر است اما مهمترین چیزی که باید در نظر بگیرید رعایت اعتدال است.

منبع:aftabir.com


من دروغ می‌گم، تو دروغ نگو!

تا به حال نشنیده ام که هیچ پدر و مادری بگوید فرزند من دروغ نمی گوید در حقیقت دروغگویی مهارتی است که تمام کودکان آن را می آموزند و برای دروغگویی آنان دلیلی وجود دارد.چه وقت بچه ها دروغ میگویند ؟

دروغگویی, دروغ برای کودک

 

خوب است بدانید دروغ برای کودک زیر 3 سال معنا ندارد، هر چه که به ذهنشان می رسد و هر چه را که نمی فهمند را به زبان می آورند. آن ها نمی دانند که حوزه تفکر آن ها خصوصی است و فکر می کنند والدین می توانند ذهن آن ها را بخوانند. دروغ، مطلب یا سخنی است که با واقعیت همخوانی ندارد و معمولا کسی که دروغ می گوید آگاهانه حقیقت را تحریف می کند. اما درباره کودک، دروغ گویی را باید مطابق با سن و دوره رشدی که پشت سر می گذارد، بررسی کرد. کودک تا قبل از 3 سالگی معنی دروغ را نمی داند و بین 3 تا 4 سالگی می آموزند که بزرگترها آنچه را که آنان در مورد آن فکر می کنند را درک نمی کنند و نمی توانند راست و دروغ را تمییز دهند و نمی توانند ذهنش را بخوانند. این بدین معنی است که تخیلات برایشان واقعیت دارد و داستانهای غیر ممکن را تعریف می کنند.

 

وقتی دچار مشکل می شونددیگران را سرزنش می کنند و آنها را مقصر می دانند بدون آنکه قصد آسیب رساندن به کسی را داشته باشند..

 

در این سن قدرت تخیل و تصویرپردازی به اوج خود می رسد و کودک همزمان با یادگیری مهارت ها و اطلاعات جدید قدرت ذهنی خود را بالاتر می برد. در این سن داستان پردازی کودک بسیار قوی است و یاد می گیرد کار بدی را که کرده است گردن یک فرد خیالی بیندازد. او بین واقعیت و خیال، مرزی قرار نمی دهد و در این مرحله داستانهای طولانی می گویند و در مورد آن اغراق می کنند و این داستانها چیزهایی هستند که بچه ها دوست دارند واقعیت داشته باشند ؛ لذا گاهی والدین خیال پردازی های وی را به اشتباه دروغ نام می گذارند.

 

کودکان متناسب با هوش، تخیل و موقعیت های محیطی و بنا به واکنش والدین در برخورد با آن ها از حدود 6 سالگی دروغ را می شناسند و در 9-8 سالگی تفاوت بین واقعیت و دنیای فانتزی را در می یابند و تا 10 سالگی کاملا بین حقیقت گویی به عنوان یک کار صحیح و دروغ گویی به عنوان یک کار نادرست تفاوت می گذارند.

 

دلایل دروغ گویی

با این که دلایل دروغ گویی در کودکان بسیار متعدد است اما می توان به بخشی از آن ها اشاره کرد.

 

** در اولین درجه بهتر است به تمایز قائل نشدن بین واقعیت و تخیل اشاره کنیم زیرا تعداد زیادی از کودکان دروغ نمی گویند بلکه ذهنیات خود را بر زبان می آورند اما والدین با واکنش عجولانه و اشتباه سعی می کنند گفته کودک را تصحیح کنند و او را از دروغ گویی برحذر دارند.

 

**گاهی والدین، دروغ را آموزش می دهند. به عنوان مثال در حضور او از ویژگی در کودک صحبت می کنند که فاقد آن است. اگر به کودک اجازه ندهیم در جمع اظهار نظر کند و او را به سکوت وادار کنیم، او به دروغ گفتن روی می آورد؛ عملی که بعضی از والدین ناآگاهانه آن را انجام می دهند.

 

** دروغ گویی نشانه اغتشاش درونی و نبود امنیت روانی در کودک است، وقتی که فرد کودک یا بزرگسال خود را در معرض خطر یا تهدید ببیند اگر شیوه صحیح با آن را نداند، به اشتباه سعی می کند با دروغ گفتن احساس امنیت و آرامش پیدا کند.

 

** گاهی کودک احساس عزت نفس نمی کند و درد حقارت باعث می شود برای ترمیم شخصیت خود دروغ بگوید. در واقع آنچه در دروغگویی کودکان مایه نگرانی است این است که شخصیت واقعی کودک را به یک شخصیت غیرواقعی تبدیل می کند. در چنین شرایطی زمینه بروز اختلالات شخصیتی و ناسازگاری های اجتماعی در کودک ایجاد می شود و سلامت روانی وی به خطر می افتد. طبیعی است که نمی توانیم نقش محیط اجتماعی را در شکل گیری شخصیت کودک نادیده بگیریم زیرا کودک از همه سو تحت تاثیر محیط پیرامون و الگوهایی است که در مقابل او قرار دارند. اگر والدین الگوی خوبی نباشند و در مقابل کودک دروغ بگویند، طبیعی است که کودک مانند آن ها رفتار خواهد کرد.

 

** گاهی بچه ها برای آزمودن والدین دروغ می گویند تا واکنش آنها را بسنجند. در چنین مواقعی لازم است والدین به جای نشان دادن واکنش تند و شدید، تلاش کنند تمرکز کودک را از روی موضوع دروغگویی به راستگویی معطوف کنند.

 

** گاهی اوقات هم ، کودکان برای بدست آوردن چیزی که می خواهند و یا وقتی می دانند کار اشتباهی کرده اند برای آنکه تنبیه نشوند دروغ می گویند.

 

چگونه تشخیص می دهید که فرزندتان دروغ می گوید؟

این سۆالی نیست که به راحتی بتوان جواب داد به خاطر اینکه بچه ها با یکدیگر فرق دارند. چندین راهنمایی وجود دارد:

 

1) به چهره آنان نگاه کنید وقتی آنان واقعیت را می گویند آرامش دارند در صورتیکه بسیاری از بچه هاوقتی دروغ می گویند عصبی و ناراحت هستند.

 

2) ساده بودن گفتار :دروغ تمرین شده و با آب و تاب گفته می شود.

 

3) منطقی بودن: دروغ به دروغ بیشتری برای پشتیبانی شدن نیاز دارد بنابراین با هم تناقض پیدا می کنندو بی مفهومند .

 

چه کنیم؟

اولین گام برای مقابله با دروغگویی کودکان افزایش اطلاعات و آگاهی ما به عنوان والد است. لازم است درباره رفتارهای کودک و دلایل دروغگویی اش آگاهانه تصمیم گرفت. هرگز نباید کودک را دروغگو خطاب کرد. این القاب منفی باعث از دست رفتن اعتماد به نفس وی می شود و او را به سمت دروغگویی بیشتر ترغیب می کند. لازم نیست بگویید این چندمین بار است که دروغ می گویی. کافی است بفهمید که کودکتان بدون اعتراف به دروغگویی، دروغ گفته است. اگر می دانید دروغ گفته است از او نخواهید اعتراف کند. این کار او را جری تر می کند.

 

اگر درباره فرود آمدن یک بالگرد در خیابان حرف می زند از او درباره چگونگی هدایت بالگرد و ... بپرسید. به تصورات ذهنی او پر و بال بدهید نه این که او را متهم به دروغگویی کنید. همچنین او را به دروغگویی تشویق نکنید. اگر کاری که خواسته بودید انجام نداده است درباره آن سوال نکنید تا مجبور به دروغ گفتن نشود. کافی است تذکر بدهید که کارش را هنوز انجام نداده است.

 

بیان ارزش صداقت بهتر از تکرار مضرات دروغگویی است، به کودک اجازه دهید لذت راستگویی را بچشد تا مزه تنبیه دروغگویی را، همچنین بگذارید احساسات خود را به هنگام انجام رفتار درست یا نادرست به زبان بیاورد در این صورت شما بهتر می توانید ریشه دروغگویی وی را شناسایی کنید.



وقتی صداقت دشوار است

 

مهم است که بدانید چرا کودک دروغ می گوید:

شاید درباره نمره اش دروغ می گوید زیرا احساس می کند تحت فشار قرار می گیرد و از ترس عواقبی که نمرات پایین به دنبال دارد، واقعیت را پنهان می کند. بنابراین او قربانی رفتار نادرست والدین خود شده است. اگر متوجه این وضعیت شدید با او صحبت کنید و درحالی که همه جانبه از او حمایت می کنید، دلایلش را بشنوید. در این جا هر دو باید تغییر رفتار دهید.

 

تاثیر مستقیم والدین بر گرایش کودکان به دروغگویی یا راستگویی

واکنش شدید و تند والدین در مواجهه با دروغگویی کودک باعث می شود کودک نقطه ضعف والدین را پیدا کند و با شناخت حساسیت والدین نسبت به این موضوع، از دروغ برای جلب توجه آنها استفاده کند. در بعضی موارد این والدین هستند که کودکان را تشویق به دروغ گفتن می کنند. ارائه واکنش غیرمنطقی و تند نسبت به دروغگویی یا خیال پردازی کودک، ارائه ندادن الگوی مناسب، پنهان کاری در مقابل کودک، ناآگاهی نسبت به تاثیر گفتار والدین بر کودک، باعث می شود کودک از آن به عنوان حربه ای برای توجیه رفتارهای خود و رسیدن به اهدافش استفاده کند.

منابع: خراسان نیوز/سایت برترین ها


عوارض تجربه های تلخ کودکی

تحقیقات گروهی از روانشناسان آمریکایی نشان می دهد استرس ها و تجربه های تلخ دوران کودکی می ‌توانند باعث بروز بسیاری از اختلالات جسمی از جمله عوارض قلبی و بیماری های التهابی و در نهایت کاهش طول عمر شوند.

 

برای انجام این مطالعه، محققان دانشگاه پیتسبورگ ارتباط میان زندگی در فقر و علایم اولیه بیماری های قلبی را در 200 نوجوان سالم مورد بررسی قرار دادند. نتایج نشان داد در نوجوانانی که در خانواده های فقیر زندگی می کنند، علایمی از تصلب شرایین و پرفشاری خون مشاهده می شود.

 

اثرات منفی استرس و فشارهای روانی بر روی سیستم قلبی- عروقی به اثبات رسیده است. اغلب محققان بر این باورند که استرس یک عامل خطر جدی برای بیماری ‌های عروق کرونر و حملات قلبی به شمار می رود.

 

پیشرفت تکنولوژی و زندگی مدرن نیز گرچه مزایای بسیاری برای بشر داشته است، اما به دلیل افزایش استرس و فشارهای روانی، خطر ابتلا به بیماری های قلبی- عروقی را افزایش داده است.

 

مدیریت استرس را به کودکان آموزش دهید. اصلاح شیوه زندگی از جمله تغذیه سالم، ورزش منظم و مداوم و یادگیری تکنیک های روانشناسی به کاهش استرس و حفظ سلامت جسمی کمک می کنند.

منبع:سیمرغ


پسر،پسر، قند عسل گاهی هم .....

تربیت و پرورش صحیح فرزند مهم ترین مشغله ذهنی پدر و مادر است. با ورود نوزاد به کانون گرم خانواده، زندگی زن و شوهر وارد مرحله تازه ای می شود. آنها از این به بعد فقط همسر یکدیگر نیستند؛ بلکه در برابر فرزندشان به عنوان پدر و مادر نیز وظایفی دارند.

 

اگر شما پسرانی در خانواده تان دارید، می دانید که آنها ممکن است پرزحمت باشند. ولی مخلوقات حساسی هستند که می توانند به هر سویی هدایت شوند. یعنی جوانی برومند و بی مانند یا فردی پر از مشکلات. دنیای ما نیازمند مردانی کامل و پرانرژی است نه ربات هایی که کار کنند و بجنگند. ما پسرانمان را پرورش می دهیم که بتوانند آزاداندیش باشند و سوالات خود را در قلب و ذهنشان جستجو کنند و به پاسخی صحیح برسند. امروزه بیشتر مادران جوان از این که نوزادشان پسر است خوشحال و به آن عشق می ورزند و از پسر بودنشان نمی هراسند. آنها انرژی سرشار پسران را می بینند و با شور و هیجان آنها را به سمت چیزهای مثبت هدایت می کنند. پسران هم به آنها عشق می ورزند و می خواهند که خودشان هم در پرورش و رشد خود شرکت کردن و سهم بسزایی داشته باشند.

 

ابراز احساسات و هیجانات، صحبت کردن درباره مسائل و مشکلات، توانایی برقراری ارتباط قوی با دیگران و... از جمله مسائل تربیتی حساس و ظریفی است که والدین باید به آن توجه داشته باشند. چنین توانایی هایی معمولا در دختران ملموس تر از پسران دیده می شود. خانواده هایی که فرزند پسر دارند، گاه در این باره نگرانی هایی دارند.

 

معمولا پسرها با مادران خود راحت ارتباط برقرار کرده و از مسائل و مشکلاتشان می گویند. اگر شما هم از آن دسته مادران هستید که در مورد تربیت و پرورش فرزند پسر خود احساس نگرانی می کنید این مطلب را بخوانید.

 

به او كمك كنید تا احساساتش را بروز دهد: مامان ها معمولا بیشتر با دخترانشان صحبت می كنند. در نتیجه، به طوركلی پسرها دیرتر صحبت كردن را یاد می گیرند و قدرت كلامی پایین تری از دخترها دارند.

 

آنها دوست دارند كه احساسات را در دل خود نگه دارند. در مواقع ناراحتی، دختر بچه ها گریه می كنند و پسرها دعوا و كتك كاری را انتخاب می كنند. باید او را از سنین خیلی پایین تشویق كرد كه در مورد هیجانات درونی صحبت كند، از سكوت و خاموشی بیرون بیاید و عكس العملش را با سخن گفتن نشان دهد.

تربیت و پرورش صحیح فرزند ,تربیت و پرورش فرزند پسر

بیش از حد از او انتقاد نكنید: پسر كوچولوی شما در برابر انتقادها بسیار حساس است؛ خصوصا در مورد مسایلی كه به رفتارش مربوط می شود. كارهای نادرست و بد را به او خاطر نشان كنید اما افراطی رفتار نكنید. به عنوان مثال از گفتن جملاتی مانند «خواهر كوچولوی تو هیچ وقت از این كارها نمی كند! تو مامان را كلافه و خجالت زده می كنی...» بپرهیزید.

 

زبان مناسب را انتخاب كنید! :

«مردان مریخی، زنان ونوسی» شاید همه ما این عبارت را شنیده ایم و حتما گوینده آن دلیل روشنی برای این ادعا دارد. مسلما شیوه رفتاری با هر كدام متفاوت است. وقتی با پسرها صحبت می كنید، جملات واضح، روشن، منطقی و به دور از هر توضیح اضافی و حاشیه را انتخاب كنید.

 

نیمه دیگر شخصیت او را نیز در نظر بگیرید: به او بیاموزید كه در لباس پوشیدن مرتب باشد و رنگ ها را با هم ست كند، به آرایش موهایش برسد، مراقب سلامت و ظاهر خود باشد... اینها مسائلی است كه شاید همه پدران به آن توجه نداشته باشند. چنین شرایطی برای او بسیار مفید است؛ چرا كه او بعدا مردی خواهد شد و به این ترتیب می تواند نظر دیگران را به خود جلب كند. از این كه احساس «زنانه» پیدا كند نترسید. احساس مرد بودن از والد هم جنس خودش به او منتقل می شود.

 

محدودیت وضع كنید: از آنجا كه مادر جذابیت و شیفتگی بیشتری برای پسرش دارد و به علاوه اینكه نمی تواند خیلی با او صمیمی باشد، برقراری ارتباط این دو، پیچیدگی های خاصی دارد. اما به هرحال، اعمال برخی محدودیت ها لازم و غیرقابل اجتناب است.

 

همه كارهایش را انجام ندهید: دلیلی ندارد كه زیپ شلوارش را ببندید، درحالی كه خودش می خواهد این كار را انجام دهد. او را ترغیب كنید كه خودش لباس هایش را بپوشد، دوش بگیرد و به كارهای شخصی اش برسد. بپذیرید كه روزی از شما دور خواهد شد. احساس نیازی كه به شما دارد را بیش از حد تقویت نكنید.

 

یك نمونه «اجتماعی» برای او باشید! : امروزه مادر علاوه بر جایگاه مهم خود می تواند مدلی برای شناخت هویت اجتماعی فرزندش باشد. او می تواند پسرش را به سمت اهدافش سوق دهد. بسیار رایج است كه پسر بچه ها می گویند «می خواهم درآینده شغل مادرم را داشته باشم!»

منابع: باشگاه خبرنگاران/کتاب روش های تربیت یک پسر موفق؛ نوشته : استیو بیلالف؛ترجمه: صهبا یقین


دوستان خیالی فرزندم

بیشتر كودكانی كه در سنین حدود 2 یا 3 سال هستند، چند دوست خیالی برای خود دارند كه این دوستی‌ها تا حدود 4 و 5 سالگی هم ادامه می‌یابد؛ البته هر چه سن كودك بیشتر می‌شود، شدت این دوستی‌ها كمتر خواهد شد و به همین دلیل بیشترین و عمیق‌ترین دوستی بچه‌ها با دوستان خیالی را در سنین حدود سه سالگی می‌بینیم.

شاید شما هم دیده باشید گاهی بچه‌ها با كسی حرف می‌زنند، بازی می‌كنند، همراه او غذا می‌خورند و اسباب ‌بازی‌هایشان را با هم شریك می‌شوند اما این دوست دیده نمی‌شود، حرف نمی‌زند، حركت نمی‌كند و فقط در ذهن و خیال كودك همراه اوست.

بیشتر والدین به خیالبافی‌های فرزند خود واقف هستند و آن را به‌عنوان بخشی از زندگی او پذیرفته‌اند.

اما پذیرش یک دوست خیالی و نامرئی کار چندان آسانی نیست؛ به ویژه آنکه فرزندتان با تمام قوا از آن موجود خیالی که گاهی اوقات با اسامی‌عجیب و غریب نیز نامیده می‌شود، دفاع کرده و دوست دارد که شما نیز او را یکی از افراد خانواده بدانید و باور داشته باشید.

نگران نباشید! تحقیقات نشان داده است که کودکان از 20ماهگی به بعد توانایی این را دارند که افکار و احساسات خود را به یکی از وسایل یا اسباب‌بازی‌های خود نسبت دهند و پس از این مرحله معمولا دوست خیالی قدم به زندگی فرزند شما خواهد گذاشت. این دوست خیالی از سن 3-2 سالگی وارد عرصه زندگی شده و گاهی تا سنین دبستان نیز باقی می‌ماند، به‌گونه‌ای که تقریباً 75درصد بچه‌ها تا سن 7سالگی ارتباط با دوست خیالی را تجربه کرده‌اند. البته هر چه سن كودك بیشتر می‌شود، شدت این دوستی‌ها كمتر خواهد شد و به همین دلیل بیشترین و عمیق‌ترین دوستی بچه‌ها با دوستان خیالی را در سنین حدود سه سالگی می‌بینیم. این مسئله در روند رشد کودک طبیعی است و کودکانی که دارای دوست خیالی هستند معمولاً خلاق‌تر هستند.

برخی از والدین نگران این قضیه هستند که ارتباط بیش ازحد با این دوست خیالی به روابط اجتماعی کودک لطمه بزند و او توانایی برقراری ارتباط با همسن و سالان خود را از دست بدهد، اما جای نگرانی نیست. جالب است بدانید که این کودکان اغلب سازگارتر و اجتماعی‌تر از کودکانی می‌شوند که دوست خیالی ندارند.

با گسترش روند تک فرزندی در خانواده‌ها، بد نیست والدین بدانند که کودکان تنها یا فرزندان اول خانواده معمولاً بیشتر از بقیه بچه‌ها، درگیر ارتباط با دوست نامرئی خود هستند و گاهی نیز تا بزرگسالی همراه او زندگی می‌کنند البته با گسترش روابط اجتماعی و جمع‌های دوستان، حضور دوست خیالی کم‌رنگ‌تر و گاهی حتی محو می‌شود.

بسیاری از والدین از حضور این موجود خیالی در زندگی فرزند خود وحشت دارند و سعی می‌کنند با بی‌توجهی یا انکار این دوست، آن را از صحنه زندگی فرزند خود حذف کنند. آنها می‌ترسند که این مسئله سبب گوشه‌گیری و انزوای بیش از حد فرزندشان شود، اما در حقیقت این طور نیست. از زمانی که کودک توانایی درک و استدلال و استنتاج را پیدا می‌کند، دوست دارد که تجربیات و آرزوهای خود را از زبان فردی دیگر نیز بیان کند و نکته جالب این است که پرسش‌کننده و پاسخ‌دهنده یک نفر خواهد بود؛ فرزند شما. این مسئله سبب می‌شود که او مشکلاتی را به‌عنوان مشکلات این دوست خیالی مطرح کند و با استدلال و استنتاج خود، پاسخی نیز برای حل این معما بدهد که البته اغلب این واکنش‌ها برگرفته از رفتار و کردارهای پدر و مادر است.

اگر شما نگاهی تیزبینانه به روابط فرزندتان و دوست نامرئی‌‌اش داشته باشید، در واقع بازتابی از برخوردها و رفتارهای خود را در آن می‌بینید و اگر حرف یا حرکتی، سبب ناراحتی شما می‌شود، بهتر است به جای تنبیه یا توبیخ کودک، به اصلاح آن رفتار در خود بپردازید.

با بزرگ‌تر شدن کودک و ورود به مرحله پیش دبستان، کودکان سعی در مخفی کردن این دوست خیالی دارند به‌خصوص اگر با واکنش‌های منفی یا مسخره‌آمیز شما نیز در این رابطه روبه‌رو شده باشند، اما این دوستان همچنان در زندگی فرزندتان حضوری فعال دارند. در این مرحله دقت کنید که حضور این دوست مانعی برای دوستیابی‌های واقعی وی نشود؛ هر چند که در اکثر بچه‌ها این اتفاق نمی‌افتد و به‌راحتی دوستانی پیدا می‌کنند. با افزایش مسئولیت‌ها و وظایف تحصیلی و گسترش روابط دوستانه، کم‌کم حضور این دوست خیالی کم‌رنگ‌تر می‌شود و تنها هنگام تنهایی‌های کودک به سراغش خواهد آمد. البته گاهی تشدید روابط با این موجود نامرئی به دلیل سرخوردگی و عصبانیت‌های ناشی از حوادث روزمره یا مهم، از قبیل تولد فرزندی جدید در خانواده، دعواهای مکرر پدر و مادر، جابه‌جایی مدرسه و... است که شما باید آگاهانه به کنترل و حل این مشکلات بپردازید تا دوباره شرایط به حالت عادی برگردد.

متخصصین روانشناسی رشد معتقدند که یکی از کارهای مۆثر در پیشرفت ذهنی و اجتماعی کودکان این است که آنها دنیا را از دیدگاه‌هایی متفاوت از دیدگاه خود ببینند و داشتن دوست‌های خیالی کمک مۆثری به این امر می‌کند. در حقیقت دوستان خیالی ابزار مناسبی برای آموزش مسائل به‌طور غیر‌مستقیم به کودک هستند. شما به‌عنوان والدین کودک در قبال این مسئله وظیفه سنگین و خطیری دارید و برخوردهای نامناسب با این قضیه می‌تواند اثرات سوئی تا آخر عمر بر روند رشد عقلی و اجتماعی کودک بگذارد.

چند نکته که والدین باید در برخورد با این موجودات نامرئی رعایت کنند، عبارتند از:

کودک را از داشتن دوست خیالی منع نکنید. بدترین کار ممکن این است که او را به خاطر این دوست تنبیه کنید. با این کار، فضای بی‌اعتمادی و ناامنی را در رابطه خود و فرزندتان پایه‌گذاری می‌کنید که اثرات سوء آن را در دوران نوجوانی او خواهید دید.

دوست خیالی کودک را مسخره نکنید و اجازه ندهید که دیگران نیز این کار را انجام دهند. هیچ دلیلی وجود ندارد که کودک را به دلیل صحبت با کسی که وجود ندارد مسخره کنید. به روابط دوستانه او با این مهمان نامرئی احترام بگذارید.

به کودک نگویید که دیگر بزرگ شده و نباید با دوستان خیالی خود حرف بزند. این مسئله اثرات روحی بدی روی او می‌گذارد؛ درست مانند اینکه از امروز به شما بگویند حق ندارید مادر خود را ببینید!

از طریق فرزند خود، با دوست خیالی ارتباط برقرار کنید. نترسید، کسی شما را دیوانه نمی‌داند؛ البته لزومی‌ندارد که بیش از حد در بازی غرق شوید. منطقی باشید و هیجانات خود را کنترل کنید. شما فقط یک بازیکن هستید و گرداننده اصلی بازی فرزندتان است.

در رابطه با این دوست خیالی با فرزند خود صحبت کنید و اگر دوست نداشت حرف زیادی بزند، به او احترام گذاشته و او را تحت فشار قرار ندهید. به حضور این دوست در خانه خوشامد بگویید و سۆالاتی در مورد زندگی او و تعداد خواهر و برادرها و... از فرزندتان بپرسید. این کار باعث می‌شود کودک، شما را نیز در گستره دوستان خود و این مهمانان نامرئی قرار دهد.

اگر کودک کارهای نادرست و اشتباهات خود را به گردن دوستش انداخت، نگران نشده و با او برخورد نکنید. از طریق برخورد با همین دوست خیالی، پیام خود را به فرزندتان برسانید؛ مثلاً بگویید « من واقعاً از دست فلانی عصبانی هستم. مطمئنم اگر مامانش هم اینجا بود عصبانی می‌شد. این بار دومی‌ است که بی اجازه به وسایل بابا دست می‌زند یا اسباب بازی‌هایش را جمع نمی‌کند».

منابع: جام جم آنلاین /همشهری آنلاین

 

 


با دو قانون کودک تان را بدون از دست دادن عشق و احترام، تربیت کنید

والدین باید به صورتی کاملا منطقی حد و مرزهای محکمی را بدون هر گونه عصبانیت، غرغر، تهدید و هشدارهای تکراری برای کودکان تعیین کنند.

داشتن کودکان مودب و با تربیت واقعا لذت بخش است... شما با یادگیری عشق و منطق و دانستن تنها 2 قانون ساده می توانید به این لذت دست یابید!

اما چرا فقط 2 قانون؟

چون تربیت کودکان به اندازه کافی سخت است. بیشتر والدین و معلمان معتقدند در تربیت کودکان بیش فعال بخاطر سپاری قانون های متعدد کار مشکلی است.

ابراز علاقه و محبت به کودکان باید حد و مرزی داشته باشد و این وظیفه ماست که این حد و مرز هارا برای کودکان دلبندمان مشخص کنیم.

نکته جالب اینجاست که بسیاری از کودکان این حد و مرزها را امتحان می کنند! چون آنها قصد دارند بفهمند که شما چقدر در تعیین این حد و مرزها جدی هستید.

گروهی از والدین معتقدند که ما نمی خواهیم با این کار (یعنی تعیین حد و مرز بصورت جدی) عشق و احترام فرزندمان را از دست دهیم و به همین جهت از این حد و مرزها و قوانین دست می کشند...

تحقیقات نشان می دهد اگر والدین فرزندانشان را طوری تربیت کنند که آنها هیچوقت والدین خود را جزو انسانهای جدی و سخت گیر ندانند، هرگز احترام، مسئولیت و نظم و انضباط را یاد نمی گیرند و در محیط اجتماعی زمانی که با جدیت معلمان یا حتی جامعه مواجه می گردند، دچار مشکل می شوند.

و حالا انجمن عشق و منطق با ارائه 2 قانون ساده به شما کمک می کند تا به راحتی و بدون از دست دادن علاقه فرزندتان، آنها را تربیت کنید:

قانون اول

والدین باید به صورتی کاملا منطقی حد و مرزهای محکمی را بدون هر گونه عصبانیت، غرغر، تهدید و هشدارهای تکراری برای کودکان تعیین کنند.

والدین می توانند حد و مرزی تعیین کنند که بدون تنش و درگیری قابل اجرا باشد.

والدین باید در برابر غرغر کردن و عکس العمل های کودکان صبور باشند.

این مرزها در هر خانواده با فرهنگ مختلف متفاوت است و من در اینجا نمی توانم نمونه دقیقی از آن را عنوان کنم ولی به طور کلی، بایدها و نبایدهایی که در هر خانه و خانواده جهت آسایش و راحتی اعضا وجود دارد، این حد و مرزها را میسازد.

بطور مثال

فرزند شما تمایل به انجام کاری دارد که به صلاحش نیست... کافیست با ملایمت به او بگویید: من تو را دوست دارم و می دانم که این کار به تو ضرر می رساند. لازم نیست هیچ گونه خشونتی در کار باشد.

فرزند شما تمامی راه های ممکن را یکی یکی امتحان می کند تا شما را راضی کند. کارهایی مثل خواهش کردن، گریه کردن، فریاد کشیدن، قهر کردن و در مرحله آخر تحریک احساسات شما با جملاتی چون تو من را دوست نداری و غیره ... . تنها کاری که شما در تمامی این مراحل باید انجام دهید این است که یک جمله برای خود انتخاب کنید و در اینجور مواقع با یک لبخند مهربان آن را بر زبان بیاورید. جملاتی مثل من دوستت دارم یا حتی خواندن یک شعر ... یا اصلا سکوت مطلق به همراه لبخند محبت آمیز!

گاهی کودک شما با فریاد و گریه درخواست خود را به زبان می آورد، مهم نیست شما تنها با همان جمله مخصوص و لبخند به او بگویید تا زمانی که صدای تو به اندازه من ملایم نشده نمی توانم خواسته ات را درک کنم و سپس صبور باشید تا کودکتان تمامی راه های ممکن را برای راضی کردن شما امتحان کند. فقط صبور باشید پس از تمام گریه های و فریادها و ... آرام می شود و دقیقا همان کاری را انجام می دهد که باب میل شماست.

شاید فقط 2 یا 3 بار لازم باشد این حرکات پرطنش مثل فریاد و گریه را از او تحمل کنید ولی در مراتب بعدی فرزندتان باور می کند که اینگونه حرکات در تصمیم شما هیچ اثری ندارد.

قانون دوم

زمانی که کودکان مشکل ایجاد می کنند والدین باید عواقب آن را به شیوه درستی به خودشان واگذار کنند.

والدین برای اینکه کودکان مشکل را حل کنند باید آنها را تشویق نموده البته به شرطی که حل مشکل توسط خود آنها، باعث دردسر دیگران نشود.

همدردی والدین با کودک به این صورت است که قبل از مشاهده عواقب کارشان باید مساله را حل کنند.

منبع :1doost.com

 


عوامل بلوغ زودرس

 فکرش را هم نمی‌کنید که این 5 عامل باعث بلوغ زودرس  فرزند شما باشند
5 عامل بلوغ زودرس
زیاد پول ‌توجیبی بگیرد
اگر نمی‌خواهید فرزند‌تان زودتر از آنچه باید بالغ و در آینده به بیماری‌های دیگری دچار شود، به او کمتر پول توجیبی بدهید. محققان می‌گویند اسکناس و فاکتورهای خرید فروشگاه‌ها نوعی ماده شیمیایی به نام بیسفنول در خود دارند که می‌تواند سلامت کودکان را به خطر بیندازد. به گزارش دیلی میل، این ماده خطرناک با بروز سرطان و بلوغ زودرس ارتباط دارد؛ چراکه این ماده شیمیایی به هورمون‌های استروژن زنان شباهت دارد و می‌تواند برای سلامت انسان و به ویژه کودکان خطرناک باشد. از آنجا که از این ماده برای ظاهر کردن نوشته‌های جوهری روی فاکتورها استفاده می‌شود، محققان می‌گویند نگه داشتن فاکتور خرید تنها به مدت ۱۰ ثانیه باعث انتقال 5/2 میکروگرم از این ماده (BPA) به انگشتان فرد می‌شود. در حالی که به هم مالیدن فاکتور با دست میزان انتقال این ماده کشنده را تا ۱۵ برابر افزایش می‌دهد و می‌تواند موجب ابتلای فرد به سرطان سینه، چاقی مفرط و بلوغ زودرس شود.
مادرش سیگار بکشد
مادران باردار، باید به هزار و یک دلیل سیگار را ترک کنند و یکی از این دلایل، ابتلای فرزند‌شان به بلوغ زودرس است. محققان می‌گویند دختران مادرانی که هر روز حداقل ۱۰ نخ سیگار طی دوره بارداری می‌کشند، ۳ تا ۴ ماه زودتر از مادران غیرسیگاری بلوغ را تجربه می‌ کنند. از آنجا که بلوغ زودرس می‌تواند خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی، سرطان سینه و حتی مشکلات تنفسی مانند آسم را به دنبال داشته باشد، محققان توصیه می‌کنند زنان قبل از آنکه تصمیم به مادر شدن بگیرند، سیگار‌شان را ترک کنند، زیرا سیگار کشیدن می ‌تواند تعادل هورمونی را در نوزادان دچار تغییر کند که این عامل در نهایت به پایین آمدن سن بلوغ دختران منجر می‌شود.
زیاد سرش را شامپو کند
اگر کودک‌تان عاشق دوش گرفتن و استفاده از شامپوست مراقب باشید. محققان می‌گویند همین موضوع می‌تواند بلوغ زودرس را برای او به دنبال داشته باشد. به گزارش ایسنا، مواد شیمیایی موجود در قوطی‌های کنسرو خوراکی، لاک ناخن و شامپوها می‌توانند سبب بلوغ زودرس در دختران شود و خطر ابتلا به سرطان و دیابت را در آنها افزایش دهند. مواد شیمیایی موسوم به فنول‌ها، پتالیت‌ها و فیتواستروژن‌ها که در بسته‌بندی‌ها و همچنین عطرها، لوسیون‌ها و شامپوها مورد استفاده قرار می‌گیرند، متهمان ردیف اول ابتلا به بلوغ زودرس هستند و می‌توانند در آینده فرد را با سرطان و دیابت روبه‌رو کنند.
هر روز گوشت بخورد
برای سلامت فرزند‌تان هم که شده، رژیم غذایی متنوعی را در خانه اجرا کنید و دست از مصرف پی‌در‌پی گوشت بردارید، زیرا محققان می‌گویند مصرف زیاد گوشت می‌تواند موجب بروز بلوغ زودرس در دختران شود. به گزارش بی‌بی‌سی، دخترانی که در دوران کودکی زیاد گوشت می‌خورند، زودتر از دیگر دختران، ‌بالغ می‌شوند. محققان می‌گویند اگر در 3 سالگی کودکی بیش از 8 نوبت در هفته و در 7 سالگی، ۱۲ نوبت در هفته گوشت مصرف کند، زودتر از همسالانش بالغ می‌شود. پژوهشگران می‌گویند رژیم غذایی حاوی گوشت زیاد، بدن را برای بارداری آماده می‌کند و سبب بلوغ زودرس هم می‌شود.
زیاد تلویزیون ببیند
نه به دلیل ضعیف شدن چشم و نه از دست دادن تمرکز، به دلیل مبتلا نشدن به بلوغ زودرس هم که شده، فرزند‌تان را از جلوی تلویزیون دور کنید، زیرا محققان می‌گویند تماشای بیش از اندازه تلویزیون می‌تواند باعث اختلال در تعادل هورمونی در نوجوانان و در نتیجه بلوغ زودرس شود. به نوشته بی‌بی‌سی، جلوگیری از دسترسی كودكان به تلویزیون تنها به مدت یك هفته باعث افزایش 30درصدی هورمون ملاتونین در آنها می‌شود. این هورمون که از بلوغ زودرس جلوگیری می‌كند با تماشای بی‌رویه تلویزیون در بدن آنها کاهش پیدا می‌کند. پس اگر نمی‌خواهید وضعیت هورمونی فرزند‌تان به هم بریزد و با مشکلات ناشی از بلوغ زودرس مواجه شود، تماشای تلویزیون را برایش جیره‌بندی کنید.
پدرش از خانه رفته باشد
شاید گمان کنید که نبودن یکی از والدین تنها به مشکلات عاطفی و روانی در دختر بچه‌ها منجر می‌شود و فکرش را هم نکنید که مشکلی مثل نبودن پدر در خانه، می‌تواند چه مشکلات دیگری را برای دختران‌شان به همراه بیاورد.
اما محققان می‌گویند این اتفاق علاوه بر تمام پیامدهایی که دارد، سیستم هورمونی دختران را به هم می‌ریزد و آنها را با مشکل بلوغ زودرس دچار می‌کند. به گفته آنها، دخترانی که در خانه‌های بدون پدر زندگی می‌کنند، در سنین پایین‌تر بالغ می‌شوند. به نوشته یو‌اس‌ای تودی، چنین اتفاقی می‌تواند تاثیر بیشتری روی دختران خانواده‌های مرفه بگذارد و باعث شود که دختران خانواده‌های پردرآمد، به دلیل نبود پدرشان زودتر از دیگران بالغ شوند.

منبع:bartarinha.ir


به خاطر بچه‌ ها با همسرتان زندگی می‌ کنید؟

برای نسل ‌های متمادی والدین به امید اینکه ازخودگذشتگی‌ شان آخر کار به نفع فرزندانشان باشد، این توصیه را به جان خریده ‌اند. خیلی‌ها هنوز باور دارند که این تنها انتخاب والدینی است که در ازدواج خود به بن‌ بست رسیده ‌اند.

اما نظر من بخاطر تجربه شخصی که دارم چیز دیگری است. من که در خانواده ‌ای پرورش یافتم که والدینم تصمیم گرفتند بخاطر ما به زندگی زناشویی تاسف‌ برانگیز خود ادامه دهند، عقیده دیگری دارم. برای من طلاق والدین بسیار بهتر است از سالها زندگی در خانه ‌ای که والدین مدام در حال جنگ و دعوا هستند، به همدیگر احترام نمی‌ گذارند و بچه‌ ها با ناراحتی و عصبانیت مداوم بزرگ می‌شوند. این دنیایی بود که من در آن پرورش یافتم و زخم ‌هایی که از آن خوردم هنوز در زندگی‌ ام باقی مانده و باقی خواهد ماند.

من باور دارم که ماندن در یک ازدواج فقط به خاطر بچه ‌ها یک انتخاب فیزیکی است که هیچ نگاهی به درد احساسی و روانی که فرزندان متحمل می‌شوند ندارد. در چنین محیطی هیچ الگوی مثبتی از اینکه ازدواج چیست و چطور باید باشد برای بچه ‌ها وجود ندارد. درواقع، حتی باعث میشود در نظر آنها ازدواج چیزی ترس‌ آور و ناراحت ‌کننده به نظر آید که باید از آن دوری کرد.

وقتی والدین از نظر احساسی از هم جدا شده باشند و فقط زندگی فیزیکی کنار هم داشته باشند، خوشبختی، هماهنگی، همکاری، احترام و لذت حضور نخواهد داشت. بچه‌ ها این را احساس کرده، سردرگم می‌شوند و خیلی وقت ‌ها هم خودشان را مقصر برای بدبختی والدینشان تصور می ‌کنند. درنتیجه افرادی عصبی و مضطرب بزرگ شده و هیچ آرامشی در دوران کودکی خود تجربه نمی ‌کنند. زخم‌هایی که چنین زندگی بر جای می‌گذارد کم از زخم‌ های زندگی کودکانی که والدینشان از هم طلاق می‌گیرند ندارد.

به عقیده من، والدینی که در زندگی زناشویی خود به مشکلی می‌ خورند که قابل حل نیست و به همین دلیل تصمیم به طلاق می‌ گیرند انتخاب بسیار بهتری دارند و انتخاب آنها به نفع همه اعضای خانواده خواهد بود.

والدین خود من می ‌بایست در همان ابتدای ازدواج خود از هم جدا می‌شدند. آنها زندگی بسیار ناخوشایندی در کنار هم داشته، احترامی برای هم قائل نبوده و فرزندان خود را در خانه ‌ای پر از خشم، اضطراب، و مشاجرات و دعواهای مکرر بزرگ کردند.

یادم می‌آید که مادرم روزی از من پرسید که بهتر بود از پدرم جدا شود یا نه. من با فریاد گفتم، "نه!" من مادر و پدری مثل مادرها و پدرهای بقیه بچه ‌ها می‌خواستم. با اینکه کودکی ناخوشایند و سرشار از احساس ناامنی داشتم، می‌ترسیدم و نمی‌دانستم که با طلاق والدینم زندگی ‌ام چطور خواهد شد. البته مادرم هم شهامت لازم برای این کار را نداشت و سالها به زندگی تاسف ‌آور خود ادامه داد.

امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، احساس می‌کنم که آن یک اشتباه بود. هیچکدام از والدین من آدم‌های بدی نبودند فقط به درد هم نمی‌خوردند. مهارت‌های ارتباطی‌شان بسیار ضعیف بود و هرکدام فقط دوست داشتند به هر قیمتی که شده در دعواهای بین ‌شان پیروز شوند. البته هزینه اصلی که پرداخت کردند سلامت فرزندانشان بود. من فکر می‌کنم هر کدام از والدینم اگر طلاق می‌گرفتند، مجرد می‌ماندند یا شریک دیگری برای زندگی خود انتخاب می‌کردند، زندگی به مراتب بهتر و شادتر را تجربه می‌کردند.

به همین دلیل بود که وقتی زندگی زناشویی خودم دچار مشکل شد، راه دیگر را انتخاب کردم. اما بخاطر تجربیات کودکی‌ ام فهمیده بودم که در یک طلاق چه کارهایی را نباید کرد. همه تلاشم این بود که طلاقی به گفته خودم فرزندسالار داشته باشم. من و همسر سابقم با همکاری هم رابطه‌ ای خوب بین خودمان نگه داشتیم تا پسرمان از ده سالگی تا بیست سالگی برسد. چیزی که خوشحالم می‌کند این است که پسرم که الان به جوانی تبدیل شده، این همکاری‌های ما را تایید کرده و قدردان آن است.

خوشبختانه به وجود تجربیات تلخ کودکی هنوز به ازدواج اعتقاد دارم و بعد از شکست در ازدواج اولم، دوباره ازدواج کردم. توصیه من به والدینی که در زندگی زناشویی خود مشکل دارند این است که:

اگر والدین بلوغ و قاطعیت کافی برای کمک گرفتن از متخصص را قبل از طلاق داشته باشند می‌توانند یاد بگیرند چطور به طور مثبتی دوباره با هم ارتباط برقرار کرده و تعهدشان را به ازدواج از سر بگیرند. این به نفع همه اعضای خانواده خواهد بود.

اما اگر بچه ‌ها در یک منطقه جنگی یا سکوت و بی ‌تفاوتی یک ازدواج مرده بزرگ می‌شوند، طلاق در را به سوی آینده ‌ای سالم‌تر و شادتر برای بچه ‌ها باز خواهد کرد. اما طلاق والدین همیشه یک راه‌ حل نبوده است. برای اینکه بهترین نتیجه عاید فرزندان شود، والدین باید بعد از طلاق همکاری لازم برای مرکزیت دادن به بچه ‌ها و اولویت دادن به سلامت روحی و روانی آنها را داشته باشند.

منبع:مردمان

 


روشهای پند و اندرز به فرزندان

 

مدرسه براي افراد بيشماري تداعي کننده خاطرات خوب و زيبايي است که در هر سني يادآوري آن ها برايشان لحظات شيريني را مي سازد. آيا به عنوان والدين يک دانش آموز مي دانيد چگونه مي توانيد به فرندانتان در راه کسب علم و دانش بهتر و بيشتر کمک کنيد که در آينده خاطرات زيبا و خوبي از دوران مدرسه اش در ذهن داشته باشد. براي اينکه بتوانيد به بهترين حالت به فرزندتان کمک کنيد بايد کاري کنيد تا موفق باشند و براي اين کار با نکات کوچک مي توانيد موفقيت هاي بزرگي را براي آنها بسازيد. در اين مطلب تلاش شده تا آن پندهاي کوچک را به شما که نقش والدين دانش آموزان را برعهده داريد، يادآوري کرده تا فرزندانتان بتوانند در تحصيل خود موفقيت هاي بزرگي را به دست آورند.

1) نسبت به مدرسه برداشت مثبتي داشته باشيد: وقتي پدر مي گويد: «من هميشه به مدرسه علاقه مند بوده ام، مطالبي که در مدرسه ياد گرفته ام در فهميدن مسائل مربوط به زندگي و کارم کمک زيادي به من کردند»; غيرمستقيم به فرزندان خود کمک مي کند تا احساس مثبتي نسبت به مدرسه کسب کنند. زماني که مادر مي گويد: «بگذار مسائل و تکاليف درسي تو را ببينم، شايد در فهم سوالات بتوانم کمکت کنم.» چيزي بيش از کمک به کودک عرضه مي کند. او در حقيقت مي گويد: «اين مهم است که تو بايد خودت آن را انجام بدهي، ليکن من کمک خواهم کرد تا کاري را که بايد انجام دهي، خوب بفهمي.»
2) کودکان را در بحث هاي خانوادگي شرکت دهيد: خانه اي که در آن والدين و کودکان فرصت بيان نظرات خويش را نسبت به اشيا» و موضوعات مورد علاقه خود داشته باشند فرصت مناسبي براي يادگيري به کودکان مي دهد که هيچ مدرسه اي نمي تواند با آن برابري کند، کودک از گفتگوهاي سر غذا، بيش از تمام مدت روز در مدرسه چيز ياد مي گيرد.
3) فرزند خود را در مسير موفقيت قرار دهيد: کودکان نيز مانند بزرگسالان، در اثر موفقيت هاي متناوب به موفقيت خو مي گيرند. آنها به خود اطمينان پيدا کرده و از خويشتن انتظار موفقيت دارند. اينگونه کودکان در مدرسه موفق و در خانه شاد و مسرور هستند. شکست نيز شکست هاي بعدي را به دنبال دارد. کودکان به موفقيت هاي روزانه احتياج دارند. آنها بايد آگاهي يابند که والدينشان از موفقيت آنها اطلاع حاصل کرده و به وجودشان افتخار مي کنند. والدين بايد به کودکان بفهمانند که موفقيت يک روياي دور و غيرقابل دسترس نيست، بلکه موفقيت درزمان حال هم موجود و ممکن است.
4) تمرکز حواس: کودکان بايد حواس خود را متمرکز کنند. هر بار که کودک به تلاش خود براي يافتن پاسخ ادامه دهد، توانايي او فزوني مي يابد. يعني به تفکر مداوم و اصرار در تفکر عادت مي کند. والدين بايد کودکان خود را به اين روش تشويق کنند که هنگام کار، به کار و هنگام بازي به بازي کردن بپردازند. اين روش براي زندگي روش خوبي است.
5) ترس از شکست را کاهش دهيد: وقتي به کودک مسئوليت خيلي زياد بدهيد، نگراني او گسترش مي يابد. اگر مسئوليت خواسته شده از کودک بسيار اندک باشد، کودک وابسته و تابع بار مي آيد. بين اين دو، يک محوطه وسيع و پهناوري وجود دارد که کودکان در آن شاد، موفق و آرام مي باشند. اين همان روابطي است که والدين بايد براي دست يافتن به آن کوشش کنند. والدين دراعمال کنترل وانضباط بايد تا جايي پيش روند که کودکان اخذ تصميم را فرابگيريند. همزمان با اين، کودکان بايد مسئوليت تميزي، نظافت و نگهداري از اتاق و وسائل شخصي خويش را به عهده بگيرند.
6) کمک کنيد تا فرزندان شما مرکز توجه خود را گسترش دهند: انسان هرچه بيشتر بداند، نيازمندي و گرايش او به دانستن بيشتر مي شود. تکميل الگوي ادراک و تفاهم در مغز، سبب کسب لذت شادي مي شود. هرچه دامنه دانش بيشتر باشد، زمينه هاي زيادتري را مي توان به آن اضافه نمود. وقتي فرزند شما عقايد و نظريات را به زبان خود بيان مي کند، او آنها را به الگوي تفکر خود تبديل مي نمايد.
7) استعدادهاي ويژه را تشويق کنيد: اگر کودک به هنر علاقه مند است و تقريبا همه وقت خود را صرف آن مي کند، يا عاشق آثار هنري بوده و خود به خلق آثار هنري مي پردازد، تمام اين علائق و فعاليت ها مفيد هستند. البته تا جايي که به نمرات مدرسه و توانايي تحصيلي اش لطمه اي وارد نشود. در غير اينصورت والدين بايد دست به اقدام بزنند. براي يک دختر و پسر جوان اين امکان وجود دارد که شانس موفقيت خود را در پي کسب چنين تجربه هايي از دست بدهند. نگذاريد که اين اتفاق براي فرزندان شما پيش بيايد. اگر والدين سعي نکنند علاقه اي را که کودک قبلا داشته از بين ببرند، بيشتر موفق خواهد شد. بگذاريد که او علاقه خود را حفظ کند و در همان موقع او را تشويق کنيد تا به موضوعات ديگر نيز علاقه مند گردد. مخصوصا به موضوعات درس مدرسه.
8) خلاقيت و کنجکاوي را تشويق کنيد: کودکان گرايش و ميل پايدار و خاموش نشدني براي خلاقيت، ساختن و اکتشاف دارند. کنجکاوي و خلاقيت در وجود آنها نهفته است و رشد طبيعي آنها بدون وجود اين عوامل و خصوصيات دچار وقفه مي گردد. وقتي کودک تصوير عجيب و غريبي به مادر خود نشان مي دهد، مادر مي گويد: «عجب تصوير قشنگي! راجع به اين برايم صحبت کن.» اين مادر هرگز اين اشتباه را نمي کند که بگويد: « تو يک اسب کشيده اي» درصورتي که ممکن است منظور کودک تصوير کشتي بوده باشد. اگر والدين اين اشتباهات را تکرار کنند، ممکن است کودک سعي خود را در ترسيم نقاشي کنار گذاشته و يا نتيجه کوشش هاي هنري خود را ديگر به مادر نشان ندهد.
9) طريقه برقراري ارتباط را به کودک خود ياد دهيد: کودکان نياز دارند تا در به هم پيوستن نظريات، نيازمندي ها و افکارشان و بيان آنها به صورت کلامي، تمرين کنند. خواندن کتاب، کودک را کمک مي کند تا لغت هاي جديدتري ياد بگيرد و مطالب و اهداف خود را بهتر بازگو کند. در گوش دادن داستان بي پايان کودک صبر و حوصله نشان دهيد. اين همان طريقي است که کودک لغات تازه را ياد مي گيرد. زياد به او تذکر ندهيد(مطالب را در دهان او بگذاريد). کودک بايد ياد بگيرد که در صورت لزوم شخصا مطالب خود را بيان نمايد.
10) از آموزگاران کمک بگيريد: نزديکترين مرجع استفاده از افراد متخصص براي حل مشکلات يادگيري دانش آموزان، آموزگاران و مشاوريني هستند که در مدرسه با فرزند شما کار مي کنند. با کمي نقشه و پيش بيني، اين امکان را به دست خواهيد آورد که بهترين کمک را از آنان بگيريد. در اين راه منتظر پيش آمدن مشکل نشويد. باب آشنايي را باز کنيد.
11) در مسئوليت ها شريک هستيد: در اکثر موارد همکاري در تشريک مساعي پدر و مادر است، که دانش آموزان موفق به وجود مي آورد. گاهي يک پدر ترقي خواه، مادر قدرتمند، عمو يا دائي فهميده و يا حتي يک همسايه و دوست مي تواند آتش اشتياق، موفقيت هاي تحصيلي و آموزشي را در کودکان شعله ور سازد. در اين راه محيط خوبي براي مطالعه به وجود آوريد. تشويق، پشتيباني، پيشنهاد و پاسخ به سوالات، اقداماتي هستند که نبايد فراموش شوند.

 

 منبع:shahrzadpress.co


اگر نوزاد پسر دارید، حتما بخوانید

استفاده از پستانک در نوزادان پسر موجب اختلال در تکامل عاطفی آنها می شود، زیرا با استفاده از این وسیله آنها نمی توانند احساسات خود را از طریق حرکات صورت بیان کنند.
در گذشته آکادمی متخصصان کودک امریکا و سازمان بهداشت جهانی (WHO) توصیه کرده بودند که میزان استفاده از پستانک در کودکان کنترل شود. زیرا در تحقیقات آنها مشخص شده بود که قطع مصرف پستانک موجب  بهبود فرآیند غذا خوردن در کودکان می شود.
همچنین استفاده ازاین وسیله موجب بروز اختلالات دندانی در کودکان می گردد. در مطالعه دیگری که در سال 2008 انجام گرفت نیز مشخص شد بین استفاده از پستانک و عفونت های گوش ارتباط وجود دارد.
متخصصان معتقدند که افراد در هرسنی، اعمال دیگران از جمله نحوه بیان احساسات ازطریق صورت و بدن را از دیگران تقلید می کنند و این عمل یک ابزار مهم برای یادگیری بیان احساسات در کودکان است.
ما با کودکان صحبت می کنیم، اما در ابتدای کودکی و دوران نوزادی آنها معنی لغات را در ک نمی کنند، بنابراین ارتباط ما با نوزاد تنها از طریق لحن صدا و حرکات صورت است. وقتی پستانک در دهان کودک است او قادر نیست که اعمال و حرکات اطرافیان را تقلید کند، بنابراین نحوه بیان احساسات را یاد نمی گیرد.
بررسی ها نشان داد که پسران 6 و 7 ساله که در دوران نوزادی به طور منظم از پستانک استفاده کرده بودند، در تقلید از بیان احساسات دیگران مشکل داشتند.
 در یک مطالعه دیگر گروهی از دانشجویان مورد آزمون هوش عاطفی قرار گرفتند. در زمینه توانایی ارزیابی خلق و خوی دیگران، پایین ترین امتیاز مربوط به مردانی بود که در کودکی از پستانک استفاده کرده بودند. این نتایج درمورد دختران مشاهده نشد زیرا بر اساس نظر متخصصان در دختران، روند تکاملی به ویژه در مورد عواطف زودتر صورت می گیرد و دیگر اینکه پسران در این زمینه آسیب پذیرترند.
 از آنجایی که در اغلب فرهنگ ها این طور انتظار می رود که دختران باید احساسات خود را بروز دهند، والدین از طرق مختلف رشد و تکامل عاطفی دختران را تحریک می کنند اما پسران به دلیل اینکه اجباری برای بیان احساسات ندارند، این عمل را یاد نمی گیرند.
نتایج تحقیقات حاکی از این است که استفاده از پستانک در شب برای نوزادان پسر بلامانع است زیرا شب، زمان مشاهده و یادگیری حرکات صورت دیگران نیست.
 مشابه این تحقیق در افراد بزرگسالی انجام شد که از تزریق بوتاکس استفاده کرده بودند. این ماده عضلات صورت را بی حرکت می کند و این افراد در بیان احساسات خود از طریق حرکات صورت با مشکل مواجه می شوند.
منبع:seemorgh.com


چگونه کودک خود را مودب بزرگ کنیم؟

فکر می‌کردم فرزندانم رفتار درستی دارند تا این‌که مادربزرگم که همیشه الگوی خانواده است، چند ماه قبل برای شام پیش ما آمد و من جلوی چشمان او شاهد رفتارهای بد آنها بودم.  پسر 6 ساله‌ام تقریبا روی میز لم داده بود و دختر 3 ساله‌ام مدام وسط حرف دیگران می‌پرید و فرزند یک ساله‌ام همه چیز را به اطراف می‌ریخت. تا دیر نشده باید کاری برای این رفتارها انجام می‌دادم اما من دقیقا نمی‌دانستم از چه سنی باید شروع کنم. آیا کودک پیش دبستانی من به اندازه کافی بزرگ شده که بیاموزد باید صبر کند تا نوبت حرف زدنش بشود؟ آیا من می‌توانم انتظار داشته باشم فرزند 3 ساله‌ام مدام با غذایش بازی نکند؟ راهنمای پیش رو سن مناسب هر رفتار را به شما توضیح می‌دهد.
یک تا 2 سال
حدود 18 ماهگی کودک درمی‌یابد که چند تایید اجتماعی وجود دارد. حالا وقت آن است که به کودک کمک کنید درباره احساسات و نگرانی‌های دیگران فکر کند.
سلام و خداحافظی را یاد دهید
قبل از آنکه شروع به صحبت کند به او بیاموزید با دست سلام و خداحافظی کند. این اولین قدم در آموزش معاشرت با دیگران است. یک کار دیگر این است که هر روز صبح به او «صبح به خیر» بگویید.
 مادامی که در حال خوردن هستید بنشینید
به جای این‌که به کودک اجازه دهید کل خانه را با میوه‌‌ای که آبش همین‌جور می‌چکد قدم بزند به او یاد دهید تا زمانی که در حال خوردن است در صندلی‌اش بنشیند. در این سن کودکان توجه کمی به زمان دارند اما 10 تا 15 دقیقه ماندن در صندلی به آنها درس بزرگی می‌دهد. بنابراین شما هم باید مادامی که غذا می‌خورید پشت میز بنشینید. اگر او غذایش را پرت می‌کرد به او اجازه دهید بداند که این موضوع تبعاتی دارد. «فکر می‌کنم دیگه گرسنه نیستی اگر یه بار دیگه غذات را پرت کنی دیگر از خوراکی خوشمزه خبری نیست.»
از کلمات اعجاب‌انگیز استفاده کنید
فرزند شما تا زمانی که کمی بزرگتر شود به طور کامل معنی «خواهش می‌کنم» و «متشکرم» را نمی‌آموزد اما از حالا این عادت را به او بدهید. می‌توانید از راه‌های بامزه استفاده کنید. برای «خواهش می‌کنم» دست‌های‌تان را روی قلب‌تان به صورت دایره‌وار بکشید. برای «متشکرم» دست‌های‌تان را روی لب‌های‌تان بگذارید و به سمت فردی که می‌خواهید از او تشکر کنید دراز کنید.
3 تا 4 سال
این اولین دوره آموزش رفتارهای مودبانه به بچه‌هایی است که می‌خواهند ادای بزرگ‌ترها را دربیاورند.
 معاشرت‌های ساده را دنبال کنید
تا 3 سالگی کودک باید قادر به خوردن با قاشق و چنگال باشد. حالا زمان اجرای اصول اولیه‌ است: «از دستمال استفاده کن نه از آستینت»، «با دهان پر صحبت نکن»، «درست بنشین.» هر بار روی یکی دو رفتار تمرکز کنید و به این ترتیب او راحت‌تر به رفتارها عادت می‌کند. پلیس بازی درنیاورید و مدام سر فرزندتان داد نزنید.
 کلمات مودبانه را زیاد کنید
با کودک خود کار کنید و از جملات بیشتری استفاده کنید مثلا این‌که «میشه یه خواهشی بکنم!» وقتی یادش رفت به او یک فرصت دیگر بدهید. به این ترتیب او فرصت دارد خودش را اصلاح کند. همچنین می‌توانید تمام انواع معذرت‌خواهی را به او یاد دهید و وقتی به مهمانی می‌رود از میزبان و بچه‌هایی که با او همبازی شدند، تشکر کند.
 مهربان باشید
این به این معناست که فقط از کلمات محبت‌آمیز استفاده نکنید، بلکه با کودک صحبت کنید و به او یاد دهید در برخورد با دیگران چه کار کند. بنابراین خود به خود کلماتی را که باید استفاده کند، پیدا می‌کند.
5 تا 6 سال
این قبیل بچه‌ها دوست دارند مدام رفتار خوب‌شان را به رخ بکشند اما نمی‌توانند برای مدت طولانی این کار را انجام دهند آنها وقتی که تحت فشارند دیگر تحمل‌شان را از دست می‌دهند.
 براساس سن‌تان  رفتار کنید
زمانی که با آنها صحبت می‌کنید یا جواب‌شان را می‌دهید یادتان باشد که شما بزرگسال هستید و باید براساس سن‌تان رفتار کنید. این از جمله مهارت‌های اجتماعی بنیادینی است که کودک باید بیاموزد اما حتی بچه‌های با اعتماد به نفس هم چندان مشخص و واضح حرف نمی‌زنند.
وسط حرف نپرید
خبر خوب این که بچه‌های 6-5 ساله بالاخره آموخته‌اند که صبر کنند تا نوبت صحبت کردن‌شان برسد. حالا اگر بعضی وقت‌ها یادشان می‌رود می‌توانید برای آنها کلمات رمز یا نشانه‌هایی در نظر بگیرید تا هر زمان لازم بود به او یادآوری کنید. وقتی با صبوری تحمل کرد و حرف نزد خیلی سریع به او توجه کنید. یادتان باشد کودکان در این سن بیشتر از 5 دقیقه نمی‌توانند صبر کنند.
 رفتارهای بیشتری را با او تمرین کنید
بچه ها در این سن خودشان را با دیگران مقایسه می‌کنند بنابراین می‌توانید از این راه رفتارهای مودبانه بیشتری را با او تمرین کنید.
7تا8 سال
بچه‌های بزرگ‌تر ظرفیت درک احساسات دیگران را دارند
مهارت جواب دادن تلفن
از آنجا که این روزها بیشتر از موبایل استفاده می‌شود شاید بچه‌ها کمتر با آداب تلفن صحبت کردن آشنا باشند. باید به او یاد دهید وقتی تلفن را برمی‌دارد سلام کند و اگر شما نمی‌توانستید جواب دهید به او یاد دهید بگوید «ببخشید به مادرم بگم کی زنگ زده بود؟» یا «ببخشید میتونین پیغام بذارین؟»
 بازی‌هایی که می‌توانید انجام دهید
کارت جایزه
لیستی از رفتارهای خوب را در یک جدول تهیه کنید. انداختن دستمال سفره روی پا، استفاده کردن از قاشق و چنگال، با دهان بسته غذا خوردن، با دهان پر صحبت نکردن. وقتی کودک یکی از این رفتارها را هنگام خوردن شام انجام داد به او یک کارت بدهید. هر چه تعداد این کارت‌ها بیشتر شد، جایزه می‌گیرد.
شام راحت
به کودک قول دهید اگر برای چند روز پشت سر هم رفتار مناسبی انجام داد یک روز را تعطیل اعلام می‌کنید. او می‌تواند روی میز لم دهد یا با دهان پر صحبت کند یا حتی با دستش غذا بخورد. به این ترتیب او می‌فهمد که داشتن ادب چقدر مهم است.
مهمانی خیالی
یک بار میز را برای یک شام خیالی با وسایل پلاستیکی اسباب بازی بچینید. چراغ ها را خاموش کنید و روی میز شمع بگذارید و یک مهمانی خیالی ترتیب دهید. بچه‌ها از این کار خوششان می‌آید.
تشکر کردن را تمرین کنید
بچه‌ها همیشه کادوهایی برای تولد یا عیدی از والدین و دوستان می‌گیرند. هدیه هرچه که باشد نباید اگر و اما داشته باشد. به او یاد دهید همان لحظه تشکر کند و آن را به روز یا هفته بعد موکول نکنید. هرچه زودتر بهتر. به فرزندتان کمک کنید یک پیغام تشکر بنویسد و آن را با نقاشی تزئین کند. وسایل خانه را بردارید و کادو کنید و به فرزندتان بگویید که آنها را باز کند و درباره آنها هر چیزی که به ذهنش می‌رسد بگوید. چیزی مثل اینکه «مرسی برای این بسته دستمال کاغذی. این رنگ مورد علاقه من است.»

منبع:shahrzadpress.com


آیا بن تن دوست مناسبی برای کودکان ماست؟

کارتون «بن تن» تولید سال 2007 در کشور آمریکاست که تاکنون در 4 فصل و 52 قسمت به بازار عرضه شده و تاثیرات بسیاری بر کودکان تمام سنین گذاشته است. تاثیر این کارتون بر بچه ها به حدی است که در بازی های خود از شخصیت این کارتون الگوبرداری می کنند، به وسایل و اسباب بازی های مرتبط با این شخصیت علاقه شدیدی دارند و حتی نگرش آنها در مورد جهان و زندگی نیز تحت تاثیر این کارتون قرار گرفته است.
ممکن است والدین به دلیل علاقه زیاد کودکان، از جنبه های مثبت و منفی که شخصیت های این کارتون بر کودکانشان می گذارند غادفل باشند و اطلاعی از اینکه آیا دیدن اینگونه کارتون ها برای کودکان مفید هستند یا مضر نداشته باشند. در این بخش ابتدا به معرفی داستان کارتون و سپس به بیان جنبه های مثبت و منفی آن می پردازیم.
داستان
این کارتون از جایی شروع می شود که بنجامین تنیسون، یا همان بن تن ده ساله قرار است تعطیلات را با پدر بزرگ خود بگذراند و تمام سال را برای این تعطیلات برنامه ریزی کرده است. او بعد از اینکه سوار ماشین پدربزرگش می شود دختر عموی خود، گوئن، را که هم سن اوست و برای گذراندن تعطیلات با پدر بزرگ آمده است می بیند.
 بن که تمام نقشه های خود را برای تعطیلات نقش بر آب می بیند، بسیار ناراحت می شود و پس از ورود به جنگل از پدر بزرگ جدا می شود و داخل جنگل می رود. ناگهان شهاب سنگی به سمت او می آید و در نزدیکی او به زمین برخورد می کند. بن به سمت آن شهاب می رود و در کمال تعجب می بیند که ناگهان آن شهاب که بیشتر به یک توپ فلزی شبیه بود، باز و یک ساعت مچی داخلش نمایان می شود.
او دستش را به سمت ساعت دراز می کند و ساعت به دور دست بن می پیچد. پس از مدتی بن متوجه می شود که با هر بار فشار دادن دکمه ای در آن ساعت می تواند به شکل یکی از ده موجود فضایی و خیالی با قدرت بسیار بالا تبدیل شود و وظیفه دارد علیه شر در تمام کهکشان مبارزه کند. او همراه با دختر عمو و پدربزرگش به مسافرت می پردازد و سعی می کند به وظیفه خود عمل و به دیگران کمک کند.
مخاطبان
کارتون «بن تن» که بهتر است نام سریال بر آن بگذاریم، در چند فصل و متناسب با گروه های سنی مختلفی تولید شده است.
در فصل اول، بن پسر بچه لاغر اندامی است که حدود 10 تا 12 سال دارد. در فصل دوم و سوم نیز، بن نوجوان درشت اندامی است که حدود 13 تا 17 سال دارد. بنابراین سازندگان این کارتون سعی کرده اند با تولید آن در فصل های مختلف، گروه های سنی مختلفی را مخاطب خود قرار دهند و در بین کودکان و نوجوانان جای خود را باز کنند اما سوال مهم این است: آیا تماشای این کارتون برای این گروه وسیع از مخاطبان مناسب است؟
تهدیدها
کارتون «بن تن» جنبه های منفی بسیاری دارد که به بررسی تعدادی از آنها می پردازیم.
- خشونت: بر اساس مطالعاتی که در مرکز روان سنجی آمریک انجام شده، وقتی کودکان کارتون هایی تماشا می کنند که در آنها خشونت های بسیار واقعی، به طور مکرر و بدون هیچ تنبیهی به نمایش گذاشته می شود، بیشتر احتمال دارد به تقلید آنچه دیده اند، بپردازند و رفتارهای مشاهده شده در این کارتون ها را در ارتباط با همسالان خود در مهد کودک یا مدرسه اجرا کنند.
- تخیل و توهم: بن تن پسر کوچک ناتوانی است که در مدرسه و خیابان نیاز به یاری دیگران دارد و مدام مورد مضحکه و آزار دوستانش قرار می گیرد. او به یکباره، آن هم فقط با یک ساعت جادویی، تبدیل به موجودی قوی و نیرومند می شود که می تواند به تمام قدرت ها پیروز شود.
 در این کارتون کودک می بیند یک فرد بسیار ضعیف با یک اتفاق ناگهانی، تبدیل به قهرمانی قوی و نیرومند می شود و آنچه در زندگی واقعی به زحمت به دست می آید، تنها با فشار دادن یک دکمه انجام می گیرد. این ویژگی ها می تواند موجب شود ذهن کودک به شدت توهمی بار آید و در سنین جوانی نیز فرد فعالی نباشد.
- هیجان خواهی: تاکنون پژوهش های بسیاری در مورد کارتون هایی مثل بن تن کهس رعت تغییر تصاویر در آنها زیاد است، صورت گرفته است. نتایج نشان می دهد که تغییر سریع تصاویر سبب افزایش ترشح دوپامین در مغز است و همین امر سبب احساس هیجان در فرد می شود. البته احساس هیجان به خودی خود ایرادی ندارد اما برای افرادی که دائما این کارتون ها را می بینند، می تواند آسیب زا باشد.
 وقتی فرد به طور مکرر در معرض این تصاویر قرار می گیرد، به سطوح بالای دوپامین عادتت و مغز او به نوعی به دوپامین یا همان منبع احساس هیجان اعتیاد پیدا می کند. این اعتیاد سبب می شود فرد حالت هیجان خواهی پیدا کند، و همواره به دنبال امور هیجان انگیز بیشتر که اغلب ناهنجار هستند، باشد تا بتواند سطح دوپامین را در مغز بالا نگه دارد.
نکته تکان دهنده در این بین آن که اسکن مغزی کودکانی که عادت به دیدن چنین کارتون ها و فیلم هایی دارند بعد از مدتی شبیه اسکن مغزی قماربازان حرفه ای می شود.
- کابوس های شبانه: تماشای این کارتون به این دلیل که حاوی خشونت و تصاویر حیوانات و موجودات عجیب است، می تواند برای کودکان زیر 4 سال، کابوس های شبانه و ترس هایغ غیرواقعی ایجاد کند.

 بن تن,کارتون بن تن,تربیت کودکان,تعلیم و تربیت کودکان

 فرصت ها
درست است که نکات منفی بسیاری در این کارتون وجود دارد اما به هر حال در بررسی همه جانبه آن می توان جنبه های مثبتی نیز ذکر کرد.
- این کارتون در تقویت رفتارهای مطلوب مانند مهربانی کردن به دیگران، ایثار و همدلی با سایر انسان ها می تواند مفید باشد.
- دیدن این کارتون به کودکان دیرجوش که محتاط و حتی ترسو هستند، کمک می کند که خودشان را جای قهرمان اصلی داستان بگذارند و در تخیل، خود را همانند شخصیت کاذرتون، شجاع، نترس و فداکار بپندارند.
- تماشای این کارتون ذهن خیال پرداز کودکان را به تخیل بیشتر وامی دارد. البته این تخیل زمانی سازنده است که همراه با تفکر باشد.
اقدامات لازم
با توجه به بیشتر بودن تهدیدها نسبت به فرصت ها، احتمالا دیگر برایتان روشن شده که تماشای کارتون هایی مثل «بن تن» به خصوص اگر ساعات زیادی از شبانه روز را دربر بگیرد، چه آسیب هایی می تواند برای کودکان و نوجوانان به همراه داشته باشد. حال ببینیم برای کاهش این آسیب ها چه اقداماتی می توان انجام داد.
1- اقدامات پیشگیرانه
یکی از مهمترین اقدامات لازم، در درجه اول، محدود کردن تماشای اینگونه کارتون هاست، چرا که همیشه پیشگیری بهتر از درمان است، به این منظور می توانید از راهکارهای زیر کمک بگیرید:
- از همان ابتدای کودکی، بهتر است از خرید فیلم هایی با محتوای خشن خودداری و به عنوان یک قانون از آن یاد کنید. از همان دوران کودکی، یعنی 5/2 تا 3 سالگی، می توان کودکان را با قوانین موجود در خانواده آشنا کرد تا یاد بگیرند که تماشای چه فیلم هایی برای آنها مناسب است.
- برای محدود کردن مدت زان تماشای این فیلم های کارتونی بهتر است کودک در هر روز، بیش از 2 فیلم یا کارتون نبیند و این تماشا کردن نیز تنها در ساعات مشخصی که از قبل تعیین شده باشد. فراموش نکنیدکه وقتی کودک برنامه منظم روزانه داشته باشد، خود به خود زمان کمتری برای تماشای فیلم های کارتونی خواهد داشت.
2- اقدامات اصلاحی
علاوه بر اقدامات پیشگیرانه برای محدود کردن تماشای این کارتون، لازم است اقداماتی نیز برای کاهش آسیب های وارده به کودکان و نوجوانان انجام شود. راهکارهای زیر در این زمینه مفید هستند:
- می توانید همراه با فرزندانتان به تماشای این کارتون ها بنشینید و در پایان، با آنها راجع به آنچه دیده و نتیجه ای که گرفته اید، صحبت کنید. به عنوان مثال، می توان در این مورد صحبت کرد که آیا جنگیدن همیشه درست است؟ آیا بن تن می تواند کاری جز جنگیدن انجام بدهد؟ چه چیزی بن تن را تبدیل به قهرمان می کند؟ آیا چنین فردی در عالم واقع نیز وجود دارد و یا می تواند وجود داشته باشد؟
- اگر فرزند شما شدیدا جذب موجودات خیالی کارتون و مهارت های جنگیدن آنها شده نگران نشوید. می توانیدبا معرفی کتاب های تخیلی مناسب، تفکر فرزندتان را نیز فعال و از این فرصت برای پرورش تخیل او استفاده کنید.
- همچنین می توانید به تدریج به جای قهرمان این کارتون قهرمان های دینی و ملی مثل حضرت علی (ع)، پوریای ولی و رستم دستان جایگزین کنید. البته بدیهی است که به یکباره نمی توان بن تن را با رستم جایگزین کرد. بلکه این کار را باید قدم به قدم انجام داد. می توانید برای این کار ابتدا با جایگزین کردن بن تن با قهرمان های کارتونی مناسب تر آغاز و سپس با معرفی کتاب ها و داستان های آموزنده، در چند مرحله، بن تن را با یک قهرمان و الگوی مناسب جایگزین کنید.
3- اقداماتی برای پس لرزه ها
برخی کودکان ممکن است هرگز کارتون «بن تن» را ندیده باشند اما تحت تاثیر همسالان خود، یا با تعریف هایی که در مهد کودک یا مدرسه از دوستان خود در مورد «بن تن» شنیده اند، جذب کارتون شده و به اسباب بازی ها و لباس های مربوط به بن تن، که در همه اسباب بازی فروشی ها پیدا می شوند، علاقه شدیدی نشان بدهند.
این حالت اغلب برای کودکان بالای 4 یا 5 سال و بعد از ورود به مهد یا مدرسه اتفاق می افتد. بنابراین می توانید با فرزند خود صحبت کنید و برای او توضیح بدهید که این کارتون مضمون مناسبی ندارد و به دلیل وجود خشونت یا به دلایل دیگر مورد تایید شما نیست.
همچنین بهتر است در این مورد که این شخصیت کارتونی و اسباب بازی های مربوط به کارتون مناسب با فرهنگ کشور ما نیست با فرزند خود صحبت کنید.
در نهایت اگر فرزندتان با صحبت های شما قانع نشد و همچنان برای خرید این وسایل اصرار داشت، قدری از سختگیری خود بکاهید تا باعث لجاجت در کودک نشود. مثلا می توانید در شرایط خاصی این خرید را برای کودک انجام دهید، ولی خرید بیشتر این وسایل را محدود کنید.
سپیده دانایی
منبع:bartarinha.ir

 


تربیت بچه اول سخت تر است یا آخر؟!


شما هم اگر بیشتر از یک فرزند دارید،حتما  به این نکته توجه کرده‌اید که حساسیت‌هایی که در فرزند اول داشتید در فرزند دوم ندارید یا با خودتان فکر کرده‌اید که بزرگ‌ کردن فرزند دوم راحت‌تر از فرزند اول بوده است. آنچه مسلم است رفتار والدین با اولین فرزند خود با رفتاری که با فرزندان بعدی دارند، متفاوت است. به طور کلی والدین به اولین فرزند خود توجه بیشتری می‌کنند و با او بیشتر حرف می‌زنند، در مقابل از او توقع و انتظارات بیشتری هم دارند.

روانشناسان معتقدند، فرزندان اول و دوم از نظر شخصیتی با یکدیگر متفاوتند. برخی از این تفاوت‌ها به‌دلیل روش تربیتی متفاوتی است که والدین درپیش می‌گیرند و بخشی هم به خود بچه‌ها مربوط است. همین تفاوت‌ها باعث می‌شود ویژگی‌های شخصیتی منحصر به فردی را در بچه‌ها شاهد باشیم. بهتر است بیشتر با این تفاوت‌ها آشنا شوید و با علم بر آنها رفتار خود را تنظیم کنید.
 اولین فرزند یک زن و شوهر به طور طبیعی نوعی تجربه برای والدین جدید است، ترکیبی از غریزه و آزمون و خطا
شاید این موضوع باعث شود، والدین در بسیاری از موارد به کتاب‌ مراجعه کنند و براساس قوانین کتاب پیش بروند. به‌همین دلیل این احتمال وجود دارد که کودک بسیار کمال‌گرا بار بیايد و تلاش کند نظر پدر و مادرش را جلب کند. اما زمانی که پدر و مادر تصمیم بگیرند فرزند دوم داشته باشند به دلیل تجارب زیادی که در فرزند اول کسب کرده‌اند روش دیگری اتخاذ می‌کنند.

هرچند این امکان وجود دارد که به فرزند دوم کمتر توجه شود زیرا 2 فرزند در رقابت برای جلب توجه والدین هستند. آنها از فرزند دوم نمی‌خواهند کمال‌گرا باشد اما او ناخودآگاه در رقابت با فرزند بزرگ‌تر در اين موضوع قرار می‌گیرد.
فرزند اول مسئولیت‌پذیر است
ویژگی‌های فرزند اول: او مسئولیت‌پذیر، وظیفه‌شناس، منظم‌آگاه، محتاط وکنترل‌گر است
 گاهی در نقش موش آزمایشگاهی است: پدر و مادر در برخورد با اولين فرزند تجربه كافي ندارند و با توجه به ذوق و شوقي كه براي به دنيا آوردن او از خود نشان مي‌دهند گاهي روش‌هاي درست تربيتي را براي كودك اجرا نمي‌كنند و بعدها كه با مشكلات تربيتي فرزندشان روبه‌رو مي‌شوند، سعي مي‌كنند روش‌هايي را آموزش ديده و در خانه اجرا كنند.
 می‌خواهد بهترین باشد: او می‌خواهد در هر چیزی بهترین باشد و در به دست آوردن دل بزرگ‌ترها استاد است. او کمتر علاقه‌ای به بازی با همسالانش دارد. اگر تولد 6 سالگی‌اش، 6 نفر از دوستانش را دعوت کنید، احتمالا نیم ساعتی در گوشه‌ای کز می‌کند. درست است که آنها دوستان صمیمی او هستند اما او ماهیت محتاط بودن خود را در درونگرایی موقتش آشکار می‌کند، ولی زمانی که با محیط جدید آشنا شد، احتیاطش فروکش می‌کند.
 وقتی کنترلگر می‌شود: در برخورد با فرزند دوم او احساس می‌کند باید نقش کنترلگر را داشته باشد. او مدام تلاش می‌کند او را در آغوش بگیرد و برایش اسباب‌بازی فراهم کرده و در عوض برخی چیزها را از او دور کند تا جیغش دربیاید. این دقیقا یک عشق- نفرت خواهر برداری است.
زودتر زبان باز می‌کند: تحقیقات مختلف نشان داده،‌ فرزند اول نسبت به فرزندان بعدی زودتر به حرف می‌افتد و در عین حال زودتر راه می‌رود.
 در بزرگسالی هم کمال‌گرا باقی می‌ماند: او در بزرگسالی می‌خواهد بهترین ویراستار باشد یا حتی بهترین همسر که همه اینها به دلیل روحیه رقابت‌جویانه او نیست بلکه به این دلیل است که او کمال‌گراست و می‌خواهد در هر چیزی بهترین باشد.
فرزند وسط حرف گوش نمی‌دهد!
ویژگی‌های فرزند وسط: تاییدطلب، سرکش، داشتن مهارت در ایجاد ارتباط، با دایره وسیع ارتباط اجتماعی و صلح‌طلب
 بلاتکلیف است: فرزند وسط اغلب با خودش فکر می‌کند خب من که بچه اول نیستم،‌ ته‌تغاری هم که نیستم، پس من کی هستم. این مدل سلسله مراتبی باعث می‌شود، بچه‌های وسط بیشتر به سمت گروه همسالان شان علاقه نشان دهند.
 کار خودش را می‌کند: آنها تاحدودی سرکش هستند. مثلا اگر به او بگویید «برو لباس شنا بپوش می‌خواهیم برویم استخر» ممکن است نگاه خنثی به شما کند و بگوید «نه نمیام.» البته اگر فرزند اول پسر و فرزند دوم دختر باشد ممکن است او هم صفات فرزند اول را داشته باشد زیرا درست است که او فرزند دوم است اما اولین فرزند دختر است. برای همین شاید این صحنه را زیاد ببیند که او برای برادر یا خواهر کوچک‌ترش نقش مادر را بازی می‌کند و از او مراقبت می‌کند.
 توجه دیگران را جلب می‌کند: او زمانی که ببیند خواهر و برادر در حال انجام کاری هستند که توجه والدین را به خودشان جلب کرده‌اند، ‌فورا کاری می‌کند كه به او توجه نشان دهند ولو اینکه خودش را از روروک بیندازد.
 در بزرگسالی هم سر حرفش می‌ایستد: این سرکشی دوران کودکی در دوران بلوغ نیز دست از سر فرزند وسط برنمی‌دارد و گاهی ممکن است بحث آنقدر بین والدین و فرزند بالا بگیرد که او مجبور به ترک خانه شود. آنها همچنان دوست ندارند کسی به آنها بگوید چه‌کاری را انجام دهند و چه کاری را نه.

تریت کودک,تعلیم و تربیت کودک,تربیت بچه اول,روانشناسی کودک

فرزند آخر دولت خودمختار
ویژگی‌های فرزند آخر: دوستدار تفریح، ددری، توجه‌طلب و خودمحور

 خواهان کمترین مداخله است: فرزند آخر خانواده تمایل شدیدی به آزادی عمل در همه زمینه‌ها دارد و ترجیح می‌دهد والدین کمترین مداخله را در نگرش‌هایش داشته باشند. او می‌خواهد در کانون توجه باشد. اما در عین حال تا اسم «ددر» می‌آید سر از پا نمی‌شناسد و خود را آماده یک تفریح متفاوت می‌کند.
 وقتی لوس می‌شود: گاهي فرزند آخر به اين دليل كه مورد توجه تمام افراد خانواده قرار مي‌گيرد به ميزان بيش از حد نياز، توجه مثبت دريافت مي‌كند. بدون شک كودكان به توجه مثبت نياز دارند اما اين نكته را فراموش كنيد که توجه مثبت به كودك مانند دماي بدن است. گرما براي بدن لازم است، اما اگر دما بالا برود تبديل به تب مي‌شود و پايين بيايد تبديل به لرز.
  در بزرگسالی، همچنان بدون پیچیدگی: طبیعت ساده و بدون پیچیدگی فرزند آخر در دوران بلوغ نیز با او همراه خواهد بود. اگر دیگران انتظار جشنی بزرگ برای تولدشان داشته باشند، این افراد به یک تبریک نیز قانع هستند.
تمام توجه به تک‌فرزندها!
ویژگی‌های تک فرزندها: نسبت به سن‌شان بالغند، کمال‌گرا، وظیفه‌شناس،‌ سختکوش و رهبر هستند
زود تسلیم نمی‌شوند: تک فرزند بودن یک موقعیت منحصر به فرد در خانواده است. بدون هیچ خواهر و برادری برای رقابت،‌ فرزند به تنهایی تمام توجه پدر و مادر را نه به صورت مقطعی بلکه برای همیشه به خود جلب می‌کند. آنها تمام حمایت و توقعات را از والدین‌شان دریافت می‌کنند.
 شوخی‌طبعی‌شان،‌ متعجب‌تان می‌کند: آنها شوخ طبعی عجیبی دارند و اغلب دوپهلو با همسالان‌شان صحبت می‌کنند. طنزپردازی آنها ممکن است حتی بزرگسالان را هم شگفت‌زده کند. ممکن است وقتی راجع به علت مکیدن انگشت با او صحبت می‌کنید او شروع به کشیدن یک جدول 30 خانه‌ای کند و در آن روزهایی که این کار را نمی‌کند علامت بزند. بعد از یک ماه او دیگر هیچگاه انگشتش را در دهانش قرار نخواهد داد.
 در بزرگسالی همچنان موفقند: آنها وقتی بزرگ می‌شوند ممکن است برای رسـیدن بـه هــدف رنج زیـادی را متحمــل‌شوند و بـه طــرز معنى‌دارى از نظر تحصیلى و شغلى موفق هستند.

منبع:bartarinha.ir

 


نشانه های هشدار دهنده رفتار کودکان

دوران کودکی، دوران رشد سریع است و به همین جهت است که مراقبت و پشتیبانی مناسب از کودک در این دوران حساس ضرورت دارد. آنچه ...


بسیاری از روان‌شناسان رشد بر سر این موضوع توافق دارند که «هنگامی که مراقبت از کودک با کیفیت بالایی صورت گیرد، دلیلی وجود نخواهد داشت که انتظار رشد نامناسب او را داشته باشیم.» در واقع، شواهدی وجود دارد که مراقبت روزانه با کیفیت بالا، از لحاظ رشد شناختی کودک، مفیدتر از صرفاً مراقبت از او در خانه است. البته هنوز هم لازم است که والدین از نزدیک مراقب رفتار کودک خود باشند. دوران کودکی، دوران رشد سریع است و به همین جهت است که مراقبت و پشتیبانی مناسب از کودک در این دوران حساس ضرورت دارد.

 

آنچه در زیر آمده است چند نمونه از علائم هشدار دهنده رفتاری در کودکان است که باید مراقب آن‌ها بود. اگر کودک شما نشانه‌هایی از تغییر رفتار ناگهانی از خود نشان داد، زمان آن است که وضعیت فعلی مراقبت از او را مورد بررسی مجدد قرار دهید.

 

 

چسبیدن بیش از حدّ به والدین


هر چند کودک نیاز به حمایت و جلب اطمینان دارد اما چسبیدن و آویزان شدن بیش از حدّ به والدین و دور نشدن از آن‌ها، نشانه وجود مشکل است. اگر متوجه تغییر ناگهانی در رفتار کودک خود شدید دقت کنید که چه موقع و کجا این رفتار بیشتر بروز می‌کند.

 

آیا کودک شماقبل و بعد از رفتن پیش پرستار یا مهدکودک به شما می‌چسبد؟ در این صورت، دانستن این که چرا کودک شما در این زمان‌ها به توجه بیشتر شما نیاز دارد، مهم است. برخی اضطراب‌های جدایی، عادی هستند امّا یک الگوی مداوم و تکرار شونده ممکن است نشانگر این باشد که فرزند شما توجه مورد نیازش را از پرستارش دریافت نمی‌کند.

 


گریه بی‌وقفه هنگامی که فکر می‌کند با پرستار تنها گذاشته می‌شود.

 

کاملاً طبیعی است که کودک ترجیح دهد پیش والدینش بماند. امّا داشتن چنین واکنش هیجانی منفی و شدید نسبت به یک فرد، نشانه خطر است. آیا کودک شما هرگاه که از والدین جدا می‌شود گریه می‌کند یا فقط هنگامی که قرار است نزد این پرستار خاص برود؟ اگر این مشکل فقط در مورد پرستار وجود دارد، زمان بررسی مجدد وضعیت مراقبت از کودکتان فرا رسیده است.

 


زخم، بریدگی، کبودی و خون مردگی در حوادث مکرر

 

داشتن چند جای زخم و بریدگی، بخشی طبیعی از زندگی سالم و پر جنب‌وجوش دوران کودکی است، امّا تعداد غیرقابل توجهی از حوادث، می‌تواند نشانه هشدار دهنده‌ای از مراقبت ضعیف یا حتی تنبیه جسمی باشد. اگر کودک شما هنگامی که پیش پرستار است حوادث زیادی از این قبیل برایش پیش می‌آید، سریعاً موضوع را مورد بررسی قرار دهید تا چنانچه اقدام دیگری لازم است صورت گیرد.

 

 

ارتباط ناراحت با پرستار


کودک شما باید هم با خود شما و هم با پرستارش احساس راحتی کند و افکار، ملاحظات، احساسات و مشکلاتش را به راحتی در میان بگذارد. اگر کودکتان در برقراری ارتباط با پرستارش مشکل دارد ممکن است نشانه این باشد که حمایت عاطفی و راهنمایی مورد نیازش را از او دریافت نمی‌کند.

 


نافرمانی و حرف نشنوی


بروز ناگهانی نافرمانی یا حرف‌نشنوی غیرقابل توجیه می‌تواند نشانه‌ای از وجود مشکل با پرستار باشد. به منظور حفظ پایداری و سازگاری، تنظیم یک نقشه و الگوی رفتاری برای پرستار بچه ضرورت دارد. رفتار نامناسب کودک ممکن است نشانه این باشد که پرستار به وظایف خود در زمینه رعایت مقررات و انضباط، رفتار اجتماعی مناسب و رشد شخصیت کودک، درست عمل نمی‌کند.

 

تغییر رفتار قابل توجه


تغییر ناگهانی در رفتار شاید هشدار دهنده‌ترین نشانه باشد. این رفتارها ممکن است در خانه، در بین همسالان یا حتی در حین خواب بروز داده شود. مثلاً کودکی که پیش از این مشتاق بیرون رفتن از خانه بوده، بدخلق و کناره‌گیر شود و یا کودکی که خوش اخلاق و گرم بوده، نشانه‌های خشم و عصبانیت بروز دهد. اگر متوجه تغییر رفتار کودک خود و یا تغییر الگوی خواب او شدید، فوراً وضعیت را مورد بررسی قرار دهید تا راه حلی برای مشکل بیابید.


منبعravanyar.com


مواظب رنگ اسباب بازی کودکان باشید

والدین باید هنگام خرید اسباب بازی های رنگی این محصولات را از نظر رنگ پس دادن امتحان کننددر صورتی که رنگ با ساییدن اسباب بازی با انگشت برود، این محصول برای کودکان مناسب نیست. البته این توصیه ای است که مرکز حمایت از مصرف کنندگان در نردراین وستفالن در دوسلدورف کرده است.

 

بیش از همه، کودکان زیر سه سال هستند که اسباب بازی ها را در دهان شان می کنند که به همین خاطر احتمال دارد مواد رنگی به صورت مستقیم به بدن آنها وارد شود.

 

والدین هنگام خرید اسباب بازی باید به علامت هایی همچون عاری از پی وی سی توجه کنند. در این محصولات از هیچ ماده نرم کننده ای استفاده نشده است.

 

روی بسته اسباب بازی ها همچنین کنار نشانی تولیدکننده اسباب بازی باید علامت GS درج شده باشد که نشان از ایمنی محصول دارد. این نشان تضمین می کند که برای تولید محصول قواعد تولید اسباب بازی رعایت شده است.


منبع : hamshahrionline.ir

 

 


کودکان و نقش مطالعه در آینده آنها

 

"بر اساس ماده ۱۷ کنوانسیون سازمان ملل در زمینه حقوق کودک، از چاپ و انتشار کتاب کودک باید حمایت شود. از آنجایی که این قرارداد سندی بین المللی است، تمامی اعضای سازمان ملل ملزم به رعایت آن هستند."

 

بررسی های دانشمندان حاکی از آن است که کودکانی که اهل مطالعه هستند در آینده در دانشگاه، کار و اجتماع موفق تر هستند.

 

بر اساس مطالعات صورت گرفته از سوی محققان دانشگاه ایالتی نیویورک کسانی که در دوران کودکی بیشتر مطالعه می کنند در زندگی آینده خود بسیار موفق تر هستند.البته این محققان می گویند: مشکل این جاست که کودکان را نمی توان به مطالعه کردن واداشت و تا خود آنها به این کار علاقه پیدا نکنند، هیچ اجباری در این زمینه موفقیت آمیز نیست.

 

راهکارهای زیر برای تسهیل مطالعه کودکان پیشنهاد می شود:

 

کارشناسان دمای ۲۰ درجه را مناسب ترین دما برای مطالعه کودکتان می دانند.

 

هنگام مطالعه لباس راحت به کودکان خود بپوشانید. لباسی که نه زیادی زبر باشد و نه زیادی نرم، نه بسیار گشاد و نه بسیار تنگ.

 

بهترین حالت برای مطالعه کودکتان، حالت نشسته است، بعد از آن حالت ایستاده و بدترین حالت، حالت خوابیده یا درازکش است. مطالعه در حالت هایی نظیر درازکش روی شکم، به پشت خوابیدن، در حال راه رفتن، تکیه زدن به دیوار و امثال این ها را به هیچ وجه توصیه نمی کنیم، زیرا کودکتان در چنین موقعیت هایی به سختی می تواند تمرکز حواس خود را حفظ کند.

 

هنگام مطالعه باید قوس طبیعی ستون فقرات کودکتان حفظ شود. مطالعه در حالت خمیده به جلو، به ویژه برای یک مدت طولانی، با خطر ایجاد تغییر شکل در ستون فقرات و کمردرد همراه است.

 

بهترین وضعیت پاها به هنگام مطالعه، وضعیتی است که فشار کمتری روی عضلات پا وارد شود. ترجیحاً از یک صندلی راحت به کودکتان اختصاص دهید که پاهایش روی آن راحت باشد و بتواند کمی هم به سمت جلو مایل شود. بهتر است در فواصل مطالعه از آنها بخواهید که به چشمانشان استراحت دهند و وضع نشستن شان را تغییر دهند تا خون در پاهایشان حرکت داشته باشد.

 

یه خاطر داشته باشید که فرایند یادگیری یک فرایند شرطی است، هر کسی می تواند خودش را به محیط یا زمانی خاص عادت بدهد و به اصطلاح، خودش را شرطی کند. عادت های تمرکز هر شخص هم با اشخاص دیگر متفاوت است. فرزندتان را عادت دهید تمام آنچه را که برای مطالعه نیاز دارند، از ابتدا فراهم کنند و هر کار متفرقه ای را که دارند قبل از مطالعه انجام دهند.

 

در جایی که کودکتان مطالعه می کند، حتماً باید هوا به خوبی جریان داشته باشد و تنفس در آن محیط، راحت صورت گیرد.

 

نور متوسط ، برای مطالعه مناسب تر است. نور اطراف و قسمت هایی که در زاویه ی دید چشم ها هستند باید یکنواخت باشد. هرگز از لامپ های مهتابی در اتاق مطالعه کودکتان استفاده نکنید زیرا اینگونه لامپ ها نوسان دارد و برای مطالعه مناسب نیست. بهترین فاصله ی کتاب تا چشم نیز حداقل ۳۰ سانتی متر است. استفاده همیشگی از چراغ مطالعه خوب نیست، زیرا نوری که فقط روی کتاب می افتد، باعث خستگی چشم کودک می شود.

 

حواس پرتی کودک شما ممکن است ناشی از گرسنگی و تشنگی شدید، بی خوابی، خستگی یا علل درونی دیگر باشد. در چنین موقعیتی هرگز مطالعه نکنند. محرک های محیطی از قبیل صدای رادیو، تلویزیون، تلفن و... باعث حواس پرتی می شوند. آن ها را از موقعیت مطالعه ی آنها حذف کنید. ذهن کودک شما نمی تواند در یک لحظه بر دو موضوع تمرکز داشته باشد.


منبع:seemorgh.com

 


شکست خوردن را به کودکان خود بیاموزید !

زندگی فقط برنده شدن نیست. گاهی اوقات باید به فرزندان خود بیاموزیم که شکست را نیز بپذیرند و با آن کنار بیایند.

 

همه ما پیروزی را دوست داریم. همه دوست داریم بعد از پیروز شدن بالا و پایین بپریم و از شدت شادی فریاد بکشیم. دادن جام های مختلف، هدایای نقدی و جوایز ارزشمند از راه هایی است که جامعه امروز ما برای تشویق برندگان به کار می برد تا بین فرد پیروز و شکست خورده تمایز قائل شود. طبیعتاً تمام والدین نیز دوست دارند فرزند آنها همیشه پیروز باشند و مایه افتخار و سربلندی آنها باشند.

 

اما پرورش این باور در میان کودکان که بردن و پیروز شدن تنها موضوع مهم در هر رقابتی است و شکست خوردن نشانه ای از ضعف است درست نیست. قبول شکست نشانه ضعف نیست. هر رقابتی که برنده دارد طبعاً بازنده هایی نیز به همراه خواهد داشت. آموزش شکست خوردن و روبه رو شدن با آن یکی از مهم ترین درس هایی است که والدین می توانند به فرزندان خود بدهند. درسی که تا پایان عمر همراه آنها خواهد بود و قطعاً راه های رسیدن به موفقیت های بزرگ تر را برای کودکان ما هموار خواهد کرد.

 

البته واضح است که هیچ کس دوست ندارد شکست بخورد. همچنین مسلم است زمانی که والدین شاهد شکست خوردن و ضعف فرزندان خود هستند باور این مسئله اصلاً برای آنها آسان نیست. اما باید باور داشته باشیم توانایی روبه رو شدن با شکست درسی به ارزش زندگی است که فرزندان ما را برای زندگی پرفرازونشیب آینده آماده خواهد کرد. در این مورد توجه به چند نکته جالب توجه است.

 

فرزند شما به هر چیزی که علاقه مند است چه ورزش، موسیقی، تحصیلات و هر چیز دیگر سعی کنید فردی را برای آموزش آنها انتخاب کنید که آنها را به بهترین وجه در جهت علاقه آنها آموزش دهد. این که افرادی غیر از پدر و مادر نقش آموزش فرزند شما را به عهده داشته باشند بسیار مهم است. اگر کودکان شما از فردی غیر از پدر و مادر تشویق شوند بسیار در آنها مؤثرتر است.

 

زمانی که فرزند شما در رقابتی شرکت می کند آنها را مطمئن کنید که نتیجه این رقابت هر چه باشد شما آنان به بیشترین میزان ممکن دوست خواهید داشت. بسیاری از کودکان فکر می کنند در صورتی که در یک مسابقه یا امتحان نتیجه دلخواه را کسب نکنند ممکن است پدرو مادر آنها را مانند قبل آنها را دوست نداشته باشند. ما باید آنها را مطمئن کنیم که به خاطر خودشان دوستشان داریم نه به دلیل نتایجی که آنها کسب می کنند و کارهایی که می توانند انجام دهند. ماباید آنها را مطمئن کنیم دوست داشتن ما کاملاً بدون شرط است.

 

به کودکان خود اجازه دهید بعد از شکست گریه کنند و حتی عصبانی شده و یا افسرده و ناراحت شوند.

 

بسیاری از والدین هنگام شکست به فرزند خود توصیه می کنند گریه نکند و ناراحتی خود را بروز ندهد اما ما باید به فرزندان خود یاد بدهیم از نظر عاطفی خود را تخلیه کنند و به شیوه درستی به این حس ها پاسخ بدهند.

 

مدتی بعد از شکست باید با کودکانمان راجع به گذشته صحبت کنیم.

 

باید کودکانمان را تشویق کنیم راجع به تجربیات خود صحبت کنند و از آن ها بیاموزند. باید کودکان ما یاد بگیرند شجاعت روبه رو شدن با حوادث گذشته را داشته باشند و هیچ گاه از واقعیات فرار نکنند.

 

همیشه کودکان خود را تشویق کنید.

 

اگر فرزند شما در عملکرد خود عالی عمل نمی کند چندان مهم نیست. به دنبال جاهایی باشید که فرزند شما در آن خوب و حتی متوسط عمل می کند و به خاطر همان ها کودک خود را تشویق کنید. کودکان ما نیاز دارند زمانی که کاری را درست انجام می دهند مورد تشویق واقع شوند. همگان این موضوع را قبول دارند که تماشای شکست خوردن فرزندان ما بسیار مشکل است اما اگر فرزند شما شکست خورد آنها را تشویق کنید که باز هم تلاش کنند. تلاش کنند و تلاش کنند تا این که به نتیجه برسند. همیشه می توان از شکست ها درس آموخت. مهم ترین درسی که می توان به کودکان خود بیاموزیم این است که آنها باید همیشه امید داشته باشند. امید سنگ بنای هر موفقیتی است.

 

منبع:khabaronline.ir

 


طرز برخورد مناسب با کودکان گستاخ !

گستاخی در کودکان آن هم با والدین خود موضوعی است جدی که متاسفانه در میان خانواده های ما خیلی به آن توجه نمی شود.

 

این که شما به عنوان پدر و مادر چگونه از پس گستاخی و بی ادبی کودک بر بیایید مقوله ای است که باید با آن اصولی و علمی برخورد شود، چرا که برخوردهای تند و خشن هرگز حلال مشکل نیست.

 

البته به فراخور سن اشکال متفاوتی از گستاخی و بی ادبی در بین کودکان رایج است و دانستن این گونه رفتارها می تواند به والدین در برخوردی صحیح با این موضوع کمک شایانی کند.

 

در سنین پایین گستاخی در کودکان معمولا به شکل بهانه گیری های مکرر همراه با داد و فریاد بر سر پدر و بخصوص مادر خود را نشان می دهد. در برخی اوقات این نوع رفتارها تشدید می شود و به وضوح شکل دعوا و پرخاشگری را به خود می گیرد. پرتاب کردن اجسام، زدن مادر و پدر و جیغ های ممتد از جمله نمونه های دیگر پرخاشگری و گستاخی در این سنین است.

 

اما با بالا رفتن سن اطفال، بخصوص در سنین مدرسه پرخاشگری ها و گستاخی کودکان اشکال واضح تری را به خود می گیرد. در خیابان به وضوح می بینید که کودک پدر خود را دعوا و حتی بعضا کتک می زند. بر سرش داد می کشد و والدین را مجبور می کند که به خواسته غیرمعقولش تن دهند. به کاربردن الفاظ رکیک رایج در سطح جامعه، لگد زدن و داد و فریاد، پرخاشگری های بی ادبانه نمونه های رایجی از این دست رفتارهای ناهنجار می باشد.

 

این که این داستان از کجا آغاز می شود را خیلی از والدین نمی توانند پاسخ روشنی بدهند. بسیاری بر این گمان هستند که این گونه رفتارهای کودک را در ابتدا نوعی شیرین زبانی و ناز کودکانه می دانستند، اما بتدریج متوجه رفتارهای گستاخانه و دور از ادب وی شدند. اما در این بین نقش والدین در کنترل این گونه رفتارها بسیار پررنگ و محوری می باشد.


● لزوم شناسایی هر چه زودتر رفتارهای گستاخانه

اولین موضوع که والدین باید بدان توجه داشته باشند شناسایی هر چه زودتر این گونه رفتارها است. والدین نباید از کوچک ترین رفتار زشت و ناپسند کودک خود بگذرند. لزومی ندارد پاسخ هرگونه رفتار زشت کودک را با تنبیه داد، همین که کودک با برخورد قاطع والدین خود را در مواجهه با رفتار زشتش ببیند کافی است. برخی والدین براحتی از کنار گستاخی های کودک خود رد می شوند و به نوعی با آن کنار می آیند که کار بسیار اشتباهی است.


● تن ندادن به درخواست های غیرمنطقی کودک

همیشه این گونه رفتارها از بیان یک درخواست غیرمنطقی کودک آغاز می شود. به عنوان مثال در خیابان با دیدن یک اسباب بازی همان لحظه انتظار دارد که والدین برایش خریداری کنند. بهترین و اصولی ترین واکنش والدین مقاومت مطلق و بی چون و چرا با این موضوع است. والدین به هیچ وجه نباید در جلوی گریه ها و داد و فریادهای کودک تسلیم شده و وی را راضی کنند تا گریه ها و گستاخی هایش قطع شود.

 

فراموش نکنید برخورد متقابل شما باید به دور از هرگونه خشونت باشد. به عنوان مثال خیلی ساده و راحت به کودک خود بگویید که این درخواست تو به دلیل این که در حال حاضر غیرمنطقی است عملی نمی شود و هر زمان که خودم صلاح دانستم برایت عملی خواهم کرد.

 

در صورت بروز هرگونه گستاخی کافی است که ساعتی با اخم و ناراحتی با وی برخورد کنید و اگر در منزل هستید به او بگویید به اتاقش برود و در حالی که در اتاق باز است تا اطلاع ثانوی از اتاق بیرون نیاید. از به کار بردن روش های آسیب رسان و تنبیه های خشن باید جدا اجتناب کرد و نباید آنها را مورد ضرب و شتم قرار داد، چرا که نتیجه ای کاملا وارونه خواهد داد.

 

منبع:jamejamonline.ir


 


کودکمان را در مقابل تمسخر ایمن کنیم

برای کودک حساس و کمرو، بسیار دشوار است که وقتی مسخره اش می کنند، جواب بدهد. بعید نیست که به کسی که او را مسخره کرده، حمله کند اما معمولا توانایی نزاع کلامی را ندارد، ضمنا به دلیل اینکه از نگاه کردن مستقیم به چشم طرف مقابل امتناع می کند، توانایی برخورد با کودکان را از دست می دهد.راه مقابله با این مشکل این است که به کودک یاد بدهید که وقتی او را مسخره می کنند، پاسخ های کلامی ساده ای بدهد، «مثلا تو این جور فکر کن» و وقتی می بینید کودکتان بدون احساساتی شدن جلوی کسی که مسخره اش می کند می ایستد، از او تعریف کنید.

 

۱) گریستن یا حمله کردن موجب می شود شخص مورد تمسخر مضحک به نظر برسد و شخص مسخره کننده جری تر شود. معمولا فایده ای ندارد که بگوییم «اهمیتی ندارد» برخی کودکان می توانند ساکت از کنار افرادی که متلک می گویند، رد شوند اما کار ساده ای نیست.

 

۲) بهتر است به او یاد دهیم تا عبارات قاطعی به شخص مسخره کننده بگوید، ضمنا به او یادآوری کنیم که اگر کسی او را مسخره می کند، اوست که ایراد دارد، نه فرزند شما، چون سعی کرده با کوچک کردن دیگران، احساس برتری کند.

 

منبع:seemorgh.com

 

 


خدا در دنیای کودکان

آیا تا به حال کودکان را در حال دعا کردن دیده اید؟ منظره کودکان ۵ ۴ ساله که دستهای کوچک خود را به سوی آسمان بلند کرده اند بسیار تماشایی و دلنشین است. در حالی که گاهی بزرگسالان در دعا کردن دچار اهمال می شوند ولی به نظر می رسد که قلب این کودکان سرشار از ایمان است. واقعا که شگفت انگیز می باشد!

 

کودکان در مورد خداوند چه می دانند؟

ژان پیاژه، پیشتاز سوئیسی محقق رشد کودکان معتقد است کودکان درک درستی از خدا ندارند و او را موجودی عظیم الجثه و نسخه جادویی والدین خود می دانند ولی تحقیقات جدید نشان می دهد که پیاژه، کودکان را دست کم گرفته است. کودکان ۴ ساله می دانند که دعا کردن با آرزو کردن متفاوت است و در واقع مکالمه ای میان انسان و خدا محسوب می شود.

 

در این سن کودکان احترام خاصی برای قادر مطلق قائل هستند و به خوبی می دانند که اوست که کوهها را آفریده است.

 

کودکان در ۶-۵ سالگی به این باور می رسند که خداوند همه چیز را می داند، حتی چیزهایی را که بزرگترها نمی دانند. کودکان مدرسه ای اعتقاد دارند که خداوند کنترل زندگی آنها را مستقیما در دست دارد.

 

جالب اینجاست که کودکان در فرهنگ های مختلف همین احساس را دارند و از این نظر میان کودکان آسیایی و سایر قاره ها تفاوتی دیده نمی شود.

 

در واقع والدین نقش مهمی در شکل گیری اعتقادات فرزند خود ایفا می کنند. اگر کودک از استقلال نسبی برخوردار باشد احساس می کند که مهار زندگی اش در دست های خود اوست. چنین کودکانی خدا را موجودی مهربان و قابل احترام می دانند که به هیچ عنوان ترسناک نیست.

 

از سوی دیگر اگر والدین سختگیری زیادی از خود نشان دهند از نظر کودکانشان، خداوند موجودی خشمگین، قدرتمند و مجازات کننده خواهد بود.

 

لازم به ذکر است دختران بیشتر از پسران تحت تاثیر این مساله قرار می گیرند و در مجموع مادران نسبت به پدران نقش پررنگ تری ایفا می کنند.

 

کودکانی که رابطه تیره ای با والدین خود دارند یا از وجود پدر یا مادر خود محروم هستند خدا را جایگزین آنها می بینند.

 

از نظر آنهاخدا موجودی مراقب، حامی، مهربان و قابل اعتماد است. از طرف دیگر در بیشتر موارد نحوه رابطه نوجوانان با والدین شان بر ارتباط آنها با خداوند تاثیر می گذارد.

 

یکی از محققان اعتقاد دارد خدای نوجوانان خدایی قضاوت کننده، ناسازگار و سختگیر است و آنها دیدی نسبتا منفی در مورد او دارند. در هر صورت مذهب نقش مهمی در نحوه پرورش کودکان ایفا می کند. حتی والدینی که مسائل مذهبی را چندان جدی نمی گیرند نیز بر اهمیت این موضوع واقف هستند.

 

مذهب به زندگی افراد مفهوم می دهد و آنها با استفاده از آن می توانند به سوالاتی در مورد ماهیت و سرنوشت خود پاسخ دهند. این افراد معمولا نسبت به سرنوشت خود گله و شکایتی ندارند.

 

با این وجود باید میان خرافات و مذهب تمایز قائل شد. یادتان باشد تنها مذهب است که نقش مثبتی در زندگی و اعتقادات افراد بازی می کند.

 

ترجمه از آذر شایان

منبع:روزنامه کیهان

 


ايجاد انگيزه در فرزندان

تعاون و همکاري از ملزومات يک زندگي هدفمند و مسئولانه در اجتماع است که مي تواند به ارتقاي سطح فرهنگ جامعه و تعالي کشور در همه زمينه ها منجرشود.

 

کارشناسان معتقدند که خانواده به عنوان يک نهاد اجتماعي از اين امر مستثني نيست و زندگي سالم و رشد دهنده براي همه اعضاي خانواده در گروي تعاون و همکاري است. روحيه همکاري براساس روش هاي درست تربيتي از ابتداي کودکي شکل مي گيرد. مهمترين شيوه براي ايجاد روحيه در فرزندان، پرورش مسئوليت پذيري آنها است.

 

اگر از همان دوران کودکي، نقش و ارزش وجودي فرزندان را در کانون خانواده براي آنان روشن سازيم، با ايجاد عزت نفس در آنان مي توانيم مسئوليت هايي را در حد توان وعلاقه آنان برايشان تعريف کنيم. در اين راستا، مي توان با ايجاد علاقه نسبت به فعاليت هاي گوناگون و توجه دادن آنان به توانايي هايشان شروع کرد و در ادامه راه ، با دادن مسئوليت هايي در حد توان ، و تشويق به هنگام، روحيه همکاري و تعاون را در فرزندان پديد آورد.

 

ارج نهادن به نظرات شخصي ( هرچند ساده باشد) و سهيم ساختن آنان در تصميم گيري ها، همچنين تقسيم وظايف براساس توانايي و علايق اعضاي خانواده، از جمله عوامل به وجود آورنده اين احساس مسئوليت برشمرده شده است. تشکيل جلسات خانوادگي و گفت و گوي صميمانه مي تواند با شرح وظايف مسئوليت ها، توانايي ها، علايق و تصميم گيري هاي اساسي و سودمند، کانون خانواده را ياري دهد.

 

"همه مي دانيم که آنچه بشر را به سوي فردا هدايت مي کند، انگيزه است و به اين ترتيب انسان هايي که در فراز و نشيب زندگي ، انگيزه خود را از دست مي دهند، دچار نوميدي و افسردگي شده و از ادامه راه زندگي باز مي مانند." براي اين که نوجوانان گرفتار بي انگيزگي نشوند، بهتراست نکات ذيل را مورد توجه قرار دهند:

 

۱- همگي بايد بتوانيم زيبايي ها و پديده هاي مثبت جهان هستي را ببينيم چرا که با مثبت ديدن جهان و پديده هاي آن، شور و اشتياقي براي ما که جزيي از اين پرتوهاي مثبت هستيم، به وجود مي آيد.

 

۲- با خود فکر کنيم وقتي فيلم خوبي مي بينيم، وقتي يک تابلوي زيباي نقاشي ما را جذب مي کند، وقتي يک سخنراني خوب ما را شيفته سخنران مي سازد، وقتي کتابي مي خوانيم که به ما اميد مي دهد، چه حالي به ما دست مي دهد؟ به طور حتم حال خوشي است، چرا که ما توانسته ايم پرتوهاي مثبت پديده را جذب کنيم.

 

بنابراين، براي ايجاد انگيزه در خود بايد دست به عمل بزنيم. نبايد منفعل باشيم؛ اگر خوب برنامه ريزي کنيم، مي توانيم از امکانات موجود ( هر چند ناچيز) نهايت استفاده را ببريم. اگر مي خواهيم توجه به نکات مثبت و دريافت آنها در ما تقويت شود، مي توانيم يک دفترچه کوچک تهيه کنيم و نکات مثبت ديده ها و شنيده ها و اتفاقات روزمره را درآن يادداشت کنيم. افزون برآن، مي توانيم احساس خود را نيز شرح دهيم و نتايج حاصله را بنويسيم. براي مثال، هنگام ديدن يک فيلم در سينما يا تلويزيون فوراً نکته هاي مثبت آن را يادداشت کنيم؛ سپس بدون فکر کردن، احساسي را که در آن لحظه به ما دست داده است بنويسيم و بالاخره تصميمي که براساس پيام آن نکته مثبت گرفته ايم روي کاغذ بياوريم." با خود فکر کنيم که هميشه از کودکي در رؤياي خود دوست داشتيم چه کاره شويم؟ يک ورزشکارخوب؟ يک نويسنده خوب؟ يک نقاش خوب؟ و باز هم بنويسيم که در رؤياهاي خود چه ديده ايم و حالا براساس رؤياهايي که تاکنون به آنها وفادار مانده ايم و جزء آرزوهاي ما هستند ، هدف هايي کوتاه مدت و بلندمدت را در نظر بگيريم.

 

براي مثال اگر دوست داريم يک نقاش خوب باشيم و اکنون به علت مشغله تحصيلي يا کمبود امکانات مالي نمي توانيم در يک کلاس نقاشي ثبت نام کنيم، اين هدف را تعيين کنيم. در اولين فرصت، خريد يک کتاب خود آموز طراحي، يکي دو مداد و مقداري کاغذ و بدين ترتيب حداقل روزي يک يا دو طرح طراحي کنيم. هدف کوتاه مدت ما مي تواند انجام تمرينات کتاب خودآموز طراحي باشد و در اهداف بلندمدت مي توانيم آموزشگاه را در نظر بگيريم. مي توانيم بيشتر به پيامد کارهاي خود در جهت اهداف کوتاه مدت توجه کنيم؛ بدين ترتيب که نتايج مثبت اقدامات خود را در دفترچه اي شرح دهيم و نوشته هاي خود را هرچند روز يکبار، دوباره بخوانيم . نوشتن نتايج مثبت و دوباره خواندن آنها، اگر تداوم داشته باشد به ما کمک مي کند تا انگيزه هاي لازم را براي پيگيري اهداف خود تأمين کنيم. به خاطر داشته باشيم ما هر روز در حال تحول هستيم. توجه به نکات مثبت پديده ها، توجه به آرزوهاي جديد و ساختن هدف هاي جديد و توجه به پيامدهاي مثبت و اقداماتي که در جهت اهداف خود انجام مي دهيم، همگي موجب افزايش انگيزه هستند و از ما فردي پر شور و در حال صعود به قله هاي موفقيت مي سازند.

 

منبع:samiraeslamieh.blogfa.com

 


اگر فرزندتان ۶ سال دارد...

 

هر کودک ۶ ساله ای که اشکالات زیر را داشته باشد باید توسط پزشک متخصص اطفال از نظر اختلالات تکاملی مورد ارزیابی بیشتر قرار گیرد:

 

۱) با کودکان همسن و سال خود نمی تواند خوب ارتباط برقرار کند و معمولا در بازی کردن با آنها مشکل دارد.

 

۲) در خانه دوست دارد تنها بماند و تمایلی به شرکت در جمع سایر کودکان یا جمع بزرگ ترها ندارد.

 

۳) اگر از او پرسیده شود دوست داری مانند چه کسی باشی نمی تواند پاسخ بدهد.

 

۴) احساسات خودش را بروز نمی دهد. به عنوان نمونه خوشحال بودن یا نبودن او را نمی توان درک کرد. گوشه گیری دارد و کمتر حرف می زند.

 

۵) با حیوانات خشن است و از اذیت و آزاررساندن به آنها لذت می برد. به عنوان نمونه از له کردن دم گربه یا سنگ زدن به سگ خشنود می شود.

 

۶) از بازی کردن با آتش و آتش افروزی مسرور می شود و خطر آتش بازی را درک نمی کند.

 

۷) پیشرفت تحصیلی خوبی ندارد و معلم پیش دبستانی وی از اینکه همگام با سایر بچه های کلاس نیست نگران است.

 

۸) رفتار وی در مدرسه برای سایر بچه ها مزاحمت ایجاد می کند.

 

۹) اشتیاقی برای به مدرسه رفتن ندارد.

 

۱۰) سر کلاس نمی تواند آرام روی صندلی خود بنشیند و مداوم وول می خورد یا از سر جایش بدون اجازه معلم برمی خیزد و در کلاس راه می رود.

 

۱۱) سنش را نمی داند.

 

۱۲) در شبانه روز بیش از ۲ ساعت مقابل مانیتور کامپیوتر یا تلویزیون می نشیند.

 

۱۳) اگر از او پرسیده شود از چه چیزهایی خوشش می آید نمی تواند بگوید.

 

۱۴) صحبت های وی پیچیده و غیرقابل فهم است.

 

۱۵) کشیدن یک علامت + را نمی تواند تقلید کند و اگر به او بگوییم یک آدم نقاشی کن و هر چه می توانی آن را خوشگل تر بکش (نباید راهنمایی شوند)، تعداد اجزای بدن نقاشی ترسیم شده کمتر از ۸ قسمت است.

 

۱۶) اگر مقابل شما بایستد نمی تواند یک توپ پرت شده را با دو دست بگیرد.

 

کودکان این گروه سنی از تعریف و تشکر از ایشان در محیط مدرسه یا خانه لذت می برند. این گروه به تدریج قوانین اجتماعی مانند طرز عبور کردن از خیابان یا بستن کمربند ایمنی را یاد می گیرند ولی باید مکرر به آنها نکات ایمنی را یادآوری کرد. از زیاد خوردن شکلات باید احتراز کنند و نباید از آنها به عنوان جایزه برای انجام کارهای خوب استفاده کرد. سعی شود حداقل یک بار در روز یک وعده غذایی را با بقیه افراد خانواده با هم بخورند.

 

رعایت ساعت خواب شب منظم حتی در روزهای پنجشنبه تاکید می شود و معمولا نباید بعد از ساعت ۹ شب بخوابند. به سوالات درباره مسایل جنسی در حدی که می فهمند باید پاسخ داده شود و درباره قسمت های حساس بدن که کسی نباید به آنها دست بزند با آنها صحبت شود. اگر در انجام تکالیف مدرسه مشکلی وجود دارد، حتما باید کودک از نظر اختلالات یادگیری مورد ارزیابی قرار گیرد. از میهمانی و پارک رفتن با وی غفلت نکنید. اگر تلویزیون یا کامپیوتر در اتاق کودک است آن را خارج کنید و از کشیدن سیگار نزد وی جدا برحذر باشید. کارهای مربوط به خودش مانند جمع کردن کیف، کتاب و لباس های مدرسه را به وی واگذار و تاکید کنید.

 

روزنامه سلامت

 


طلاق و برخورد صحیح با بچه ها

 

عوامل استرس زای متعدد،عدم توانایی برای مدارا با موقعیت های مختلف،مشکلات و بیماری های روانپزشکی معمولاً عمده ترین دلایل طلاق هیستند.


آنچه از نظر یک درمانگر و روانپزشک کودک و نوجوان برای مداخله اهمیت دارد این است که:


* بچه ها باید مراقبت شوند.

*نباید بچه ها قربانی اختلاف والدین شوند و به عنوان گره یا وسیله ای جهت رسیدن به اهداف واالدین استفاده شوند.



مسائل و مشکلات پس از طلاق:


معمولآ پس از طلاق شرایطی پیش می آید که باید به نحوی با آنها مدارا شود.عمده ترین مواردیکه شخص پس از طلاق مجبور به مدیریت آنهاست شامل موارد زیر است:


* فراهم نمودن مقدمات، شرایط و امکانات یک زندگی جداگانه و جدید.

* مدیریت روش های تربیت فرزندان و مدارا با نیازها و حالات هیجانی آنها.

* مدیریت موارد ناگهانی و اورژانسی

* شرایط انتقال کودک بین والدین

* توزیع مجدد امکانات اقتصادی.

* مدارا با مسائل اجتماعی و فرهنگی.


معمولاً ماه های اولیه طلاق زمان سختی است.زمان احساسات و رفتارهای هیجانی شدیدو غیرمنطقی نسبت به طرف مقابل. ممکن است والدین آنقدر درگیر شرایط سخت پس از طلاق و مدیریت مسائل و مشکلات آن باشند که نقش و مهارت های والدی آنها کاهش یابد.آنها در روش های تربیتی خود ناهماهنگ و غیرقابل پیش بینی می شوند و کمتر می توانند تربیت صحیح را اعمال کنند. نزاع والدین ممکن است فرزندان را مضطرب کند و فکر کنند که باید جانب یکی را بگیرند و ارتباطشان را با والدین طرف مقابل قطع کنند.گ

 

اه نیز برخی از استرس ها و ناراحتی ها در خانواده وجود داشته که پس از طلاق وقتی یکی از والدین خانه را ترک می کند،کاهش می یابد. مثل پرخاشگری،الکلیسم،آزار عاطفی و هیجانی.مسئله دیگر این است که والدین و فرزندان مجبورند با فشارهای اجتماعی و فرهنگی مدارا کنند.در مورد مسائلی که به طور تأخیری در پدیده طلاق دیده می شود می توان به مواردی چون ازدواج مجدد یکی از والدین یا هر دو اشاره کرد که کودک مجبور است با این قضیه تطابق برقرار کند. به نظر می رسد والدین نباید در انجام این تصمیم عجله کنند و اجازه دهند کودک مرحله به مرحله تطابق لازم را برقرار کنند.

 

تاثیر طلاق روی کودکان:


طلاق می تواند طیف گسترده ای از حالات هیجانی،فکری و رفتاری را در کودکان ایجاد کند که به عوامل مختلف بستگی دارد.از جمله:سرشت،ذات و شخصیت کودک،میزان آسیب پذیری یا مقاومت و تاب آوری او،وجود یا عدم وجود بیماری روانپزشکی،سن کودک،شرایط زندگی خانوادگی قبل از طلاق،نحوه برخورد والدین با پدیده طلاق و دخالت ندادن فرزندان در روابط خودشان،چگونگی شرایط و فرآیند طلاق ( مثل حضور در دادگاههای متعدد، نزاع و درگیریهای متعدد بین خانواده ها و انتقام جویی و...)، وجود سیستم های حمایتی و برقرار شدن هرچه سریعتر شرایط زندگی عادی کودک پس از طلاق و...


نیمی از بچه های طلاق ارتباطشان با یکی از والدین قطع می شود و از حمایت و علاقه و توجه او محروم می شوند.

 


نگرش کودکان نسبت به طلاق والدین:


عده ای از بچه ها طیفی از احساسات منفی را نسبت به یکی از والدین یا هر دوی آنها دارند. احساسات شدید حتی ممکن است تا سال ها طول بکشد.ممکن است آنها احساس کنند که حداقل توسط یکی از والدین طرد شده اند و دیگر مورد توجه و علاقه نیستند.ممکن است آنها نسبت به والدین خود خشم و عصبانیت داشته باشند.معمولاً درک بچه ها،استدلال و احساس آنها به سن آنها نیز بستگی دارد.در برخورد با نوجوانان باید مواظب باشیم که آنها را در موقعیتی قرار ندهیم که بخواهند ما را حمایت کنند، نباید به بچه ها تکیه کنیم.


گاه بچه ها عصبانی هستند و تمایل دارند از یکی جانبداری کنند.باید به آنها گفته شود که دعوای والدین به آنها ارتباطی ندارد و نباید خودشان را درگیر ماجرا کنند.


لازم است به آنها این اطمینان خاطر را بدهیم که هم مادر را خواهند داشت و هم پدر را.تماس مکرر و منظم از طرف هر دو والد بهترین راه حل است.هم در دختران و هم در پسران نیاز به پدر در دوره نوجوانی افزایش می یابد و احساس طرد شدن توسط پدر در این سن روی رشد نرمال نوجوان تأثیر می گذارد.

 


شرایطی که کودکان پس از طلاق تجربه می کنند ممکن است موارد زیر باشد:


*
ترس از جدایی و ترک شدن توسط والدین و اضطراب این که چه کسی از آنها مراقبت خواهد کرد و چه کسی آنها را ترک خواهد کرد.



* نگرانی راجع به اینکه آیا والدین باقیمانده قادر است به تنهایی همه چیز را مدیریت کند.



* اضطراب شدید که ممکن است روی تکالیف نرمال رشدی تأثیر بگذارد.


وابستگی والدین باقیمانده نسبت به کودک که ممکن است منجر به محدود کردن کودک از ارتباطات لازم متناسب با رشد و وابستگی و اضطراب در کودک گردد. احساس شوک و بهت،تأسف و حسرت عمیق،عده کمی نیز ممکن است احساس آسودگی و فراغت داشته باشند.


مسئولیت گرفتن زیاد بچه ها که ممکن است فکر کنند که حالا باید نیاز روانی یا فیزیکی پدر یا مادر را برآورده کنند؛که این موضوع ممکن است آنها را از پاسخ دهی به نیازهای نرمال رشدی باز بدارد. شاهد خشونت و جنگ بین والدین بودن که روی روابط آینده آنها با جنس مخالف و رشد روانی انهاتأثیر می گذارد. خشم شدید نسبت به والدین،ترس از این که باید محبت و وفاداریشان بین دو والد تقسیم شود. احساس گناه راجع به این که آنها در جدایی و طلاق والدین نقش داشته اند و شاید می توانستند جلوی آن را بگیرند.


در نوجوانی افسردگی،پرخاشگری،اشتغال ذهنی با خودکشی،خشم شدید،اشتغال ذهنی با اخلاقیات،قضاوت کردن،مقصر را مشخص کردن،اضطراب راجع به آینده،ترس از این که ازدواج خودش نیز مثل والدینش با شکست روبرو شود؛ دیده می شود.

 

پسران بیش از دختران در طلاق آسیب می بینند:


در حوزه ارتباط اجتماعی،مشکلات شخصی و مسائل روانی،هم در مراحل ابتدایی و هم در درازمدت. دختران به خصوص قبل از نوجوانی تطابق بهتری با مسئله طلاق برقرار می کنند. والدین باید به فرزندانشان بگویند: ما قصد داریم طلاق بگیریم و از هم جدا شویم.این به آن معناست که ما نمی خواهیم با یکدیگر زندگی کنیم.اما همیشه والدین تو هستیم،هر دوی ما تو را دوست داریم.تو مجبور نیستی بین ما یکی را انتخاب کنی.تو عامل و باعث طلاق ما نیستی و نمی‌توانی هم از آن جلوگیری کنی.بعداً هر زمان که خواستی می توانیم مجدد راجع به آن صحبت کنیم، راجع به احساسات تو، تغییراتی که رخ داده و...


تو همچنین می‌توانی آن را به دوستانت بگویی یا به هر کس دیگری که فکر می کنی گفتن آن به تو آرامش می‌دهد.هیچ کودکی دوست ندارد در مقام قضاوت قرار گیرد.در نیتجه نباید از بچه ها نظر خواست و از آنها پرسید:فکر می کنی تقصیر کیه؟من بیشتر تقصیر دارم یا پدرت؟بچه های کوچک تر و ناتوان تر از آن هستند که قدرت انتخاب را به آنها واگذار کنیم.این کار بار سنگینی از تصمیم گیری و مسئولیت را به دوش آنها تحمیل می کند. والدین نبایداز کودک بپرسند:من نمی‌دانم تو خودت انتخاب کن با من می‌خواهی زندگی کنی یا با پدرت؟


هنگام طلاق باید احساس مسئولیت بچه ها را از آنها گرفت.نباید آنها این حس را داشته باشند که باید کاری بکنند،باید نجات دهنده باشند و باید یکی را انتخاب کنند.باید والدین به آنها بگویند که این موضوعی است بین من و پدرت،بین من و مادرت و به تو ارتباطی ندارد.ما خودمان آن را حل خواهیم کرد.لازم است کودکان جزئیات شرایط زندگی روزمرۀ بعدی خود را بدانند و اطلاعات لازم به آنها داده شود:فعلاً ما چند ماه در منزل مادر بزرگ زندگی می کنیم و تو به مدرسه قبلی خودت می روی و .....


کودک باید بداند که هر کجا زندگی کند و با هر کسی زندگی کند ارتباطش با طرف دیگر قطع نخواهد شد و با هر دو نفر ارتباط خواهد داشت.ممکن است همسرمان برای ما همسر مهربان و خوبی نبوده ولی این دلیل نمی شود که پدر یا مادر خوبی نباشد.صحبت کردن راجع به خاطرات منفی و بدی که از او و خانواده‌اش داریم،کمکی به فرزندمان نخواهد کرد.صحبت ما راجع به والدین دیگر ممکن است حاوی اطلاعات باشد ولی نباید احساسی،قضاوت گونه و دلالت بر بد بودن او باشد:روز پنجشنبه تو را نزد پدرت می برم.جمعه ساعت 7 شب می آیم دنبالت.فکر نکنم تو بیشتر از این بتوانی آنجا بمانی چون ظاهراً پدرت عازم سفر است.


خلاصه کلام در زندگی روزمره کودکان،زمان های بسیاری است که آنها تحت تآثیر سوء استرسهای مختلف هستند،آنچه مهم است سیستم حمایتی پیرامون آنهاست.بچه ها در زمان بحران باید بتوانند از بزرگترها حمایت دریافت کنند.در زمان طلاق نیز حمایت خود را از آنان دریغ نکنیم و آنها را چون وسیله ای برای رسیدن به اهدافمان استفاده نکنیم.



منبع:seemorgh.com